عواقب وخیم بی توجهی به نماز

شکی نیست که بی اعتنایی به نماز گناهی است بزرگ. خداوند در قرآن کریم کسانی را که به نماز بی توجه هستند تهدید میکندفَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ»1 ؛ پس وای بر نمازگزاران آنان که از نمازشان غافلند.

بنابراین شناسایی مصادیق این تحقیر ناپسند، مقدمه‌ پرهیز از این عصیان نابخشودنی است. عناوین زیر از مصادیق سبک شمردن نماز است.

الف) تأخیر نماز: امام صادق ـ علیه السلام ـ در تفسیر آیه‌ی شریفه‌ی قرآن، که در ارتباط با مذمت بی اعتنایی به نماز نازل گردیده است می‏فرماید:

تاخیر الصّلاه عن اوّل وقتها لغیر عذرٍ 2 ؛ مراد از بی اعتنایی به نماز، «تأخیر آن از اول وقت بدون عذر است.

البته روشن است که مراد از عذر، ضرورتی است که بصورت اورژانسی پیش آید و قابل تأخیر نباشد و الاّ باید به کار گفت نماز دارم نه به نماز بگوییم کار دارم.

ب) عدم رعایت آداب آن در خلوت: پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در روایتی چنین می‏فرماید: من احسن صَلَوتَهُ حین یَراهُ النّاسُ و أَساءَها حینَ یَخلُوا فتلک استهانهٌ 3 ؛  آن کس که در مقابل مردم با دقت نماز بخواند و در خلوت بدون دقت نماز گزارد به نماز بی اعتنایی کرده است.

مروری بر نمازهای خلوت و جلوت ما، روشن می‏نماید که آیا احترام و توجه ما به نماز بیشتر بوده است یا به ناظران صحنه‌ی نماز.

ج) فراهم نکردن مقدمات نماز قبل از اذان: در روایت دیگری می‏فرماید: کسی که وضوی نماز را تا وقت اذان به تأخیر اندازد او به نماز بی اعتنایی کرده است. آری کسی که به کار اهمیت می‏دهد، قبل از رسیدن وقت آن، مقدمات انجام آن را فراهم می‏کند. کدام ملاقات و میهمانی است که وقت آن فرا رسیده باشد و ما هنوز در فکر پوشیدن لباس و یا آماده کردن شرایط آن باشیم؟!

د) عدم یادگیری معانی: آیا ندانستن معانی الفاظی که روزانه ده بار در نماز تکرار می‏شود به معنی بی اعتنایی به نماز نیست؟! آیا اگر ما برای طرف گفتگوی خویش در نماز اهمیتی قائل باشیم در فکر این نخواهیم بود که محتوا و مضمون مذاکره و نجوای خود را بفهمیم و با ادراک صحیح به سخن در برابر او بایستیم؟!! آیا این ها به معنی بی اعتنایی به نماز نیست؟! چگونه می‏توانیم پاسخگوی این عباداتی باشیم که محتوای آن جز تحقیر خداوند رب العالمین نیست؟! اینجاست که امام حسین ـ علیه السلام ـ به خداوند تبارک و تعالی عرض می‏کند:

الهی مَن کانَت‎‎‎‎‎ محاسِنُه مَساوِی فکیف لایکونُ مَساوِیه مَساوِی 4 ؛ خدایا آن کس که اعمال به ظاهر نیک او گناه است پس چگونه گناهان او گناه نباشد؟

کسی که وضوی نماز را تا وقت اذان به تأخیر اندازد او به نماز بی اعتنایی کرده است.

فرق نمازگزارانی که در نماز هیچ دردی را احساس نمی‏کنند5 جز درد فراق دوست، از هیچ حادثه‏ای مطلع نمی‏شوند،6

هیچ صدایی را نمی‏شنوند و غرق در لذت با معشوقند، نماز گزارانی که زیر شلاق و علیرغم هر گونه تهدید و شکنجه و محدودیتی نماز را بپا می‏دارند7 با کسانی که نماز را بار و رنجی می‏دانند که در برداشتن و عبور از آن باید شتاب کرد و در هنگام اقامه‌ی آن با دست و محاسن بازی می‏کنند و خمیازه می‏کشند، فقط در اهتمام و استخفاف به نماز است.

هـ) عجله و شتاب در نماز: سریع خواندن نماز و تبدیل این عبادت به عادتی که همچون عمل ماشین نویسی بدون توجه به معانی و بدون رعایت خشوع و طمأنینه انجام گیرد از نشانه‏های دیگر بی توجهی به نماز است. استاد شهید آیت اللّه مطهری ـ رحمه الله علیه ـ در این باره می‏فرماید:

علمای روان‏شناسی می‏گویند: یک کار همین قدر که برای انسان عادت شد، دو خاصیّت متضاد در آن به وجود می‏آید. هر چه که بر عادت بودنش افزوده شود و تمرین انسان زیادتر گردد، کار، سهل تر و ساده‏تر انجام می‏شود خاصیّت عادت این است. اینکه در اسلام به مسأله‌ی نیّت تا این اندازه توجّه شده، برای جلوگیری از این است که عبادت‏ها آنچنان عادت نشود که به واسطه‌ی عادت، به یک کار طبیعی و غیر ارادی که هدف درک نشود و فقط به پیکر عمل توجه گردد تبدیل شود. امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمود: به درستی که دزدترین مردم کسی است که از نمازش بدزدد.8

 

برخی از پیامدهای استخفاف و بی توجهی به نماز

1ـ قهر و قطع رابطه با عترت:

امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ در یک بیان قهرآمیز، با صراحت چنین خطاب فرمودند:

«لیس مِنّی مَن ضَیَّعَ الصّلاه»9؛  آن کس که نماز را تضییع نماید از من نیست.

امام صادق ـ علیه السلام ـ در بیان معیاری برای شناسایی افرادی که با آن حضرت پیوند مکتبی دارند چنین می‏فرمایند:

اِمتَحِنُوا شِیعَتَنا عِندَ مواقیت الصلوه کیف محافظتهم علیها 10 ؛ شیعیان ما را از دقت آنان در انجام به موقع نمازها شناسایی کنید.

اینکه در اسلام به مسأله‌ی نیّت تا این اندازه توجّه شده، برای جلوگیری از این است که عبادت‏ها آنچنان عادت نشود که به واسطه‌ی عادت، به یک کار طبیعی و غیر ارادی که هدف درک نشود و فقط به پیکر عمل توجه گردد تبدیل شود.

2ـ غضب خداوند:

قرآن کریم با نکوهش افرادی که نماز را ضایع می‏کنند(وای بر نمازگزاران آنان که نماز را سبک میشمارند) یا نسبت به آن بی‌اعتنا هستند. مسلمانان را از این عمل بر حذر می‏دارد.

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله و سلم ـ خطاب به حضرت علی ـ علیه السلام ـ می‏فرمایند:

فی تأخیرِها مِن غَیرِ عِلّهٍ غَضَبُ اللّه عزوجل 11 ؛ تأخیر نماز از اول وقت بدون دلیل، موجب غضب خداوند متعال می‏گردد.

3ـ عدم اجابت دعا و محرومیت از دعای صالحان:

کسانی که به نماز به عنوان تکلیف و خواست الهی بی توجهی کنند و آن را کوچک بشمارند خداوند نیز به خواسته‏ها و اعمال آنان توجهی نخواهد داشت. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در روایتی چنین می‏فرماید:

 «من تهاون بصلاته من الرجال و النساء ابتلاه الله بخمس عشره خصله ... و کل عمل یعمله لا یؤجر علیه و لا یرتفع دعاؤه إلى السماء »12 ؛ هر کس به نمازش بی‌توجه باشد و در برابر اعمالش مأجور نمی‏گردد دعایش به آسمان راه نمی‏یابد.

4ـ مضیقه و نارسایی دنیوی:

قهر و غضب خدا و پیامبر نسبت به کسانی که نماز را کوچک می‏شمارند زیان‏ها و خساراتی بر جای خواهد نهاد. گر چه ممکن است تارک و یا استخفاف کننده به نماز این تأثیر را درک نکند و متوجه علت مضیقه‏ها و گرفتاری‏های خود نباشد. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند برکت را از عمر و روزی کسانی که نماز را کوچک می‏شمردند بر می‏دارد.13 پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز برای این گروه از افراد، تهی‌دستی و نیاز را پیش بینی نموده و می‏فرماید: قال رسول الله ص عشرون خصله تورث الفقر ... و الاستخفاف بالصلاه 14 ؛ استخفاف و سبک شمردن نماز موجب فقر و تهی‌دستی می‏شود.

 5ـ سختی احوال قبر و قیامت:

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: نماز گزاری که نمازش را سبک بشمارد وقتی از قبرش خارج شود خداوند ملکی را بر وی موّکل می‏گرداند که او را بر عرصه‌ی قیامت وارونه بر زمین می‏کشد و مردم به او نگاه می‏کنند و با شدت و سخت‏گیری مورد محاسبه قرار می‏گیرد.15

 




زندگینامه صالحین
مختصری از زندگینامه آیت الله فهری در مورد زندگی آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی نقل می کنند : یکی از مردان پیشتاز این راه مرحوم عارف بالله آیة الله حاج میرزا جواد ملکی ـ قدس الله نفسه الزکیه ـ است که در این میدان گوی سبقت از همگان ربود. این مرد بزرگ با اینکه در مقام عرفان مقامی بس والا دارد و از اعظم فقهای « صائنا" لنفسه، حافظا" لذینه، مخالفا" لهواه و مطیعا" لامر مولاه» به شمار می آید . اوایل عمر شریفش و دوران شباب را در نجف اشرف در مجلس درس اساتید بزرگ حاضر شده و استادش در « فقه» ، مرحوم آیة الله رضا همدانی و در « اصول » ، علامه ملا محمد کاظم خراسانی و در « عرفان و اخلاق و سلوک» ، آیة الله آخوند ملا حسینقلی همدانی ـ رضوان الله علیهم اجمعین ـ بوده است. سال تولد ایشان در دست نیست ولی از کتابی در « فقه » که یکی از فضلای معاصر به آن دست یافته و از مؤلفات ایشان و در پایان آن نوشته شده معلوم می شود که به سال 1312 هـ . ق مؤلف در عنفوان جوانی بوده است. به هر حال ؛ ایشان در حدود سال 1321 هجری قمری به ایران آمده و در زادگاه و موطن اصلی اش تبریز به ترویج و تهذیب پرداخت و در اوایل مشروطه به سال 1329 هجری قمری به خاطر نامساعد بودن اوضاع تبریز به قم هجرت فرمود و در قم به ارشاد سالکان و تربیت مستعدان مشغول بود تا آنکه مرحوم آیة الله العظمی شیخ عبدالکریم حایری یزدی در سال 1340 هـ . ق از اراک به قم تشریف آورده و به اصرار مرحوم مجاهد شیخ محمد تقی بافقی که از دوستان مرحوم ملکی بوده و پس از استخاره و آمدن آیة شریفه ( وأتونی بأهلکم أجمعین) [ سورة یوسف (12)، آیه 93؛ یعنی همه نزدیکان خود را نزد من بیاورید]، تصمیم به ماندن در قم و تأسیس حوزه علمی فعلی را می گیرد و دوستان و شاگردان آیة الله حایری نیز که در اراک بودند به قم مهاجرت می کنند. مرحوم حاج شیخ عباس تهرانی نیز که جزء مهاجرین بودند در قم به جمع مرحوم ملکی و بافقی می پیوندد و کانونی از اخلاق و تهذیب نفس تشکیل می دهند که ثمرات ارزنده ای داشته و افراد شایسته ای تربیت یافته اند. مرحوم ملکی، درس فقهی داشته اند که عنوانش « مفاتیح الشرایع فی الفقه» مرحوم فیض کاشانی بوده و نیز دو مجلس اخلاق داشته: یکی در منزل برای خواص بوده و دیگری در مدرسه فیضیه برای عموم که جمعی از بازاریان قم نیز در آن درس شرکت داشته اند. نماز جماعت را در بالای سر حضرت معصومه علیها السلام اقامه می کرده و امام خمینی - ره - در نماز جماعت ایشان و در درس اخلاق که در منزل برای خواص می گفته، حاضر می شدند. مرحوم حجة الاسلام شیخ مهدی حکمی قمی می فرمودند: از ثمره مشروطه که خدا به ما عطا فرمود این بود که وسیله شد حاج میرزا جواد آقا در قم ساکن شود. اثر موعظه استادآیت الله سید حسین فاطمی قمی نقل می کنند :معصوم علیه السلام فرمود: موعظه چون از قلب بیرون آید داخل قلب می شود و اگر مجرد زبان شد از گوش تجاوز نمی کند.مواعظ ایشان ـ طاب ثراه ـ چنان بود که گویی آتش در دل جُلساء مشتعل می نمود، چنان بود که گویا انسان را از این نشئه خارج و به عالم دیگری داخل می کند، ولی چون از مجلس ایشان خارج می شدیم با هر یک از مجلسیان آن مرحوم تماس می گرفتم باز همان حال غفلت در او بازگشت کرده بود؛ از بعد ایشان پیوسته آرزوی یک چنین مجلسی را دارم و به دست نمی آورم. مراتب حب جاه از فرمایشات مرحوم ملکی ـ رحمة الله علیه ـ این بود که فرمودند: در مجلس استادم جناب آخوند ملاحسینقلی همدانی مذاکره حب جاه شد. من عرض کردم: بحمدالله من حب جاه ندارم!؟[ آخوند همدانی] رو کرد به مرحوم حاج شیخ کاظم و فرمود: ببین میرزا جواد چه می گوید؟! این مطلب گذشت تا موقعی که عده ای از ملکی های تبریز آمدند به زیارت کربلا، بر من ظاهر شد که معاشرتم با آنها همه ناشی از حب جاه است! امر به معروف آیت الله سید حسین فاطمی قمی ( از شاگردان برجسته میرزا جواد آقا ) می فرمودند :این گونه بود فرمایشات ایشان که مؤثر واقع می شد. حقیر در شبی از شبهای ماه رمضان برای کاری بیرون شهر رفته بودم ، دیدم عده ای از جوان ها و چند نفر هم از اهل علم برای تفریح و گردش بیرون رفته بودند، این منظره بر من ناگوار آمد. روز بعد پس از نماز ظهر و عصر و خاتمه فرمایشات ایشان به عادت همه روز در ایوان مدرسه فیضیه ، حقیر ذکر مصیبت می کردم ، آن روز قبل از ذکر مصیبت قضیه شب گذشته را عنوان کردم به این نحو که چرا باید ماهی که فرمودند « دعیتم الی ضیافه الله» که روزش بهترین روزها و شبش بهترین شب ها؛ نفس ها در آن ، ثواب تسبیح دارد؛ خواب در آن، عبادت است؛ چرا باید اهل علم به تفریح بروند؟ و به سایرین از جلالت این ماه تذکر ندهند؟ آن روز گذشت. صبح روز دیگر در مسجد بالا سر پس از نماز خواستم سؤالی از ایشان بکنم تا چشم شریفش به من افتاد، مرا در معرض عتاب درآورده فرمود: دیدی روز قبل چه کردی در حضور اشخاص مختلفه از عوام و غیره؟! چرا باید به این نحو اسم اهل علم و علما را ببری؟ مگر تفریح غیر مشروع است و یا باید علما منبر بروند و به اهل علم مطالبی را بگویند؟ ممکن است به نحو دیگری به آنها بگویند. سرم به زیر افتاد عرض کردم: خطا رفتم اکنون بفرمایید چه بایدم کرد؟ فرمود: برو منبر و بگو من خطا کردم! ولی برای من مشکل بود اظهار کنم خطای خود را و لیکن در ذهنم بود ، تا یک روز آقا شیخ ابراهیم تُرک زیر بغل مرا گرفت و گفت: تو باید امروز منبر بروی به جای من و به سختی مرا بلند کرد، رفتم منبر، فرمایش آن مرحوم به یادم آمد گفتم: در آن روز که گفتم چرا باید اهل علم در ماه رمضان به تفریح بروند من خطا کردم! چیزی از اهل علم ندیدم؛ ذکر مصیبت کرده فرود آمدم. اثر سخنان میرزا جواد آقاخطیب محترم استاد فاطمی نیا تبریزی در کنگره بانو اصفهانی، فرمودند: « در مورد جمال السالکین، آیة الله آقا میرزا جواد آقای تبریزی می نویسند که وقتی در مجلسی می نشست می فرمود: ای مردم! یکی از نام های خدا « غفار» است! همین را که می گفت، چند نفر غش می کردند و آنان را از مجلس بیرون می بردند! آیة الله شیخ علی پناه اشتهاردی هم فرمودند: میرزا جواد آقا تبریزی در مدرسه فیضیه درس اخلاق داشت و آن چنان تأثیر آتشین بر دل ها می گذاشت که در درسش از اثر صحبت ایشان، غش می کردند و بی هوش می شدند.روزی به میرزا جواد آقا عرض کردند که تأثیر صحبت شما چنان است که یکی از تجار در این جلسه حضور داشته بی هوش بر زمین افتاده است! فرموده بودند: این که چیزی نیست مولایشان امیرالمؤمنین همیشه از خوف خدا چنین حالتی بهش دست می داد! تأثیر شگفت انگیز درس آخوند همدانی علامه حسن زاد ه آملی از قول علامه طباطبائی این مطلب را نقل کرده اند که: مرحوم آیت الله سید علی قاضی فرمود: من که به نجف تشرف حاصل کردم روزی در معبری آخوندی را دیدم شبیه آدمی که اختلال حواس دارد و مشاعر او درست کار نمی کند، راه می رود. از یکی پرسیدم که این آقا اختلال فکر و حواس دارد؟ گفت: نه، الأن از جلسه درس اخلاق آخوند ملاحسینقلی همدانی به در آمده و هر وقت آخوند صحبت می فرماید در حُضار اثری می گذارد که بدین صورت از کثرت تأثیر کلام و تصرف روحی آن جناب، از محضر او بیرون می آیند. مقام میرزا جواد آقا حجت الاسلام فاطمی نیا می فرمودند :... اینها حیف است، اینها سینه به سینه است، اگر ناقلش مثل من بیافتد و بمیرد دیگر کسی پیدا نمی شود بگوید، هی منتظر شوی که رادیو خواهد گفت، یا تلویزیون. دیگر تمام شد! ... آقا شیخ محمد حسین بهاری خودش به من فرمود که آقا میرزا جواد آقا تبریزی ـ رضوان الله علیه ـ روی منبر نشسته بود و من پای درس ایشان بودم. شیخ محمد حسین تا سه چهار سال پیش زنده بود خیلی مرد بزرگی بود منتهی دیگر چون آسم شدیدی داشت آن هم در یک گوشه شهرستان! ایشان مجهول القدر مانده بود...ایشان می فرمود جوان بودم میرزا جواد آقا روی منبر درس می گفت، می گوید یک دفعه دیدم این دو چشم های نورانی را متوجه ما کرد گفت: اهل کجایی؟ ـ من خلاصه عرض می کنم ـ گفتم: اهل بهار! تا گفتم اهل بهار، به پُری صورتش اشک ریخت! سپس گفت: شیخ محمد بهاری، قبرش زیارتگاه شده یا نه؟ قبر شیخ محمد مزار شده یا نه؟ بعد گفت: ان شاء الله من در پنجشنبه هفته آینده مهمان ایشان هستم! ـ یا گفت: به او ملحِق می شوم ـ این حرفی که می زد مثل اینکه پنجشنبه بوده می فرمود: پنجشنبه آینده! یک شاگردی داشت آن شاگرد بی قرار شد، گریه کرد، آمد خودش دست به ضریح حضرت معصومه علیها السلام شد. گفتیم: چه خبر است؟ والله! من این آقا را می شناسم اینکه گفت: من پنجشنبه آینده مهمان شیخ محمد بهاری هستم، دیگر تمام شد! گفتیم: حالا امام نیست، پیامبر نیست که حرفش را این قدر زود باور می کنید. حالا که آقا میرزا جواد آقا سر حال است. به هر حال، گفت: پنجشنبه آینده جنازه آقا میرزا جواد آقا تبریزی تشییع شد.مهم این است که ایشان می گفت: طلبه های دارالشفاء، فیضیه و جاهای دیگر، ـ ببینید اینها مهم است، قریب به دویست و پنجاه طلبه، قریب به دویست و پنجاه طلبه!! - از حوزه علمیه خواب دیده بودند صبح که پا شده بودند برای نماز، به همدیگر می گفتند: خواب دیدیدم! یک الف این خواب ها با هم فرقی نداشت. خیلی حرف است! 250 نفر خواب ببینند یک الف هم با هم فرق نداشته باشد!! خلاصه؛ که در شب پنجشنبه خواب دیده بودند که جنازه آقا میرزا جواد آقا تبریزی روی تابوت حرکت می کند، حضرت سید انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم جلوی جنازه حرکت می کند! برکت قم و قبرستان شیخانعلامه طهرانی می فرماید:« جناب آقای سید هاشم حداد [ عارف نامی و شاگرد برجسته سید علی آقا قاضی] از قبرستان معروف به « شیخان» بسیار مبتهج بودند و می فرمودند: بسیار پر نور و پر برکت است و خدا می داند چه نفوس زکیه و طیبه ای در اینجا مدفونند. پس از قبر مطهر بی بی که فضای قم و اطراف قم را باز و گسترده و سبک و نورانی نموده است و به واسطه برکات آن حضرت است که گویا خستگی از زمین قم و از خاک قم برداشته شده است، هیچ مکانی در قم به اندازه این قبرستان نورانی و با رحمت نیست! و سزوار است طلاب و سائرین بیشتر از این، به این مکان توجه داشته باشند و از فضایل و فواضل معنوی و ملکوتی آن بهره مند شوند و نگذراند این آثار محو شود و دستخوش نسیان قرار گیرد. ا *** قبر بسیاری از أعلام شیعه مانند زکریا بن ادریس و زکریا بن آدم و محمد بن قولویه در اینجاست؛ و اخیرا" قبر مرحوم هیدجی سالک دل سوخته و وارسته، و قبر مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، و قبر مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی و امثالهم در اینجاست که هر یک استوانه ای از عظمت و جلال می باشند. تمجید امام از مقام میرزا جواد آقا علامه طهرانی می فرمود :مرحوم صدیق ارجمند آیة الله شیخ مرتضی مطهری ـ رحمة الله علیه ـ به حقیر گفت: من خودم از رهبر انقلاب، آیه الله خمینی ـ اعلی الله تعالی مقامه ـ شنیدم که می فرمود: در قبرستان قم یک مرد خوابیده است و او حاج میرزا جواد آقای تبریزی است! شاهکار ملاحسینقلی همدانی در تربیت شاگردان علامه طهرانی می فرماید: « ... گویند علت انحراف حسین بن منصور حلاج در اذاعه و اشاعه مطالب ممنوعه و اسرار الهیه، فقدان تعلم و شاگردی او در دست استاد ماهر و کامل و راهبر راهرو و به مقصد رسیده بوده است.او از نزد خود به راه و سلوک افتاد، و بدین مخاطر مواجه شد و لذا بزرگان از ارباب سلوک و عرفان ، او را قبول ننموده و رد کرده اند و در مکتب معرفت دارای وزنی به شمار نیاورده اند. و مانند شیخ احمد احسائی که از نزد خود خواست به مقام حکمت و عرفان برسد و صِرف مطالعه کتب فلسفیه خود را صاحب نظر دانست و اشتباهات فراوانی مانند التزام به تعطیل و انعزال ذات مقدس الهی از اسماء و صفات و ... به بار آورد که موقعیت او را در نزد ارباب و نقادان بصیر و خبیر شکست و تألیفات او را در بوته نسیان و عدم اعتناء قرار داد. در مکتب تربیتی آیة الحق مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی ( استاد میرزا جواد آقا ملکی ) هیچ یک از این خطرات در هیچ یک از شاگردان او دیده نشده است. با اینکه هر یک از آنها در آسمان فضیلت و کمال چنان درخشیدند که تا زمان هایی را بعد از خود روشن نموده و در شعاع وسیعی اطراف محور و مرکز وجود مثالی و نفسی خود را نور و گرمی بخشیده و می بخشند. معارف الهیه و سلوک علمی آیاتی از شاگردان او را مانند سید احمد کربلایی طهرانی و حاج شیخ محمد بهاری و حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و سید محمد سعید حبوبی ، کجا تاریخ می تواند به دست محو و نابودی سپرده و در محل انزوا بایگانی کند ....؟! » سلیقه معنوی میرزا جواد آقا ملکی تبریزی مرحوم میرزا عبدالله شالچی تبریزی می فرماید: ... مرحوم استادم حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی که هم مجتهد در فقه بود و رساله عملیه داشت و هم در معارف اسلامی صاحب نظر، دستوراتی می دادند که انسان در خوردن، خوابیدن، نشستن، صحبت و عمل کردن چگونه رفتار کند. یکی از دستورات ایشان این بود که : انسان نباید معصیت کند. خوش سلیقگی را ببینید آقا! این عالمی است که خوش سلیقه است و پیروانش را به راه راست هدایت می کند. اولین دستوری که می دهد این است که انسان نباید معصیت کند. می فرمود: انسان در خوردن نباید به قدری نخورد که ضعف پیدا کند و نه به قدری بخورد که کسل شود و از اطاعت باز بماند. ایشان به شب خیزی خیلی اهمیت می داد. استفاده از مقبره استاد مرحوم شالچی تبریزی می فرمود :ایشان اینجا در قم بودند و فوت شدند. قبرشان هم در شیخان است. من حالا هم از قبرش استفاده می کنم. بروید سر قبرش، فاتحه بخوانید، حوائجتان را هم بخواهید. گمان می کنم که نتیجه بگیرید. من حالا هم گاهی شده است که عرضی داشته باشم می روم سر قبر ایشان و نتیجه می گیرم. خواب هم می بینم و استفاده می کنم. انتقال معارف با نگاه عارفانهاز قول مرحوم شالچی نقل شده : یک وقت بنده رفته بودم خدمت آقا، ایشان آمد رو به روی من نشست به طوری که زانوهای من به زانوهای ایشان چسبید و نگاه های ممتدی به من کرد. من فهمیدم مطلب چیست، من هم شروع کردم به ایشان نگاه کردن چون بعضی از بزرگان با نگاه کردن معارفی را منتقل و القاء می کنند؛ بعد [ میرزا جواد آقا] فرمودند: پاشو برو! چرا تکلیف را انجام ندادی؟! مرحوم شالچی فرمودند: « روزی در درس حاج میرزا جواد آقا شرکت کردم. پس از درس، آقا دستوری را به من فرمودند تا انجام دهم. من با این که تصمیم به انجام آن در نیمه های شب داشتم به علت کار زیاد موفق به بیتوته و انجام دستور استاد در سحرگاه نشدم. فردا چون به درس استاد رفتم هنگام بازگشت چون برخاستم بیایم استاد فرمود: شما تشریف داشته باشید!آنگاه که شاگردان رفتند، فرمود: چرا تکالیف تعیین شده را دیشب انجام ندادی؟! من به یکباره در حیرت شدم که من با کسی این حال نگفتم و کسی جز خدا از این واقعه خبردار نبود. پس، از ایشان عذر تقصیر خواستم. این بی توفیقی در شب بعد نیز رخ داد و باز استاد به من خاطر نشان کرد که دستورش را انجام نداده ام. پس از آن با تلاش و همت دو چندان موفق به انجام دستور استاد شدم و از آن بهره مند گشتم.» دید ملکوتی استاد شالچی تبریزی می فرمود : « یکی از روزها صبح پس از نماز برای شرکت در جلسه اخلاق میرزا جواد آقا به فیضیه رفتم. استاد به من فرمودند: میرزا عبدالله چه می بینی؟! این صحبت استاد گویا خود تصرفی بود که آن بزرگ در جان من کرد و حجاب ملکوت از برابر چهره ام برداشته شد. دیدم اشخاصی را که در فیضیه هستند و در ظاهر می بینم، اما باطن آنان را نیز مشاهده می کنم به صورت های گوناگون اند! بار دیگر فرمودند: فلانی چه می بینی؟ و من چون توجه کردم دریافتم ارواح مؤمنین روی صحن مدرسه فیضیه دور هم نشسته اند و با هم مذاکره می کنند! پس از آن استاد به من فرمودند: میرزا عبدالله فکر نکنی اینها مقاماتی است و به جایی رسیده ای؟! اینها در برابر آنچه در سیر و سلوک و تقرب الی الله به سالک می دهند هیچ است.» تسلیم به قضای الهی حاج آقا شالچی فرمودند: « روزی همراه استادم مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی قدم می زدیم که ایشان در جایی نشستند و مشغول خواندن چیزی شدند. ما احساس کردیم ایشان مشغول فاتحه خوانی هستند و در عین حال قبری را هم آنجا نیافتیم! از ایشان سؤال کردیم: آیا قبر بزرگی در اینجاست که مشخص نیست و ما نمی دانیم؟ ایشان با لبخندی گذشتند. ما فهمیدیم که ایشان مایل به جواب گفتن نیستند. پس از این ماجرا، هفته بعد فرزند ایشان فوت کرد و در همانجا دفن گردید و معلوم شد که مرحوم ملکی خبر این حادثه را از قبل می دانستند!»تشکر از واسطه فیض الهیآیت الله سید احمد فهری زنجانی نقل می کنند :دوستی داشتم به نام مرحوم سرهنگ محمود مجتهدی که درک محضر ایشان را کرده بود و نیز از انفاس او بهره ای داشت، او می گفت: روزی پس از پایان درس، عازم حجره یکی از طلبه ها که در مدرسه دارالشفاء بود، گردید و من نیز در خدمتش بودم ، به حجره آن طلبه وارد شد و مراسم احترام معمول گردید و پس از اندکی جلوس ، برخاسته و حجره را ترک گفتند و چون منظور از این دیدار را پرسیدم ، فرمود: شب گذشته به هنگام سحر، فیوضاتی بر من افاضه شد که فهمیدم از ناحیه خودم نیست و چون توجه کردم دیدم که این آقای طلبه به تهجد برخاسته و در نماز شب اش به من دعا می کند و این فیوضات اثر دعای اوست، این بود که به عنوان سپاسگزاری از عنایتش، به دیدار او رفتم! قلیان را چاق کن! از قول آیت الله میرزا علی اکبر مرندی نقل کرده اند که : اولین بار که میرزا جواد اقا ملکی تبریزی خدمت ملاحسنقلی همدانی می رسد، آن مربی بزرگ عرفان نگاهی بر او می اندازد و می فرماید: برو برایم قلیان را چاق کن بیاور! میرزا جواد آقا با آن مرتبه علمی و مراتبی که برای خودش قائل بود وقتی در میان جمع زیادی از علما و فضلای نجف این دستور ملاحسینقلی را دریافت می کند می رود و اولین قدم را در اولین دیدار بر روی نفس اماره می گذارد و تکبر و خودخواهی را درهم می شکند و مثل یک آبدارچی قلیان را آماده می سازد و خدمت استاد می آورد. درگذشت فرزند و اکرام مهمان آیت الله فهری نقل می کنند : « میرزا جواد آقا ملکی تبریزی پسری داشته که شمع فروزان شبستان خانواده بوده است . در روز عید غدیر که ایشان در منزل جلوس کرده و قشرهای مختلف به زیارتشان می آمده اند، خادمه منزل به کنار حوض خانه می آید و ناگاه چشمش بر پیکر بی جان پسر که بر روی آب بوده می افتد. بی اختیار فریاد می زند، اهل خانه که از اندرون به صدای خادمه بیرون می آیند و با منظره دلخراشی این چنین مواجه می شوند، بی اختیار همه فریاد می کشند. مرحوم ملکی متوجه می شود که صدای شیون، خانه را پر کرد، از اطاق خود بیرون می آید. می بیند که جنازه پسرش در کنار حوض گذاشته شده است. رو به زنها کرده و خطاب می کند: ساکت!همگی سکوت می کنند و همین سکوت ادامه می یابد تا آنکه مرحوم ملکی از همه میهمانان پذیرایی می کند و طبق معمول سنواتی ، عده ای از آنان ناهار را در منزل ایشان صرف می کنند و پس از پایان غذا که عازم رفتن می شوند، مرحوم ملکی به چند نفر از خواص مهمانان می فرماید که شما اندکی تأمل کنید که با شما مرا کاری است و چون بقیه مهمانان بیرون می روند، واقعه را برای آنان بازگو می کند و از آنان برای مراسم تجهیز فرزند از دست رفته کمک می گیرد. این داستان گذشته از آنکه حاکی از اعلا درجه مقام رضا و تسلیم آن بزرگوار است، نشانگر قدرت روحی و نیروی تصرف در نفوس دیگران نیز هست .ارتحال از قول آیت الله فهری نقل شده :همچنین شنیدم از زاهد عابد مرحوم حسین فاطمی قمی که از دوستان مرحوم ملکی بود که فرمود: از مسجد جمکران بازگشتم. در منزل به من گفتند که آقای حاج میرزا جواد جویای حال تو شده است. [ آقای فاطمی] فرمود: من با سابقه کسالتی که از ایشان داشتم با عجله به خدمتش رفتم ( و به گمانم فرمود عصر جمعه بود) دیدم ایشان استحمام کرده خضاب بسته و پاک و پاکیزه در بستر بیماری افتاده و آماده ادای نماز ظهر و عصر است. در میان بستر شروع به گفتن اذان و اقامه کرد و دعای تکبیرات افتتاحیه را خواند و همین که به تکبیرة الاحرام رسید و گفت: الله اکبر! روح مقدسش از بدن اقدسش به عالم قدس پرواز کرد. این واقعه به سال 1343 هجری قمری بود. پیکر پاکش پس از تجهیز در شیخان قم به خاک سپرده شد . والسلام علیه یوم ولد و یوم مات و یوم یبعث حیاً.

 




8 راز از زندگی انشتین

 

 

هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتن، که شما هیچ گاه آنان را نمی دانستید. بله،همگی ما می دانیم که انیشتن این  فرمول [e=mc2] را کشف کرد. اما واقعیت آن است که چیز های کمی در مورد زندگی خصوصی اش می دانیم،خودتان را با این هشت مورد، شگفت زده کنید!

1-اوبا سر بزرگ متولد شد

وقتی انیشتن به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی که مادر وی تصور می کرد، فرزندش ناقص است، اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه های طبیعی بازگشت.

-2  حافظه اش به خوبی آنچه تصور می شود، نبود

مطمئناً انیشتن می توانسته کتاب های مملو از فرمول و قوانین را حفظ کند،اما برای به یادآوری چیزهای معمولی واقعاً حافظه ضعیفی داشته است. او یکی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه اش برای این فراموشکاری، مختص دانستن آن [تولد ] برای بچه های کوچک بود.

-3  او از داستان های علمی- تخیلی متنفر بود

انیشتن از داستان های تخیلی بیزار بود. زیرا که احساس می کرد، آنها باعث تغییر درک عامه مردم از علم می شوند و در عوض به آنها توهم باطلی از چیز هایی که حقیقتاً نمی توانند اتفاق بیفتند می دهد. به بیان او "من هرگز در مورد آینده فکر نمی کنم، زیرا که آن به زودی می آید. به این دلیل او احساس می کرد کسانی که مثلاً بشقاب پرنده ها را می بینند باید تجربه هایشان را برای خود نگه دارند.

4 -او در آزمون ورودی دانشگاه اش رد شد

در سال 1895 در سن 17 سالگی، انیشتن که قطعاً یکی از بزرگ ترین نوابغی است، که تاکنون متولد شده، در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تکنیک سوییس رد شد. در واقع او بخش علوم و ریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده، مثل تاریخ و جغرافی رد شد. وقتی که بعدها از او در این رابطه سوال شد؛ او گفت: آنها بی نهایت کسل کننده بودند و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود آحساس نمی کرد.

- 5 -علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت

انیشتن در سنین جوانی یافته بود که شصت پا باعث ایجاد سوراخ در جوراب می شود. سپس تصمیم گرفت که دیگر جوراب به پا نکند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت. علاوه بر این او هرگز برای خوشایند و عدم خوشایند دیگران لباس نمی پوشید، او عقیده داشت یا مردم او را می شناسند و یا نمی شناسند.پس این مورد قبول واقع شدن[آن هم از روی پوشش] چه اهمیتی می تواند داشته باشد؟

-6  او فقط یکبار رانندگی کرد

انیشتن برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه، از راننده مورد اطمینان اش کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد، بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان، شنوندگان حضور داشت. انیشتن، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده اش، به طور دقیقی آنها را حفظ می کرد.

یک روز انیشتن در حالی که در راه دانشگاه بود، با صدای بلند در ماشین پرسید: چه کسی احساس خستگی می کند؟

راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتن سخنرانی کند،سپس انیشتن به عنوان راننده او را به خانه بازگرداند.

عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود. انیشتن تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت، کسی او را نمی شناخت و طبعاً نمی توانست او را از راننده اصلی تمیز دهد. او قبول کرد، اما کمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.

به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انشتین درست از آب در آمد. دانشجویان در پایان سخنرانی انیتشن جعلی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.

در این حین راننده باهوش گفت "سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ گوید"سپس انیشتن از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد،به حدی که باعث شگفتی حضار شد.

-7  الهام گر او یک قطب نما بود

انیشتن در سنین نوجوانی یک قطب نمابه عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت کرده بود. وقتی که او طرز کار قطب نما را مشاهده می نمود، سعی می کرد طرز کار آن را درک کند. او بعد از انجام این کار بسیار شگفت زده شد.بنابر این تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درک کند.

-8  راز نهفته در نبوغ او

بعد از مرگ انیشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیقات برداشته شد. اما این کار به صورت غیر قانونی انجام شد. بعدها پسر انیشتن به او اجازه تحقیقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.

هاروی تکه هایی از مغز انیشتن را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می شود که مغز انیشتن در مقایسه با میانگین متوسط انسان ها، مقدار بسیار زیادی سلول های گلیال که مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است. همچنین مغز انیشتن مقدار کمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته، که این مسئله امکان ارتباط آسان تر سلول های عصبی را بایکدیگر فراهم می سازد.

علاوه بر اینها مغز او دارای تراکم و چگالی زیادی بوده است و همین طور قطعه آهیانه پایینی دارای توانایی همکاری بیشتر با بخش تجزیه و تحلیل ریاضیات است.

 




اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم 

 اللهمّ کُن لِوَلیّک الحُجَّةِ ابن الحسنِ العَسکری صلواتُکَ عَلیهِ و علی آبائِه فی هذِهِ الساعةِ و فی کلِّ الساعَة ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دَلیلاً و عیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً و تُمَتِعَهُ فیها طَویلاً.

سخن هفته

خدای عظیم‌الشأن در حدیث قدسی علامات اهل دنیا را این چنین می‌فرمایند:
(1)
سپاسگزار نیستند.
(2)
بر گرفتاری‌ها صبر ندارند.
(3)
مردم را به نظر کوچکی و دیدهٔ حقارت نگاه می‌کنند.
(4)
خود را می‌ستایند برای کارهای نکرده.
(5)
اینها در تاریکی جهل و نادانی و حماقت غوطه‌ورند.
(6)
در برابر استادان و مربیان خود تواضع و فروتنی ندارند.
(7)
خود را عاقل و باخرد می‌دانند و حال آنکه در نزد مردم آگاه احمق و نادان‌اند.

 

 

رسول الله (ص) میفرماید:

در اتحاد و برادری مثل دانه های شانه باشید به هم پیوسته.
برای محکمی در راه دین و مملکت مثل مصالح ساختمان باشید.
برای راهنمایی و هدایت یکدیگر مثل آیینه باشید. آیینه زشتی و زیبایی تو را میگوید ولی آهسته میگوید و نه کم می گوید و نه زیاد، و به دیگران نمی گوید، هدفش حفظ آبروی توست

 

حضرت علی (ع) می‌فرمایند

 -1شما که می خواهید زیبا و خوب و مهربان باشید، دوستی بهتر از حفظ زبان نیست.
-2
لباسی زیباتر از تسلیم در برابر خدا و سنت رسول الله (ص) و اهل بیت (ع) نیست.
-3
مالی پاک و ارزنده تر از قناعت نیست؛ که خود قناعت ثروت است.
4
-احسانی بهتر از مهربانی که برای رضای خدا باشد نیست.
-5
غذایی گواراتر و عالی تر از صبر در راه دین خدا نیست.

.

اللهم صل علی محمد و آل محمد




کوهبنان شهر من

 لانگ فلودر «زبور زندگی» می‌گوید: «زندگی مردان بزرگ به ما یادآور می‌شود که ما نیز می‌توانیم به زندگی خویش اعتلا ببخشیم، و پس از رحیل، پشت سر خود اثر پایمان را بر شنهای زمان برجای نهیم.»

کوهبنان علیرغم آنهمه غنای معنوی و ارزشهای وسیع مادی و قدمت تاریخی مع‌الاسف ناشناخته و مهجور مانده و صد البته تاوان سنگینی را از این بابت پرداخته‌است، چه امکانات وسیع مادی و اندیشه‌های منور و روشنی که مستور بوده و بلااستفاده مانده‌اند و سرانجام در خاک شدند طبیعی است موقعیت‌هایی این چنین ارزشها را به هدر داده و شکوفایی استعدادها را مانع می‌شود.

جای بسی تأسف است که علم و آگاهی از مشاهیر و مفاخر و افاضل این خطه آنقدر محدود است که گاه فقط به بیان نام بزرگان و احتمالاً محدودة فعالیت علمیشان خلاصه می‌شود. به عنوان مثال (نمونه) ابوالسحاق کوهبنانی ریاضیدان و فیلسوف بزرگ قرن هفتم که یکصد و پنجاه سال قبل دانشگاه سُوربن فرانسه نظرات او را انتشارداده، در موطن خود غریب و ناشناس مانده است. در این مقطع تاریخی مهم از حیات اجتماعی و فرهنگی مردم ایران که فرهنگ‌های قومی و سنتی در معرض هجوم فرهنگ‌های زادة پیشرفت صنعت و تولید صنایع ماشینی است پرداختن به پژوهش دربارة جامعه‌های سنتی، شهری و روستایی و شناخت ارزش‌های فرهنگی انسان ساز در این جامعه اهمیت فراوان دارد.

  

  وجه تسمیه

   کوهبنان مرکب است از دو لغت «کوه» و «بنان» (پستة کوهی) بنابراین کوهبنان یعنی محل روئیدن درختان بنه (پسته کوهی) مانند سربنان که آنهم در امتداد ارتفاعات کوهبنان قرار دارد شاید این نام از نامهای دیگر مانند  (کوهبنان – کوبنات – کُهبنان – کُهستان – کُوبنان – کُوبینان - کُوبیغان – کُوهلبنان – کُهسان – کُوهستان ) که در تاریخ از آن یاد شده است درست‌تر به نظر برسد مارکوپولو هنگام مسافرت خود به مشرق، این شهر را به نام کبنان  (‌Cobenan) یاد کرده است.

عده ای براین باورند که چون بلندترین نقطه مرزی کرمان کوه کوهبنان بوده است و زمان قدیم افرادی از طرف حکومت برای دیدبانی بر بالای کوه مستقر بوده‌اند، که به آنان کوه‌بانان می‌گفته‌اند به همین علت نام این محل را کوه‌بنان نامیده‌ اند.

بعضی وجه تسمیه‌اش را به علت داشتن درختان بنه در کوهها، کوه‌‌‌بنان نامیده‌‌اند.

 در بستان السیاحه کوهبنان را با لهجة کرمانی، کُهبِنون (کُهبِنان) نوشته و در نسخه المضاف کوبنات نوشته شده است. آقای دکتر فرزام در کتاب مسافرتهای شاه نعمت الله ولی دربارة‌ کوهبنان چنین می نویسد:

«این کلمه تحریف و تصحیف کُهبنان مخفّف کوهبنان است و تذکره نویسان به غلط آن را کهستان نوشته و جمعی را به اشتباه انداخته‌اند. در تذکرة  دولتشاه سمرقندی که به سعی ادوارد برون انگلیسی چاپ شده یکجا در شرح حال شاه‌ولی «نعمت الله کهستانی» آمده که منظورش همان کوهبنانی بوده‌است.

کوهبنان مرکب است از دو لغت کوه و بنان که پسته کوهی باشد و بنابراین کوهبنان یعنی محل نمو و روییدن درختان پسته کوهی*و بالاخره در کتب و یادداشتهای مختلف کوهبنان را به نامهای: کوبنان، کوبنات،‌کُهبنان، کهستان و کوهستان آورده اند.

(*فضل الدین ابوحامد احمدبن حامدکرمانی –عقدالعلی للموقف الاعلی، چاپ دوم، پاورقی ص98)

 موقعیت جغرافیایی

   کوهبنان در قسمت شمال غربی استان کرمان قرار گرفته و فاصلة این شهر تا مرکز استان 168 کیلومتر است و دارای طول جغرافیایی ( َ17 و ْ56 ) شرقی و عرض‌جغرافیایی آن ( َ25 و ْ31 ) شمالی بوده و ارتفاع آن از سطح دریا 1945 متر است. رشته کوههای به هم پیوسته کوهبنان از شمال غربی به جنوب شرقی امتداد دارد. بلندترین نقطة کوهبنان کوه داودان است که 3660 متر ارتفاع دارد. (علت این نامگذاری،‌ رویش گیاهان دارویی در آن است.) از شمال به شهرستان بافق، از جنوب به شهرستان زرند و از مشرق به شهرستان راور و بهاباد و از مغرب به نوق رفسنجان و زرند محدود است. این شهر جمعیتی بالغ بر 25 هزار نفر دارد. چنانکه‌ گفته‌اند «موضعی نزه و مکانی‌خرم با اعتدال هوا و غروبت ماء و رفعت بنا » تجری من انهارها و اقطارها الماء الزلال و جنتان عن الیمین و الشمال یصل لمن یصل الیه ما قدره الله رزقاً للعباد و هی عمارة لم یخلق مثلها فی البلاد.

 

ناهمواریها

منطقه کوهبنان قسمتی از ضلع شمال غربی بزرگ ناودیس منطقه کرمان را تشکیل می‌دهد که از نوع رسوبات و نحوة‌ چین خوردگیها بسیار متنوّع است، بطوری که از قدیمی ترین رسوبات تا جدیدترین آنها در مقاطع متعددی که در جهات مختلف از بزرگ ناودیس مذکور تشکیل شده قابل رؤیت است، ولی به علت فعالیتهای تکنونیک و گسل خوردگیهای فراوان، در هم ریختگی طبقات طوریست که تشخیص این لایه  و طبقه بندی‌های زمین به سهولت امکان پذیر نیست.

رشته کوههای کوهبنان که از مهمترین ارتفاعات استان کرمان می‌باشند با جهت شمال غربی به جنوب شرقی تا کرمان و بم گسترش یافته‌اند . این کوهها بزرگترین حایل بین  مناطق کویر با سایر مناطق استان هستند .

بلندترین نقطه کوهبنان همان کوه مشهور «داودان» است‌ که 3660 متر ارتفاع دارد. و این نام شاید بواسطه گیاهان دارویی زیادی که در آن می روید  «‌دوادان» بوده ‌است و کم کم به داودان مشهور شده است .

در مشرق کوهبنان کوه سرخ‌رنگی واقع است که به کوه سرخ مشهور است و در جنوب نیز کوه جور است که رودخانه‌ای از آن منشأ می‌گیرد و اخیراً در مسیر آن  سد خاکی احداث شده است.

گُسل کوهبنان جزء ‌هفت گسل فعّال ایران طی هزاران سال اخیر بوده‌است که نقش مهمی در زلزله خیزی منطقه دارد.

 

آب و هوا

براساس طبقه بندی انواع آب و هوایی ایران که توسط اقلیم شناس اتریشی «کُوپن» و یا دیگر متخصصین صورت گرفته، منطقه کوهبنان دارای آب و هوای نیمه بیابانی است.

مشخصه این نوع آب و هوا،‌ تابستانهای معتدل و زمستانهای سرد و خشک می‌باشد بخشی از توده‌های هوای مرطوب که موجب نزول بارندگی در این ناحیه می گردد، توده‌های هوای مرطوب مدیترانه است که از مرزهای غربی کشور گذشته و وارد فلات مرکزی ایران می گردد. جریانهای مذکور در طول مسیر و در برخورد با ارتفاعات زاگرس بخشی از رطوبت خود را از دست می‌دهد و زمانی که به این ناحیه می‌رسد قدرت باران‌زایی قابل توجهی ندارد.

علاوه بر جریانهای هوای مدیترانه‌ای، توده‌های هوای مرطوبی نیز از مناطق شرقی و جنوب شرقی به این ناحیه می‌رسد و گاهی موجب نزولاتی در سطح منطقه می گردند.

ضمناً توده‌هایی با منشأ سیبری نیز منطقه را تحت تأثیر قرار می‌دهند، لیکن  به علت بعد مسافت دارای رطوبت کافی نیستند و تنها در بعضی سالها موجب یخبندان و سرمای شدید می‌گردند.

ایستگاه کلیماتولوژی کوهبنان از سال 1348 تا سال 1359 دارای آمار اندازه‌گیری بارندگی بود و پس از سالها از کارافتادگی اخیراً توسط ادارة‌ جهاد کشاورزی راه‌اندازی شده است.

متوسط بارندگی 32 ساله ایستگاه  که با تعیین ضریب همبستگی با ایستگاه سینوپتیک کرمان حاصل گردیده برابر 1/146 میلی متر بوده است.

بیشترین نزولات در طول سال مربوط به دیماه و حداقل آن مربوط به ماههای تابستان است.

 

 درجه حرارت

بنا به اطلاعات بدست آمده سردترین  ماه سال دیماه و گرمترین ماه تیرماه است. همینطور حداقل مطلق یا کمترین درجة‌ حرارت منهای 16 درجة‌ سانتیگراد (16-) و حداکثر 38 درجة سانتیگراد بوده و متوسط درجة حرارت در همین دوره ‌1/14 درجة‌ سانتیگراد محاسبه شده است و بطور متوسط تعداد روزهای یخبندان 75 روز در طول سال می‌باشد. 

 بادها

وزش بادهای موسمی در فصل تابستان و پائیز از مشرق به سمت مغرب بوده و از اواخر زمستان و فصل بهار بادهایی از شمال به جنوب و از مغرب به مشرق و از جنوب شرقی به شمال غربی می وزند که از نظر زمانی کوتاه مدت می‌باشند.(3)

 

منابع آب

منطقه کوهبنان در ناحیة‌ جنوب شرقی ایران و به فاصلة هشتاد کیلومتری شرق کویر لوت واقع شده و با فاصله زیاد از منابع تأمین رطوبت،‌  بارندگی قابل توجهی ندارد.

در این منطقه  رودخانه‌ای که دارای جریان آب دایم باشد وجود ندارد و صرفاً تعدادی مسیل کوچک و بزرگ در ارتفاعات محدوده ملاحظه می‌شود که اکثراً  پتانسیل آبی قابل توجهی ندارند.

ارتفاعات این ناحیه از تشکیلات کرتاسه و رسوبات  ژوراسیک بوجود آمده و تشکیلات مذکور اصولاً فاقد  نفوذ پذیری مؤثر می باشد.

از مطالعات ژئوفیزیکی و برداشتهای زمین شناسان چنین برمی آید که در این منطقه نهشته‌های زمین شناسی از تشکیلات ماسه‌ای و سیلتی با دانه‌بندیهای کم و بیش شنی درست شده، در نتیجه  ضریب قابلیت  انتقال بایستی در حد متوسطی باشد ولی برگشت سریع آب به سطح اوّلیه نمایانگر احتمال تحت فشار قرار داشتن سفره‌های آبی است که با توجه به دبی حاصل از چاه می‌تواند محل مناسبی برای حفاری و بهره‌برداری به منظور شرب باشد.

استفاده از منابع آب زیر زمینی،  با حفر قنوات نظیر سایر مناطق کشور از دیرباز صورت گرفته‌است، منتهی در سالهای اخیر با حفر چاههای عمیق و نیم‌عمیق شهرداری و سازمان آب سطح آبهای زیرزمینی پایین رفته بطوری که تعدادی از قناتها خشک و آب تعداد باقی مانده کم شده‌است.

 

 

 

 

 

 

 




بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com