مدیریت رفتار با دوستان همکلاسی

 

همسالان در رشد روانی و اجتماعی غالب نوجوانان نقش عمده ای دارند، به خصوص در جامعه امروزی ما که سن ورود به بازار کار و پذیرش مسئولیت خانوادگی به طور روز افزونی به تاخیر افتاده است، دوره نوجوانی بر خلاف گذشته طولانی تر شده و به موازات آن نقش همسالان در این دوران، اهمیت بیشتری یافته است. روابط با همسالان در سالهای نوجوانی زمینه ای است برای روابط بزرگسالی، روابط اجتماعی، روابط کاری و... .

 

 دختر یا پسر نوجوانی که در طی این دوره یاد نگرفته است چگونه با افراد همجنس خود کنار بیاید و یا روابط درستی با همسالان برقرار کند در بزرگسالی با مسائل و مشکلات زیادی رو به رو خواهد شد. اما از طرف دیگر برخی از نوجوانان هستند که رفتاری خوب و متعادل دارند و اهل دوستی و مراوده با دوستان و همسالان هستند اما بنا به دلیل مختلف مثلا محیط نامطلوب یا مدرسه نامناسب دایما از جانب برخی از همسالان خود مورد آزار و اذیت  و مزاحمت قرار می گیرند.

این مقدمه را گفتیم تا فتح بابی برای گفتگو با این دست نوجوانان باشد که دایما از شرایط مدرسه و برخی همکلاسی های خود در رنج هستند.

 

اگر شما جز این دست نوجوانان هستید این مقاله را حتما بخوانید:

گاهی اوقات ممکن است شما در مدرسه ای مشغول به تحصیل باشید که با همسالان خود بیش از حد وارد چالش می شوید. مثلا برخی افراد از ورود شما به برخی مکانها ممانعت می کنند، برخی در طول امتحان برای گرفتن تقلب شما را فریب داده و دایما مزاحم تان می شوند و یا با تمسخر و تحقیر تیم فوتبال مورد علاقه تان سعی دارند لج شما را در بیاورند. واقعا چطور می توان با این دست همکلاسی ها رفتار کرد؟در ادامه برخی پیشنهادات به شما ارایه می گردد:

 

آرامش داشته باشید

اگر کسی کاری کرد که شما را به دردسر انداخت و یا شما را ناراحت و دلخور کرد این دقیقا همان زمانی است که شما نیازمند آرامش هستید. تنها قبل از آرامش یک نفس عمیق بکشید. گاهی اوقات عکس العملهای خام و غیر منطقی شرایط را بدتر می کند. سه نفس عمیق بکشید و در حالیکه نفس خود را داخل می برید و یا بیرون می دهید تا ده بشمارید. این به شما کمک می کند تا آرامش خود را حفظ کنید، بر اعصاب خود مسلط شوید و قبل ازانکه عکس العملی نشان دهید باعث روشن تر شرایط در نظرتان می شوید. به خودتان کمی فرصت تفکر دهید تا بتوانید درباره عواقب عمل خو بیشتر تفکر کنید. به این ترتیب هم در امر تصمیم گیری موفق تر خواهید بود و هم شرایط را بدتر نخواهید کرد.

دختر یا پسر نوجوانی که در طی این دوره یاد نگرفته است چگونه با افراد همجنس خود کنار بیاید و یا روابط درستی با همسالان برقرار کند در بزرگسالی با مسائل و مشکلات زیادی رو به رو خواهد شد

تمرین کردن

 یک روش عالی برای رفتار کردن با دیگران تمرین کردن است. تمرین کردن به شما کمک می کند که تنش موجود را بهتر بشناسید و این یعنی شما دوست بهتر و برتری هستید زیرا شما خلق و خوی مثبتی دارید. همچنین با تمرین کردن اعتماد به نفس و عزت نفس در وجود شما تقویت می شود. یک کار گروهی در مدرسه بردارید و در طی ان با همکلاسی هایتان تعامل داشته باشید. این بهترین فرصت برای شناخت بهتر آنهاست و می توانید روی مشترکات تان بیشتر متمرکز شوید.

 

صحبت کردن

اگر بحثی یا مشکلی با یکی از همکلاسی هایتان دارید درباره اش با او حرف بزنید. درباره روشهایی که می توانید ارتباط تان را بهتر کنید با هم حرف بزنید و بحث کنید. مثلا اگر این همکلاسی در هنگام امتحان از روی دست شما تقلب کرده و شما را عصبانی می کند لذا با این شخص درباره اینکه این رفتار را درست ندانسته و حاضر به انجامش نیستید صحبت کنید و یا مکان نشستن خود را تغییر دهید. وقتی که شما در خصوص رفتار دیگران حاضر شوید با آنها روبه رو شوید سعی خواهند کرد که رفتارشان را برای شرایط ارتباطی بهتر با شما تغییر دهند.

 

مدیریت رفتار با دوستان همکلاسی

 

گوش دادن

تقریبا هر جر و بحث و مشاجره و عدم توافقی در یک رابطه بدلیل فقدان ارتباط خوب و یا خوب گوش ندادن به صحبتهای طرف مقابل پدیدار می شود. توجه خود را به طور کامل به شخص مقابل تان معطوف کنید برای این کار می توانید از تماس چشمی منظم و پیوسته، تکرار برخی جملات طرف مقابل، پرهیز از وقوع گسستگی از صحبتهای طرف مقابل استفاده کنید. وقتی که شما حقیقتا برای شنیدن حرفهای همکلاسی تان وقت صرف کنید شما به آنها نزدیک تر خواهید شد که این خود می تواند به مرور به یک ارتباط دوستانه و عالی ختم شود.

 

تغییر کنید

اگر خواهان به توافق رسیدن با همکلاسی خود هستید ممکن است لازم باشد شخصیت خود را قدری تغییر دهید. اگر در برخورد با دیگران و کنار آمدن با آنها مشکل دارید مانع اصلی را پیدا کنید.

چرا هکلاسی هایتان حاضر به پذیرش شما نیستند؟ آیا شما عادات یا رفتار منزجر کننده ای دارید که لازم است بیشتر بر روی آنها بیشتر کار کنید تا ارتباطی بهتر داشته باشید؟

تقریبا هر جر و بحث و مشاجره و عدم توافقی در یک رابطه بدلیل فقدان ارتباط خوب و یا خوب گوش ندادن به صحبتهای طرف مقابل پدیدار می شود. توجه خود را به طور کامل به شخص مقابل تان معطوف کنید.

البته شما نباید خود را به طور کامل از آنچه هستید تغییر دهید اما در عین حال باید نسبت به انجام اصلاحات آدم بسته ای نباشید. اگر شخصی هستید که دوست دارد هر کسی را جز خودش متوقف کند پس باید از این عادت و رفتار خود دست بردارید و سعی کنید منطقه محدود خود را وسعت بخشید

سالهای مدرسه برای برخی از افراد بسیار سخت است چرا که به این دست از افراد  فشارهای زیادی برای هماهنگ شدن با بقیه و مورد پذیرش قرار گرفتن برای سایر همسالان وجود دارد. نسبت به خود صادق باشید و با افرادی که با آنها سر و کار دارید دوست شوید. همانطور که می خواهید آنها به شما احترام بگذارند به همکلاسی های خود احترام بگذارید. اگر مواردی هست که باید مسئولین مدرسه در جریان قرار بگیرند(مثل موارد غیر قانونی و ..)حتما این مساله را به اطلاع اولیا مدرسه برسانید.

 




 


در این روش، رسانه ها نقشی اساسی داشته و موظف به اشاعه ی اسلام آمریکایی در راستای محو ارکان اصلی اسلام ناب محمدی (ص) هستند که این روند خود از زیر مجموعه های جنگ نرم می باشد زیرا اعتقادات و افکار مردم را نشانه رفته و با ملایمت و مسالمت عمل می کند.


 

تصویر ایران

 

اسلام آمریکایی اصطلاحی است که توسط امام خمینی (ره) برای توصیف نوعی اسلام جعلی استفاده می شد. 

ایشان "اسلام آمریکایی" (American Islam) را شامل مواردی چون اسلام اشرافیت ، اسلام سازش ، اسلام مقدس نماها ، اسلام ذلت ، اسلام پول و زور ، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین ذکر می‌ کنند که گسترده ترین منبع اشاعه ی آن رسانه های فارسی زبان ماهواره ای هستند و آنچه که امروزه بر همگان آشکار گشته این می باشد که ، اسلام در بیشتر رسانه‌ های تبلیغاتی غرب ، "خطری بزرگ برای تمدن غربی" به حساب می آید و مسلمانان نیز عموماً گروه‌ های خشونت طلب و تندرو که جهاد را پیشه‌ ی خود قرار داده و به چند همسری (تعدد زوجین) اعتقاد دارند و مخالف سکولاریسم و آمیختگی با دیگر مردم هستند ، شناخته شده ‌اند و  همین امر باعث شده تا رسانه های مخالف با به تصویر کشیدن کشف حجاب ، روابط آزاد بین زن و مرد ، سکولاریسم و ... مردم را به اسلام آمریکایی سوق داده تا از این راه وجهه ی اصیل اسلام را خدشه دار نمایند.

در همین راستا مجری شبکه ی "تصویر ایران" 6 ژانویه (16 دی) با اشاره به اینکه در کشور ترکیه همه ی مردم با هر دین و مذهب آمدند و در جشن کریسمس به پایکوبی پرداختند گفت : "امیدوارم که تمام کشورهای دنیا و مردم جهان از این کاری که در کشور ترکیه صورت گرفت استقبال کنند و آن را دوست داشته باشند و دیدید که مسلمان و مسیحی و کلیمی جمع شدند و برای خودشان جشنی با شکوه گرفتند که همه در آن شرکت داشتند و به رقص و پایکوبی پرداخته بودند." وی با زیبا توصیف کردن اینگونه کارها و کنار گذاشتن دین در زندگی می افزاید : "چقدر زیباست این کار که مساله ی دین و مسلک و قوم و آئین و ... را تماما گذاشته اند کنار در واقع آنها جنبه ی خصوصی دارند و دین هر فرد تنها به خودش مربوط می شود و این در حالی بود که همه با هم جمع شدند و اصطلاحا برادرانه با هم صفا می کردند."

یکی از این راه ها و ترفندها این است که با استفاده از الفاظ زیبا ، فساد را ترویج کنند که کارایی دین را بگیرند تا مردم نسبت به مسائل دینی بی اهمیت باشند و این همان "اسلام آمریکایی" است

حائز اهمیت آن که مجری مذکور شبکه ی تصویر ایران بهایی است و دلش به حال مسلمانان نسوخته زیرا شبکه های ماهواره ای همواره به دنبال ضربه وارد کردن بر عقائد و دین مردم هستند و از هر طریقی که می توانند برای رسیدن به هدفشان کوتاهی نمی کنند و یکی از این راه ها و ترفندها این است که با استفاده از الفاظ زیبا ، فساد را ترویج کنند که کارایی دین را بگیرند تا مردم نسبت به مسائل دینی بی اهمیت باشند و این همان "اسلام آمریکایی" است.

کریسمس

 

در روش فوق ، رسانه ها نقشی اساسی داشته و موظف به اشاعه ی اسلام آمریکایی در راستای محو ارکان اصلی اسلام ناب محمدی (ص) هستند که این روند خود از زیر مجموعه های جنگ نرم می باشد زیرا اعتقادات و افکار مردم را نشانه رفته و با ملایمت و مسالمت عمل می کند ، به طوری که خوشایند مخاطب بوده و وی را برای پذیرا شدن آن تحریک می نماید . در این میان آن چه که ضرورت تکرار دارد این است که برای جلوگیری از گسترش اسلام آمریکایی و اشاعه و صدور اسلام واقعی باید با توجه به مقتضیات زمان به شفاف سازی ارکان و اجزای اسلام پرداخته شود تا شکاف های شبهه مسدود شوند و برنامه های جهان خواران سکولار خنثی گردد و این مهم بر عهده ی مسئولین رسانه ای است که با برگزاری نشست های تخصصی و برنامه ریزی های دقیق محقق خواهد شد.




 


 

فرار محمدرضا پهلوى را که طلیعه پیروزى ملت و سرلوحه سعادت و دست یافتن به آزادى و استقلال است به شما ملت فداکار تبریک عرض مى‏کنم.


شما ملت شجاع و ثابت قدم به ملتهاى مظلوم ثابت کردید که با فداکارى و استقامت مى‏توان بر مشکلات هر چه باشد غلبه کرد، و به مقصد ـ هر چه دشوار باشد ـ رسید. گر چه این ستمگر با دست آغشته به خون جوانان ما و جیب انباشته از ذخایر ملت از دست ما گریخت ولى به خواست خداوند متعال بزودى به محاکمه کشیده خواهد شد و انتقام مستضعفین از او گرفته خواهد شد؛ لکن قطع دست ستمکار از ادامه ظلم، به دست ستمدیدگان، فورى است.

 

او رفت و به هم پیمان خود، اسرائیل ـ دشمن سرسخت اسلام و مسلمین ـ پیوست و جرایم و آشفتگیهایى را به جاى گذاشت که ترمیم آن جز به تأیید خداوند متعال و همت همه طبقات ملت و فداکارى اقشار کاردان و روشنفکر میسر نخواهد شد".

 

<

 

  • فرار شاهفرار شاهفرار شاهفرار شاهفرار شاه
    فرار شاه
  • فرار شاهفرار شاهفرار شاه
  •  
  •  
  • فرار شاهفرار شاهفرار شاهفرار شاهفرار شاه
  •  

  •  
  •  
  •  



 


اعمال همه ما را در هفته دوبار به محضر حضرت بقیة اللَّه ‏علیه‏السلام عرضه مى‏دارند و حضرت با دقت، آنها را نگاه مى‏کند و اگر خلاف اخلاقى پیدا شد، ناراحت مى‏شود. مرحوم شهید مدنى در این باره مى‏گفت: وقتى آقا اعمال ما را مى‏بیند که در آن گناه است، اشک مى‏ریزد. امیدواریم ما از جمله کسانى باشیم که هر وقت امام عصر علیه‏السلام پرونده اعمال ما را مى‏بیند، خوشحال باشد.


 

آیت الله مشکینی

 

* درسى بخوانید که ملکوت را ببینید! علمى را بطلبید که به دل، نور است. طلبه‏اى که لقمه حرام در معده او وارد شود و یا بفهمد مشتبه است و بگیرد و بخورد، هیچ گاه نمى‏تواند مقامى را حیازت کند. اینجا جایگاه کمال و علم است و راهى است که خدا این‏گونه انتخاب کرده است. هر کس غیر از این را مى‏خواهد، بگذرد و به دنبال کارهاى دنیوى برود.

* بسیار مقتضى است مسلمین جهان اعم از روحانیین محترم و فرهنگیان کرام و طبقات اصناف و کارگران متدین، همگى به نوبه خود قدمى در راه حفظ و تبلیغ دین خویش، بردارند. هر فردى از مسلمان ها آنچه را از احکام الهى فرا گرفته، واجب اکید است در موقع مقتضى به افراد غیر مطلع، ابلاغ کند و این تکلیف خطیر، به نام مسئله ارشاد جاهل نامیده مى‏شود.

* چه خوب است منابر گویندگان، جُنگى باشد مملو از احکام الهى و مسائل اصول دین و فروع آن و بحث هاى اخلاقى و پندهاى تنبیهى و سرگذشت انبیا و اوصیا و شواهد علمى و استدلالى و مثال هاى زنده و روشن و ترساندن مردم از عذاب الهى و تطمیع به رحمت ایزدى و بالاخره باغى پر از میوه‏هاى گوناگون و موزه‏اى مملو از اجناس پرقیمت.

* انسان عاقل، کمالات خود را مى‏سنجد و همانند آنکه وزن بدن خویش را مى‏فهمد، مقدار عقل و معلومات خود را نیز تشخیص مى‏دهد و از حدود خود تجاوز نمى‏کند... و ابدا در این مقام نیست که خود را در میزان، بیش‏تر از واقعیت ثابت، ارائه دهد یا بیش‏تر از حد واقعى، براى خویش ارزش قائل شود. کسى که مى‏خواهد متصدى منصب وعظ شده و هدایت عده‏اى را به عهده بگیرد، باید بهره وافى از اصول و فروع و علوم ادبیات و تفسیر و اخبار و سیره پیامبر گرامى‏ صلى‏الله‏علیه‏وآله و سایر پیغمبران و ائمه معصومین‏علیهم‏السلام و عده‏اى دیگر از علوم مربوط را داشته باشد؛ و لازم‏تر از همه اینکه باید تا حدودى در اخلاقیات و کمالات نفسانى و تصفیه روح و باطن، تجربه دیده... و جمال انسانیت را از آلایش صفات زشت و ناپسند، پاکیزه و منزه نماید، آن گاه به اصلاح دیگران بپردازد.

اگر طلاب محترم و عالم روحانى در شبانه روز، پنجاه و یک رکعت نماز نخوانند و به هفده رکعت قناعت کنند، پس این مستحبات و نوافلى که تا امروز در کتاب ها نوشته شده، براى چیست و چه کسى باید به آنها عمل کند؟!

 

* توصیه به رعایت اخلاص در نماز مى‏کنم؛ از اول تا آخر نماز بکوشید که توجه‏تان به خدا باشد و هر چه که مى‏توانید نماز را کامل کنید تا روح‏تان سیراب شود.

 

* اگر طلاب محترم و عالم روحانى در شبانه روز، پنجاه و یک رکعت نماز نخوانند و به هفده رکعت قناعت کنند، پس این مستحبات و نوافلى که تا امروز در کتابها نوشته شده، براى چیست و چه کسى باید به آنها عمل کند؟!

* انسان موجود مرکبى از ساعات، ایام، شهور و سنوات است. هر ساعتى که مى‏گذرد یک مقدار از وجودش کم مى‏شود، مانند یک بطرى پر از مایع است که قطره قطره از او کاسته مى‏گردد و هر قطره‏اى که از او بریزد، همان اندازه از مایع کم مى‏شود. بنابراین اگر مى‏خواهید افتخار سربازى امام زمان‏علیه‏السلام را پیدا کنید و یک روزى شیخ مفید و شیخ طوسى شوید، از حالا باید بفهمید وقتتان چیست و در این زمینه سه نکته را مهم شمرده و لحاظ کنید.

اول: هدف، اینکه براى چه آمده‏ایم و هدف چیست؟

دوم: حرکت به سوى هدف و کوشش براى رسیدن به آن.

سوم: تهیه شرایط وصول به هدف.

1. حوزه یک دانشگاه خاصى براى یک هدف مخصوص است. هدف ما از آمدن در این حوزه خلیفة اللَّه شدن است.

2. گاهى با خودت خلوت کرده و کتاب نفس خود را باز کن و دقیق‏تر از مطالب مشکل مکاسب و کفایه، آن را مطالعه کن. یک وقت مى‏بینى سر تا پا غلط است! به راحتى دروغ گفته مى‏شود! هر حرفى را مى‏زنى! هر غذایى را مى‏خورى و به هر خانه‏اى که دعوتت کردند مى‏روى و...! وقتى بیدار مى‏شوى، مى‏بینى عجب نفس بدى تربیت کرده‏اى!

3. در وجود انسان بذر همه صفات حسنه پاشیده شده و همه فضایل در انسان هست و باید آنها را کشف کرده و در وجود خود تربیت نماید.

*... مى‏گویند: در این زمانه نمى‏شود آدم، راستگو باشد و دروغ نگوید! در صورتى که این قبیل حرف ها بیهوده است. کارى که براى خدا باشد، زمان و مکان ندارد، زمان و مکان را شیاطین جنى و انسى یاد داده‏اند. احکام الهیه جنبه عقلى دارد و جنبه عقلى هم تخصیص بردار نیست، مثلا جسمى که داراى ابعاد ثلاثه است، طول و عرض و عمق دارد، اگر بگوییم: این قدیم بوده حالا این طورى نیست، حرف غلطى است... . (افق حوزه، 19/4/87، ش‏195)

 




 دیدگاه قرآن کریم در مورد ثروت (کلید های طلایی برای پولدار شدن) آن است که برای بدست آوردن پول و ثروت باید سعی و تلاش کرد و بدون سعی و تلاش انسان در زندگی خود به هیچ آروزیی نمی‌رسد: (وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْکُنُوا فیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ: و از رحمت او آنکه برای شما شب و روز را پدید آورد تا در آن یک، بیاسایید و در این یک به طلب روزی برخیزید، باشد که سپاس گویید.(القصص:  73)

 

 


 

جدایی از شیطان

 

همه انسان‌ها برای رسیدن به موفقیت و خوشبختی تلاش می‌کنند و هرکدام آرزو دارند زودتر از دیگری به موفقیت دست پیدا کنند. در این مسیر،‌ هر کسی ادعا می‌کند که او راهنمای واقعی این جاده است و با او می‌توان تا انتها پیش رفت.

در این میان  یکی از مدعیان اصلی و قدرتمند این مسیر طول و دراز شیطان است که با برنامه ریزی‌ها و طرح‌هایی که با کار گروه های تخصصی خود ریخته است، قصد دارد انسان‌ها را در مدرسه موفقیت ثبت نام کند.

تبلیغات زیادی برای ثبت نام در مدرسه موفقیت به ریاست شیطان در سطح شهرها و روستاها شده است و برای همه جذابیت خاصی دارد. بنرهایی را در سطح شهر مشاهده می‌کنیم که بر روی آن‌ها این جملات نوشته شده:

(ثبت نام در این کلاس‌ها رایگان هست. هیچ شرط سنی لحاظ نشده است. 24 ساعته آماده ثبت نام از شما هستیم )

اما در کنار همه این تبلیغات بنرهای متفاوتی نیز به چشم  می‌خورد که حکایت از این دارد که افراد از شرکت در این کلاس‌ها  خود داری کنند، بنرهایی که بر روی آن‌ها اینگونه نوشته شده است:

یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ؛ ای فرزندان آدم زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد (27: اعراف)

إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا؛ در حقیقت شیطان دشمن شماست شما [نیز] او را دشمن گیرید. ( فاطر:6)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید پای از پی گام های شیطان منهید و هر کس پای بر جای گام های شیطان نهد [بداند که] او به زشتکاری و ناپسند وامی‌دارد ( نور: 21)

وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُضِلَّهُمْ ضَلاَلًا بَعِیدًا؛ شیطان می‌خواهد آنان را به گمراهی دوری دراندازد ( نساء:60)

اما با وجود همه این توصیه‌ها و هشدارها طولی نمی‌کشد که خیلی‌ها در این مدرسه  ثبت نام می‌کنند و این مدرسه با حضور رئیس آن (شیطان) بار دیگر شروع به کار می‌کند. شیطان برای مدرسه موفقیت چندین ترم را در نظر گرفته است که در این مقاله تنها به ترم اول مدرسه موفقیت پرداخته می‌شود.

دیدگاه قرآن کریم در مورد ثروت(کلید های طلایی برای پولدار شدن) آن است که برای بدست آوردن پول و ثروت باید سعی و تلاش کرد و بدون سعی و تلاش انسان در زندگی خود به هیچ آروزیی نمی‌رسد: وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْکُنُوا فیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛ و از رحمت او آنکه برای شما شب و روز را پدید آورد تا در آن یک، بیاسایید و در این یک به طلب روزی برخیزید، باشد که سپاس گویید

 

ترم اول: یک شبه میلیاردر شوید

برای ترم اول برنامه های خاصی در نظر گرفته شده که مهم‌ترین آن‌ها کلاس ثروت است کلاسی که بر سر در آن نوشته شده است: یک شبه میلیاردر شوید

یکی از برنامه های این مدرسه برای موفقیت این است که قصد دارد همه دانش آموختگان خود را بدون هیچ تلاش و کوششی و تنها با حضور در کلاس‌های خود ثروتمند کند، همه با اشتیاقی خاص در این کلاس شرکت کردند و منتظرند که کلاس شروع شود. شیطان شروع به صحبت می‌کند و با زیبایی خاصی که در لحن کلام خود دارد اسرار  ثروتمند شدن برای دانش اموختگان را بیان می‌کند.

1)قمار:

به نظر من یکی از بزرگ‌ترین اسرار ثروتمند شدن قمار است که می‌تواند همه شما را یک شبه میلیاردر کند و نیازی به کار و تلاش هم ندارد از همین امروز قمار را در زندگی خود تجربه کنید. این جملاتی است که شیطان برای دانش آموختگان خود بیان می‌کند.

قمار

 

با شنیدن این جملات عده ای  از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجند و بسیار خوشحال می‌شوند از اینکه بدون هیچ تلاشی می‌توانند همه چیز را بدست بیاورند  اما عده ای که دانش آموختگان خوبی هستند شروع به تحقیق می‌کنند تا حقیقت امر برای آن‌ها کاملا روشن شود. در اولین مراحل تحقیق خود به این آیه شریفه می‌رسند که می‌فرماید:

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَ الْأَزْلَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَنِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! همانا شراب و قمار و بت‌ها و تیرهای قرعه، پلید و ازکارهای شیطان است، پس از آن‌ها بپرهیزید، تا رستگار شوید. ( المائدة:  90)

مرحله دوم تحقیقات در میان افرادی که در ترم‌های قبل در این مدرسه حضور داشته‌اند شروع می‌شود که آیاآنها واقعا از این کلاس‌ها راضی هستند یا خیر؟

در دومین مرحله به این نتایج دست پیدا می‌کنند:

یکی از کارمندان شهرداری لوس آنجلس، در مدت یک سال، بیش از 50هزار دلار از صندوق شهرداری بالا کشید تا بدهی‌های لاتاری و قمار بازی‌های خود را با آن بپردازد. (نشریه انجمن امور همگانی نیویورک، ص9-14)

یک قمار باز حرفه ای به خبرنگار نیویورک تایمز گفت: من چنان در این سوراخ گیر کرده بودم که می‌بایست یا بیرون می‌آمدم یا خودکشی می‌کردم. (نشریه انجمن امور همگانی نیویورک، ص9-14)

این گزارش  در مورد حرف های کسانی بود که در سال‌های قبل در مدرسه موفقیت شرکت کرده بودند و در زندگی آن‌ها نه تنها خبری از ثروت نبود بلکه زندگی‌شان  تبدیل به لجن زاری شده بود که بیرون آمدن از آن  بسیار مشکل است.

 

2)ربا

ربا یکی دیگر از مواردی است که شیطان به عنوان اسرار ثروتمند شدن بیان می‌کند اما باز حقیقت چیز دیگری را بیان می‌کرد:

وَمَا آتَیْتُم مِّن رِّبًا لِّیَرْبُوَ فِی أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا یَرْبُو عِندَ اللَّهِ وَمَا آتَیْتُم مِّن زَکَاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ؛ و آنچه (به عنوان) ربا دهید تا در اموال مردم افزوده شود (مثلا ده دینارتان در مال او دوازده شود) در نزد خدا زیاد نمی‌شود، و آنچه از زکات دهید در حالی که خواهان رضای خدا باشید (سود خواهید برد، و) چنین کسانی هستند که برنده سود چند برابرند( الروم :  39)

قدرت تخریب این عمل برای ترویج فساد در جامعه آنقدر زیاد است که در روایات ما تشبیه های عجیبی برای کسی که مرتکب این می‌شود بیان شده است برای مثال امام صادق علیه السلام  فرموده است: درهم ربا أعظم عند الله من سبعین زنیّة کل‌ها به ذات محرم فی بیت الله الحرام: یک درهم ربا، از هفتاد مرتبه زنا با محارم در خانه خدا بدتر است.( وسائل الشیعة جلد 18)

در تحقیقات مشخص می‌شود که رشوه می‌تواند آثار بدی از جمله حذف عدالت، یأس و ناامیدی ضعفا، جرأت و جسارت اقویا، فساد و تباهی حاکم و قاضی، از بین رفتن اعتماد عمومی را در جامعه گسترش دهد و جامعه را به فساد و تباهی بکشاند

3)رشوه

کلاس‌های ترم اول مدرسه موفقیت رو به اتمام است و شیطان قصد دارد یکی دیگر از اسرار ثروت را برای دانش آموختگان خود بیان کند، کلیدی برای ثروت با نام رشوه که به نظر شیطان می‌تواند بسیاری از مشکلات مادی انسان‌ها را حل کند و انسان را یک شبه میلیاردر کند. برخی از افراد که هنوز در کلاس روحیه تحقیق داشتند دست به کار می‌شوند  و باز در تحقیقات خلاف حرف‌های شیطان ثابت می‌شود:

وَلاَ تَأْکُلُواْ أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُواْ بِهَا إِلَی الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُواْ فَرِیقًا مِّنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالإِثْمِ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ؛ و اموالتان را در میان خود به ناحق مخورید و آن را به سوی قاضیان (به عنوان رشوه) سرازیر نکنید تا پاره‌ای از اموال مردم را به گناه و ناحق بخورید در حالی که (حرمت کارتان را) می‌دانید.( البقرة:  188)

در تحقیقات مشخص می‌شود  که رشوه می‌تواند آثار بدی از جمله حذف عدالت، یأس و ناامیدی ضعفا، جرأت و جسارت اقویا، فساد و تباهی حاکم و قاضی، از بین رفتن اعتماد عمومی را در جامعه گسترش دهد و جامعه را به فساد و تباهی بکشاند .

اما دیدگاه قرآن کریم در مورد ثروت(کلید های طلایی برای پولدار شدن) آن است که برای بدست آوردن پول و ثروت باید سعی و تلاش کرد و بدون سعی و تلاش انسان در زندگی خود به هیچ آروزیی نمی‌رسد: وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْکُنُوا فیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛ و از رحمت او آنکه برای شما شب و روز را پدید آورد تا در آن یک، بیاسایید و در این یک به طلب روزی برخیزید، باشد که سپاس گویید.( القصص:  73)

 و اگر بدون سعی تلاش به مقام و یا ثروتی برسد چون این آرزو بر خلاق این قاعده قرآنی است که می‌فرماید:

وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی؛ و اینکه برای انسان جز آنچه تلاش کرده چیزی نیست (نجم39)

 آن مقام و ثروت نه تنها مایه آسایش او نیست بلکه اسباب و رنج و بدبختی و درد سر او را فراهم می‌کند و دامی است برای او که باید از آن دوری کند.

با آشکار شدن هویت شیطان و مدرسه دروغین او عده زیادی مدرسه موفقیت را ترک می‌کنند  ولی هنوز این مدرسه علاقه مندان زیادی برای شرکت در کلاس‌ها دارد و به زودی‌ ترم دوم کلاس‌ها برگزار می‌شود .




 


یکی از قوانین بسیار مهم خداوند و سنت ویژه او پاداش به نیکوکاران است خداوند بسیار  تاکید دارد که نیکوکاران را پاداش می‌دهیم قسمتی از پاداش در دنیا و قسمت اعظمی از آن در آخرت اعطا می‌شود.


شاید بارها شده که شما کار خیری برای دیگران انجام داده‌اید و دیگران قدرشناس زحمات شما نبوده‌اند و از شما سپاسگزاری نکرده‌اند و این مسئله بسیار شما را رنج داده است.

و یا این که مورد ظلم واقع شده‌اید و در نهایت مظلومیت و بی کسی ستمی به ناروا بر شما رفته است و این ظلم و ستم به قدری سنگین بوده که به معنایی جراحتی بر قلب و روح شما وارد کرده است. و شما گاهی دلسرد شده‌اید که من که هر کار خیری می‌کنم نتیجه ای نمی‌بینم و یا این دست نمک ندارد .

امروز من خبر بسیار مهمی از طرف خداوند بر شما دارم تا آلام همه دردها و رنج‌هایی باشد که تا کنون کشیده‌اید.

 

دنیا مکان سختی و رنج است

دنیا تنها جایی است که همیشه پوشیده با سختی و مرارت‌ها و ظلم است. زیرا همه انسان‌ها مختار هستند راه درست را طی کنند و یا راه خطا و انحراف.ما برای رشد و تکامل به این دنیا پا گذاشته‌ایم و سختی و رنج لازمه این هدف می‌باشد .

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ

به راستی که انسان را در رنج آفریده‌ایم.(بلد-4)

پس لازمه اختیاری بودن انسان این است که او هم را خطا را می‌تواند برود و هم را صواب.

خداوند می‌فرماید اگر اراده کنیم در یک لحظه همه را می‌توانیم مؤمن قرار دهیم اما دنیا را محل امتحان و آزمایش قرار دادیم تا راه را با اختیار انتخاب کنند.

 

پاداش نیکی ،بدی است؟

هل جزا الا حسان الا الاحسان. آیا پاداش نیکی جز نیکی است؟

خداوند می‌فرماید: بنده ما حساب همه اعمال تو را داریم و از ریزترین تا بزرگ‌ترین هر عمل خیر تو نزد ما محفوظ است و دست تو را همیشه گرفته‌ایم تا مبادا در پرتگاه خطا و اشتباه بیفتی.اما روزی که کار نیکی انجام می‌دهی بیشتر تو را حمایت می‌کنیم

 

یکی از قوانین بسیار مهم خداوند و سنت ویژه او پاداش به نیکوکاران است خداوند بسیار تاکید دارد که نیکوکاران را پاداش می‌دهیم قسمتی از پاداش در دنیا و قسمت اعظمی از آن در آخرت اعطا می‌شود.

 

شاید بنده‌ها ناسپاس باشند و قدردان شما نباشند اما این خداست که پاداش هر کاری را به شایستگی همان کار به شما می‌دهد .

کسی که خوب درس می‌خواند پاداش ویژه او پیشرفت علمی است کسی که هم درس می‌خواند و هم ایمانش را حفظ می‌کند عالم ربانی می‌شود تا جایی که تمام افعال و اعمالش بو و رنگ خدایی می‌دهد.

 

هر کسی فقط به خود ظلم می‌کند

در این دنیا کسانی هستند که به زیردست خود ظلم می‌کنند دزدی می‌کنند و حق کسی را پامال می‌کنند زن به شوهرش و یا شوهر به زنش ستم می‌کند در محل کار اداره و محل کسب و خانه .در ظاهر این است که همه به هم ظلم می‌کنند در صورتی که آیه قرآن صراحتاً این مطلب را روشن می‌سازد که هر کسی ظلم می‌کند به خود ظلم کرده است.

إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا

اگر نیکی کنید به خود نیکی کرده‌اید و اگر بدی کنید به خود [بد نموده‌اید] (اسراء-7)

یعنی این که وقتی کسی دزدی می‌کند ،گناه می‌کند بالواقع موانعی بر سر راه خود ایجاد کرده که او را از مسیر هدایت دور می‌کند و هزار گرفتاری و مشکل و بیماری برایش به وجود می‌آید.

زیرا خداوند می‌فرماید:هر گروهی که گناه کنند ما نعمت‌هایشان را مبدل می‌کنیم و آن نعمت‌ها را از اینان باز پس می‌گیریم.

جوانانی که در جوانی سالم زندگی نمی‌کنند ،اصولاً در ازدواجشان ناموفق هستند و بالواقع به خود ظلم کرده‌اند.زیرا که اثر اعمال خوب یا بد سریعاً به صاحب آن عمل باز می‌گردد پس تا می‌توانید به خودتان ظلم نکنید.

در حال عبادت

 

هیچ عملی ضایع نمی‌شود

خداوند هیچ عملی را از بنده خود ضایع نمی‌کند

فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لاَ أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنکُم مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی بَعْضُکُم مِّن بَعْضٍ

پس پروردگارشان دعای آنان را اجابت کرد [و فرمود که] من عمل هیچ صاحب عملی از شما را از مرد یا زن که همه از یکدیگرید تباه نمی‌کنم (آل عمران -195)

کافی است دست کسی را بگیری و در زندگی او را یاری کنی. در حد توان و وسع خود به فامیل سر بزنی و به زیردستان بی توجهی و بی احترامی نکنی.

در تاریکی شب چراغ راه کسی باشی و در تنگناها به یاری مظلومان بشتابی حتی اگر هیچ کس نبیند یا نفهمد تنها پاداش دهنده نیکوکاران همان جا حاضر و ناظر است و همه پاداش‌ها را می‌دهد.تنها کسی که همه جا حاضر و ناظر است و همه اعمال را می‌بیند و می‌داند خداست .

یَا بُنَیَّ إِنَّهَا إِن تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَکُن فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمَاوَاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ

ای پسرک من اگر [عمل تو] هموزن دانه خردلی و در تخته‌سنگی یا در آسمان‌ها یا در زمین باشد خدا آن را می‌آورد که خدا بس دقیق و آگاه است.(لقمان -16)

خداوند می‌فرماید: بنده ما حساب همه اعمال تو را داریم و از ریزترین تا بزرگ‌ترین هر عمل خیر تو نزد ما محفوظ است و دست تو را همیشه گرفته‌ایم تا مبادا در پرتگاه خطا و اشتباه بیفتی.اما روزی که کار نیکی انجام می‌دهی بیشتر تو را حمایت می‌کنیم.

ما هوای تو را داریم و از تو غافل نیستیم هر چند که تو گاهی از ما غافل می‌شوی.

یکی از قوانین بسیار مهم خداوند و سنت ویژه او پاداش به نیکوکاران است خداوند بسیار تاکید دارد که نیکوکاران را پاداش می‌دهیم قسمتی از پاداش در دنیا و قسمت اعظمی از آن در آخرت اعطا می‌شود. شاید بنده‌ها ناسپاس باشند و قدردان شما نباشند اما این خداست که پاداش هر کاری را به شایستگی همان کار به شما می‌دهد

طرف معامله خداست

در قرآن هیچ آیه ای نیامده است که در برابر خطاهای دیگران مانند آن‌ها تو هم بدی کن و در همه جا فرمان به نیکی و نیکو کاری داده است. زیرا طرف معامله شما خداست در این تجارت پرسود بنده های دیگر وارد معامله نمی‌شوند شما با خدا معامله می‌کنید و زیرا او تنها کسی است که در معامله با او هیچ وقت ضرر نمی‌کنید .

فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ

پس هر که هم‌وزن ذره‌ای نیکی کند [نتیجه] آن را خواهد دید

وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ

هر که هم‌وزن ذره‌ای بدی کند [نتیجه] آن را خواهد دید(زلزال-7-8-)

او کسی است که هیچ ظلمی به دیگران نمی‌کند در سختی‌ها و شدائد،در ظلم‌هایی که دیگران به شما روا داشته‌اند او جبار است. خدا جبار است یعنی این که تمام ظلم‌هایی که دیگران به شما روا داشته‌اند را جبران می‌کند. مانند کسی که همسر بدی دارد اما خداوند فرزندان صالحی به او عطا می‌کند تا پاداش نیکوکاریش را ببیند

و یا شخصی که به یتیمی و سختی بزرگ شده خداوند همسر بسیار خوب به او هدیه می دهد تا سختی را با شیرینی از بین ببرد هر کس هر چقدر عمل صالح و خیر انجام دهد خداوند پاداش او را کامل می‌دهد و آری این دنیا فرصت کمی است که باید مغتنم شماریم و توشه راه آخرتمان را فراهم کنیم پس بهتر است تا می‌توانیم کار خیر انجام دهیم و دست خیرمان را از خود و دیگران محروم نکنیم.




امام زمان

 

یکی از اصول فلسفه مارکس این است که کورک هر قدر بیشتر چرکین شود، زودتر دهان باز می کند و منفجر می شود؛ پس در جامعه نیز برای به وجود آمدن انقلاب، باید فساد را بیشتر کرد. متأسفانه این تفکر غلط در برخی از معتقدان به خدا نیز رخنه کرده و چنین پنداشته اند که اصلاحات از انقلاب جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف جلوگیری می کند؛ اما سستی این نظریه بر انسان های منصف و آگاه پوشیده نیست. فقهای اسلامی، بحث پیرامون مسئله حکومت اسلامی در عصر غیبت را به دو سو متوجه ساخته اند:

1. بحث در اصول مسئله حکومت اسلامی در زمان غیبت.

2. بحث پیرامون نیابت عامه فقیه عادل از طرف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.

 

اما در مورد بحث اول و برای لزوم تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت به ذکر چند دلیل می پردازیم:

دلیل اجتماعی ـ تاریخی: حکومت، امری اجتماعی است که نیاز جامعه به امنیت و حفظ حقوق افراد و رواج عدالت گستری، آن را واجب کرده است. جامعه اسلامی از سایر جوامع بشری که لازمه آن برقراری نظم و قانونگذاری برای حفظ امنیت و حقوق و اشاعه عدل در میان افراد جامعه است، جدا نیست و مانند جوامع دیگر نیاز به برقراری حکومتی دارد که قوانین را اجرا کند تا هدف از تنظیم قوانین تحقق یابد.

اگر جامعه اسلامی با بقیه جوامع از نظر نیازمندی به این امور اختلاف می داشت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام برای بیان این امر سزاوارتر بودند و چون پیامبر و امام چنین مطلبی را بیان نکرده اند؛ بنابراین جامعه اسلامی هم در اینکه باید حکومتی داشته باشد، مانند سایر جوامع بشری است. با این دلیل، می توان بر تشکیل حکومت در زمان غیبت نیز استدلال کرد. جامعه اسلامی در زمان غیبت، مانند تمامی جوامع دیگر نیاز به قانون و تشکیل حکومت دارد تا بتواند در استحکام آن بکوشد و هدف از تشریع قانون را تحقق بخشد و از این جهت با دیگر جوامع بشری تفاوتی ندارد.

جامعه اسلامی از سایر جوامع بشری که لازمه آن برقراری نظم و قانونگذاری برای حفظ امنیت و حقوق و اشاعه عدل در میان افراد جامعه است، جدا نیست و مانند جوامع دیگر نیاز به برقراری حکومتی دارد که قوانین را اجرا کند تا هدف از تنظیم قوانین تحقق یابد

پس از قبول این مسئله، عقل به طور طبیعی یکی از دو امر را می پذیرد: حکومت اسلامی، یا حکومت کفر؛ زیرا حالت سومی قابل تصور نیست. از این حکم می توان این چنین نتیجه گرفت که حکومت اسلامی واجب است؛ چرا که خضوع در مقابل حکومت حاکم کافر، حرام است.

دلیل اعتقادی: اعتقاد به دین اسلام، مسلمان را به این باور می رساند که قیام برای پیاده کردن احکام اسلام در دوران زندگانیش بر او واجب است و نظام اسلام همان طور که از جستجو در احکام و قوانین آن حاصل می شود، نظامی کامل و دربردارنده تمام قوانینی می باشد که شرایط گوناگون زندگی، آن را اقتضا می کند؛ اعم از زمینه های فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و غیره.

پیداست که برخی از این مقررات، مانند قوانین اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، جز از طریق قوه حاکمه، به طور کامل اجرا نمی شود؛ بنابراین تشکیل یک دولت اسلامی و حکومت آن در دوران غیبت، امری لازم و ضروری است.

دلیل عقلی: عقل همان طور که می گوید پس از پیامبر صلی الله علیه و آله، بر امام معصوم لازم است که حکومت دولت اسلامی و ریاست عامه آن را بر عهده بگیرد تا اسلام به عنوان یک «اصل» و حیثیت مسلمانان به عنوان یک «جامعه» محفوظ بماند، همچنین می گوید که در زمان غیبت نیز به همین منظور باید کسی به عنوان حاکم حکومت اسلامی گمارده شود.

عقل به طور طبیعی یکی از دو امر را می پذیرد: حکومت اسلامی، یا حکومت کفر؛ زیرا حالت سومی قابل تصور نیست. از این حکم می توان این چنین نتیجه گرفت که حکومت اسلامی واجب است؛ چرا که خضوع در مقابل حکومت حاکم کافر، حرام است

دلیل نقلی: در روایات اسلامی که شیعه و سنی آن را نقل کرده اند، آمده است که پیش از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مردمی قیام می کنند و مقدمات حکومت امام را فراهم می سازند. از جمله روایتی کهحافظ ابوعبدالله گنجی شافعی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند: « مردمی از شرق قیام می کنند و زمینه حکومت مهدی را فراهم می سازند». (1) حافظ گنجی بعد از نقل این روایت می گوید: « این حدیث، حدیثی است حسن و صحیح که آن را راویان موثق و عالمان حجت روایت کرده اند».

از امام باقر علیه السلام نیز روایت شده است که فرمود: « می بینم که جمعیتی در مشرق زمین، خروج می کنند و احقاق حق می نمایند، ولی به آن ها داده نمی شود؛ سپس طلب می کنند، باز هم به آن ها داده نمی شود؛ وقتی چنین دیدند، شمشیرها بر شانه می گذارند (مسلحانه قیام می کنند)، آنگاه حق را به آن ها می دهند، ولی انقلابیون قبول نمی کنند تا آن که کاملاً قیام می کنند و این انقلاب تحویل هیچ کس داده نمی شود، مگر به صاحب شما. کشته شدگان آن ها شهیدند. بدانید که چنانچه من آن انقلاب را درک می کردم، دوست می داشتم که برای صاحب امر باقی باشم».(2)

بنابراین با توجه به آنچه که بیان شد، تشکیل حکومت اسلامی از واجبات عصر غیبت است.(3)

 

پی نوشت:

1. البیان فی اخبار صاحب الزمان، گنجی شافعی، ص 490.

2. بحارالانوار، ج 52، ص 243.

3. یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، رجالی تهرانی، علیرضا، ص 44.




 


 

ناتوانی در «نه» گفتن، دیگران را برای تکرار تقاضاهای زیاده‌خواهانه یا گستاخانه خود ترغیب خواهد کرد. شما که دوست ندارید این اتفاق رخ بدهد؟

 


 

ترس از سرطان یا فوبیا

 

چگونه «نه» بگوییم؟

موقعیت‌های فراوانی ممکن است در زندگی بسیاری از ما به وجود بیاید که برای پاسخ به یک پیشنهاد، با مشکل مواجه شویم. خیلی از ما دوست داریم به تقاضاهای زیادی پاسخ منفی بدهیم؛ اما نمی‌توانیم این کار را بکنیم. راستی چه‌طور می‌توان «نه» گفت؟

1- گام اول، شناسایی جایگاه خودمان در روابط اجتماعی با دیگران است. ما واقعاً چه‌قدر برای خود و آسایش‌مان ارزش قائلیم؟ عمدتا کسانی در دادن پاسخ منفی دچار مشکل هستند که همواره ارزش دیگران را از خود بیشتر می‌دانند و این یک پندار کاملاً اشتباه است. چگونه راضی به ناراحتی دیگران نیستیم، اما با رنجیده شدن خودمان کنار می‌آییم؟!

2- اگر نگران این هستید که با «نه» گفتن، دوستان خود را از دست بدهید، بیم‌ناک نباشید. دوستان حقیقی شما در صورت مشاهده صراحت یا رو‌راستی‌تان، ارزش بیشتری برای شما قائل خواهند شد.

امیدواریم به خواندن این مطلب یا فکر کردن به پیشنهادهای آن «نه» نگفته باشید!

 

3-«نه» گفتن را از سطوح پایین‌تر تمرین و تکرار کنید. اگر مخالفت با درخواست غیرمعقول رئیس‌تان برای شما دشوار است، پاسخ منفی را از اعضای صمیمی‌تر خانواده یا گروه دوستان شروع کنید تا اعتماد به نفس‌تان تقویت شود.

 

4- هرگز فراموش نکنید که این حق شماست تا با تقاضاهای غیرمنطقی دیگران مخالفت کنید. اگر «نه» نگویید و همواره هر پیشنهادی را تأیید کنید، به جای آن‌که پشت‌سرتان بگویند: "چه‌قدر «جنتلمن» یا «محترم» بود"، خواهند گفت: "با چه آدم ساده‌لوحی روبه‌رو بودیم!"

5- ناتوانی در «نه» گفتن، دیگران را برای تکرار تقاضاهای زیاده‌خواهانه یا گستاخانه خود ترغیب خواهد کرد. شما که دوست ندارید این اتفاق رخ بدهد؟

6- وقتی در مواقع لازم و ضروری «نه» می‌گویید، دیگران را به پایه‌گذاری یک رفتار صادقانه و دور از دروغ تحریک می‌کنید. این در نهایت باز هم به نفع خود و دوستان‌تان خواهد بود.

7- «نه» گفتن در مواقع لازم، نشان‌دهنده استقلال شخصیتی و قابل احترام شماست. موافقت با همه چیز و همه‌کس در طولانی‌مدت، باعث انعطاف بیش از حد شخصیت شما و ژله‌ای شدن آن خواهد شد.

8- در مواقعی که حقیقتا دادن پاسخ منفی برایتان دشوار است، با جملاتی مثل: "بگذار راجع به آن فکر کنم"، برای خودتان زمان بخرید و راه‌های جدیدتری را تجربه کنید.

9- گاهی لازم است از شرایط چهره به چهره رها شوید تا آسوده‌تر پاسخ منفی را بدهید. در این گونه موارد، جواب نهایی را به یک مکالمه تلفنی موکول کنید.

10- امیدواریم به خواندن این مطلب یا فکر کردن به پیشنهادهای آن «نه» نگفته باشید!




فرض می‌کنیم شخصی طبق برنامه‌ای منظم و دقیق، باید هر روز نیم صفحه حفظ کند. وی ابتدا باید مقدار معین شده (نیم صفحه) را چندین بار با دقت تمام و همراه با تأنی تلاوت کند.
آنان که با فن قرائت قرآن به روش تحقیق با تجوید و لحن زیبا آشنایی دارند، می‌توانند کل آیات نیم صفحه را چند بار با دقت و تعمق بر روی تک تک کلمات تلاوت کنند؛ زیرا این کار علاوه بر آنکه مانع حفظ کردن کلمات و حرکات به صورت غلط می‌شود، باعث آشنایی اجمالی با آیات مورد نظر نیز خواهد شد. از آنجا که حفظ کردن چیزی نیست، جز دقت و تأمل قابل توجه بر روی تک‌تک کلمات و حروف و استقرار آنها در ذهن، پس برای حفظ هر آیه باید آن را چندین بار و هر بار با توجه تمام به هر حرف و کلمه موجود در آن تلاوت کرد. تعداد تکرار هر آیه نیز بستگی به قدرت حافظه فرد و نیز سخت یا آسان بودن آیه دارد. بعضی با سه بار خواندن یک آیه متوسط، آن را حفظ می‌کنند و بعضی نیاز به تکرار و تمرین بیشتر دارند.
پس با چند بار خواندن آیه ـ به قصد حفظ کردن و همراه با توجه و تأمل کافی نه فقط خواندن معمولی ـ مقدار زیادی از کلمات آن در ذهن جای می‌گیرد، اما هنوز آیه مزبور کاملاً در ذهن جای نگرفته است.


متن کامل مقاله :

این مقاله به بررسی اصول حفظ قرآن در سه عنوان کلی می پردازد: مقدمات حفظ ،‌ روش حفظ و روش مرور آیات:
مقدمات حفظ
برای شروع حفظ قرآن نکاتی وجود دارد که مقدمات معنوی و اوّلیه به شمار می‌روند و توجه به آنها از اهمیت زیادی برخوردار است.
این نکات به شرح زیر است:
1. نیت ارزش هر عمل صالحی را چگونگی نیت در آن عمل تعیین می‌کند: «إنما الأعمال بالنیات1». ارزش و اهمیت داشتن نیتی خالص و پاک، کاملاً روشن است. البته نباید کار به وسواس بکشد و توجه به شبهات انسان را از حفظ آیات نورانی کلام وحی باز ندارد و همین که توجه داشته باشد، قرآن را جز برای تقرب به درگاه الهی حفظ نمی‌کند، کافی است.
 2. انگیزه در حفظ قرآن انگیزه‌های مادی، ناتوان‌اند که انسان را به سرمنزل مقصود برسانند، اما انگیزه‌های معنوی می‌توانند به شخص نیرو و انرژی و روحیه‌ای خستگی‌ناپذیر دهند؛ انگیزه‌هایی چون: توجه به فضیلت حفظ و حافظ قران که در روایات بارها بیان شده است، لذت از انس و الفت همیشگی با کلام خدا و درک مقامات عالی اخروی.

3. عزم و اراده بسیج همه نیروها و توانایی‌ها در تحقق بخشیدن به امری را عزم گویند. داشتن عزمی راسخ و اراده‌ای محکم در رسیدن به مقصود در وادی حفظ قرآن ضروری است.

 4. توکل و دعا موفقیت در هر امری منوط به لطف و تفضل الهی است. پس بعد از آنکه فرد عزم خود را جزم کرد، باید بر خداوند متعال توکل کند: فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ آل‌عمران/159. دعا نیز در کسب عنایات خداوندی بسیار مؤثر است. شایسته است هر روز قبل از شروع به امر مقدس حفظ قرآن، دعاهای مربوط به حفظ (که در جلد چهارم اصول کافی باب «الدعا فی حفظ القرآن» ذکر شده است)، خوانده شود.

 5. تمرکز حواس در موقع حفظ قرآن، باید تمام همّ و غمّ حفظ آیات باشد، نه چیز دیگر، و به هیچ چیزی جز آیاتی که دارد حفظ می‌کند، نیندیشد. این امر ممکن است در ابتدا قدری سخت باشد، اما با تمرین و ممارست و دقت و توجه، به دست خواهد آمد. برخی عوامل ممکن است باعث پراکندگی حواس شود؛ مثل سرما، گرما، گرسنگی، تشنگی، خشم، خوشحالی مفرط، قرار و وعده‌ای که نزدیک است خلف وعده شود، منتظر بودن و ... . در این حالات شخص به خوبی نمی‌تواند بر روی یک موضوع (حفظ قرآن) تمرکز داشته باشد، خصوصاً بعد از فعالیت‌های سنگین ذهنی که ناشی از اشتغالات تحصیلی یا علمی است، نباید سریعاً به حفظ قرآن پرداخت، بلکه باید کمی استراحت کرد تا سلول‌های مغز برای بازیابی قدرت خود فرصت یابند. در محیط هم عواملی مثل سر و صدا، آلودگی هوا و ... مانع تمرکز می‌شود و سالم بودن هوا و داشتن اکسیژن کافی، فعالیت بهتر ذهن و مغز را در پی دارد. خواب کافی هم نقش مؤثری در ایجاد تمرکز حواس دارد. هرچند نباید حفظ را منحصر به زمانی خاص کرد ـ یعنی انسان باید از تمام اوقات خود به صورت بهینه برای حفظ استفاده کند ـ با وجود این صبحگاهان به دلیل وجود اکسیژن بیشتر در هوا، استراحت مغز، آرام بودن محیط و نشاط صبحگاهی از بهترین زمان‌های حفظ است. اینکه گفتیم نباید فقط از یک زمان برای حفظ استفاده کرد، به معنای بی‌نظمی در زمان حفظ نیست؛ بلکه به عنوان مثال اگر شخصی بخواهد روزی 2 ساعت برای حفظ اختصاص دهد، باید آن را به 3 بخش 40 دقیقه‌ای با فاصله‌های مناسب در طول شبانه‌روز تقسیم کند؛ مثلاً 40 دقیقه اول صبح، 40 دقیقه نزدیک ظهر و 40 دقیقه عصر یا شب. حافظ کوشای قرآن باید سعی کند در هیچ شرایطی برنامه روزانه‌اش تعطیل نشود، اما اگر یک روز به هر علتی نتوانست در محیط یا ساعت مناسب به حفظ بپردازد، نباید کار حفظ را تعطیل کند و از آنچه در اختیار اوست ، کمال استفاده را بنماید.

6. وضو داشتن وضو در تمامی اوقات مستحب است، خصوصاً در هنگام قرائت و حفظ قرآن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. وضو یکی از عوامل تمرکز حواس است و باطن انسان را نورانی و دل و جان را آماده پذیرش نور قرآن می‌کند. رو به قبله نشستن در هنگام حفظ هم فضیلت دارد. همچنین نشستن در جهت معین، تمرکز ایجاد می‌کند.

 7. برنامه‌ریزی فرد باید با توجه به میزان توانایی و آمادگی و همچنین با در نظر داشتن مقدار وقتی که برای این کار در اختیار دارد، حد معینی از آیات را مشخص سازد و همه روزه آنها را طبق برنامه زمانی مشخص حفظ می‌کند. البته باید توجه داشت که فرصت را انسان به وجود می‌آورد و نباید منتظر به وجود آمدن آن شد.

 8. رسم‌الخط قرآن قرآنی با رسم‌الخط خوانا و چاپ مرغوب را تهیه کرده، دقت کنید که زمینه صفحات آن سفید نباشد؛ زیرا رنگ سفید بازتاب نور زیادتری را نسبت به سایر رنگ‌ها دارد و به مرور باعث خستگی زودرس چشم می‌شود. می‌توانید قرآنی را که تهیه می‌کنید در 2 اندازه باشد: یکی قرآنی کوچک که بتوانید آن را در بیرون از منزل با خود ببرید، و دیگری قرآنی با قطع وزیری که در منزل از آن استفاده کنید. البته حتماً باید نوع رسم‌الخط آنها یکی باشد تا باعث اختلاط آیات و صفحات در ذهن نشود.

9. دوست همراه برای حفظ همراه بودن حداقل 2 نفر با یکدیگر در حفظ قرآن باعث ایجاد ثبات و نظم در برنامه می‌شود و تضمین‌کننده استمرار و تداوم حفظ قرآن است. این 2 نفر می‌توانند در طول هفته با برنامه دقیق، آیاتی را که برای حفظ و مرور مشخص شده، برای یکدیگر بخوانند.

 10. جلسات حفظ قرآن استفاده از اشارات و راهنمایی استاد برای تسریع و تسهیل حفظ قرآن بسیار مناسب و پرفایده است.

 11. آشنایی با روخوانی قرآن ابتدایی‌ترین شرط حفظ قرآن آشنایی با روخوانی و روانخوانی است. حفظ ناصحیح آیات، کند حفظ شدن و ... از آسیب‌های عدم تسلط بر روانخوانی قرآن است.

 12. شروع حفظ خوب است سوره‌های کوچک جزء 30 محور شروع حفظ قرآن قرار داده شود. می‌توان این سوره‌ها را به‌راحتی در نمازهای واجب و مستحب خواند و لذت حفظ آیات را چشید. همین طور حفظ بر اساس معانی را که باعث تسریع در حفظ می‌شود، می‌توان محور قرار داد و بدین منظور، از قصص قرآن حفظ را شروع کنید. البته پراکنده حفظ کردن مطلوب نیست و آنچه گفتیم، برای شروع حفظ بود و نهایتاً پس از کسب آمادگی، باید از ابتدای قرآن حفظ را ادامه داد.

روش حفظ
پس از بیان مقدمات، به بیان روش حفظ می‌پردازیم. فرض می‌کنیم شخصی طبق برنامه‌ای منظم و دقیق، باید هر روز نیم صفحه حفظ کند. وی ابتدا باید مقدار معین شده (نیم صفحه) را چندین بار با دقت تمام و همراه با تأنی تلاوت کند.
آنان که با فن قرائت قرآن به روش تحقیق با تجوید و لحن زیبا آشنایی دارند، می‌توانند کل آیات نیم صفحه را چند بار با دقت و تعمق بر روی تک تک کلمات تلاوت کنند؛ زیرا این کار علاوه بر آنکه مانع حفظ کردن کلمات و حرکات به صورت غلط می‌شود، باعث آشنایی اجمالی با آیات مورد نظر نیز خواهد شد. از آنجا که حفظ کردن چیزی نیست، جز دقت و تأمل قابل توجه بر روی تک‌تک کلمات و حروف و استقرار آنها در ذهن، پس برای حفظ هر آیه باید آن را چندین بار و هر بار با توجه تمام به هر حرف و کلمه موجود در آن تلاوت کرد. تعداد تکرار هر آیه نیز بستگی به قدرت حافظه فرد و نیز سخت یا آسان بودن آیه دارد. بعضی با سه بار خواندن یک آیه متوسط، آن را حفظ می‌کنند و بعضی نیاز به تکرار و تمرین بیشتر دارند.
پس با چند بار خواندن آیه ـ به قصد حفظ کردن و همراه با توجه و تأمل کافی نه فقط خواندن معمولی ـ مقدار زیادی از کلمات آن در ذهن جای می‌گیرد، اما هنوز آیه مزبور کاملاً در ذهن جای نگرفته است.
حال باید آیه را بدون استفاده از قرآن و با کمک گرفتن از حافظه بخوانید. احتمالاً در هنگام تلاوت از حفظ، به اشکالاتی برخواهید خورد که می‌توانید برای رفع آنها به قرآن مراجعه و رفع اشکال کنید.

بعد از این مرحله و پس از آنکه آیه به خوبی در حافظه شما جایگزین شد، حداقل 5 بار آیه را از حفظ تلاوت کنید تا مطمئن شوید که آن را خوب به خاطر سپرده‌اید. ملاک و میزان کسب اعتماد از اینکه آیه را خوب حفظ کرده‌اید، تلاوت روان و راحت آیه حفظ شده است.
باید توجه کنید که تا آیه‌ای را خوب و کامل و متقن حفظ نکرده‌اید، هیچ‌گاه سراغ حفظ آیه بعد نروید. عدم رعایت این نکته حتماً مشکلاتی را ایجاد خواهد کرد. بعد از اطمینان از حفظ کامل آیه اول، سراغ آیه دوم بروید و آن را هم مثل آیه اول حفظ کنید. بعد از حفظ مستحکم آیه دوم، یک بار آیه اول را از حفظ بخوانید تا ببینید آیا همچنان می‌توانید آن را راحت و خوب تلاوت کنید. اگر به اشکال برخوردید، آن را رفع کرده، سپس آیه اول و دوم را با هم از حفظ تلاوت کنید. بعد از حفظ آیه سوم، آیه اول، دوم و سوم را با هم از حفظ بخوانید. با همین روش تمام آیات نیم صفحه را حفظ کنید. توجه کنید که بعد از حفظ هر آیه، برگشتن و خواندن تمام آیات قبلی که امروز حفظ کرده‌اید، کمک بسیار بزرگی به برقراری ارتباط و تسلسل بین آیات دارد و باعث می‌شود شما به راحتی پس از تلاوت هر آیه، آیه بعدی را در ذهن مجسم کنید.

بعد از اتمام برنامه حفظ، تمام آیاتی را که حفظ کرده‌اید، یک بار از اول تا آخر بخوانید. البته اگر به اشکالی برخوردید، آن را رفع کنید و مطمئن شوید که کاملاً بر محفوظاتتان مسلط هستید. حال یک بار آیات را از آخر به اول (برعکس) بخوانید. اگر توانستید آیات را به این ترتیب بخوانید، نشانه دقت شما در حفظ و نمایانگر استواری محفوظات شماست. یک توضیح هم لازم است و آن اینکه برای حفظ آیات طولانی یا متوسط باید هرچند کلمه از آیه، مثلاً هر 3 یا 4 کلمه را جدا از قسمت‌های دیگر حفظ کرده، سپس هر قسمت را به قسمت‌های قبل از آن وصل کنید تا آیه تمام شود. البته می‌توانید پس از حفظ هر قسمت، اول آن را با قسمت قبل از خودش بخوانید، سپس از ابتدای آیه تا جایی که حفظ کرده‌اید، همه را از حفظ بخوانید. نکته‌ای که در حفظ کل سوره بهتر است مراعات شود، تقسیم آن سوره به چند دسته آیات و حفظ جداگانه هر دسته و اتصال همه آنها با هم است. البته لازم نیست آیات مربوط به یک دسته را در یک جلسه یا یک روز حفظ کنید؛ مهم این است که در ذهن خودتان از یک سوره چند مجموعه تشکیل دهید. با این کار حجم سوره در نظر شما کمتر جلوه می‌کند و تسلط و احاطه بیشتر بر آن سوره خواهید داشت؛ مثلاً سوره نبأ را می‌توان از لحاظ مفهوم به 3 دسته آیات تقسیم کرد: الف) آیات 1 تا 16 در وصف پدیده‌های طبیعی؛ ب) آیات 17 تا 30 در وصف روز قیامت و وضعیت اهل عذاب؛ ج) آیات 31 تا آخر. هر حافظ هر چه که بر محفوظاتش افزوده شود، خودش به روش‌های نو و تازه‌ای برمی‌خورد که بر اساس تجربه‌های شخصی به دست می‌آید و می‌تواند از آنها بهره‌مند شود؛ لذا روشی که بیان شد، می‌تواند برای شروع کار باشد. روش مرور آیات مهم‌تر از حفظ آیات، نگه‌داری آیات حفظ شده در گنجینه ذهن است تا در طول زمان دچار فراموشی نشود. این امر نیاز به تکرار آیات حفظ شده بر اساس برنامه‌ای خاص دارد. در هنگامی که محفوظات حجم کمی دارند، همه آنها را می‌توان در هر روز مرور کرد، اما همین که محفوظات زیاد شد، نیاز به برنامه خاصی است تا در یک دوره زمانی (مثلاً یک هفته) تمام محفوظات دوره شود و کیفیت محفوظات، همیشه در سطح خوبی باشد. اما اینکه هر روز چه مقدار را مرور کنیم، بستگی به استعداد و توانایی افراد دارد. ممکن است کسی با اندک تمرین و ممارستی همیشه آمادگی پاسخگویی محفوظاتش را داشته باشد و کسی نیازمند تمرین بیشتری باشد.
به یاد داشته باشید هر روز قبل از شروع حفظ جدید، آنچه را روز گذشته حفظ کرده‌اید، حتماً مرور کنید.

بهترین روش مرور آیات:

خواندن محفوظات با تکیه بر حافظه و بدون استفاده از قرآن، بهترین روش مرور است. اگر هم به اشکالی برخوردید، کمی تأمل کنید و در صورت به یاد نیاوردن، به قرآن مراجعه کرده، سپس مورد اشکال را چند بار تکرار کنید تا خوب در حافظه جای بگیرد. هنگام مرور هم فقط آیات را از ذهن نگذرانید، بلکه حتماً با صدای متوسط آیات را بخوانید. در این قسمت می‌توانید از همراه حفظ که در مقدمات حفظ درباره‌اش سخن گفتیم، بهره‌مند شوید. محفوظاتتان را برای او بخوانید تا اگر اشکالی دارد، او رفع کند و او هم محفوظاتش را برای شما بخواند. اگر احساس می‌کنیم حافظه شما آمادگی تلاوت را ندارد، گاهی می‌توانید آیات را از روی قرآن مرور کنید، یا نوار ترتیل را گوش دهید و با شخص ترتیل‌خوان (مرتل) همخوانی کنید، یا آیات را از ذهن بگذرانید.
 البته این روش، موقت است و روش اصلی همان است که انسان با تکیه بر حافظه و بدون کمک گرفتن از نوشته قرآن یا صدای ترتیل مرتل، قرآن را مرور کند. بدین جهت، کسانی که همیشه از این روش موقت استفاده می‌کنند، کار صحیحی انجام نمی‌دهند؛ زیرا اولاً، با این کار حافظه‌شان تنبل و ضعیف می‌شود. ثانیاً، خیلی دیر به نتیجه مطلوب می‌رسند و وقت بیشتری را برای دستیابی به تسلط مطلوب باید بگذارند. ثالثاً، محفوظاتشان از استحکام چندانی برخوردار نیست.
 در روش مرور مستقیم، حافظه مجبور به فعالیت بیشتر است و لذا قوی‌تر و مسلط‌تر بر محفوظات می‌شود، اما در روش استماع نوار حافظه آنچه را می‌شنود، مرور می‌کند و بر اثر استماع زیاد، حفظ سطحی حاصل می‌شود که بسیار شکننده و ضعیف است. برای حفظ شماره آیه می‌توان همراه حفظ هر آیه، شماره آن را نیز به خاطر سپرد، به این گونه که وقتی آیه را به منظور حفظ کردن می‌خوانید و تکرار می‌کنید، شماره آیه را نیز در ذهن مرور و تکرار کنید. حفظ شماره آیه هر چند زحمت بیشتری دارد، اما دارای فواید زیادی است. یکی از فوایدش آن است که گاهی اگر آیه را فراموش کنید، با یادآوری شماره آیه، خود آیه هم در ذهن حاضر می‌شود. اما حفظ شماره صفحات لزومی ندارد. در حفظ آیات مشابه نیز با زیاد شدن محفوظات تشابه بین آنها باعث به خطا افتادن حافظ می‌شود. از این رو، برای حفظ این آیات می‌توانید رموزی هرچند بی‌معنا قرار دهید؛ مثلاً در پایان 3 آیه متوالی آیات 176 تا 178 سوره آل‌عمران، سه جمله شبیه به هم وجود دارد که فقط در یک کلمه اختلاف دارند: وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ (176) وَلَهُمْ عَذَابٌ ألِیمٌ (177) وَلَهُمْ عَذَابٌ مهِینٌ (178). هنگام حفظ این سه آیه اگر کلمه عام را که از سه حرف اول سه کلمه آخر این آیات به دست می‌آید، به ذهن بسپاریم، هیچ‌گاه ترتیب آنها را فراموش نمی‌کنیم. با رمزگذاری یا دریافتن وجوه فرق آیات و کلمات مشابه، به راحتی می‌توان آنها را در حافظه تشخیص داد و هیچ‌گاه دچار سردرگمی نشد2.

پی‌نوشت
 1. التهذیب، ج1، ص13.
 2. برگرفته از کتاب چگونه قرآن را حفظ کنیم؟، شهریار پرهیزکار. 





 

حجت‌الاسلام سیدمحمدمهدی طباطبایی:
افرادی که توانایی حفظ کل قرآن را ندارند، بر روی حفظ موضوعی کار کنند

 

 

 



حفظ قرآن کریم مقدماتی دارد و تا آن مقدمات حاصل نشده، نباید به حفظ پرداخت؛ افرادی نیز که توانایی این مهم را ندارند، بر روی حفظ موضوعی قرآن کریم، تلاوت، ترجمه و تفسیر کار کنند.
حجت‌الاسلام "سید محمدمهدی طباطبایی"، رئیس مؤسسه فرهنگی ـ هنری جامعة‌القرآن الکریم و اهل‌البیت(ع)، در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا) با بیان این مطلب و در پاسخ به این سؤال که چه فرصت‌هایی برای ارتقاء روش‌های حفظ قرآن در مؤسسات وجود دارد، اظهار کرد: در مؤسسه فرهنگی ـ هنری جامعة‌القرآن الکریم و اهل‌البیت(ع) از روش‌های نوین یادگیری استفاده می‌شود؛ اولین روش که برای کودکان مورد استفاده قرار می‌گیرد، روش اشاره است.
رئیس مؤسسه فرهنگی ـ هنری جامعة‌القرآن الکریم و اهل‌البیت(ع) تصریح کرد: باید بر روی استادان قرآن کریم تأکید بسیاری شود، زیرا استادان هستند که می‌توانند حافظان خوبی را تربیت کنند؛ همچنین وسائل کمک‌آموزشی در حفظ قرآن کریم تأثیر به‌سزایی دارد.
حجت‌الاسلام طباطبایی گفت: تنوع در برنامه‌های حفظ قرآن کریم بسیار مؤثر است، زیرا هر مقدار تنوع در این زمینه وجود داشته باشد، نوجوانان و جوانان استقبال بیشتری از حفظ قرآن کریم خواهند داشت.
وی در پاسخ به این سؤال که چه مدت زمانی را برای حفظ قرآن پیشنهاد می‌دهید، عنوان کرد: مدت زمان حفظ کل قرآن کریم برای هر فردی مختلف است؛ برای نمونه قرآن‌آموز پنج‌ساله‌ای در مؤسسه جامعة‌القرآن الکریم و اهل‌البیت(ع) وجود داشت که روزی پنج صفحه از قرآن کریم را حفظ می‌کرد.
رئیس مؤسسه فرهنگی ـ هنری جامعة‌القرآن الکریم و اهل‌البیت(ع) بیان کرد: برخی دارای حافظه خوبی هستند و قرآن کریم را در مدت کوتاهی حفظ می‌کنند، برخی از افراد هم با مشقت این کار را انجام می‌دهند و این موضوع در روایات و احادیث ائمه معصومین(ع) نیز آورده شده است.
حجت‌الاسلام طباطبایی اظهار کرد: در حفظ قرآن کریم هر فردی باید برنامه مختص خود را دنبال کند، یعنی اگر ما یک برنامه خوب را از شخصی که دارای حافظه قوی است، دریغ کنیم یک ظلم به آن شخص کرده‌ایم، لذا استادان حفظ قرآن کریم هدایت‌های تحفیظی می‌کنند و مشخص می‌کنند که فردی که چند ماه مشغول به حفظ قرآن کریم است، توانایی حفظ کل قرآن را در چه مدت زمانی دارد و بر طبق آن، برای فرد مورد نظر برنامه‌ریزی می‌شود.
وی در پاسخ به این سئوال که چه مدت زمانی را برای اتمام حفظ کل قرآن پیشنهاد می‌دهید، تصریح کرد: حفظ قرآن کریم مقدماتی دارد و تا آن مقدمات حاصل نشده، نباید به حفظ قرآن کریم پرداخت و مقدمات این مهم روخوانی، روان‌خوانی، تجوید، ترجمه، ترتیل‌خوانی و صوت و لحن است. اگر این مقدمات تکمیل شد، باید دو، سه جزء ازجمله قصار سُوَر حفظ شود و در نهایت این فرد آماده حفظ کردن کل قرآن کریم است.
رئیس مؤسسه فرهنگی ـ هنری جامعة‌القرآن الکریم و اهل‌البیت(ع) گفت: سن هفت سالگی برای شروع حفظ مناسب است، اما همان‌گونه که ذکر شد، باید ابتدا مقدمات حفظ فرا گرفته شود و اگر استاد تأیید کرد که این فرد برای حفظ کل قرآن کریم آماده است، می‌تواند از کلاس چهارم دبستان شروع به حفظ کل قرآن کند.
حجت‌الاسلام طباطبایی در پاسخ به این سؤال که آیا افرادی را سراغ داشته‌‌اید که به دلیل انجام روش غلط، حفظ قرآن را رها کرده‌اند، بیان کرد: چنین مواردی وجود دارد، برای نمونه برخی افراد استعداد ذاتی حفظ قرآن کریم را در مدت زمان کوتاه ندارند. وقتی این شخص برای حفظ اقدام کند، در میانه‌ راه منصرف می‌شود.
وی گفت: در مورد حفظ کل قرآن کریم استادان فن حفظ باید افراد را راهنمایی کنند و آنان بعد از مدتی که قرآن‌آموز آموزش دید، متوجه می‌شوند که این فرد توانایی حفظ قرآن کریم را دارد یا نه و اگر غیر از این انجام شود، فرد نه تنها قرآن کریم را حفظ نمی‌کند، بلکه در این راه آسیب می‌بیند.
رئیس مؤسسه فرهنگی ـ هنری جامعة‌القرآن الکریم و اهل‌البیت(ع) در پایان افزود: افرادی که توانایی حفظ کل قرآن کریم را دارند، حتماً به حفظ قرآن کریم بپردازند و کسانی که توانایی این مهم را ندارند، بر روی حفظ موضوعی قرآن کریم، تلاوت کلا‌م‌الله مجید، ترجمه، تفسیر قرآن کریم کار کنند، زیرا قرآن کریم کتاب زندگی‌ساز است و ما نباید از این موهبت الهی محروم شویم.





 

شفاعت

 


با توجه به مباحث موجود درباره ی شفاعت آیات و روایات افراد متعددی را به عنوان شافعان روز قیامت معرفی کرده اند، طوری که شفاعت برخی را از نسخ شفاعت رهبری دانسته و هر رهبری را شفیع قوم خود می دانند حتی رهبران ضلالت را و شفاعت بسیاری را از نسخ شفاعت مغفرت معرفی کرده است سؤالی که در ذهن ایجاد می شود آن است که مگر شفاعت کنندگان قیامت فقط چهارده معصوم نیستند؟ آیا افراد دیگری نیز در این امر با آنان همراه و همکار خواهند بود؟ بررسی آیات و روایات ما را به این پاسخ هدایت می کند.


 

 

اسامی شافعین روز قیامت

همانطور که گفته شد شفاعت عده ای حتی رهبران دعوت کننده به سوی کفر و ضلالت نیز شفاعت کننده قوم و گروه خویش هستند. با بررسی آیات چنین فهمیده می شود که علت این امر ظهور باطن دنیا و آخرت است، زیرا گمراه کردن در این جهان به صورت شفاعت برای وارد جهنم کردن در آن جهان تجلی می کند. در مورد فرعون آمده است: "یقدم قومه یوم القیامه فاوردهم النار" (هود / 98). در این معنا از شفاعت سلسله ای از شفاعت کنندگان پدید خواهد آمد که هر هدایت کننده ای، شفیع هدایت شدگان خود می شود (در نوع صحیح آن) در راس این سلسله، وجود پیامبر اسلام است.

در آیات و روایات افراد متعددی، به عنوان شافعان روز قیامت مطرح هستند از جمله این شفیعان می توان به موارد ذیل اشاره نمود:(1)

1-رسول اکرم (ص) اهل بیت علیهم السلام: از آیات چنین استفاده می شود که پیامبر اکرم (ص) علاوه بر مقام شفاعت، مقام اذن دادن در شفاعت را نیز واجد است. و این مقامی است خاص حضرتش و لذا، او شفیع همه شافعان است. "یوم لایغنی مولی عن مولی شیئا ولاهم ینصرون الا من رحم الله" (دخان / 42-41) همان روزی که هیچ دوستی از دوستی نمی تواند حمایتی کند و آنان یاری نمی شوند مگر کسی را که خدا رحمت کند.

این آیه نشان می دهد، که شفاعت نوعی رحمت الهی است و به عبارت دیگر قائم به رحمت الهی است. از سوی دیگر می فرماید: "ما ارسلناک الارحمة للعالمین" (انبیاء /107) و نفرستادیم تو را ، جز آنکه می خواستیم به مردم جهان رحمتی ارزانی داریم. این کلام مطلق علاوه بر آنکه مقام شفاعت حضرت را اشاره دارد، مقام "اذن" که شفاعت بعد از آن و به واسطه آن حاصل می گردد را بیان می کند. پس رسول اکرم (ص) شفیع همه شافعان است، همان گونه که شاهد جمیع شاهدان است.

از امام باقر (ع) روایت شده است: "ما احد من الاولین و الآخرین الا و هو محتاج الی شفاعة محمد (ص) یوم القیامه" (2)از اولین و آخرین، کسی نیست که در روز قیامت محتاج به شفاعت محمد (ص) نباشد.

شفاعت عده ای حتی رهبران دعوت کننده به سوی کفر و ضلالت نیز شفاعت کننده قوم و گروه خویش هستند. با بررسی آیات چنین فهمیده می شود که علت این امر ظهور باطن دنیا و آخرت است، زیرا گمراه کردن در این جهان به صورت شفاعت برای وارد جهنم کردن در آن جهان تجلی می کند

 

2-انبیاء علیه السلام: قرآن کریم می فرماید:"و قالوا اتحذالله ولداً سبحانه بل عباد مکرمون... لایشفعون له الالمن ارتضی"(انبیاء/ 28-26)

 

و گفتند خدای رحمان فرزندی اختیار کرده است منزه است او بلکه آن ها بندگانی ارجمندند... جز برای کسی که خدا رضایت دهد، شفاعت نمی کند. و نیز می فرماید: و کسانی که به جای او می خوانند (می پرستند) اختیار شفاعت ندارد. مگر کسانی که آگاهانه به حق شهادت داده باشند. در این دو آیه، صحبت از "فرزند خدا" بود که یهود و نصارا، عزیر و مسیح را پسر خدا می دانستند و قرآن کریم در عین رد این ادعا یهود و نصارا شفاعت این انبیاء را به اذن خود صحیح دانسته است.

فرشته

 

3-ملائکه:

قرآن کریم می فرماید: "و بسا فرشتگانی در آسمان ها و زمین که شفاعتشان فایده ای ندارد دیگر بعد از این که خدا برای هر کسی که بخواهد و بپسندد، اذن دهد. (نجم /26)

4-شاهدان اعمال: "و کسانی از غیر خدا را که می خوانند، هیچ اختیاری ندارند مگر کسی که به حق شهادت دهد در حالی که آگاه است" (زخرف /86)

این آیه دلالت می کند که شهیدان قیامت – البته شهید به معنای شاهد براعمال، نه کسی که در جنگ کشته می شود – نیز جز شافعان هستند زیرا آن ها نیز به حق شهادت می دهند. این آیه بر شفاعت ائمه اطهار نیز دلالت می کند.

5-مؤمنین: اگر آیه "و آنان که به خدا و رسولانش ایمان آوردند، آنان نزد پروردگارشان از صدیقان و گواهان می باشند" (حدید /19)

با آیه قبلی در کنار هم قرار دهیم، در می یابیم که مومنان نیز از شفیعان روز قیامت اند. زیرا خداوند در این آیه خبر داده است که مومنان به شهدا ملحق می شوند. (3) درباره شفاعت مومنان احادیث بسیاری وجود دارد از جمله روایتی از امام باقر (ع) نقل شده است که: شفاعت مومنان مقبول است، ولی در مورد ناصب پذیرفته نمی شود و گاه مومن شفاعت همسایه خود را می کند. و پایین ترین مومنان که شفاعت می کنند برای سی نفر است و آن هنگام است که اهل دوزخ گویند: "فما لنا من شافعین ولا صدق حمیم" (شعرا /101-100) پس ما شفاعتگری نداریم و نیز ، دوستی صمیمی.

آنچه که از آیات و روایات استفاده می شود، شفیعان روز قیامت تنها چهارده معصوم نیستند. علاوه براین بزرگواران موارد دیگری از جمله: انبیاء الهی، ملائکه، شاهدان اعمال، مومنین، قرآن کریم، توبه و عمل صالح و نیز ایمان به رسول اکرم (ص) جز شفیعان روز قیامت به حساب می آیند

 

6-قرآن کریم: خداوند در وصف قرآنی می فرماید: "هدی و رحمة بشری للمسلمین"(نحل /89) در عین حال، رحمت را که در آیه 42 سوره ی دخان در فرازهای قبلی به آن اشاره کردیم مایه شفاعت می داند. در تایید این مطلب امام باقر (ع) فرمودند: کسی که قرآن را فرا بگیرد در روز قیامت در بهترین صورتی که نظر خلق برآن افتد ظاهر می گردد .. و بر یکایک صفوف مسلمین و شهدا و انبیاء و ملائکه می گذرد. پس قرآن شفاعت می کند، که مقبول می شود و اموری می طلبد که اجابت می شود. (4) (5)

 

7-توبه و عمل صالح:

خداوند در آیه 70 سوره فرقان می فرماید: مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل شایسته ای انجام دهد که در مورد چنین کسانی خداوند بدی هایشان را به خوبی ها تبدیل می کند.

معنای شفاعت در واقع تبدیل سیئه و بدی گناهکار به خوبی و حسنه است از جهت قربی که بین شفیع و گناهکار مورد شفاعت محقق است. (6)

البته شافعین منحصر به این موارد نیستند. آنچه که از روایات فهمیده می شود آن که اموری مانند امانت و خویشاوندان نیز شفیعان به شمار می آیند. (7) علامه طباطبائی از برخی آیات چنین استنباط می کند که ایمان به رسول اکرم (ص) نیز شفیع به حساب می آید و سخن خود را با این آیه به اثبات می رساند که می فرماید: "آمنو برسوله .... یغفرلکم" (حدید /28) به رسول او ایمان بیاورید .... تا شما را مشمول مغفرت خود قرار دهد.

 

خلاصه سخن ....

آنچه که از آیات و روایات استفاده می شود، شفیعان روز قیامت تنها چهارده معصوم نیستند. علاوه براین بزرگواران موارد دیگری از جمله: انبیاء الهی، ملائکه، شاهدان اعمال، مومنین، قرآن کریم، توبه و عمل صالح و نیز ایمان به رسول اکرم (ص) جز شفیعان روز قیامت به حساب می آیند.

 

پی نوشت ها:

1-    علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص 263-260 و علامه طباطبائی، انسان از آغاز تا انجام، ص 183-177

2-    علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج2، ص202

3-    علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص262

4-    شیخ کلینی، اصول کافی، ج2، ص 598-596

5-    علامه طباطبائی، انسان از آغاز تا انجام، ص 181

6-    علامه طباطبائی، انسان از آغاز تا انجام، ص 183

7-    علامه مجلسی، بحارالانوار، ج8، ص43                                            




 

 


می دانم نماز نور چشم پیامبر است، از بچگی به من گفته اند که نماز مایه برکت است و سعادت. نماز هم می خوانم اما با بی حوصلگی، لذت نمی برم. با عجله و شتاب می خوانم. عبادات دیگر هم همینطور. مثلاً دعا کردن قرآن خواندن. چرا؟


نماز

 

خیلی دوست دارم، از نماز و عبادات لذت ببرم. یا حوصله و شادابی و بانشاط به نماز بایستم و عبادت کنم. چه کنم؟

در این باره کتاب ها و مقالات  و مطالب زیادی منتشر شده است. با مراجعه و نگاهی هرچند مختصر به آثاری که در ستاد اقامه نماز تجمیع و در معرض بهره برداری علاقمندان قرار گرفته خواهیم دید که خوشبختانه آثار ارزشمندی در دسترس عموم می باشد. کافیست

اراده کنیم و تعدادی از کتابها و محصولات فرهنگی که در این خصوص منتشر شده را تهیه کرده و در خانه و خانواده مورد استفاده قرار گیرد. در این اجمال محورهای عمده ای که می بایست در فرآیند علاقمند شدن به نماز و لذت بردن از عبادت مورد توجه و تأکید قرار گیرد را تداعی می کنیم.

1- برای علاقمند شدن به نماز و عبادت، لازم است آگاهی و شناخت خود در مورد نماز، آثار و برکات نماز، رویکرد قرآنی و روایی در مورد نماز را ارتقاء ببخشیم.

آنچه مسلم است انسان بطور طبیعی ضرر را دفع و نفع را جذب می کند. کسی که از نماز لذت نمی برد بدان جهت است که وقت و حوصله و هزینه بسیار اندکی برای شناخت جوهر و گوهر نماز اختصاص می دهد نماز را کوچک می شمارد، هر چه شناخت بیشتر باشد عظمت و جایگاه نماز آشکارتر و اهمیت و ارزش قائل شدن به نماز نیز بیشتر خواهد شد و در نتیجه لذت بردن از نماز نیز افزایش خواهد یافت.

برای شنا کردن در دریای دین باید عریان شد با کمترین لباس و وابستگی ها. «دیو چو بیرون رود فرشته درآید. خانه دل را باید از دیو دنیای فریبنده خالی کرد تا خوبی ها و زیبایی های دین در آن وارد شوند

 

اگر بدانیم که نماز نور است و در پرتو نور در چاه و چاله فرو نمی افتیم، ترس و دلهره در ذهن و زندگی ما وارد نمی شود. راه و رسم زندگی را می یابیم در بیراهه و ظلمت گرفتار نمی شدیم اگر بدانیم نماز نردبانی است که هر چه زمان بگذرد و با نماز انس بگیریم بالاتر می رویم در جا نمی زنیم و هر روزمان بهتر و بالاتر و والاتر از دیروزمان خواهد بود. اگر بدانیم نماز چشمه ای پاک و پاک کننده است و روزانه لااقل سه بار در چشمه جسم و جانما را شستشو می دهیم دیگر آلودگیها و رذایل اخلاقی بر ما آسیب نمی زنند و ما نیز چون نماز پاک می شویم و پاک کننده آرامش می یابیم و آرامش بخش- بخشنده و مهربان طهارت جسم نمادی از طهارت روح است و در نماز به این مقام می رسیم. (ان صلاه تنهی عن الفحشاء و منکر)

 

اگر بدانیم نماز باعث تمرکز بر خوبی ها و بهترین صفات الهی و زیباترین عبارات و واژه های انرژی بخش می شود. دیگر خود را با مدیتیشن و یوگا و اعمال و اموری که بدون خدا آرامش را طرح می کنند مشغول نمی سازیم. نماز را بهترین و موثرترین مدیتیشن و تمرکز برای رسیدن به آرامش دینی خواهیم دانست.

گناه

 

2- گناه و معصیت، لذت عبادت و نماز را کاهش داده و بعضاً از بین می برد. لقمه حرام، سخن ناروا، غیبت و بیهوده گویی، نیش و کنایه، تهمت، فحش، .... نگاه آلوده (به نامحرم و فیلم ها و تصاویر غیراخلاقی) شنیدن حرام، قلب و روح آدمی را مجروح و بیمار نموده و حال و انرژی عبادت و نماز را از آدمی دور می سازد.

مثل عفونتی که مانع لذت بردن از غذاهای مطبوع می شود. گناه و معصیت نیز مانع لذت بردن از غذاهای روحی (از جمله نماز) می شود پس برای لذت بردن از نماز باید از گناه و معصیت نیز مانع لذت بردن از غذاهای روحی (از جمله نماز) می شود. پس برای لذت بردن از نماز باید از گناه و معصیت دوری جست.

3- نماز قطعه ای از پازل زندگی دینی و قرآنی است. بنابراین نباید نسبت به سایر فرایض دینی غافل بود که در غیر اینصورت نسبت به نماز نیز بی توجه یا کم توجه خواهیم شد.

احترام و تکریم والدین، ضایع نکردن حق الناس، توجه و محبت به همسر و فرزندان، صدقه، انفاق، خمس و ... خلاصه انجام واجبات دینی زمینه های لذت بردن از نماز را فراهم می سازد.

4- دوستان و معاشران متدین و آگاه، انجام فرایض دینی را در دل و دیده ما شیرین و گوارا می سازند. در روایت آمده با کسانی معاشرت کنید که اگر به شما عطر نمی دهند (همچون عطّار) بوی عطر (معنویت و معرفت) را به شما می دهند. با کسانی معاشرت کنید که دیدن آنان شما را به یاد خدا و معاد بیندازد. آدمی به آئین دوستان خود می باشد.

5- زمان و مکان عبادت و نماز را مشخص کنید. بهترین زمان نماز به هنگام اذان و بهترین مکان مسجد و اماکن متبرکه و یاد و گوشه ای از منزل که ساده و بی پیرایه و عاری از تجمل و عواملی که موجب حواس پرتی و مشغله های ذهنی می شود، می باشد.

6- فراگیری ترجمه آیات و اذکار نماز با بلکه مطالعه و مرور و تفسیر هر آنچه در نماز به زبان جای می سازیم و توجه به معنای و مفاهیم نماز در حین نماز، در افزایش لذت نماز بسیار مؤثر است کسی که از (مثلاً) 10 سال پیش تاکنون نماز می خواند. نباید همچون نوجوانی نماز بخواند که به تازگی خواندن نماز را آغاز کرده. همانطور که دو فرآیند تحصیلات (مدرسه و دانشگاه) هر سال رو به رشد می رویم. در نماز و مکتب دین و کلاس اسلام نیز می بایست هر ماه و هر سال عمیق تر و دقیق تر و آگاهتر و جدی تر باشیم.

گناه و معصیت، لذت عبادت و نماز را کاهش داده و بعضاً از بین می برد. لقمه ح رام، سخن ناروا، غیبت و بیهوده گویی، نیش و کنایه، تهمت، فحش، .... نگاه آلوده (به نامحرم و فیلم ها و تصاویر غیراخلاقی) شنیدن حرام، قلب و روح آدمی را مجروح و بیمار نموده و حال و انرژی عبادت و نماز را از آدمی دور می سازد

 

7- علاقه بدنیا، مانع علاقه به دین و فرایض دینی می شود. لاحب الدنیا رأس کل خطیئه. علاقه به دنیا ریشه همه بدیهاست. دنیا در حد وسیله و پلی است برای عبور- مسافرخانه ای موقت. لذا مشغول شدن به پل و مسافرخانه ما را از هدف (که رسیدن به قرب الهی است و آن هم با عبادات بخصوص نماز (نور چشم پیامبر) حاصل می شود باز خواهد داشت. برای شنا کردن در دریای دین باید عریان شد با کمترین لباس و وابستگی ها. «دیو چو بیرون رود فرشته درآید. خانه دل را باید از دیو دنیای فریبنده خالی کرد تا خوبی ها و زیبایی های دین در آن وارد شوند.

 

8- حضور در مجالس مذهبی- مسافرتهای مذهبی، با نیت خودسازی و تقویت بنیه دینی

9- اظهار ارادت به اهل دین و معنویت و نماز

10- وسایل سخت افزاری نماز باید مرتب، معطر، مناسب و در شأن نماز و نمازگزار باشد. لباس، سجاده، مهر، تسبیح، آراستگی (شانه زدن به موها و مسواک دندان ها). خوشبویی از جمله وسایل و ابزاری است که عمق و زیبایی نماز را بیشتر خواهد کرد.

11- مقدمات نماز نیز مثل وضو می بایست با تمرکز، توجه و تأکید بر معانی و مفاهیم طهارت انجام گیرد این مهم نیز بر میزان لذت بردن از نماز تأثیرگذار خواهد بود.

12- در پایان مطالعه کتب ذیل الذکر در رشد و آگاهی و نیز لذت بردن از نماز بسیار موثر خواهد بود:

·          اسرار نماز ،میرزا جواد ملکی تبریزی

·          پرتوی از نماز ، محسن قرائتی

·          یکصد پرسش و پاسخ درباره نماز (2 جلد) محمد کلباسی

·          تفسیر نماز، محسن قرائتی

·          گفتارههای معنوی  استاد شهید مرتضی مطهری

·          تفسیر سوره حمد امام خمینی (ره) 

·          اسرار ملکوت (2 جلد) امام خمینی (ره)

·          نماز تسلیم انسانی عصیانگر، جلال رفیع.




 

شهید

 

 

قرآن کریم می فرماید:"ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً، بل احیاء عند ربهم یرزقون" (آل عمران / 169) کسانی را که در راه خدا کشته می شوند، مرده نپندارید، بلکه زنده هائی هستند که نزد پروردگار روزی می گیرند.

و نیز می فرماید:"ولاتقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات، بل احیاء لکن لاتشعرون" (بقره /154) به کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده نگوئید بلکه زنده اند ولی شما درک نمی کنید.

در این آیات دو مساله مطرح است: منظور از زنده بودن شهیدان چیست؟ و آیا از این آیات می توان نتیجه گرفت که سایر انسان ها حیات برزخی ندارند؟

درباره سؤال اول، علامه طباطبایی پس از بحث درباره برخی تفاسیر ناروا از این آیه می فرماید: "بنابرآنچه گذشت، معنای آیه این طور می شود: کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده نگوئید و آنان را فانی نپندارید که آن معنائی که از کلمه ی مرگ در ذهن شماست بر آنان صادق نیست، چون مرگ آنان آن طور که حسن ظاهر بین شما درک می کند، به معنای بطلان نیست، بلکه مرگ آنان نوعی زندگی است که شما آن را درک نمی کنید.

شاید اشکال شود که این سخن در برابر کفار به جاست، ولی خطاب آن به مومنان که همه یا بیش ترشان علم به بقای انسان پس از مرگ دارند و مرگ را بطلان ذات نمی دانند، چه معنا دارد؟ در پاسخ باید گفت: درست است که مومنان این معنا را می دانند ولی درعین حال وقتی کشته شدن را تصور می کنند، پریشانی و مضطرب می شوند. لذا در آیه شریفه برای بیدار شدن آنان، همان علم و ایمانی که دارند به رخشان می کشند تا آن اضطراب را از دل هایشان بزدایند و معلوم است که این هم اولیای شهید را بیدار می کند و می فهمند که شهادت عزیزشان بیش از جدائی چند روز نیست و هم افراد دیگر را آماده شهادت و جهاد می سازد، چون می فهمند که در برابر شهادت به حیاتی طیب، نعمتی دائم و رضوانی از خدا می رسند.

کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده نگوئید و آنان را فانی نپندارید که آن معنائی که از کلمه ی مرگ در ذهن شماست بر آنان صادق نیست، چون مرگ آنان آن طور که حسن ظاهر بین شما درک می کند، به معنای بطلان نیست، بلکه مرگ آنان نوعی زندگی است که شما آن را درک نمی کنید

 

در حقیقت، خطاب در این آیه نظیر خطاب به رسول خدا (ع) است که می فرماید: "حق از جانب پروردگار توست، پس از تردید کنندگان مباش" (بقره /147) با این که رسول خدا (ع) می دانست که حق از ناحیه خداست و هم به آیات پروردگارش یقین داشت ولی این گونه خطاب ها کنایه است و می خواهد بفرماید که مطلب به قدری واضح و بدیهی است که حتی تصور خلافش را هم تحمل نمی کند. (1)

 

لازم به ذکر است که این آیه از آیاتی است که استدلال به آن برای وجود برزخ و حیات برزخی معروف است و پیداست که اختصاص آیه ی شریفه به شهدا بدین معنا نیست که دلالت بر حیات بعد از مرگ فقط برای شهدا  داشته باشد. در حقیقت در این آیه، حیات برزخی امری مسلم فرض شده و بر اساس آن به حیات عالی تری برای شهدا که همراه با رزق من عندالله است، اشاره شده است. (2)

 

پی نوشت:

1-    علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص523-522

2-    محمد شجاعی، بازگشت به سوی خدا، ص237                        




 

 


نخستین سفارشی که به تو دارم، داشتن پروای خدا و همراه بودن و اجرا کردن همیشگی فرمان خدا، آبادان کردن قلب خودت و چنگ زدن به ریسمان خداست که هیچ وسیله ای محکم تر از آن رشته ای که میان تو و خداست، وجود ندارد به شرط آنکه به آن رشته چنگ بزنی .


امام علی علیہ السلام

 

قبل از آنکه درباره منشور (نامه) صحبتی به میان آید ضروری است به زمینه تاریخی آن اشاره ایی شود. زیرا این نامه را حضرت علی علیه السلام هنگام بازگشت از جنگ صفین نوشته است. جنگ صفین نه تنها در جریان مسؤولیت و فرمانروایی امیرالمؤمنین (علیه السلام) بلکه در سراسر تاریخ اسلام یک جنگ سرنوشت ساز بوده است. اصولاً فرقه های کلامی بعد از این جنگ به وجود آمدند و گروه های گوناگو شیعه، و سنی هم بعد از این جنگ شکل گرفتند. به همین دلیل این جنگ، نقطه عطفی در تاریخ اسلام است.

 

 

امیر المؤمنین (علیه السلام) در راه بازگشت از جنگ صفین (منطقه ای از شام) در محلی به نام "حاضرین" این منشور را تحت عنوان "وصیت به امام حسن (علیه السلام)" نوشت. این نامه، هم مقدمه و هم محتوای تربیتی خیلی جالبی دارد.

در این وصیت نامه یا در واقع منشور تربیتی امیر المؤمنین (علیه السلام) می فرماید:

"از پدری در حال فنا شدن، اقرار به گذشت روزگار، پشت کننده به زندگی، تسلیم روزگار شونده، نکوهش گر این جهان، ساکن محله ی مردگان و کوچ کننده این جهان، در فردایی که معلوم نیست به فرزندان آرزومند چیزهایی که به دست نمی آورد، پیماینده راه کسانی که از بین رفته اند. هدف بیماری ها، گروگان روزگاران، تیر خورده ی مصیبت ها، بنده ی دنیا، بازرگان فریب، بدهکار آرزوها، اسیر مرگ، هم پیمان غم و اندوه ها، هم نشین حزن ها، قرار گرفته در برابر آفت ها و آسیب ها، به زمین خورده ی شهوت ها و جانشین مردگان." (1)

در این جهان، از همه جا بریده ای و هر پیوند و وابستگی که برای خودت ایجاد کرده ای از بین رفتنی است. تنها وابستگی و رشته ای که برای تو می ماند. رشته ای است که بین خودت و خدا ایجاد کرده ای

 

امام علی(علیه السلام) در اینجا هفت صفت برای پدر و 14 صفت برای فرزند به کار می برد. حقیقتاً نه خودش به طور مشخص مصداق آن هفت صفت است و نه فرزندش، بلکه تصویر کننده یک پدر (هر کسی که می خواهد باشد) و یک فرزند در این جهان (هر کسی که با شد) است. این صفت ها کلی است و برای هر پدر و یا فرزندی مورد استفاده قرار می گیرد. محتوای وصیت نامه بسیار مفصل است امام علی (علیه السلام) می فرماید: با تجربه ای که من از این دنیا به دست آورده ام. طبیعت آن است و خیلی عادی است که تمام فکر و ذکرم درباره ی شخص خودم باشد و جز خودم به فکر دیگری نباشم اما از آنجا که تو را جزئی از خودم و حتی کل خودم می دانم، همه ی آنچه را که درباره ی خود می اندیشیدم، درباره تو هم می اندیشم. لذا در این موقعیتی که گفتم، قصدم آن است که تمام تجاربی را که به دست آورده ام و تمام وجودم را در اختیار تو بگذارم که چه باقی باشم و چه نباشم، این وصیت نامه وسیله خوبی در اختیار تو باشد و بتوانی از تجربه گذشتگان و دانش آینده گان استفاده کنی. این نشان می دهد که نه امام حسن(علیه السلام) می ماند و نه امام علی(علیه السلام). بنابر این این را برای همه جوانان و نوجوانان آینده نوشته است.

 

بعد می فرماید: "نخستین سفارشی که به تو دارم، داشتن پروای خدا و همراه بودن و اجرا کردن همیشگی فرمان خدا، آبادان کردن قلب خودت و باد او چنگ زدن به ریسمان اوست که هیچ وسیله ای محکم تر از آن رشته ای که میان تو و خداست، وجود ندارد به شرط آنکه به آن رشته چنگ بزنی.

نامه

 

یعنی تو در این جهان، از همه جا بریده ای و هر پیوند و وابستگی که برای خودت ایجاد کرده ای از بین رفتنی است. تنها وابستگی و رشته ای که برای تو می ماند. رشته ای است که بین خودت و خدا ایجاد کرده ای. به شرطی که این را ایجاد کرده باشی و محکم گرفته باشی و گرنه آن هم از بین رفتنی است. لذا می گوید: تو را سفارش می کنم که به ریسمان الهی چنگ بزنی و آن را محکم بگیری که دیگر از آن رشته محکم تر وجود ندارد. سپس سفارش های فراوانی می فرماید: این یکی از طولانی ترین وصیت نامه هایی است که در نهج البلاغه آمده و حدود 18 صفحه است.

یکی از نکات بسیار جالبی که امیر المؤمنین (علیه السلام) در همان آغاز به امام حسن (علیه السلام) سفارش می کند، درس گرفتن از تاریخ – یعنی در واقع تربیت به روش تاریخی – است. خیلی از ما مسلمانان گذشته را همیشه سیاه می بینیم متعلق به جباران، مستکبران و فراعنه می دانیم و می خواهیم آن را فراموش کنیم و از آن ها یادی نکنیم. یعنی دوست داریم بیشتر در زمان حال یا گذشته ای که گویی یکی از آن افراد گذشته بوده ام. حتی از این بیشتر و گویی که با همه آنها زندگی کرده ام – زیرا هر یک از آنها یک نسل وجود داشته اند. اما من با مکالمه ای که در سرگذشت امت های پیشین کرده ام، گویی با اولین تا آخرین آنها زندگی کرده ام و به همین علت می خواهم تجربه این گذشته را در اختیار تو بگذارم و تو باید از تاریخ عبرت بگیری. بنابر این در سرزمین و نشانه های برجای مانده از آنها سیر کن (سیر کردن هم می تواند سیر جغرافیایی باشد و هم مطالعه درونی و اندیشیدن درباره آنهاست) و در آنچه که انجام داده اند و عمل کرده اند نظر کن (نظر کردن غیر از نگاه کردن است. رؤیت یعنی چشم و نگریستن و نظر کردن به معنی با اندیشه در چیزی نگاه کردن و توجه کردن است) و ببین که از کجا به کجا منتقل شده اند. کجا فرود آمده اند و در کجا منزل کرده اند. اگر این کار را بکنید، خواهید دید که از کنار دوستان رفتند و از هر چه دل بسته بودند رها شدند و رفتند و در دیار غربت ( که همان قبر باشد) غریب و بی کس وارد شدند. خود را در نظر بگیر که مدت زمانی طول نخواهد کشید که یکی از آنها خواهی شد. (تو هم رها می کنی و می روی) این سرنوشت همه ی انسان هاست. پس جایگاهی که ناچار به فرود آمدن در آنجا هستی، اصلاح بگردان و آخرت را به دنیا مفروش.

از راهی که می ترسی با پیمودن آن راه در نهایت به گمراهی برسی، دست بردار. [زیرا دست برداشتن در جایی که انسان سرگردان است بیم گمراهی می رود. بهتر از آن است که مرتکب کارهای ماجراجویانه و خطرناک شود و نداند که آخرش چیست] و هیچ کار نسنجیده ای مکن. عاقلانه نیست که انسان عمر خود را صرف کارهای نامعلوم بکند

از گفتن در چیزی که به آن آشنایی و شناخت نداری، در گذر و درباره ی چیزی که مکلف نیستی سخن بگویی، سخن نگو. (این اولین نکته تربیتی در این نامه است. یعنی اگر انسان در جایی وظیفه دارد واجب است که سخن بگوید و باید دنبال آن برود ولی آنجا که مکلف نیست و شناخت و آمادگی ندارد، اگر بخواهد سخن بگوید جز حرف بیهوده و لغو چیز دیگری نخواهد گفت).

و از راهی که می ترسی با پیمودن آن راه در نهایت به گمراهی برسی، دست بردار. [زیرا دست برداشتن در جایی که انسان سرگردان است بیم گمراهی می رود. بهتر از آن است که مرتکب کارهای ماجراجویانه و خطرناک شود و نداند که آخرش چیست] و هیچ کار نسنجیده ای مکن. عاقلانه نیست که انسان عمر خود را صرف کارهای نامعلوم بکند. مگر انسان چقدر عمر دارد که آن را صرف آزمایش های نامعلوم کند؟ سپس حضرت نکته جالبی مطرح می فرمایند که هم از نظر تربیتی و هم از نظر سیاسی و اجتماعی قابل توجه است.

پدر جان: "دیدم که سنی از من گذشته است و در اثر گذشت سن، در خودم احساس سستی می کنم. احساس می کنم که جسم من رو به سستی و فرسودگس می رود. از این جهت پیش دستی کردم به این وصیت به تو که ترسیدم پیش از انتقال تجربه هایم به تو، اجلم برسد و بدون اینکه این کار را انجام داده باشم بمیرم. مرگ با زندگی مسابقه دارد و از این جهت من از مرگ جلو زدم. چون معلوم نیست مرگ من کی فرا می رسد، شاید فردا و حتی یک لحظه دیگر باشد. و همان طور که در جسم خود احساس سستی کردم، بیم آن دارم که در اندیشه ام نیز کمبود و کاستی ایجاد شود."

این وصیت نامه در سال 37 قمری نوشته شده است که به روایت غالب حضرت در سال 40 به شهادت رسیدند. بنابر این در آن زمان حضرت 60 ساله بودند که قهرمانانه از میدان جنگ بازگشتته بودند و به شهادت تاریخ امیر المومنین (علیه السلام)  کمترین سستی و فرتوتی در این جنگ نداشتند و چون گذشته رزم آوری نمونه بودند حتی یک سال بعد از آن نیز در جنگ نهروان ظاهر می شوند. اما این پدر مهربان و نمونه وقتی گرد پیری در چهره اش مشاهده می کند و از طرفی سنگینی تربیت فرزند را جزء مهمترین اصول در زندگی خود فرض می دانند، بنابراین در آن برهه از زمان وظیفه خطیر خود را انتقال تجربیات و سفارش های اساسی جهت زندگی مطلوب به فرزند خود دانسته و به فکر آینده و آیندگان سرمشق زندگی می دهند.

از آن جایی که این نامه طولانی است و گذر اجمالی از آن کم لطفی تلقی می شود لذا بقیه مطلب را به نوشتار بعدی موکول کرده تا در حد بضاعت و امکان حق مطلب ادا شود.

 

سؤال:

 چرا امیر المومنین (علیه السلام)  در فرازهای اول نامه بدبین به دنیا و نکوهش گر آن است؟

جواب: حضرت پیوسته از دنیا بیزار بود و با بیان زشتی هایش از آن دوری می جست البته از غل و زنجیر و تعلقات مادی آن بیزار بودند نه اینکه از اصل دنیا بیزار باشند چرا اینکه حضرت این دنیا را مقدمه ای برای بقای آخرت می دانستند.

 

پی نوشت:

1-نهج البلاغه، نامه 31، شرح نهج البلاغه ابن میثم – مترجم محمدی مقدم – جلد5 ، ص2




 

 


«عوّد لسانک حسن الکلام تأمن الملام» ؛ زبان خویش را به سخنان پسندیده عادت ده تا از سرزنش (دیگران) در امان باشی. »


امام علی

 

1. چرا سخنان خود را دسته بندی نمی کنیم؟

 

«أحسن الکلام ما زانه حسن النّظام و فهمه الخاصّ و العامّ؛

زیباترین سخن آن است که با نظم و ترتیبی زیبا آراسته شده و برای خاص و عام قابل فهم باشد. » (مُعجَم الفاظ غُرَر الحِکَم و دُرَر الکَلِم،  ص 995)

بیارای! سخنگوی چابک سرای      بساط سخن را یکایک به جای

 

2. الفاظ پیچیده و نامأنوس به کار نبریم

«أحسن الکلام ما لاتمجّه الاذان و لایتعب فهمه الأفهام؛

زیباترین سخن آن است که برای گوش ها ناخوشایند و دریافت آن برای فهم (مردم) رنج آور نباشد. » (همان ص 995)

بشنو موعظه اهل عُقول    کَلِّمِ النّاس علی قدر عُقول

اصل، معنی است نه تزیین کلام      سخن آن است که فهمند عوام

 

رعایت شروط اصلی سخن

1. سخنِ خوب گفتن 2. خوب سخن گفتن 

 

3. راست ترین سخن چه سخنی است؟

«أصدق المقال ما نطق به لسان الحال؛

راست ترین سخن آن است که زبان حال نیز گویای آن باشد. » (همان ص 948)

بیان شوق چه حاجت، که سوز آتش دل      توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد

 

4. به عمل کار برآید، به سخنرانی نیست

«أحسن المقال ما صدّقه حسن الفعال؛

نیکوترین سخن آن است که رفتار نیک (گوینده اش) بر آن گواهی دهد. » (همان ص 948)

بزرگی سراسر به گفتار نیست       دو صد گفته چون نیم کردار نیست

هر کس بتواند دامنه سخن را بگستراند و سپس آن را خوب جمع بندی کند، بی گمان به رسایی سخن دست یافته است

5. از سخنان یاوه و بیهوده بپرهیزیم

«أسوء القول الهذر؛ بدترین سخن گفتن، یاوه گویی است. » (همان ص 946)

 

6. چرا تناقض گویی؟

«شرّ القول ما نقض بعضه بعضا؛ زشت ترین سخن آن است که پاره ای از آن، پاره دیگرش را نقض کند. » (همان ص946)

 

7. نکند از کلمات زشت استفاده کنیم!

«إیاک و ما یستهجن من الکلام فإنّه یحبس علیک اللّئام و ینفّر عنک الکرام؛ از سخنان زشت پرهیز کن؛ زیرا فرومایگان را به گِردت نگه می دارد و گرانپایگان را از گِردت می راند. » (همان ص 1289)

سخن، خوب است ز اول، خاطر کَس را نرنجاند          که بعد از گفت و گو، سودی ندارد لب گَزیدن ها

 

 

نهج البلاغه

 

8. مطالعه و سرمایه علمی مهمتر است

«ینبغی أن یکون علم الرّجل زائدا علی نطقه و عقله غالبا علی لسانه؛

سزاوار است که دانش آدمی از سخن گفتن او فزونتر و خِرَدورزی وی بر زبانش چیره تر باشد. » (همان ص 1397)

 

9. آنچه از دل بر آید...

«إذا طابق الکلام نیة المتکلّم قبله السّامع و إذا خالف نیته لم یحسن موقعه فی قلبه؛

هرگاه سخن گوینده با باور درونی اش یکسان باشد، شنونده آن را می پذیرد. و هر گاه با باور درونی اش یکسان نباشد، در جان شنونده از جایگاه خوبی برخوردار نمی شود. » (همان ص 1331)

 

10. دلمان به این خوش نباشد

«من أعجبه قوله فقد غرب عقله؛

سخن هر کس او را خوش کند، بی گمان از خِرَدورزی اش دور مانَد. » (همان ص 947)

مشو غرّه به حُسن گفتار خویش       به تحسین نادان و پندار خویش

راست ترین سخن آن است که زبان حال نیز گویای آن باشد

11. پژوهشگرانه سخن بگوییم

«من تفقّد مقاله قلّ غلطه؛

هر کس سخنش پژوهشگرانه باشد، اشتباهش نیز اندَکانه باشد. » (همان ص 948)

سخن باید به دانش دَرج کردن      چو زر سنجیدن آن گه خرج کردن

نخست اندیشه کن، آن گاه گفتار      که نامحکم بُوَد بی بیخ، دیوار

 

 

 

12. چرا مطالب را جمع بندی نمی کنیم؟

«من قام بفتق القول و رتقه فقد حاز البلاغة؛

هر کس بتواند دامنه سخن را بگستراند و سپس آن را خوب جمع بندی کند، بی گمان به رسایی سخن دست یافته است. » (همان ص 111)

 

13. هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد

«لاتتکلّمنّ إذا لم تجد للکلام موقعا؛

هر گاه برای سخن گفتن جایگاهی (درخور) نیافتی، هرگز سخن نگو. » (همان ص 994)

مجال سخن تا نیابی، مگوی      چو میدان نبینی، نگه دار گوی

 

14. چرا هر چه را می دانی می گویی؟

«لاتتکلّم بکلّ ما تعلم فکفی بذلک جهلا؛

هر چه را می دانی نگو؛ زیرا برای نادانی (تو) همین بس است. » (همان ص 994)

 

15. وای از این سخنوری!

«لاتقل ما یکسبک وزرا أو ینفّر عنک حرّا؛

سخنی نگو که گناهی را برای تو به بار آورد و یا آزاده ای را از تو براند. » (همان ص 945)

 

 





هر بنده‏اى که به آنچه خداى عز و جل دوست دارد، روى آورد، خدا به آنچه او دوست دارد روى آورد، و هر که در پناه خدا رود، خدایش پناه دهد. و کسى که خدا به او رو آورده و او را پناه داده است، باک ندارد، و اگر آسمان بر زمین افتد یا بلائى بر اهل زمین نازل شود و همه را فراگیرد، او بسبب تقوایش در زمره حزب خداست .


 

توکل

 

جمله "واگذارش کردم به خدا" را تا به حال هم زیاد شنیده ایم و هم زیاد بکار برده ایم ،اما واقعا معنای این جمله چیست؟ چگونه امر مورد نظرمان را به خدا واگذار می کنیم ؟

این جمله عبارت دیگری است از توکل کردن و تکیه بر خدا داشتن، این بسیار عالی است که یک بنده به بینشی برسد که از همه مادیات عالم قطع امید کرده و فرج کارش را فقط در دست پر قدرت خدای عالم تاب ببیند و بس .

باید به هوش باشیم که هرگز جایز نیستیم تا وقتی خدای متعال هست و آنی از ما غافل نیست امید خود را حتی ذره ای به غیر او ببندیم .

اما متأسفانه بعضی از ما با بی بصیرتی تمام وقتی دست به دامان تمام خلایق می شویم و امیدمان را به یأس بدل می کنند با هزاران آه و ناله می گوییم : "واگذارش می کنم به خدا" ما راهی به جز خدا نداریم برای هر کاری باید ابتدا تا انتهایش را به خدا واگذار کنیم ،شک به دل راه ندهیم و یقین بداریم که  خداوند متعال خیر مطلق است و برای هیچ بنده ای بد نمی خواهد اگر مصلحت کبریائیش اینطور اقتضا کرد و چیزی را خواست که چنان به مذاق ما خوش نیامد نباید اعتماد خود را به خدای خوبی ها از دست داد و به غیر او امید بست ،رکن اصلی واگذاری امور به خداوند متعال صبر است و صبر.

محقق طوسى در کتاب «اوصاف الاشراف» چنین تعریف کرده است: مقصود از توکل اینست که بنده هر کارى که میکند و براى او پیش مى‏آید بخدا تعالى واگذارد، زیرا که میداند خدا از خود او تواناتر و قویتر است و بنحو احسن انجام میدهد، و سپس بقضاء خدا راضى باشد، و با وجود این در امورى که خدا باو واگذار فرموده است کوشش و جدیت کند و خود را با کوشش و قدرت و اراده خویش از اسباب و شروطى بداند که موجب تعلق اراده و قدرت خدا بامر او مى‏شود، و معنى‏ "لا جبر و لا تفویض بل امر بین امرین"‏ هم از این بیان ظاهر میگردد.

امام صادق علیه السّلام فرمود: بى‏نیازى و عزت به هر طرف در گردشند تا چون بمحل توکل برسند وطن گیرند.

امام صادق علیه السّلام فرمود: به هر که سه چیز دادند،از سه چیزش باز نگرفتند: به هر که دعا دادند اجابت دادند، به هر که سپاسگزارى دادند، افزونى بخشیدند، به هر که توکل دادند، کارگزارى دادند، سپس فرمود: آیا کتاب خداى عز و جل را خوانده‏ اى: «هر که بر خدا توکل کند، او را بس است. و فرماید: اگر سپاسگزارید، شما را افزونى دهم .و فرماید «مرا بخوانید تا براى شما مستجاب کنم

شرح

- استعاره تمثیله بسیار جالبى است، براى مجسم ساختن بى‏نیازى و عزتى که همواره براى شخص متوکل حاصل است، که گویا بى‏نیازى و عزت را مانند هماى سعادت و شرف در جستجوى هدف و مقصودى در گردنش دانسته. و هدف و مقصود آنها را توکل معرفى فرموده و فرودگاهى جز توکل براى آنها مناسب ندانسته است، پس هر گاه شخص متوکلى را جستند، بر سر او مقام گیرند و همواره همراه او باشند .  (أصول الکافی / ترجمه مصطفوى، ج‏3، ص: 106)

امام صادق علیه السّلام فرمود: هر بنده‏اى که به آنچه خداى عزّوجل دوست دارد، روى آورد، خدا به آنچه او دوست دارد روى آورد، و هر که در پناه خدا رود، خدایش پناه دهد. و کسى که خدا به او رو آورده و او را پناه داده است، باک ندارد، و اگر آسمان بر زمین افتد یا بلائى بر اهل زمین نازل شود و همه را فراگیرد، او به سبب تقوایش در زمره حزب خداست .(که فرماید: ألا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ‏  ؛ «یعنى حزب خدا پیروزند» و از هر بلا محفوظ است.)

امام صادق علیه السّلام فرمود: به هر که سه چیز دادند، از سه چیزش باز نگرفتند: به هر که دعا دادند اجابت دادند، به هر که سپاسگزارى دادند، افزونى بخشیدند، به هر که توکل دادند، کارگزارى دادند، سپس فرمود: آیا کتاب خداى عز و جل را خوانده‏ اى: «هر که بر خدا توکل کند، او را بس است.  و فرماید: «اگر سپاسگزارید، شما را افزونى دهم . و فرماید «مرا بخوانید تا براى شما مستجاب کنم». (أصول الکافی / ترجمه مصطفوى، ج‏3، ص: 108)

حالا اگر دوست دارید امورتان را به خداوند متعال واگذارید و  خیرش را ببینید ، به این نکته خوب توجه داشته باشید که روش خداوند متعال با روش های ما متفاوت است ،او چیزی را برای ما می خواهد که جز خیر و خوبی نتیجه ای ندارد اما گاه در مسیر رساندن ما به آن ممکن است سختی های زیادی باشد و ما این  برای ما خوشایند نباشد و گمان کنیم  که خداوند متعال صدای ما را نشنیده و دستمان را نگرفته که در این وادی افتاده ایم.

شک به دل راه ندهیم و یقین بداریم که خداوند متعال خیر مطلق است و برای هیچ بنده ای بد نمی خواهد اگر مصلحت کبریائیش اینطور اقتضا کرد و چیزی را خواست که چنان به مذاق ما خوش نیامد نباید اعتماد خود را به خدای خوبی ها از دست داد و به غیر او امید بست ،رکن اصلی واگذاری امور به خداوند متعال صبر است و صبر

 

اصلا چنین نیست خدای ما شنواترین و بیناترین عالم است هر چه بگویم می شنود و دعایمان را حتما به اجابت می رساند این وعده خداست و خدا خلف وعده نمی کند .

این نارضایتی و بی صبری ما را هم خوب درک می کند و در کتاب شریفش به ما می گوید : « وَ عَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ»(سوره بقره آیه 216) ؛ شاید چیزی را، ناخوش بدارید و در آن خیر شما باشد و شاید چیزی را دوست داشته باشید و برایتان ناپسند افتد خدا می داند و شما نمی دانید.

 

نتیجه :

واگذار کردن امور به خداوند متعال برگ برنده ی ما برای پیروزی و بهروزی است ، به شرطی که به خداوند متعال اعتماد داشته باشیم ،قانونمندی هایش را بدانیم ، از غیر او قطع امید کرده و صبر داشته باشیم ، و در نهایت همای سعادت را بر بام خانه خود ببینیم ،آنگاه مقایسه کنیم که انتخاب های خداوند چگونه جواب می دهد و دو دوتا کردن های نا آگاهانه ما؟

همه شما عزیزان را به خداوند مهربان می سپارم و از درگاه ربوبیش می خواهم بهترین ها را برایتان رقم زند ، تا همیشه شاد باشید و امیدوار . إن شاء الله تعالی.




 

 

شخصی از پیامبر سؤال کرد که توبه نصوح چیست، حضرت فرمود: »شخص توبه کننده به هیچ وجه بازگشت به گناه نکند، چنان که شیر به پستان هرگز باز نمی‌گردد.

 


 

 

توبه

 

معنای واقعی توبه چیست؟

توبه در لغت به معنای «دست کشیدن از گناه، بازگشتن بر طریق حق، پشیمان شدن از گناه»(1) است.

توبه را می‌توان از الطاف و محبّت‌های الهی دانست، پس از گناه، جاده و راهی برای بازگشت ایجاد می‌شود، تا بنده خطاکار به محض آگاهی از بدی گناه، از آن راه باز گردد. توبه نعمت بزرگی است که بر بشر ارزانی شده است.

حقیقت «توبه» ندامت و پشیمانی از گناه است که لازمه آن تصمیم بر ترک در آینده است. اگر کاری بوده که قابل جبران است، در صدد جبران بر آید. گفتن استغفار بیانگر همین معنا است، به این ترتیب ارکان توبه را می‌توان در پنج چیز خلاصه کرد. ترک گناه، ندامت و پشیمانی، تصمیم بر ترک در آینده، جبران گذشته و استغفار

.(2)

خدا در قرآن از توبه واقعی به نام توبه نصوح نام برده است: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به سوی خدا بازگردید و توبه کنید، توبه خالصانه».(3)

شخصی از پیامبر سؤال کرد که توبه نصوح چیست، حضرت فرمود: «شخص توبه کننده به هیچ وجه بازگشت به گناه نکند، چنان که شیر به پستان هرگز باز نمی‌گردد.»(4)

بعضی گفته‌اند توبه نصوح آن است که واجد چهار شرط باشد: پشیمانی قلبی، استغفار زبانی، ترک گناه و تصمیم بر ترک در آینده.(5)

امام سجاد(علیه السلام) به این نکته تصریح دارد که وفای به توبه جز به نیروی حفظ و نگه‌داری خداوند میسّر نیست. بنابراین در ابتدا باید از خداوند کمک خواست و سپس قدرت تصمیم‌گیری را افزایش داد و اقدام عملی را شروع نمود

چگونه می‌توان بر گناه چیره و به توبه موفق شد؟

بیشتر علمای اخلاق توبه را مجموعه مرکّبی از علم و حال و عمل می‌دانند. اگر کسی بخواهد موفق به توبه شود، باید این سه امر را مورد توجه قرار دهد، یعنی اوّل لازم است انسان به زشتی گناه پی ببرد، سپس حال پشیمانی در دل او به وجود آید، سرانجام در مقام عمل، گذشته را جبران نماید.(6)

آغاز توبه و ترک گناه، عنایت حق است. تا لطف الهی نصیب انسان نگردد، توبه امکان‌پذیر نیست. علامه طباطبایی می‌گوید: توبه عبد حسنه است و حسنه نیازمند به نیرو است و نیروی انجام حسنه را خداوند می‌دهد. او است که توفیق می‌دهد، یعنی اسباب را فراهم می‌سازد تا بنده موفق و متمکن از توبه شود و بتواند از فرورفتگی در لجن‌زار گناه و دوری از خدا بیرون آید و به سوی پروردگارش باز گردد.(7) امام سجاد(علیه السلام) به این نکته تصریح دارد که وفای به توبه جز به نیروی حفظ و نگه‌داری خداوند میسّر نیست.(8) بنابراین در ابتدا باید از خداوند کمک خواست و سپس قدرت تصمیم‌گیری را افزایش داد و اقدام عملی را شروع نمود.

متأسفانه شیطان دست از سر هیچ گروهی حتی آن‌هایی که توبه می‌کنند و نماز هم می‌خوانند بر نمی‌دارد و از راه‌های مختلفی آن‌ها را فریب می‌دهد. برای مقابله با او و ترک گناه، لازم است کارهایی را در برنامه روزانه خود بگنجانید.

بعضی گفته‌اند توبه نصوح آن است که واجد چهار شرط باشد: پشیمانی قلبی، استغفار زبانی، ترک گناه و تصمیم بر ترک در آینده

 

اولا: از آن کار حرام توبه نمایید و از خداوند بخواهید صبری به شما عطا نماید که بتوانید در برابر وسوسه های شیطان ایستادگی نمایید و بدانید خدا همواره ناظر بر اعمال ماست.

 

ثانیا: به عواقب بد آن گناه مانند رسوا شدن در آخرت در برابر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار (علیه السلام) و تمام مردم (که بسیار سخت‌تر از آبرو ریزی در این دنیاست)، وارد آمدن صدمات روحی و جسمی غیر قابل انکار بر شما، از بین رفتن طراوت و تازگی صورت و نمایان شدن اثرات گناه در آن و.... بیاندیشید.

ثالثا: شروع به فعالیت‌های جسمی سالم مانند فعالیت‌های ورزشی نمایید.

رابعا: در شبانه روز ، قرآن را ،به خصوص جزء سی‌ام آن را، با توجه به معنای آن قرائت نمایید.

و در آخر این را بدانید شیطان دشمن قسم خورده ما است و تمام تلاش خود را برای گمراه کردن ما انجام می‌دهد تا نگذارد ما به بهشت برویم؛ در قرآن مجید آمده است هنگامی که شیطان از درگاه رحمت الهی رانده شد از خداوند فرصت خواست و خداوند تا روز قیامت به او فرصت داد و شیطان این چنین قسم خورد «قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین» قسم به عزت تو تمام بندگانت را فریب خواهم داد.(سوره ص / آیه 82 )، «الا عبادک منهم المخلصین »مگر آن عده از بندگانت را که دل از غیر تو بریدند و خالصانه تو را پرستیدند (سوره ص / آیه 83 ) اگر در تمام کارهایتان خدا را در نظر داشته باشید و به او توکل کنید، شیطان نمی‌تواند بر شما غلبه پیدا کند.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد معین، فرهنگی فارسی، ج 1، ص 1160.

2. تفسیر نمونه، ج 24، ص 290.

3. سوره تحریم ( ) آیه 8.

4. تفسیر مجمع‌البیان، ج 10، ص 318.

5. تفسیر نمونه، ج 24، ص 290.

6. محجة البیضاء، ج 7، ص 5.

7. ترجمه المیزان، ج 4، ص 376.

8. صحیفه سجادیه، دعای 19.




 


توبه می‌تواند اثری بر روح انسان بگذارد که حساسیت و نفرت او را از گناهان بیشتر نماید؛ این فایده و منفعت کمّی نیست. لذا کسی که بخاطر ناامیدی از اراده خود در ترک گناهان، از ابراز پشیمانی و رفتن به سمت توبه ابا می‌ورزد خود را از نیروهای معنوی توبه محروم می‌کند.

 

 


توبه

 

از نشانه‏هاى رحمت و لطف وسیع الهى، نعمت توبه و پذیرش آن از سوى خداوند. توبه به معنى ترک گناه، بازگشت به سوى خدا و عذرخواهى در پیشگاه خداوند است.

 

عذرخواهى بر سه گونه است

گاهى عذر آورنده مى‏گوید: من اصلاً فلان کار را انجام نداده‏ام. گاهى مى‏گوید: من به آن جهت این کار را انجام دادم. و گاهى مى‏گوید: این کار را انجام دادم ولى خطا کردم و بد کردم و اینک پشیمانم. این همان توبه است.

توبه در اسلام داراى شرایطى است؛ 1- ترک گناه. 2- پشیمانى از گناه. 3- تصمیم بر انجام ندادن دوباره‏ى گناه. 4- تلافى و جبران گناه

توبه همچون بیرون آوردن لباس چرکین از بدن و پوشیدن لباس پاک و تمیز است. توبه همچون شستشوى بدن آلوده و عطر زدن است.

قرآن در آغاز سوره‏ى هود مى‏فرماید:

«و از پرودگار خود آمرزش بطلبید، سپس به سوى او بازگردید.»

عوامل معنوی و کارهای خیر ضمن فراهم کردن توفیق توبه در تاثیرگذاری توبه نیز دخالت دارند و البته هر عاملی به اندازه توان معنوی خود دارای قدرت تاثیرگذاری خواهد بود. نماز که جزء قوی‌ترین عوامل معنوی است در توبه بسیار موثر است. نماز هم زمینه توبه را ایجاد می‌کند و هم اگر خوب و عمیق باشد خود، کار توبه را نیز انجام می‌دهد

 

آوردن استغفار و توبه در یک آیه، حاکى از آن است که این دو با هم تفاوت دارند، اولى به معنى شستشو و دومى به معنى کسب کمالات است. و که انسان نخست باید خود را از گناهان پاک سازد و سپس خود را به اوصاف الهى بیاراید، نخست هرگونه معبود باطل را از قلب خود بزداید و سپس معبود حق را در آن جاى دهد، به قول حافظ:

 

تا نفس، مبرّا ز نواهى نکنى                         دل، آئینه‏ى نور الهى نکنى

 

 

توبه در نهج البلاغه

توبه از دیدگاه حضرت على علیه السلام توبه به عنوان عامل اساسى در پالایش درون انسان و اصلاح اخلاق او که ضامن سعادت انسان است، جلوه خاصى در سخنان حکیمانه حضرت امیرالمؤمنین على(علیه السلام) دارد که به نمونه‏هایى از آن اشاره مى‏شود.

1 - «هیچ شفاعت کننده‏اى مفیدتر از توبه نیست‏». (نهج البلاغه، قصار الحکم 371 )

2 - «آن را که توبه روزى کردند، از قبول گردیدن محروم نباشد» (همان، 135 ) .

3 - « در دنیا خیرى نبود جز دو کس را: یکى آن که گناهى ورزید و به توبه آن گناهان را در رسید و دیگر آن که در کارهاى نیکو شتابید». (همان، 94 )

آنچه که بین من و خدا نارواست، اگر انجام دهم و مهلت دو رکعت نماز داشته باشم که از خدا عافیت طلبم مرا اندوهگین نخواهد ساخت. این روایت علاوه بر آن که لطف شدید و رحمت بی پایان خداوند را نسبت به بندگانش نشان می‌دهد از نیروی شگرف نماز در پاک کنندگی گناهان نیز خبر می‌دهد

 

4 - «خداوند در توبه را به روى بنده نمى‏گشاید و در آمرزش را بر وى ببندد». (همان، 435 )

 

و در مورد توبه کامل و معناى حقیقى استغفار مى‏فرماید «استغفار درجه بلند رتبگان است و چند معنى براى آن است:

1- پشیمانى از گناهان قبل. 2- تصمیم بر ترک گناه. 3- اداى حق مردم. 4- اداى حق الله. 5- ذوب شدن گوشت بدن(نهج البلاغه، حکمت‏417 )

 

 

 

توبه و عوامل کمک کننده

عوامل معنوی و کارهای خیر ضمن فراهم کردن توفیق توبه در تأثیرگذاری توبه نیز دخالت دارند و البته هر عاملی به اندازه توان معنوی خود دارای قدرت تأثیرگذاری خواهد بود. نماز که جزء قوی‌ترین عوامل معنوی است در توبه بسیار موثر است. نماز هم زمینه توبه را ایجاد می‌کند و هم اگر خوب و عمیق باشد خود، کار توبه را نیز انجام می‌دهد. در حکمت 299 از حضرت علی(علیه‌السلام) می‌خوانیم که: «ما اهمنی ذنب امهلت بعده حتی اصلی رکعتین و اسال الله العافیه»؛ آنچه که بین من و خدا نارواست، اگر انجام دهم و مهلت دو رکعت نماز داشته باشم که از خدا عافیت طلبم مرا اندوهگین نخواهد ساخت. این روایت علاوه بر آن که لطف شدید و رحمت بی پایان خداوند را نسبت به بندگانش نشان می‌دهد از نیروی شگرف نماز در پاک کنندگی گناهان نیز خبر می‌دهد.




 

رجعت

 


یکی از مباحثی که در حوزه مهدویت پیرامون آن سخن گفته شده، مسأله «رجعت» است. بدین معنی که برخی از آیات قرآن شریف و روایات منقول از خاندان رسالت، از بازگشت گروهی از انسان‌ها به دنیا پیش از برپائی رستاخیز گزارش می‌دهند، و پیروان آئین تشیع نیز در پذیرش آن کمترین تردید به خود راه نداده، یقین به وقوع چنین رویدادی دارند که در کتب عقاید و کلام از این عقیده سخن به میان آمده و به دلیل صحّت آن پرداخته شده است.

 

 


1. مفهوم رجعت

 

واژه رجعت، در کتاب‌های لغت به «بازگشت» معنا شده؛ یعنی برگشتن چیزی به جایی که پیش‌تر در آن جا بوده است.

فیومی می‌گوید: «رجعت به معنای بازگشت است و فلانی ایمان به رجعت دارد، یعنی به بازگشت به دنیا ایمان دارد، و به بازگشت بعد از طلاق هم گفته می‌شود.»(1) گفتنی است که در بحث بازگشت مردگان، افزون بر کلمه رجعت از کلماتی مانند «کَرّه» نیز استفاده شده که آیات قرآن هم شاهد این مطلب است.

معنای اصطلاحی رجعت، اعتقاد به بازگشت دو گروه از مردگان، مؤمنان محض و کافران محض پس از ظهور حضرت مهدی (عج)است تا مؤمنان از برپایی حکومت جهانی عدل شاد گردند و کافران، از ذلت و حقارت ستمگران متألم شوند.

شیخ مفید (ره) می‌نویسد: «خداوند گروهی از مردگان را به همان صورت‌هایی که در گذشته بودند، به دنیا برمی‌گرداند. پس گروهی را عزیز و دسته دیگری را ذلیل می‌کند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه و نصرت داده و مظلومان را بر ظالمان و ستمگران پیروزی می‌بخشد. این واقعه، هنگام ظهور مهدی آل محمد خواهد بود.»(2)

معنای اصطلاحی رجعت، اعتقاد به بازگشت دو گروه از مردگان، مؤمنان محض و کافران محض پس از ظهور حضرت مهدی (عج)است تا مؤمنان از برپایی حکومت جهانی عدل شاد گردند و کافران، از ذلت و حقارت ستمگران متألم شوند

2. جایگاه رجعت در اعتقاد شیعه

روایات زیادی که از اهل بیت علیهم السلام درباره رجعت به دست ما رسیده، نشان می‌دهد که رجعت در مجموع معتقدات شیعه، از جایگاه بسیار والایی برخوردار است تا جایی که برخی از این احادیث، منکر رجعت را خارج از دایره تشیع می‌دانند. امام صادق علیه السلام فرمود: از ما نیست کسی که ایمان به بازگشت ما ندارد. (3)

در روایت دیگری، یکی از شرایط ایمان، اعتقاد به رجعت دانسته شده و چنین آمده است: «هر کسی به هفت چیز ایمان داشته باشد مؤمن است... یکی از آنها اعتقاد به رجعت است.»(4)

 

3. آثار تربیتی رجعت

رجعت، یک واقعه حکیمانه و هدفمند است و هدف آن، هماهنگ با عقل و ایمان و در راستای تحقق اراده پروردگار عالم و خواست مؤمن می‌باشد. گرچه باید متذکر این مطلب شد که اساساً واقعیت و حکمت بسیاری از مطالب، هنوز بر ما پوشیده و مجهول است؛ اما این، بدان معنا نیست که غرضی نداشته و یا اصولاً آن اعتقاد صحیح نیست، بلکه علت و حکمتش بر ما مخفی است.

برخی از آثار تربیتی رجعت، با بهره‌گیری از آیات و روایات این موضوع، عبارتند از:

3-1. امید بخشی

طبق قرآن کریم، خدای متعال به آنان که به ایمان خالص دست یافته‌اند، وعده حاکمیت بر جهان را داده است و بخشی از مؤمنان واقعی کسانی‌اند که از دنیا رفته‌اند، و وعده خدا درباره آنان بدون بازگشت آنها به دنیا عملی نمی‌باشد. بنابراین هدف عالی رجعت، وفای پروردگار عالم به عهد حاکمیت جهانی مؤمنان است: «وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ... ؛(6) خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند وعده داده است که آنان را به طور قطع، حاکم روی زمین قرار دهد؛ همان گونه که به پیشینیان آنها حاکمیت داد و دینی را که برای آنها پسندیده است پا برجا  و مستقر خواهد کرد و ترس آنها را به امنیت مبدل می‌سازد. به گونه‌ای که تنها مرا بپرستند و چیزی را شریک من قرار ندهند و کسانی که پس از آن کافر شوند. آنها فاسقانند.»

روایات زیادی که از اهل بیت علیهم السلام درباره رجعت به دست ما رسیده، نشان می‌دهد که رجعت در مجموع معتقدات شیعه، از جایگاه بسیار والایی برخوردار است تا جایی که برخی از این احادیث، منکر رجعت را خارج از دایره تشیع می‌دانند. امام صادق علیه السلام فرمود: از ما نیست کسی که ایمان به بازگشت ما ندارد

بنابراین اعتقاد به رجعت این امید را در دل انسان زنده نگه می‌دارد که اگر پیش از ظهور آن حضرت از دنیا برود، خداوند او را برای نصرت دین خودش و ملاقات آن حضرت بر می‌گرداند و هیچ گاه ناامید نمی‌شود. چه این که عکس آن هم صادق است؛ یعنی اعتقاد به ظهور آن حضرت انسان را مطمئن می‌کند که روزی شاهد انتقام مظلوم از ظالم خواهد بود.

3-2. ایجاد روحیه استقامت

یکی از اهدافی که برای رجعت ذکر شده است، ایجاد روحیه استقامت و ایستادگی برای مؤمنان در برابر حوادث و ناملایمات است؛ زیرا انسانی که آینده را روشن ببیند به راحتی می‌تواند مشکلات زودگذر را تحمّل کرده و استقامت کند. لذا ائمه اطهار علیهم السلام مؤمنان را به صبر و بردباری دعوت نموده، با وعده رجعت و زندگی در سایه دولت کریمه اهل‌بیت علیهم السلام آنان را امیدوار می‌کردند.

حسن بن شاذان واسطی می‌گوید: از آزار و اذیت اهل واسط و دشمنی آنان به تنگ آمده، خدمت امام رضا علیه السلام طی نامه‌ای شکایت کردم. حضرت با خط مبارکش نوشت: «همانا خداوند متعال از موالیان و دوستان ما پیمان گرفته است که در دولت باطل، صبر و بردابری پیشه کنند؛ پس به حکم پروردگارت صبر کن. وقتی که سید و آقای خلق قیام کند و مؤمنان و مخالفان برگردند آنها خواهند گفت: «وای بر ما که از قبرهایمان برانگیخته شویم. این وعده الهی و صدق گفتار پیامبران است(7)».(8)

امام حسین
امام حسین علیه السلام نیز در شب عاشورا اصحابش را با رجعت تسلّی و دلداری داد و به صبر و بردباری امر نموده و فرمودند: «شما را به بهشت بشارت باد. به خدا قسم که بعد از آن چه بر ما سپری می‌شود تا زمانی که خداوند بخواهد مکث خواهم کرد. بعد از آن، خداوند ما و شما را در آن هنگام که «قائم» ما ظاهر شود بیرون خواهد آورد و از ظالمین انتقام خواهد گرفت. ما و شما آنان را در سلاسل و اغلال و گرفتار به انواع عذاب و نکال مشاهده خواهیم کرد.»
(9) همچنین در دعاها و زیارت نامه‌های ائمه اطهار علیهم السلام، این مطلب بسیار مشهود است و سفارش به خواندن آنها نظیر دعای عهد،(10) ما را به این هدف راهنمایی می‌کند.

3-3. شوق درک امام زمان (عج)

اعتقاد به رجعت، می‌تواند نوعی تشویق برای مسلمین باشد تا خود را مجهز به نیروی ایمان کرده و رنگی از سیره ائمه علیهم السلام به خود گیرند و در نتیجه به منتهای امیدشان، یعنی بودن در رکاب امام زمان برسند. بنابراین جامعه‌ای که این عقیده بر آن حکم فرماست، به طور طبیعی رو به کمال سیر می‌کند و خود به خود و بدون هیچ نیروی ظاهری، پایبند به اسلام و دستورات سعادت بخش آن خواهد گشت و بالاخره جامعه‌ای خواهد شد که سرشار از صمیمیت و مهربانی و هم دلی است.

3-4. تعالی انگیزه و هدف

اساس شخصیت انسان، به انگیزه‌های درونی او وابسته است. عمل بدون انگیزه متعالی، کالبدی بی روح است، که پیوندی با دل و جان عامل آن، نداشته و ثمر بخش نمی‌باشد.

اعتقاد به رجعت، می‌تواند نوعی تشویق برای مسلمین باشد تا خود را مجهز به نیروی ایمان کرده و رنگی از سیره ائمه علیهم السلام به خود گیرند و در نتیجه به منتهای امیدشان، یعنی بودن در رکاب امام زمان برسند

هر قدر انگیزه قوی‌تر و مقدس تر باشد، عمل و رفتار متعالی و مفیدتری، بروز می‌یابد. در مقوله رجعت آنچه موجب تقویت انگیزه فرد می‌شود، شناخت و معرفت است. معرفت نسبت به ائمه طاهرین، خاصه وجود امام زمان (عج) ، شناخت مقام و منزلت آنها و شدت نیاز به وجود مقدس ائمه و واسطه فیض بودن آنها، لذت و شیرینی همراهی با آنان؛ همه این آگاهی‌ها، انگیزة شخص معقتد به رجعت، را تعالی می‌بخشد.

 پس از بصیرت و آگاهی و تعالی انگیزه، انسان معتقد به رجعت به منظور رسیدن به هدف متعالی زمینه سازی می‌کند تا بتواند در دولت ائمه‌اطهار در صف یاران آنها قرار گیرد و لذا هر چه با فکر و اندیشه و برنامه‌ریزی در توان دارد برای رسیدن به آن هدف، تلاش و کوشش می‌کند.

3-5. آمادگی برای شهادت

خدای متعال، درباره وفای به عهد مؤمنان با خود، چنین می‌فرماید:

«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا ... ؛(11) برخی از مؤمنان، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند، کاملاً وفا کردند. پس برخی بر آن عهد، ایستادگی کردند و برخی به انتظار (شهادت) مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند.» این آیه چنان مفهوم وسیعی دارد، که تمام مؤمنان راستین را در هر عصر و زمان شامل می‌شود؛ چه آنها که جامة شهادت را بر تن پوشیدند و چه آنهایی که بدون هیچ تزلزلی بر سر عهد خود ایستادند و آماده جهاد و شهادت هستند.

3-6. کسب کمال

عده‌ای فلسفه و هدف رجعت مردگان به دنیا را کسب کمال می‌دانند. نظر آنها این است که کسانی که به خاطر موانعی نتوانستند به کمال لایق خود دست یابند، باز می‌گردند تا به کمال برسند. آیت‌الله شاه آبادی (ره) می‌نویسد: «اما مؤمن ضعیف، خود توان بازگشت ندارد و نیازمند تصرف ولی مقتدر است. پس او را باز می‌گرداند تا با سعادت به کمال رساند» .(12) .

 

پاورقی:

1-      المصباح المنیر. الرجعة بمعنی الرجوع و فلان یؤمن بالرجعة ای بالعود الی الدنیا.

[2] . اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، ج4، ص77.

[3] . من لا یحضر الفقیه، ج3، ص458.

[4] . وسائل الشیعه، ج20، ص24.

[5] . تهذیب التهذیب، ج7، ص382.

[6] . سوره نور/55.

[7] . بحارالانوار،ج53، ص89.

[8] . سوره یس/51.

[9] . از فرات تا فرات، ج1، ص106، به نقل از کفایة المهدی، ج19، ص105.

[10] . مفاتیح الجنان، دعای عهد.

[11] . سوره احزاب/23.

[12] . رشحات البحار، باب رجعت.




 

کلوب ازدواج

این سؤال از دیر باز مطرح بوده است که فرزندان حضرت آدم با چه کسانی ازدواج کرده اند؟ آیا آنان با خواهران خودشان ازدواج کرده اند؟ آیا آنان با همسرانی از جنس ملک یا جن ازدواج کرده اند؟ آیا آنان با انسان های دیگر ازدواج کرده اند؟ اگر با خواهران خود ازدواج کرده باشند با توجه به حرمت ازدواج برادر و خواهر در تمام ادیان و شرایع، چگونه این ازدواج قابل توجیه است؟

در این‌ باره‌ در میان‌ دانشمندان‌ اسلامی‌ دو نظری? وجود دارد و هر کدام ‌برای‌ خود دلایلی‌ از قرآن‌ و روایات‌ ذکر کرده‌اند. اینک‌ ما هر دو نظریه را به‌ طور اجمال‌ نقل‌ می‌کنیم‌:

1. آنان با خواهران خودشان ازدواج کرده اند. از آن جا که در آن‌ زمان‌ (آغاز خلقت) هنوز قانون‌ تحریم‌ ازدواج‌ خواهر و برادر از طرف‌ خداوند قرار داده‌ نشده‌ بود و از طرف دیگر چون‌ راهی‌ برای‌ بقای‌ نسل‌ بشر، غیر از این‌ راه‌ نبوده‌، ازدواج‌ آنان‌ با یکدیگر صورت‌ گرفته‌ است؛، زیرا حق قانون گذاری ‌ از آن‌ خدا است‌ چنان که قرآن می‌فرماید: "ان‌ الحکم‌ الاّ لله"؛ حکم تنها از آن خدا است.[1]

علامه طباطبائی (ره) در این زمینه می فرماید: "ازدواج در طبق? اوّل بعد از خلقت آدم و حوا؛ یعنی در فرزندان بلافصل آدم و همسرش بین برادران و خواهران بوده است و دختران آدم با پسران او ازدواج کرده اند؛ چون در آن روز در تمام دنیا نسل بشر منحصر در همین فرزندان بوده ..... بنابراین، هیچ اشکالی ندارد (اگر چه در عصر ما خبری تعجب آور است و لیکن) از آن جایی که مسئله، یک مسئله تشریعی است و تشریع هم تنها و تنها کار خداوند تعالی است، لذا او می تواند یک روز عملی را حلال و روز دیگر حرام کند. [2]

به نظر صاحب تفسیر نمونه قائل شدن به این نظریه عجیب نیست : "اشکالی ندارد که‌ به‌ طور موقت‌ و به‌ جهت‌ ضرورت‌، برای‌ عده‌ای‌ این‌گونه‌ ازدواج‌ در آن‌ زمان‌ بلا مانع‌ و مباح‌ باشد و برای‌ دیگران‌ عموماً تحریم ‌ابدی‌ شود".[3]

طرفداران‌ این‌ نظریه‌ از آیات قرآن مجید نیز برای‌ خود دلیل‌ می‌آورند که‌ خداوند عالم‌ چنین‌ می‌فرماید: "از آن‌ دو (آدم‌ و حوا) مردان‌ و زنان‌ فراوانی‌ در روی‌ زمین‌ منتشر ساخت‌".[4]

علاوه‌ بر این‌ در روایتی‌ که‌ مرحوم‌ طبرسی‌ در "احتجاج‌" از امام‌ سجاد (ع‌) نقل‌ می‌کند این‌ مطلب‌ تأیید شده‌ است‌.[5]

2. نظری? دیگر آن‌ است‌ که‌ چون‌ ازدواج‌ فرزندان‌ آدم‌ با یکدیگر ممکن‌ نبود؛ زیرا ازدواج‌ با محارم‌ یک‌ عمل‌ قبیح‌ و زشت‌ و شرعا حرام است‌، فرزندان‌ آدم‌ با دخترانی‌ از جنس بشر ولی از نژاد و نسل‌ دیگر که‌ از نسل های قبل در روی‌ زمین‌ باقی مانده بودند ازدواج‌ کردند. بعدهاً که‌ فرزندان‌ آنها با هم‌ پسر عمو شدند، زناشویی‌ میان‌ خود آنان‌ صورت‌ پذیرفت‌. این‌ نظری? را نیز بعضی‌ از روایات‌ تأیید می‌کند؛ زیرا نسل‌ آدم‌ نخستین‌ انسان‌ روی‌ زمین‌ نبوده،‌ بلکه‌ پیش‌ از آن‌ نیز انسان هایی‌ در زمین‌ زندگی‌ داشته‌اند، ولی این قول با ظاهر آیات قرآن نمی سازد؛ زیرا طبق آی? شریفه قرآن نسل‌ بشر فقط‌ به‌ وسیل?‌ این‌ دو تن‌ به‌ وجود آمده ‌است‌. پس در حقیقت این دسته از روایات معارض با قرآن هستند و ما نمی توانیم آنها را بپذیریم.

از این استدلالات می توان نتیجه گرفت که طبق آیات قرآن این نظریه که هابیل و قابیل با همسرانی از جنس ملائکه یا جن ازدواج کرده باشند نیز باطل است؛ زیرا ظاهر این‌ آیه‌ می‌گوید که‌ نسل‌ بشر فقط‌ به‌ وسیله? این‌ دو تن‌ (آدم و حوا) به‌ وجود آمده ‌است‌[6]، و اگر غیر از این‌ دو در بقای‌ نسل‌ او دخالت‌ داشتند، باید بفرماید: به‌ وسیل?‌ این‌ دو و غیر آنان‌ ... .

علامه طباطبائی (ره) در این زمینه می فرماید: "نسل موجود از انسان تنها منتهی به آدم و همسرش می شود و جز این دو نفر هیچ کس دیگری در انتشار این نسل دخالت نداشته است".[7]

بنابراین، باید ما آن دسته از روایات را قبول کنیم که موافق با آیات قرآن است که حاصل آن قول اوّل است




 

 


 

روز گام نهادن به این دنیا"یوم ولد" و روز مرگ و انتقال برزخ"یوم یموت" و روز برانگیخته شدن در جهان دیگر "یوم یبعث حیا".

خداوند در سوره مریم سلامتی در این سه روز سخت را برای حضرت عیسی(علیه السلام) و یحیی(علیه السلام) برمی شمرد.

 


 

 

سلام

 

ما مسلمانان وقتی با هم ملاقات می‌کنیم برای شروع کلام، سلام می‌کنیم. سلام به معنی سلامتی است و کسی که سلام می‌کند در واقع سلامتی و صلح و آرامش را برای طرف مقابل هدیه می‌دهد.

برای همین امر، سلام که از اسما حسنای الهی است بدین معناست که بندگان از ظلم او بر سلامتند و او به سلامت از هر عیب و نقص و آفتی است و این که امید سلامتی از خداست و اصل و مصدر سلامت است.

بیماری و ضعف، انسان را از زندگی ساقط می‌کند و بیماری‌های لاعلاج مرگ تدریجی برای انسان است و همه دوست دارند همیشه سالم و سلامت باشند و بزرگ‌ترین نعمت سلامتی دین و دنیا می‌باشد.

 

رفتار بهشتیان

صلح و سلامتی

در قرآن آیات بسیاری از بهشتیان سخن می‌راند.

لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا غ– وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُکْرَةً وَعَشِیًّا

این است بهشتی که به هر کس از بندگان خود که پرهیزکار باشد به میراث می‌دهیم(مریم/62)

إِلَّا قِیلًا سَلَامًا سَلَامًا

مگر سخنی که سلام است و سلام(واقعه/26) کلام رایج بهشتیان سلام است و بدین معناست که در بهشت امنیت روحی وجود دارد و همه بهشتیان کلام‌ها و رفتارشان بوی سلامتی و صلح و امنیت می‌دهد.

روز گام نهادن به این دنیا"یوم ولد" و روز مرگ و انتقال برزخ"یوم یموت" و روز برانگیخته شدن در جهان دیگر "یوم یبعث حیا". خداوند در سوره مریم سلامتی در این سه روز سخت را برای حضرت عیسی(علیه السلام) و یحیی(علیه السلام) برمی شمرد

 

آری در این دنیا همه کسانی که خانه‌هایشان بر ستون و پایه امنیت و صلح باشد آن چنان است که گویی این دنیایشان خانه امن الهی و بهشت است و کسانی که خانه‌هایشان پر از جنگ و دعوا و ناراحتی است گویی در جهنم به سر می‌برند.

 

اختیار با ماست بهشتی بنا کنیم یا جهنمی بسازیم.

سخنان لغو و بیهوده، دعوا و ناراحتی باعث رنجش می‌شود و اهل بهشت در هر دو سرا هیچ گاه باعث عذاب یکدیگر نمی‌شوند.

فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَیٰ أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَکَةً طَیِّبَةً.

پس هرگاه به خانه‌هایی [که ذکر شد] وارد شدید، بر خودتان سلام کنید که درودی است از سوی خدا [درودی] پربرکت و پاکیزه، (نور/61)

وقتی وارد خانه ای شدید مأمور هستید که سلام بدهید و رفتاری صلح آمیز و مسالمت آمیز داشته باشید تا در سلامت روحی کامل روحی و جسمی به سر برید.

 

بندگی

 

کلید سلامتی در دنیا و آخرت

سلامتی در دین یعنی باورها و اعتقادات انسان سالم و کامل باشد زیرا در صورت فساد و مریضی در باورها و اعتقادات اعمال انسان نیز به تباهی و فساد می‌رود. نور زاییده نور است و تاریکی زاییده تاریکی. تنها در صورت ایمان کامل عمل صالح موجود می‌شود. بسیاری از افراد که در باورهایشان بیمار هستند مثلاً امامان را هم‌طراز خدا می‌دانند و یا فرقه های بهائیت و وهابیت، اعمالشان نیز به هان مقدار فاسد می‌باشد.

اگر می‌خواهید سالم زندگی کنید و سالم بمیرید و در فراز و نشیب دنیا به سلامت به سر برید باید تسلیم محضر و فرمان‌بردار مطیع خداوند باشید.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ غڑ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ

ای اهل ایمان ! همگی در عرصه تسلیم و اطاعت [از خدا] در آیید، و از گام‌های شیطان پیروی نکنید، که او نسبت به شما دشمنی آشکار است(بقره/208)

ورود در فضای سلم و تسلیم امکان ندارد مگر در سایه ایمان به خدا باید سلیقه‌ها را کنار گذاشته و تنها تسلیم قانون خدا باشیم در صورت تسلیم بودن صلح و آرامش می‌یابیم.

دوری از وسوسه های شیطان که انسان را گام به گام منحرف می‌کند و او را مجبور به گناه نمی‌کند بلکه فقط کارت دعوتی برای انسان‌ها می فرستد مهمترین قدم در ترک گناهان است.

آری تنها به اتکا قوانین مادی هرگز جنگ و ناامنی و اضطراب از دنیا برچیده نخواهد شد. زیرا عالم ماده و علاقه به آن، همواره مرکز کشمکش‌ها و تضادی‌ها است. و اگر نیروی معنوی ایمان آدمی را کنترل نکند امنیت و آرامش حاصل نمی‌شود.

ایمان یک حلقه محکم اتصال در میان قلوب بشر است آری ایمان به خدا و تسلیم در برابر فرمان او نقطه وحدت، آرامش و امنیت است.

آری آثار ایمان فقط در آخرت نیست بلکه در این دنیا نیز مشهود است. آری کسانی که همه وجود خود را تسلیم خدا کنند در حالی که نیکوکارند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته است، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند

سه روز مشکل در سرنوشت انسان

در تاریخ زندگی هر انسان و انتقال او از عالمی به عالم دیگر سه روز سخت وجود دارد که فقط خداوند تنها پناهگاه انسان می‌باشد. البته به شرطی که انسان را سلامت را طی کرده باشد و به قول معروف انسان‌ها آن گونه می‌میرند که زندگی کرده باشند.

روز گام نهادن به این دنیا"یوم ولد" و روز مرگ و انتقال برزخ"یوم یموت" و روز برانگیخته شدن در جهان دیگر "یوم یبعث حیا".

خداوند در سوره مریم سلامتی در این سه روز سخت را برای حضرت عیسی(علیه السلام) و یحیی(علیه السلام) برمی شمرد.

از آن جا که این سه روز انتقالی با بحران‌هایی روبرو است خداوند سلامت و عافیت خود را شامل حال بندگان خاصش قرار می‌دهد و آن‌ها را در این سه مرحله طوفانی در کنف حمایت خویش می‌گیرد.

 

پاداش و عذاب

وَمَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذَابًا صَعَدًا

و کسی که از یاد پروردگارش روی برگرداند ، او را در عذابی بسیار سخت و روز افزون در خواهد آورد(جن/17)

عذاب سخت و مشکل، جزای کسانی است که از اوامر خدا روی‌گردانی کردند و نافرمانی و عصیان را شیوه خود قرار دادند چنان که هم در دنیا همیشه گرفتارند و زندگی سختی دارند و هم در آخرت گرفتار عذاب سخت و فراگیر هستند.

آری آثار ایمان فقط در آخرت نیست بلکه در این دنیا نیز مشهود است.

بَلَیٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

آری کسانی که همه وجود خود را تسلیم خدا کنند در حالی که نیکوکارند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته است، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند(بقره/112)

 

بهشت

 

دلیلی برای وارد شدن به بهشت

علت ورود در بهشت تسلیم فرمان خدا و نیکوکار بودن است.

بهشت به ادعا و شعار به کسی داده نمی‌شود بلکه ایمان و عمل صالح لازم است ایمان درونی و عمل صالح بیرونی. و نیکوکاری باید سیره دائمی انسان باشد نه به صورت موسمی و فصلی و هر که خالصانه روی به خدا آورد هم بهره کامل دارد فله اجره عند ربه و هم از هر نوع دلهره بیمه خواهد بود لا خوف علیهم.

 

زیباترین سلام نیز در شب قدر به همه بندگان خوب خدا که شب را احیا گرفته‌اند و قلبشان را به نور قرآن و عترت احیا و زنده کرده‌اند می‌فرستد

هفت سین قرآنی

بهترین سلام از بهترین

که خداوند به پیامبرانش می‌فرستد سلامتی کامل و ایمنی از سختی و عذاب است.

سَلَامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ

 (یس/58)

سَلَامٌ عَلَیٰ نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ

 (صافات/79)

سَلَامٌ عَلَیٰ إِبْرَاهِیمَ

 (صافات/109)

سَلَامٌ عَلَیٰ مُوسَیٰ وَهَارُونَ

 (صافات/120)

سَلَامٌ عَلَیٰ إِلْ یَاسِینَ

 (صافات/130)

و زیباترین سلام نیز در شب قدر به همه بندگان خوب خدا که شب را احیا گرفته‌اند و قلبشان را به نور قرآن و عترت احیا و زنده کرده‌اند می‌فرستد.

سلام هی حتی مطلع الفجر

سلام به همه آن جوان‌هایی که دوست دارند پاک باشند و در سلامتی کامل دین به سر برند و سلام به همه آن‌هایی که تسلیم محض اوامر خداوند هستند و پا بر روی هوای دلشان می‌گذارند و به همه خواسته های نفسشان نه می‌گویند.

بهشت و سلامت جاودان از آن کسانی است که واجد دو شرط باشند. در مرحله اول تسلیم محض در مقابل فرمان حق و ترک تبعیض در احکام الهی، چنان نباشد که هر دستوری موافق منافعشان است بپذیرند و هر چه مخالف آن باشد پشت سر اندازند آن‌ها به طور کامل تسلیم حق اند.

در مرحله بعد آثار این ایمان در عمل آن‌ها به صورت انجام کار نیک منعکس گردد آن‌ها نیکوکارند.

آری مسئله تسلیم اشاره به این است تا ایمان راسخ وجود نداشته باشد نیکو کاری حاصل نخواهد شد.

ایمان در عمق جانشان نفوذ کرده است.




 

 


دوران جوانی و نوجوانی، حساس و سرنوشت ساز و تعیین کننده‌ی شخصیت انسان است. برای استفاده‌ی صحیح از جوانی، باید به یک راه نمای آگاه و آشنا به مسیر و دور از خطا و اشتباه رو آورد و بهترین راه نما قرآن و احادیث صحیح معصومین(علیهم السلام)است.

 


 

جوان

 

قرآن دوران جوانی را دوران قوت و قدرت می‌نامد: (اللّهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْف ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْف قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّة ضَعْفاً وَ شَیْبَةً); خدا همان کسی است که شما را آفریده در حالی که ضعیف بودید; سپس بعد از این ضعف و ناتوانی قوت بخشید، و باز بعد از قوت، ضعف و پیری قرار داد ...

جوانان فطرتی پاک دارند و پاکی‌ها را می‌پذیرند و به آن جامه‌ی عمل می‌پوشانند.

دوران جوانی و نوجوانی فرصتی بسیار ارزشمند و بی بدیل است. حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند: بادر شبابک قبل هرمک و صحتک قبل سقمک; جوانی را قبل از پیری، و سلامتی را قبل از مریضی دریاب.

برخی از فرصت طلبان از استعداد بکر و تازه‌ی جوانان سوء استفاده می‌کنند و آنان را به سوی قدرت، ثروت و شهوت سوق می‌دهند; اما اسلام با سه مقوله‌ی اخلاق، عقاید و احکام، دنیا و آخرت یک جوان را ترسیم نموده و وظایفی را اعم از دنیوی و اخروی برای جوانان و نوجوانان برشمرده است که در این جا به مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنیم.

 

1- تحصیل علم و دانش

اسلام به فراگیری علم و دانش تأکید بسیار دارد و اولین آیه ای که نازل شده به خواندن و نوشتن امر کرده است:

(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَق اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ); بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید، همان کسی که انسان را از خون بسته ای خلق کرد... همان کسی که به وسیله‌ی قلم تعلیم نمود و به انسان آن چه را نمی‌دانست یاد داد.

دوران فراگیری دانش، نوجوانی و جوانی است و بیشتر توجه و خطاب قرآن کریم و معصومین(علیهم السلام) به جوانان است. پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله می‌فرمایند: فراگیری علم در دوران جوانی، همانند نقش بر سنگ است و در دوران پیری همانند نقش بر خاک است که سریع زایل می‌گردد

 

اصلاحات جوامع انسانی از قلم‌های مؤمن شروع می‌شود و فساد و تباهی اجتماعات نیز از قلم‌های مسموم و فاسد مایه می‌گیرد. بی جهت نیست که قرآن به قلم و آن چه با قلم می‌نویسند، سوگند یاد می‌کند; (ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ) قلمی که می‌توان به واسطه‌ی آن علم را منتشر و در سینه‌ی تاریخ ماندگار کرد.

 

قرآن تحصیل علم و دانش را پایه و مقدمه‌ی تربیت و تزکیه، و تعلیم را یکی از اهداف پیامبران بر می شمارد و هیچ وقت عالمان و دانشمندان را با جاهلان مساوی نمی‌داند.

(هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ); آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند برابرند؟

دوران فراگیری دانش، نوجوانی و جوانی است و بیشتر توجه و خطاب قرآن کریم و معصومین علیهم السلام به جوانان است. پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله می‌فرمایند:

فراگیری علم در دوران جوانی، همانند نقش بر سنگ است و در دوران پیری همانند نقش بر خاک است که سریع زایل می‌گردد.

لذا جوانان باید با توجه به مبانی دینی، به تحصیل علم بپردازند و عقب ماندگی و رشد نیافتگی مسلمانان را که ریشه در ظلم حاکمان ظالم و فاسد و توطئه‌ی دشمنان اسلام دارد، جبران نمایند.

 

ازدواج

 

2- اهتمام به ازدواج

 ازدواج یکی از محبوب‌ترین کانون نزد خداوند و از سنت‌های پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله است که با آن می‌توان نصف دین خود را تضمین کرد. قرآن کریم امر به ازدواج می‌کند و می‌فرماید:

(وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ ); مردان و زنان بی همسر را همسر دهید و هم چنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را; اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بی نیاز می‌سازد; خداوند واسع و آگاه است.

پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) جوانان مجرد را مذمت می‌کنند و می‌فرمایند: شرارکم عزائبکم; بدترین شما مجردان اند.

خداوند صریحاً مسئله‌ی مالی خانواده‌ها را تضمین نموده است و جوانان نباید به خاطر فقر از ازدواج سر باز زنند. امام صادق(علیه السلام)می‌فرمایند: الرزق مع النساء و العیال; روزی همراه همسر و فرزند است.

و در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله)، هر کسی از تنگدستی شکایت می‌کرد، پیامبر امر به ازدواج می‌نمودند و می‌فرمودند: هر کس به خاطر فقر از ازدواج شانه خالی کند، به خدا گمان بد برده است.

 

3- دوری از هوای نفس و شهوت

بالاترین غریزه‌ی انسان، غریزه‌ی شهوت است که اوج آن در دوران جوانی است و بزرگ‌ترین مانع رشد یک جوان، شهوت پرستی و هوای نفس اوست. شهوت طلبی، وسوسه‌ی شیطانی است که انسان را اسیر خود می‌کند.

چه بسا لحظه ای شهوت طلبی، ناراحتی دراز مدت به همراه دارد. علی(علیه السلام) می‌فرمایند: رب الشهوة الساعة تورث حزناً طویلا. نفس اماره ی انسان همان تمایلات غریزی است که بر اثر شدت یافتن، بر عقل غلبه می‌یابد.

حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: هر کس از شهواتش پیروی بنماید، به تحقیق در هلاکت به نفسش کمک کرده است.

قرآن نیز منشأ انحرافات را پیروی از نفس و کلید سعادت و خوش بختی را مخالفت با خواهش‌های نفسانی می‌داند. یوسف کنعان نیز از نفس اماره به خدا پناه می‌برد. حضرت علیعلیه السلام در دعای صباح به خدا پناه می‌برد و می‌فرماید: الهی قلبی محجوب... و هوائی غالب; خدایا قلبم [با حجابی از گناه] پوشیده شده… و هوای نفس بر من چیره گشته است.

خداوند عبادت جوان را بالاترین عبادت‌ها می‌داند. پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در همین زمینه می‌فرمایند: خداوند هفت گروه را در سایه‌ی رحمت خود جای می‌دهد در روزی که سایه ای جز سایه‌اش نیست: اول، زمامدار عادل و دادگر; دوم، جوانی که در عبادت خدا پرورش یابد

 

برای فرار از خواهش‌های نفسانی و شهوت، لازم است ایمان و بندگی خدا را تقویت و معاشرت با دوستان منحرف را ترک کنیم و در پرورش عقل کوشا باشیم; زیرا هوای نفس دشمن عقل است; و علت انحرافات، اسیر به ون عقل به دست امیال و هواهای نفسانی است.

 

 

4- کار و کوشش

جوان باید با نیرو و قدرت خود برای رسیدن به مقصود که تحصیل علم و هنر و یا آموختن صنعت و... است بکوشد. قرآن با برشمردن زمینه های تلاش و کوشش در همین کره‌ی خاکی، به استفاده‌ی صحیح از آن توصیه می‌کند:

(و رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ); خداوند شما را از نعمت‌های پاکیزه بهره مند ساخت; شاید شکرگزار باشید.

 

در آیه ای دیگر کار و تلاش برای کسب روزی هم ردیف جهاد فی سبیل الله معرفی شده است:

(وَ آخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللّهِ وَ آخَرُونَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ); گروهی دیگر برای به دست آوردن روزی الهی به سفر می‌روند و گروهی دیگر در راه خدا جهاد می‌کنند.

علی علیه السلام در تفسیر آیه‌ی وَ لا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا می‌فرمایند:

سلامت، نیرومندی، فراغت، جوانی و نشاط و بی نیازی خود را فراموش مکن و در دنیا از آن بهره ببر و متوجه باش که از آن سرمایه های عظیم، به نفع آخرتت استفاده کنی.

خداوند در قرآن صریحاً می‌فرماید:

(وَ لَقَدْ مَکَّنّاکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَکُمْ فِیها مَعایِشَ قَلِیلاً ما تَشْکُرُونَ); ما تسلط و مالکیت و حکومت زمین را برای شما قرار دادیم و وسایل زندگی را برای شما فراهم ساختیم.

به این معنا که خداوند وسایل تلاش را فراهم نموده است و دسترسی نداشتن به آن‌ها نشان کوتاهی و سستی خود ماست; لذا پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند: هر شب ملائکه به زمین می‌آیند و ندا سر می‌دهند که ای فرزندان آدم! تلاش و کوشش نمایید.

 

بندگی خدا

 

5 - عبادت و بندگی

جوانان به سبب فطرت پاک و استعداد برای پذیرش حقایق به ملکوت اعلی نزدیک‌ترند و می‌توانند سریع‌تر از دیگران به خدا برسند. پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرمودند: ان الله یحب الشاب الذی شبابه فی طاعة الله; خداوند جوانی را دوست می‌دارد که جوانی‌اش را در اطاعت خدا مصرف نماید. و خداوند نیز یکی از اهداف خلقت بشر را عبودیت و بندگی معرفی کرده است: (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ); من جن و انس را خلق نکردم، مگر برای عبادت.

خداوند عبادت جوان را بالاترین عبادت‌ها می‌داند. پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در همین زمینه می‌فرمایند: داوند هفت گروه را در سایه‌ی رحمت خود جای می‌دهد در روزی که سایه ای جز سایه‌اش نیست: اول، زمامدار عادل و دادگر; دوم، جوانی که در عبادت خدا پرورش یابد .

دوره‌ی نوجوانی و جوانی، دوره ای حساس و سرنوشت ساز است و نیاز به یک راه نمای آگاه و عالم دارد و بهترین راه نما که بتواند ما را به سرمنزل مقصود برساند، قرآن کریم و روایات معصومین(علیهم السلام) است

6- خودسازی و تهذیب

حضرت علیعلیه السلام می‌فرمایند: قلب جوان مانند زمین خالی و مستعد است که هر چیزی را که در آن قرار می‌گیرد می‌پذیرد.

قرآن نیز به تزکیه و تهذیب نفس تأکید فراوان دارد: (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها); کسی که تزکیه کند رستگار است.

جوان می‌تواند با عهد و پیمان بستن با خود و مراقبت از اعمال روزانه، و محاسبه‌ی اعمال و رفتار، خود را در مسیر رهروان حق قرار دهد.

 

7- توبه و بازگشت

جوان به اقتضای سن خود بیشتر در لغزش‌های گناه قرار می‌گیرد، اما با توبه و برگشت به سوی خدا می‌تواند آن را جبران و خود را مشمول عفو خداوند بخشنده و مهربان نماید.

(إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ); مگر کسانی که بعد از آن توبه کنند و جبران نمایند، خداوند غفور و رحیم است.

و پیامبر اسلام لی الله علیه وآله درباره توبه‌ی جوان می‌فرمایند: ما من شیء احب الی الله تعالی من شاب تائب; هیچ چیز نزد خداوند دوست داشتنی‌تر از جوان توبه کار نیست.

حاصل سخن این که، دوره‌ی نوجوانی و جوانی، دوره ای حساس و سرنوشت ساز است و نیاز به یک راه نمای آگاه و عالم دارد و بهترین راه نما که بتواند ما را به سرمنزل مقصود برساند، قرآن کریم و روایات معصومین(علیهم السلام) است.

 




 

یا صاحب الزمان-عج-

 

 


 

 


 

بهمن‌ماه سال شصت بود که آقای "سید‌هرندی" که از طلاب و بزرگ‌زادگان اصفهانی هستند، از قول پدر بزرگوارش ـ ابوی ایشان جناب حاج سید‌رضا هرندی، از علمای بزرگ و خطبای جلیل اصفهان بودند ـ نقل کرد که پدرم می‌گفت:

«من در ایام جوانی که هنوز در حجره مدرسه به‌سر می‌بردم، به دعوت جمعی، قرار شد که در محله‌ای منبر بروم. البته به من گفتند: در همسایگی منزلی که قرار است منبر بروم، چند خانواده بهایی سکونت دارند و باید فکر آنها را هم بکنی...

با همه آن سفارشات و خیرخواهی‌های مردم، چون جوان بودم، با شور و خلوص عجیبی این امر را تقبل کردم. بعد از ده شب که پایان جلسات بود، مجلس مهمانی‌ای تشکیل شد و پس از صرف شام عازم مدرسه شدم.

ناگفته نماند که در این ده شب درباره پوچ بودن بساط‌های بهایی‌گری داد سخن داده و بطلان اساس این فرقه را آشکار و برملا ساخته بودم.

در راه مدرسه داشتم به مدرسه می‌آمدم که ناگهان چند نفر را مشاهده کردم که پیدا بود قصد مرا دارند؛ نزدیک شدند و از من، تشکر و قدردانی و تجلیل کردند؛ یکی‌شان دست مرا می‌بوسید، دیگری به عبای من تبرک می‌جست و...

حرفشان این بود که آقا، حقاً شما چشم ما را روشن کردید...

بعد پرسیدند که قصد کجا را دارید؟

 گفتم می‌خواهم به مدرسه بروم. آنها گفتند خواهش می‌کنیم امشب را به مدرسه نروید و به منزل ما بیایید.

 مقداری از راه را که آمدیم به درِ بزرگ و محکمی رسیدیم. در را باز کردند؛ من هم وارد خانه شدم. در را از پشت، از پایین، از وسط و بالا، بستند. وارد اتاق که شدیم، ناگهان چندین نفر دیگر را هم دیدم که همه ناراحت و خشمگین نشسته‌اند؛ آنها هیچ توجهی به آمدن من نشان ندادند؛ حتی جواب سلام مرا هم ندادند!

من پیش خودم فکر کردم که شاید اینها بین خودشان اتفاقی پیش آمده که سبب ناراحتی‌شان شده است. بعد که نشستم، یکی از آنها به تندی خطاب به من کرد که:

سید! اینها چه حرف‌هایی است که بالای منبر می‌گویی؟ ـ عتاب‌و‌خطابشان کمی هم همراه با تهدید بود ـ! رو کردم به یک نفر دیگرشان که این آقا چرا این‌گونه حرف می‌زند؟! همگی گفتند: بلی؛ درست می‌گوید؛ چاقو و دشنه‌هایشان آماده شد و گفتند: که امشب، شب آخر تو است و ترا خواهیم کشت.

من گفتم: خوب چه عجله ای دارید؟! شب، طولانی است و من یک نفر هم در دست شما آدم‌های مسلح؛ کشتن من که کاری ندارد؛ ولی توجه کنید که سخنی بگویم.

پس از تأمل و مشورت و بگوومگو میان خودشان، بالاخره به ما مهلت دادند که من حرفی را بگویم. من هم گفتم:

من پدر و مادر پیری در هرند (قریه ایشان) دارم که مرا با زحمت به شهر فرستاده‌اند تا درس بخوانم و به مقامی برسم و کاری بکنم. اکنون خبر مرگ من برای آنها خیلی گران است. شما به خاطر آنها دست از کشتن من بردارید.

جواب ایشان تندی و تلخی بود و این‌که این چه حرف‌هایی است که سید می‌گوید؟! سریعا بلند شوید و راحتش کنید!

من دوباره گفتم: شب بلند است؛ چه عجله‌ای دارید؟! بنشینید که حرف‌های دیگری هم دارم.

گفتند: حرف آخرت باشد؛ بگو.

 گفتم: شما با این کار امام‌زاده واجب‌التعظیمی را برای مردم درست می‌کنید! مردم هم بر مرقد من مزار و بارگاه خواهند ساخت و سال‌های سال به زیارت من خواهند آمد و برای من طلب رحمت و ادای احترام و برای قاتلان من ـ که شمایید ـ، نفرین و لعن خواهند کرد. پس بیایید برای خاطر خودتان از این بدنامی، از این کار منصرف شوید.

 اما همچنان سر و صدای "بکشیدش، و خلاصش کنید و اینها چه حرف‌هایی است که می‌زنی؟" از آنها بلند شد.

من دوباره گفتم: حالا که شما عزم‌تان را برای کشتن من جزم کرده‌اید، مشکلی نیست، من قبول می‌کنم. اما معمولا رسم ما شیعیان بر این است که دم مرگ وضویی بسازیم و توبه‌ای کنیم و نمازی به‌جا‌آوریم. به اصرار این پیشنهاد را قبول کردند و برای این‌که احتمال می‌دادند شاید من مسأله وضو را بهانه کرده‌ام، برای این‌که در حیاط فریاد کنم و به همسایه‌ها خبر دهم، مرا در حلقه‌ای از "دشنه‌و‌خنجر‌به‌دستان"، برای وضو‌گرفتن به حیاط آوردند.

من هم بعد از وضو، نماز را شروع کردم و قصد کردم که در سجده آخر هفت مرتبه بگویم: «المستغاث بک یا صاحب الزمان»

با حضور قلب مشغول نماز شدم. در اثنای نماز بود که درِ خانه را زدند؛ اینها مردد بودند که در را باز کنند یا نه؟ ناگهان در باز و سواری وارد خانه شد، آمد پهلوی من و منتظر ماند که من نمازم را تمام کنم. پس از اتمام نماز، دست مرا گرفت به قصد بیرون بردن از خانه، راه افتادیم.

یا صاحب الزمان

 

این بیست نفری که لحظه‌ای پیش، همه دست به دشنه بودند تا مرا بکشند، گویی همه مجسمه‌هایی بودند که بر دیوار نصبند! دم برنیاوردند؛ ما از خانه بیرون رفتیم؛ شب، گذشته و درِ مدرسه بسته بود؛ به نزدیک درِ مدرسه که رسیدیم، ناگهان باز شد و ما داخل مدرسه شدیم. من به آن اقای بزرگوار عرض کردم که: بفرمایید حجره کوچک ما تا خدمتی کنیم. در جواب فرمودند: من باید بروم یا شاید هم فرمودند که: مثل شما باز هم هست و من باید به دادشان برسم ـ تردید از راوی (فرزندِ سیدِ‌هرندی) است ـ. من نیز از ایشان جدا و وارد حجره شدم.

دنبال کبریتی بودم تا چراغ را روشن کنم؛ ناگهان به‌خود آمدم که: این چه داستانی است؟ من کجا بودم؟ چه شد؟ چگونه آمدم، اکنون کجایم؟ به‌دنبال آن بزرگوار روان شدم، ولی اثری از او نیافتم.

صبح، خادم با طلبه‌ها دعوا داشت که: چرا درِ مدرسه را باز گذاشته‌اند و اصلاً چرا بعد از گذشتنِ وقت آمده‌اند؟!

طلاب، همه اظهار بی‌اطلاعی می‌کردند. بعد، آمدند سراغ من که چه کسی برای شما در را باز کرد؟ من گفتم: ما که آمدیم، در باز بود؛ در واقع جریان را کتمان کردم.

پس از مدتی، همان بیست نفر آمدند و سراغ مرا گرفتند، وارد حجره شدند و گفتند: شما را قسم می‌دهیم به جان آن‌که دیشب شما را از مرگ و ما را از گم‌راهی و ضلالت نجات داد، راز ما را فاش نکن؛ پس از آن، همگی شهادتین گفتند و اسلام آوردند.

من همچنان این راز را در دل داشتم و آن را برای احدی بازگو نکرده بودم تا مدت‌زمان طولانی‌ای که از آن جریان گذشته بود، اشخاصی از تهران به خانه من آمدند و گفتند: جریان آن شب را بازگو کنید. معلوم شد که آن بیست نفر به دوستان‌شان جریان را گفته بودند و آنها هم مسلمان شده بودند.

پس از آن وعاظ اصفهان، مرتب جریان را روی منابر می‌گفتند و مردم را متوجه وجود با‌برکت و نورانی حضرت ولی عصر ـ علیه السلام ـ می‌کردند.»




 

اربعین

 

سلام بر ستاره‏های سوخته بر اندام دشت!

سلام بر بدن‏های چاک چاک!

سلام بر خورشیدهای بر نیزه!

سلام بر مظلومیت بر خاک مانده.

سلام بر اربعین!

سلام بر لحظه‏های غریب وصال!

سلام بر لحظه‏ای که تو را از عطر خوش بهشتی‏ات باز شناختم!

سلام بر پیراهنی که بوی غربت مادر را می‏دهد!

سلام بر اجساد مطهری که غریب، بر خاک رها شدند!

سلام بر حنجره خشک و تشنه علی اصغر!

سلام بر خیمه‏های سوخته، بر بدن‏های جدا شده از سر، معصومیت خاکستر شده، سلام بر تو برادر!

چهل وادی دویدم منازل صبر را.

چهل وادی کشیدم بر دوش خود رنج را.

چهل وادی فرو خوردم بغض را.

چهل وادی ویران شدم در خویشتن؛

خراب گشتم برادر، در خرابه‏های شام.

فرو ریختم برادر، در گریه‏های شبانه سه ساله.

زینت پدر را زیر خنده‏های خویش به تاراج بردند.

حرمت فرزندانت را نادیده گرفتند.

ایستادم، برادر؛ همان‏گونه که سزاوار خواهر چون تویی است. ایستادم؛ سربلند، در اوج شکستگی. ایستادم و یک به یک پرده‏های نیرنگشان را چون تار عنکبوتی سست، پاره کردم. ایستادم و مصیبت حنجره‏های خشک را به گوش‏های غفلت‏زده رساندم. ایستادم و چشم‏های کور را به سوختگی خیام، باز کردم

ایستادم و انگشت‏های ظلم را در جام‏های به خون آلوده شکستم

چهل وادی صبر کردم، برادر! صبر کردم؛ صبری جمیل برادر؛ «ما رأیت إلاّ جمیلا».

پروانه‏سان سوختم بر گرد خیمه سجاد.

شعله‏ها را درآویختم تا جگرگوشه‏ات را از هیمه آتش بیرون کشیدم.

ذره ذره آب شدم تا کودک هراسانت را از تاریکی‏ها بیرون کشیدم.

هزاران بار مرگ چشیدم تا ضجه‏های داغ‏دیده طفلان را آرام کردم.

هزاران بار بغض فرو خوردم تا از پس دروازه‏های نامردی گذشتم.

ایستادم، برادر؛ همان‏گونه که سزاوار خواهر چون تویی است.

ایستادم؛ سربلند، در اوج شکستگی.

ایستادم و یک به یک پرده‏های نیرنگشان را چون تار عنکبوتی سست، پاره کردم.

ایستادم و مصیبت حنجره‏های خشک را به گوش‏های غفلت‏زده رساندم. ایستادم و چشم‏های کور را به سوختگی خیام، باز کردم.

ایستادم و انگشت‏های ظلم را در جام‏های به خون آلوده شکستم.

چه کسی می‏توانست بعد از این همه رسوایی، صدای حقیقت را بر خاک ترک‏خورده کربلا نشنود؟!

چه کسی می‏توانست بعد از این رسوایی تظلم را نبیند؟! چه کسی می‏توانست بعد از این، مظلومیت تو را انکار کند؟! من

آمدم برادر؛ با یک دنیا حرف‏های ناگفته، با کمری شکسته و گیسوانی به سپیدی نشسته.

من آمدم؛ با دلی داغ‏دیده و اندوهی فراوان و با قلبی سوخته.

حالا منم و تو و رنج چهل روز اسارت که بیش از چهل سال، مرا در هم شکست.

آرام بخواب، برادر! در آرامشی ابدی که خون سرخ تو و یارانت، تا قیامت بر صحنه تاریخ نقش بسته است.

 




 استاد فاطمی نیا در جلسه‌ای با ذکر چند نکته اخلاقی و عرفانی فرمود: خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه سید سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهد است الان مردم خیلی دست کم گرفته‌اند آبرو بردن را.

الف: ببینید؛ خدا چند گناه را نمی‌بخشد:

۱- عمدا نماز نخواندن
۲- به ناحق آدم کشتن
۳- عقوق والدین
۴- آبرو بردن.

این گناهان اینقدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی‌شوند. پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می‌کرد: «به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می‌گویی؟ می‌گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت آبروی کسی را نبر!» الان در زمان ما هیئتی‌ها، مسجدی‌ها و مقدس‌ها آبرو می‌برند.

عزیز من اسلام می‌خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری؟ دقت کنید که بعضی‌ها با زبانشان می‌روند جهنم.

روایت داریم که می‌فرماید اغلب جهنمی‌ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می‌خورند و از دیوار مردم بالا می‌روند. یک مشت مومن مقدس را می‌آورند جهنم.‌ای آقا تو که همیشه هیأت بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت می‌نشینند آبرو می‌برند.

امیرالمومنین به حارث همدانی می‌فرماید:
اگر هر چه را که می‌شنوی بگویی؛ دروغگو هستی.

گناهکار چند نوع است:

عده‌ای گناه می‌کنند، بعد ناراحت و پشیمان می‌شوند؛ سوزوگداز دارند؛ توبه می‌کنند و هرگز فکر نمی‌کنند که روزی این توبه را بشکنند؛ اما دوباره می‌شکنند. دوباره، سه باره، ده باره. در حدیث داریم که این اگر در تمام توبه شکستن‌ها سوز و گداز واقعی داشته باشد، در ‌‌نهایت بر شیطان پیروز می‌شود.
 



سه چیز باعث می‌شود نماز قبول شود؛ «حضور قلب». اگر کسی سر نماز حواسش پرت است، «نافله» بخواند. اگر هم حواسش پرت است، هم حال نافله ندارد، حداقل بر «مُهر کربلا» سجده کند. این مُهر کربلا یعنی چه؟

 

یعنی هفده رکعت نماز، هر رکعتی دو تا سجده، سی و چهار تا، سی و چهار بار بلندترین نقطه‌ی بدن را روی خاکی بمال که زیر سم اسب رفت، زیر بار زور نرفت. محاصره‌ی اقتصادی او را از پا نیانداخت. محاصره‌ی نظامی او را از پا درنیاورد.

 

 

کربلا ثابت کرد زن چقدر زور دارد. اخیراً در دانشگاه‌های مدیریت یک بحثی دارند به نام مدیریت بحران. مدیریت بحران یعنی یک جایی اگر بحرانی پیش آمد مثل بم، زلزله شد عزیزانی از دست رفتند، آنجا استاندارش نمی‌داند چه کند. فرماندارش نمی‌داند چه کند. این مدیریت بحران است. زینب کبری فوق پروفسور مدیریت بحران است. عصر عاشورا این زن چگونه مدیریت کرد؟ چطور مدیریت کرد؟ غیر از برادرش امام حسین و اباالفضل دو تا از جوان‌های خودش هم شهید شد. هجده تا از بنی هاشم که فامیل زینب هستند. آخر یک زن، دو تا از برادرهایش، دو تا پسرهایش، چهارتا، از هجده تا کم شوند، 14 تا. یعنی چهارده تا از بنی هاشم، دو تا برادر و دو تا پسر. هجده تا داغ ببیند، و حتی از نماز شبش هم نمی‌گذرد. بلند شد بخواند دیگر زانویش جان نداشت، نشسته خواند. خیلی مهم است. یک زن به یزید بیاید بگوید: "انی لاستصغرک " خیلی پستی!

ما حلقه‌ی طلایمان گم شود قاطی می‌کنیم. یک چیزی در زندگی‌مان جا به جا شود، نمی‌توانیم تحمل کنیم .

می‌خواهم به دنیا بگویم، محاصره‌ی اقتصادی هم شدید، زیر بار نروید. محاصره‌ی نظامی هم شدید، زیر بار نروید. می‌خواهم ثابت کنم زن می‌تواند در سخت‌ترین شرایط مدیریت بحران را به عهده بگیرد. مدیریت بحران. این خیلی مهم است.

برتری برخی زمین‌ها از دیدگاه قرآن

از مجموع آیات استفاده می‌شود که برخی از زمین‌ها مبارک بوده، بر سایر زمین‌ها برتری خاصّی دارند.

خداوند متعال می‌فرماید: «اًِّنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِی به بکََّْ مُبارَکاً وَهُدیً لِلْعالَمِینَ» ؛ «نخستین خانه‌ای که برای [عبادت] مردمان نهاده شد، خانه‌ای است که در مکه [بنا شده] است که مبارک و راهنمای جهانیان می‌باشد.»

و نیز می‌فرماید: «وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبارَکاً وَأَنْتَ خَیْرُ المُنْزِلِینَ» ؛ «و بگو پروردگارا مرا به منزلی مبارک فرود آور و تو بهترین میزبانانی.»

در آیه‌ای آمده است: «وَنَجَّیْناهُ وَلُوطاً اًِّلی الأَرضِ الَّتِی بارَکْنا فِیها لِلْعالَمِینَ» ؛«و او و لوط را به سرزمین [شام] که آن را برای همه جهانیان پربرکت ساختیم نجات دادیم.»

درباره حضرت موسی (علیه السلام) می‌فرماید: «اًِّذْ ناداهُ رَبُّهُ بِالْوادِ المُقَدَّسِ طُوَیً» ؛ «چون پروردگارش او را در وادی مقدس طوی ندا داد.»

هم چنین در خطاب به او می‌فرماید: «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ اًِّنَّکَ بِالْوادِ المُقَدَّسِ طُویً» ؛«کفش‌هایت را از پا بیرون کن [بدان که] تو در وادی مقدس طوی هستی.»

قرآن

درباره قصه سلیمان (علیه السلام) آمده است: «وَلِسُلَیْمانَ الرِّیحَ عاصِفًَْ تَجْرِی بِأَمْرِهِ اًِّلی الأَرْضِ الَّتِی بارَکْنا فِیها» ؛ «و برای سلیمان باد تندرو را [تسخیر کردیم] که به فرمان او به سرزمینی که برکتش بخشیده بودیم روان می‌شد.»

در مورد پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: «سُبْحانَ الَّذِی أَسْری به عبدهِ لَیْلاً مِنَ المَسْجِدِ الحَرامِ اًِّلیَ المَسْجِدِ الأَ قْصی الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ» ؛ «پاک و منزه است کسی که بنده‌اش را شبی از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی که پیرامونش را برکت بخشیده‌ایم، سیر داد.»

 

برتری برخی از زمین‌ها از دیدگاه روایات

از دیدگاه روایات اهل سنت و شیعه استفاده می‌شود که قطعه‌های زمین همانند ساکنان آن، متّصف به صفت شقاوت و سعادت‌اند:

1 - بخاری به سندش از عبداالله بن عمر نقل می‌کند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) هنگامی که از سرزمین «ثمود» می‌گذشت، فرمود: داخل نشوید در سرزمین‌هایی که صاحبان آنها به خود ظلم نمودند، تا شما نیز همانند آنان به مصیبت مبتلا نگردید، مگر در حالی که گریانید. آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سر مبارکش را پوشانید و به سرعت از آن وادی گذر نمود.

2 - همو نقل می‌کند: علی (علیه السلام) کراهت داشت در سرزمین فرو رفته «بابل» نماز بخواند.

3 - حلبی در سیره خود نقل می‌کند: اجماع امّت بر آن است که این مکان (مدینه) که اعضای شریف پیامبر (صلی الله علیه وآله) را در بر گرفته، بهترین قسمت‌های روی زمین است و حتّی از کعبه برتر می‌باشد. برخی دیگر گویند: افضل قسمت‌های روی زمین است، و حتّی از عرش الهی برتر است.

4 - سمهودی شافعی در بحث علل برتری سرزمین مدینه بر سرزمین‌های دیگر می‌گوید: جهت دوم آن که: این سرزمین مشتمل بر قطعه زمینی است که به اجماع امت بر سایر قطعه‌ها برتری دارد و آن همان قطعه‌ای است که بدن شریف پیامبر (صلی الله علیه وآله) را در برگرفته است.

5 - هم چنین این مطلّب را که مردم بعد از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌آمدند و به جهت تبّرک از خاک قبر آن حضرت بر می‌داشتند و با خود می‌بردند. عایشه به جهت آن که بدن پیامبر (صلی الله علیه وآله) نمایان نگردد، دستود داد دیواری به دور قبر پیامبر (صلی الله علیه وآله) کشیده شود.

 

پس امام حسین (علیه السلام) پاره تن پیامبر (صلی الله علیه وآله) است و اگر پیامبر (صلی الله علیه وآله) احترامی دارد که به تبع آن، خاک قبرش هم متبرّک است، امام حسین (علیه السلام) نیز چنین است

شرافت تربت امام حسین (علیه السلام)

تربت امام حسین (علیه السلام) از جمله تربت‌هایی است که خداوند متعال آن را به جهاتی مبارک گردانیده است، زیرا آن تربت قطعه زمینی است که جسد پاک و طیّب و طاهر سیدالشهدا (علیه السلام) را در بر دارد.

 

علامه امینی؛ در سرّ سجود به تربت کربلا می‌فرماید: «این امر بر دو اصل اساسی استوار است:

 

الف - آن که شیعه امامیه در صدد آن است که برای خود تربت و مهری پاک به همراه داشته باشد تا بر آن سجده نماید.

 

ب - برخی از بقاع بر بعضی دیگر برتری دارد، لذا آثار و برکاتی بر آن مترتب است؛ به همین دلیل کعبه و حرم حکم خاصی به خود گرفته است. از جمله سرزمین‌هایی که بر سایر بقاع برتری پیدا کرده و دارای آثار و برکاتی خاص است محلی است که بدن شریف سیدالشهدا (علیه السلام) را در خود جای داده است. همان بقعه‌ای که امام علی (علیه السلام) قبل از شهادت امام حسین (علیه السلام) قبضه‌ای از خاک آن را برداشت و استشمام کرد و چنان گریست که زمین از اشک‌های حضرتش مرطوب گشت.

 

سپس فرمود: «از این سرزمین هفتاد هزار نفر محشور شده و بدون حساب وارد بهشت می‌گردند».

 

آیا سجده بر چنین تربتی مطلوبیّت و قداست ندارد و سبب تقرّب به خداوند متعال نمی‌گردد؟ آیا سزاوار نیست که انسان بر تربتی سجده کند که در آن نشانه‌های توحید و عشق بازی در راه معبود است؟ تربتی که در صورت توجه خاص به حقیقت آن، حالت رقّت قلب در انسان ایجاد شده و انسان را به سوی خداوند نزدیک می‌کند...».

امام حسین

قبر حسین (علیه السلام) همانند قبر رسول‌االله(صلی الله علیه وآله)

در ابتدای بحث به شرف و فضیلت قبر پیامبر (صلی الله علیه وآله) و قطعه زمینی که حضرت را در خود گرفته اشاره نمودیم، حال این نکته را یادآور می‌شویم که: قبر امام حسین (علیه السلام) همانند قبر رسول (صلی الله علیه وآله) است زیرا امام حسین (علیه السلام) پاره تن رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است. پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: «حسین منّی و أنا من حسین» ؛ «حسین از من و من از حسینم.»

امّ الفضل در عالم رؤیا دید که قطعه‌ای از پیکر مطهّر پیامبر (صلی الله علیه وآله) جدا شد و در دامانش قرار گرفت. هنگامی که در مورد این خواب از پیامبر (صلی الله علیه وآله) سؤال نمود، حضرت آن را به ولادت امام حسین (علیه السلام) و تربیتش در دامان ام الفضل تعبیر کرد... .

 

پس امام حسین (علیه السلام) پاره تن پیامبر (صلی الله علیه وآله) است و اگر پیامبر (صلی الله علیه وآله) احترامی دارد که به تبع آن، خاک قبرش هم متبرّک است، امام حسین (علیه السلام) نیز چنین است.

 

فضیلت تربت امام حسین (علیه السلام)

1 - احمد بن حنبل از عامر شاطبی نقل می‌کند: در سفری همراه علی بن ابی طالب (علیه السلام) بودم. حضرت هنگامی که در مسیر خود به صفین به نینوا رسید، صدا داد: ای ابا عبداالله! در کنار شطّ فرات صبر کن. عامر شاطبی می‌گوید: عرض کردم: برای چه؟ فرمود: روزی بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) وارد شدم، در حالی که گریان بود؛ عرض کردم: ای نبی خدا! آیا کسی شما را غضبناک کرده؟ چه شده است که گریانید؟ پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: خیر بلکه الاَّن جبرئیل از نزد من خارج شد و خبر داد که حسین (علیه السلام) در کنار شطّ فرات به شهادت می‌رسد. جبرئیل گفت: آیا می‌خواهی که تربت او را استشمام نمایی؟ عرض کردم: آری. آن گاه قبضه‌ای از خاک تربت امام حسین (علیه السلام) را به من داد که در این هنگام طاقت نیاوردم و گریستم.

2 - امّ سلمه می‌گوید: روزی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مضطرب از خواب بیدار شد، دوباره خوابید و بار دیگر همین حالت به وی دست داد، بار سوم نیز این عمل تکرار شد، در این مرتبه دیدم که در دستان مبارکش تربتی سرخ بود که آن را می‌بوسید و اشک می‌ریخت. عرض کردم: ای رسول خدا! این تربت چیست؟ فرمود: جبرئیل به من خبر داد که فرزندم حسین (علیه السلام) در سرزمین عراق به شهادت می‌رسد. به جبرئیل گفتم: تربتی که حسین (علیه السلام) در آن به شهادت می‌رسد به من بنما، جبرئیل از آن تربت آورده و به من داد.

دانستن این نکته ضروری است که فرق است بین مسجود له و مسجود علیه، شیعه امامیه که بر تربت امام حسین (علیه السلام) سجده می‌کند آن را مسجود له قرار نمی‌دهد، بلکه آن را مسجود علیه قرار می‌دهد، یعنی شیعه برای تربت امام حسین (علیه السلام) سجده نمی‌کند، بلکه بر روی تربت امام حسین (علیه السلام) اما برای خداوند متعال سجده می‌نماید. و بین این دو فرق آشکار است.

 




هفتاد و شش سال پیش در 17 دی ماه 1314 دست نشانده های استثمار برای استحکام حاکمیت خود، حجاب زنان معتقد و مسلمان ایران را نشانه رفتند و قانون کشف حجاب توسط رضا خان صادرشد. او با اجرای این قانون نه تنها سرسپردگی خود را به بیگانگان نشان داد بلکه برای همیشه تاریخ، لکه ننگ دیگری را بر چهره رژیم پهلوی حک کرد.

به گزارش ایرنا رضاخان میرپنج که از مهره های کلیدی استعمار نو در ایران بود، قبل از رسیدن به قدرت خود را فردی دیندار و پای‌بند به اصول مذهب نشان داد و اما پس از به قدرت رسیدن به تدریج ماهیت اصلی او نمایان شد. رضا خان تجددگرایی با تضعیف ارزشهای دینی را سرلوحه برنامه‌های نوسازی فرهنگی حکومت خود قرار داد و طی اقداماتی مخالفت عملی و آشکار خود را با اسلام و فرهنگ و سنن اسلامی جامعه آغاز کرد.

 


او در نخستین گام برای تجدد پذیری فرمایشی و یکسان سازی مردم با ایده ها و افکار گوناگون که می توان تحقیر ملی را از آن استنباط کرد، در ششم دی ماه سال 1307 قانون متحد الشکل نمودن البسه ایرانی را در مجلس شورای ملی به تصویب رساند و با تصویب این قانون پوشیدن کت و شلوار با کراوات و کلاه فرنگی برای مردان اجباری شد.

سپس عده ای از دولتمردان و درباریان به اتفاق همسران خود به سبک غربی ها، بدون حجاب در مجامع حکومتی و معابر عمومی ظاهر شدند. به همین دلیل قانون لباس های متحد الشکل به عنوان نخستین گام عملی حکومت رضاخان در رویارویی با پدیده حجاب یاد می شود.

رضاخان پس از سفر به ترکیه در سال 1313و دیدار با آتاتورک از او که به تازگی پس از جنگ جهانی اول به قدرت رسیده بود و مشغول اجرای منویات غرب در ترکیه از طریق سکولاریسم بود، تاثیر پذیرفت.

وی در پیروی از آتاتورک اعلام کرد که حجاب عامل عقب ماندگی در ایران است و باید از بین برود. به همین منظور، در فاصله‌ سال های 1314 و 1313 اقدامات وسیع تبلیغاتی را برای آماده ساختن افکار عمومی برای کشف حجاب انجام داد. او جشن ها و مجالس سخنرانی های گوناگونی در این زمینه در پایتخت و دیگر شهرها برپا کرد که خانم ها در آن مجامع بی حجاب حاضر می شدند.

در بهمن 1313، در افتتاح دانشگاه تهران، به دختران دستور دادند که بدون حجاب به تحصیل مشغول شوند. از دیگر اقدامات او در این مقوله می توان به تاسیس کانون بانوان در اردیبهشت 1314 تحت نظارت وزارت معارف و به ریاست دخترش شمس پهلوی و برپایی مجالس جشن و سرور در مدارس کشور بدون حجاب اشاره کرد.

به دستور او در نشریات نیز مقالاتی جهت پند و انتقاد از حجاب به چاپ رسید. اما این قبیل اقدامات و برنامه‌ها با توجه به مخالفت روحانیون و عدم استقبال مردم که به دیده حقارت به این کار می نگریستند، نه تنها پیشرفت چندانی نداشت بلکه منجر به واکنش و مخالفت های زیادی از سوی مردم به رهبری روحانیون شد که از جمله مهمترین آنها می‌توان به قیام مسجد گوهرشاد و سرکوب و کشتار مردم مظلوم در این قیام اشاره کرد.

حدود شش ماه پس از فاجعه مسجد گوهرشاد، رضا خان با بی اعتنایی به علما و مردم، در روز 17 دی 1314 در جشن فارغ التحصیلی دانشسرای مقدماتی دختران در تهران، که توسط علی اصغر حکمت، وزیر معارف و فراماسونر معروف تشکیل شده بود، قانون کشف حجاب زنان را به طور آشکار و رسمی اعلام کرد دراین جشن همسر و دختران رضاخان و جمعی از همسران وزیران و وکلای مجلس، بدون حجاب شرکت کردند.

او در سخنرانی خود ضمن تشویق زنان به برداشتن حجاب، اعلام کرد که تاکنون با داشتن حجاب نیمی از جمعیت کشور به حساب نمی‌آمدند! زیرا در پرده به سر می‌بردند. او این روز را 'روز آزادی زن' نامید! و اینچنین بود که دوره ای سیاه برای زنان ایران در تاریخ شروع شد.

ماموران رضاخان در اجرای این قانون، شب و روز در کوچه ها و خیابان ها گشت می زدند و هر جا زن باحجابی را می یافتند، با خشونت چادر و روسریش را برمی داشتند و مردها را مجبور می کردند تا زن‌هایشان را بی حجاب به خیابان‌ها و مجالس ببرند.

از این تاریخ به بعد، استفاده از چادر یا هر سرپوشی، بجز کلاه های اروپایی، ممنوع و زنان محجبه حق ورود به خیابانها یا استفاده از وسایل نقلیه را نداشتند. کسبه نیز از فروختن کالا به زنان با حجاب منع شدند.

در این بین آنهایی که جرات داشتند و در مقابل این بی‌قانونی خشونت‌بار ایستادگی می کردند، بشدت مورد حمله و بی‌حرمتی مأموران شهربانی قرار می‌گرفتند و مأموران نیز مجاز بودند زنان محجبه را تا منازلشان تعقیب و وارد خانه هایشان شوند و صندوق های لباس آنها را تفتیش کرده و اگر چادر بیابند به غنیمت ببرند.

به وزارت معارف نیز دستور داده شد که در تمام‌ مدارس دخترانه معلمان و دانش‌آ‌موزان بدون حجاب باشند و در غیر این صورت به مدارس راه داده نشوند.

حکام ولایات نیز دستور داشتند از پذیرفتن زنان باحجاب که به ادارات مراجعه می‌کردند، خودداری کنند. شدت تبلیغات ضد حجاب چنان گسترده بود که بسیاری از زنان معتقد و مؤمن که با مشکل منع استفاده از چادر مواجه بودند،‌ منزوی شدند و تعداد قابل توجهی نیزاز عرصه کار و فعالیت فرهنگی، سیاسی و علمی دور ماندند. اجرای این قانون غربی علاوه بر اینکه برای زنان مسلمان کشور ایجاد مزاحمت کرد، برای زنان مسلمان خارجی نیز که بنا به دلایلی (زیارت یا سیاحت) در ایران به سر می‌بردند، مشکلاتی را آفرید.

به همین دلیل نیز از سوی دولت مقرر شد زنان اتباع خارجی یا باید از لباس های ملی خود استفاده کنند یا اینکه به لباس های غربی ملبس شوند. در واقع حکومت چنین وانمود می‌‌کرد که پوشش اسلامی با علم، هنر و پیشرفت زنان در عرصه‌ اجتماعی مغایرت دارد و حجاب‌خواهی با طرد دانش و عقب‌ماندگی مترادف است. کشف حجاب و سایر اقدامات ضد دینی که با ندای جلوگیری از عقب‌ماندگی همراه بود نه تنها درخت دانش و ترقی کشور را بارور نساخت بلکه بحران های بزرگ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در کشور را به وجود آورد و سبب وابستگی بیش از پیش به غرب شد که پیامدهای آن به نفع استعمارگران رقم خورد.

واقعه کشف حجاب در دوران پهلوی از بحران حقوقی زنان در جامعه سنتی ایران و نگاه ابزاری رژیم پهلوی به زنان به عنوان عناصر و نماد نوگرایی حکایت داشت و این همان گام های اجرایی استعمار نو در ایران بود که با تغییر ظاهر انسانها سعی در ایجاد تغییرات بنیادین داشت اما مبارزات و مقاومت های مردم ایران بویژه زنان مسلمان و معتقد موجب شد تا این ترفند استعماری، خود وسیله و تیغ برنده ای برای قطع زنجیرهای استثمار و از خود بیگانگی در آینده ای نه چندان دور شود.

 




محدث نورى(ره) فرمود: عـالـم عـامـل، حاج ملاعلى تهرانى، مجاور نجف اشرف بود و اکثر سال‌ها به زیارت ائمه سامرا علیهماالسلام مـشرف شده، انس عجیبى به سرداب مطهر داشت .

ایشان از آن مکان استمداد فیوضات مىکرد و امید داشت در آن جا به مقامات عالیه دست پیدا کند.

از جمله مطالبش این که مىفرمود: "هیچ وقتى نشد که زیارتى کنم و کرامتى نبینم."

در ایـام مـجـاورت مـن، ده مـرتبه به سامرا مشرف شد و در منزل ما، مستقر شد، ولى آنچه را که مـىدیـد، پـنـهـان مـىکرد و اصرار داشت که مخفى نماید و بلکه سایر عبادات خود را هم مخفى مىکرد.

روزى به ایشان التماس کردم که از آنچه دیده، چیزى بگوید.

فـرمـود: مـکـرر اتفاق افتاده که در شب‌هاى تاریک، زمانى که همه مردم در خواب و صداى حس و حرکتى از کسى نبوده، به سرداب مطهر مشرف مىشدم .

کنار سرداب، پیش از ورود و پایین رفتن از پـلـه‌ها، نورى را مىدیدم که از سرداب غیبت بر دیوار و دهلیز اول مىتابد و حرکت مىکند و از مـحـلـى بـه محل دیگر مىرود، مثل این که در دست کسى شمعى باشد و از مکانى به مکان دیگر حـرکـت مـىکـنـد و پرتو آن نور در این جا متحرک مىشود.

پایین مىروم و داخل سرداب مطهر مىشوم نه کسى را در آن جا مىبینم و نه چراغى مشاهده مىکنم .

مرحوم حاج ملاعلى تهرانى در همین اواخر، که آن جا مشرف بود، آثار استسقاء در ایشان پیدا شد و خـیـلى از آن صدمه مىدید، لذا به سرداب مطهر مشرف شد.

بعدا فرمود: امشب شفاى عوامانه‌اى گـرفـتـم، یعنى به سرداب مطهر رفته و در آن گوشه نشستم بعد هم پاهاى خود را به قصد شفا داخـل چـاهى که عوام آن را چاه غیبت مىگویند، کردم و خود را آویزان نمودم .

طولى نکشید که مرض تماما رفع شد.

آن مـرحوم تصمیم داشت در سامرا بماند، ولى پس از مراجعت به نجف اشرف، نزدیکان مانع شدند.

در آن جا دوباره مرض عود کرد و در آخر ماه صفر سال 1290 از دنیا رفت.

منبع:

کتاب العبقرى الحسان که داراى پنج بخش است که جلد اول آن سه بخش و جلد دوم دو بخش است. مطالب ارائه شده مربوط به جلد اول، بخش دوم (المسک الاذفر) و جـلـد دوم، بـخـش اول (الـیـاقوت الاحمر) مىباشد.




 

امام زمان

 اهل بیت پیامبر (علیهم السّلام) به شناخت وایمان مردم به امام معصوم (علیه السّلام) در زمان غیبت او، توجّه شایان داشته اند ودر آثار گران بهایشان، این اهتمام، به خوبی، به چشم می خورد.

در دعاها وزیارت نامه ها وروایات اهل بیت (علیهم السّلام) به بسیاری از علل ضعف شناخت وایمان به امام غایب نیز توجهی ویژه می بینیم.


 

البته، بسیار روشن است که با توّجه به عللِ ضعفِ شناخت وضعفِ ایمان، باید در رفع این مشکل بکوشیم، وخلاصه ى درمان این مشکل، در بسیاری از دعاها وزیارت نامه های مخصوص حضرت مهدی (علیه السّلام) در دوران غیبت کبرى، مطرح شده است.

1- به عنوان نخستین گام، به دست آوردن شناخت صحیح از مسئله ى مهدوّیت وشخص امام مهدی (علیه السّلام) امری ضروری است. این مهم، با دقّت کافی در دعاها وزیارت نامه ها، تأمین می گردد؛ زیرا که، شناخت صحیح ولازم را در آن ها می یابیم.

2- گام دوم به دست آوردن دلائل کافی ولازم، واثبات کننده ى وجود امام معصوم وغایب است. هر چند این دلائل را در کتب کلامی می یابیم، امّا دعاها وزیارت نامه ها، از این دلائل نیز برخوردارند، بلکه در برخی دعاها وزیارت نامه ها، صریحاً، ودر برخی دیگر، با اشاره ى گویا، این مبحث مطرح شده است. زیارت جامعه ى کبیره وزیارت وارث ودعای عصر روز جمعه(1)، به طور ویژه، به این امر پرداخته است.

3- گام سوم شبهه زدایی است. باید به همه ى شبهات تزلزل آفرین، توجّه شود وحل گردد. برخی از این شبهات را کتاب های کلامی وحدیثی وبرخی نیز در دعاهای ویژه امام زمان (عجل الله فرجه)، مطرح وپاسخ داده شده است.

در برخی از دعاهای ویژه ى امام زمان(ع)یقین به قیام حضرت مهدی(ع) را همانند یقین به قیام حضرت رسول خدا (ص) قرار داده است. ودر حقیقت، ما را از گذشته ى یقین آور به آینده ى نیازمند یقین، توجّه می دهد. بنابراین یقین لازم را نیز می توانیم از راه مطالعه وتحقیق در تاریخ به دست آوریم وبرای دیگران تبیین کنیم. وبا استفاده از تاریخ بیشترین زمینه های لازم برای تحقق یقین فراهم می گردد

4- گام چهارم، زدودن مشکل یأس ونااُمیدی است. این مشکل، با شناخت وتبیین قوانین اساسی حاکم بر تحوّلات اجتماعی (منطقه ای وجهانی) وفهم روند تحوّلات فرهنگی واجتماعی قابل رفع است.

شناخت این قوانین، راه های گوناگون دارد. از جمله ى این راه ها، بهره برداری صحیح از تاریخ است. شناخت صحیح از تاریخ، راه را برای شناخت مسیر وقوانین حاکم بر تحولاّت اجتماعی، هموار می کند. قرآن کریم، بیش ترین توجّه را به این راه معطوف داشته است.(2)

در برخی از دعاهای ویژه ى امام زمان (علیه السّلام) یقین به قیام حضرت مهدی (علیه السّلام) را همانند یقین به قیام حضرت رسول خدا (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم)(3) قرار داده است. ودر حقیقت، ما را از گذشته ى یقین آور به آینده ى نیازمند یقین، توجّه می دهد. بنابراین یقین لازم را نیز می توانیم از راه مطالعه وتحقیق در تاریخ به دست آوریم وبرای دیگران تبیین کنیم. وبا استفاده از تاریخ بیشترین زمینه های لازم برای تحقق یقین فراهم می گردد.

5- گام پنجم، توجّه به افق های بسیار دور، در عین توجّه به افق های بسیار نزدیک وبالفعل است، دورنگر بودن، همزمان با غافل نبودن از واقعیّت های موجود بسیار لازم است؛ بنابراین، مشکل زمان را باید برای خود حل کنیم ومراقب باشیم که توجه به آینده ى بسیار دور عامل یأس وسستی ودر نتیجه مانع برنامه ریزی دراز مدت وپایدار نگردد.

قرآن کریم، می فرماید: (إنهم یرونه بعیداً ونراه قریباً)(4)؛ برخی از مردم، قیامت یا قیام مهدی (علیه السّلام) را بسیار دور می بینند، در حالی که ما آن را بسیار نزدیک می بینیم.

6- پس از رفع شبهات وزدودن شک ها وتردیدهای مطرح شده در مورد دلائل قطعی که ثابت کننده ى وجود وحضور امام در پشت پرده ى غیبت است، لازم است ارتباط معنوی ما با امام ناظر وغایب (علیه السّلام) - که مهم ترین عامل رشد معرفت وایمان به او به شمار می رود - تقویت گردد.

تقویت ارتباط معنوی با امام غایب، با وسائلی چند تحقق پذیر می باشد:

الف) دعاهای روزانه وهفتگی ودر مناسبت های گوناگون؛

ب) زیارت های روزانه وهفتگی ودر مناسبت های مختلف.(5)

ج) انتظار صحیح وسازنده ومبارزه با انتظار منفی که خود از عوامل سستی زا ویأس آور است؛

د) توجّه به مسئله ى عَرضه ى اَعمال مردم بر امامِ زمانِ خود، ولازمه ى آن احساسِ نظارت همیشگی امام (علیه السّلام) بر اعمالمان.(6)

شب قدر

 

ه) توجّه به ویژگی شب قدر ونحوه ى ارتباط معنوی وشایسته با امام زمان (علیه السّلام) در این شب مهم(7) در هر سال؛

و) ارتباط مالی وعاطفی با امام (علیه السّلام)، (توجّه به وجوب خمس بر مردم که از آنِ امام می باشد)، واستحباب پرداخت صدقه یا نذر برای سلامتی امام زمان (علیه السّلام)؛ که مستلزم یک ارتباط واقعی ومعنوی با امام است.

ز) ارتباط پیوسته اعتقادی وتشکیلاتی وعاطفی با نایبان عام امام زمان (علیه السّلام).

ح) ارتباط سیاسی واجتماعی وعاطفی سالانه با امام زمان خود (علیه السّلام) در عرصه ى حج ودر روزهای ویژه ى حج؛ زیرا، همه ساله، امام (علیه السّلام) در موسم حج حاضر می گردد وبه حجّاج آن سال توجّهی ویژه می کند.

ط) توسّل به امام زمان خود وتوجه ویژه به او در تنگناها ومشکلات فردی واجتماعی ودرخواست شفاعت وقت خاصی ندارد وبرای همیشه ممکن وتحقق پذیر است.

ی) تبلیغ وترویج نام ویاد امام مهدی (علیه السّلام) در میان افراد خانواده وافراد محله ومیان همنشینان ودوستان ودر میان سایر افراد جامعه آثار روانی مثبتی در جهت تحکیم ارتباط حقیقی با امام زمان (عجل الله فرجه) می باشد؛

ک) توجّه یافتن وتوجّه دادن به ضرورت وجود وحضور امام معصوم در تمام عرصه های اجتماعی؛

عموماً، آموزه های زیارت نامه ها ودعاهای رسیده از معصومین (علیهم السّلام) در باره ى حضرت مهدی (علیه السّلام) بسیار زیبا وگویا، ونشان دهنده ى نوع درمان مناسب وراه حل های دقیق برای رفع مشکلات زمان غیبت است.

استفاده از عنصر تبیین مسئولیّت های امام (علیه السّلام) در دوران غیبت، می تواند در اشکال زدائی نسبت فوائد وآثار وجودی امام غایب مؤثر باشد. که تبیین آن، اشکالِ لغویتِ وجود امام غایب، مرتفع می گردد. ویکی از سببهای سُستی ایمان وضعف ارتباط مرتفع می گردد.

توسّل به امام زمان خود وتوجه ویژه به او در تنگناها ومشکلات فردی واجتماعی ودرخواست شفاعت وقت خاصی ندارد وبرای همیشه ممکن وتحقق پذیر است

استفاده از عنصرِ تبیینِ مجموعه وظایف پیروان امام مهدی (علیه السّلام) ومنتظران واقعی او نیز نشان دهنده ى توجّه به اشکال بر فایده ى انتظار امام غایب است. رفع این اشکال، ضروری، بلکه یک نوع مبارزه با انتظار منفی است.

استفاده از عنصرِ خطاب وسخن گفتن مستقیم با امام غایب (علیه السّلام) - که در زیارت نامه ها ودعاها، به چشم می خورد نشان دهنده ى اهمیّت توجّه مؤمنان ومنتظران به ضرورت داشتن احساس واقعی نسبت به حضور امام معصوم در تمام صحنه های زندگی آنان است.

استفاده از عنصرِ تکرار بیان وظایف به منتظران ویاران امام زمان (علیه السّلام) نشان دهنده ى ضرورت تربیت آنان همراه با تذّکر ویادآوری های پیوسته نسبت به ضرورت آمادگی بالفعل برای یاری رساندن به امام، وایجاد آمادگی واقعی ولازم در خود و دیگران برای ظهور امام (علیه السّلام) وضرورتِ آمادگی برای فرمان برداری از او می باشد.

تقریباً همه ى آسیب های دوران غیبت - که دوران انتظار فرج است - در دعاها وزیارت نامه های موجود، به طور چشم گیری تذکّر داده شده، وراه حل های آن ها نیز در بیشتر دعاها مطرح گشته است.

در این دعاها وزیارت نامه ها، برنامه های آینده ى امام نیز به گونه ای بسیار گویا وروشن، مطرح شده است وچشم انداز حرکت آینده ى امام (علیه السّلام) را نیز به پیروان او گوشزد می کند تا به سمت آن اهداف بلند حرکت کنند وخود را به او واهداف او، هر چه سریع تر، نزدیک کنند.

در برنامه های ویژه ى منتظران - که یک برنامه ى کامل برای ایجاد آمادگی، و در حقیقت، نشانه ى یک آماده باش کامل وتمام عیار است - مقدّمات ظهوری که در اختیار منتظران ودل باختگان وشیفتگان ظهور حضرت است برنامه ریزی شده است، واین خود نقشی فعّال وعملی در زمینه سازی واقعی را ایفا می کند.

بنابر این، بسیاری از چشم اندازها ومشکلات مطرح در عصر غیبت وراه حل های این مشکلات، در خصوص دوران غیبت کبرى در دعاها وزیارت نامه ها وصلوات ویژه ى حضرت مهدی (علیه السّلام) به گونه های مختلف، با اجمال وتفصیل، وگاهی با تکرار وتأکید فراوان، به چشم می خورد. واین، مطلب نشان می دهد که همه ى امامان معصوم (علیه السّلام) در دوران حضورشان، به مسئله ى غیبت ومشکلات آن، توجّهی کامل داشته اند.

تقریباً همه ى آسیب های دوران غیبت - که دوران انتظار فرج است - در دعاها وزیارت نامه های موجود، به طور چشم گیری تذکّر داده شده، وراه حل های آن ها نیز در بیشتر دعاها مطرح گشته است

پس مهم ترین عنصر در تقویت ارتباط معنوی با امام غایب (علیه السّلام) همین دعاهای روزانه وهفتگی ویژه ى امام زمان (علیه السّلام) است که یک برنامه ى حساب شده ومنظّم را در پیش روی منتظران قرار می دهد وترسیم می کند تا طبق این الگو، زندگی خود را تنظیم کنند وبه سوی روزهای ظهور، یک حرکت جدّی وحساب شده وبا شتاب، داشته باشند.

در این دعاها، همین بس است که عنصر امید در وجود انسان زنده می شود. توجّه به عنصر ایمان وعنصر یقین که اوج اعتقاد مطلوب است، در این دعاها، بسیار چشمگیر است. به همین خاطر، عوامل سلب یقین را گوشزد، وراه حل های گوناگونی برای این آسیب بیان شده است.

البته، جا دارد که خوانندگان این نوشتار، برای یک بار هم که شده، در این زمینه، به دعاهای ویژه امام زمان (علیه السّلام) در عصر جمعه مراجعه کنند تا ببینند امامِ غایب، برای حل مشکل ها وچالش های دوران غیبت خود، چه راه حل هایی مطرح کرده است.

در دوران غیبت، زمینه برای آزمایش برتر فراهم می گردد وبا خالص شدن نیروهای تحت امر امام (علیه السّلام) معجزات الهی، زمینه ى ظهور خواهد داشت.

تاریخ اسلامی ما، نشان داده است که بیش ترین آسیب ها وضربه ها زمانی است که نیروهای ناخالص از نیروهای خالص جدا نشده اند ودوستان از دشمنان، تمییز داده نشده باشند، ودر حقیقت، دشمنان واقعی، در لباس دوستانِ نزدیک در آمده باشند.

بنابر این، بالا رفتن سطح آگاهی وبالا بودن ذخیره ى تجربیاتِ سخت در دوران غیبت، دو اصلِ اجتناب ناپذیر برای رسیدن نیروهای تحت امر حضرت (علیه السّلام) به وضع مطلوب است.

 

پاورقی:

(1) در آخر مفاتیح الجنان نقل شده است. آغاز آن: (اللهم! عرفنی نفسک..). است.

(2) تفسیر موضوعی شهید سید محمدباقر صدر در این جا راه گشا می باشد.

(3) دعای عصر روز جمعه، مفاتیح الجنان، ص 783؛ انتشارات علمیّه ى اسلامیّه.

(4) معارج: 6 - 7.

(5) دعاها وزیارت نامه ها در کتاب شریف مفاتیح الجنان.

(6) در تفسیر آیه ى شریفه (وقل اعملوا فسیری الله عملکم ورسوله والمؤمنون) روایات فراوانی در عرضه ى اعمال بندگان بر پیامبر وامامان معصوم رسیده است.




 


 

اگر بخواهیم سوره ای را در قرآن کریم به عنوان سوره مثبت اندیشی انتخاب کنیم شاید سوره مبارکه ضحی یکی از بهترین انتخاب‌ها باشد چرا که سرتاسر این سوره درباره مثبت اندیشی و یادآوری نعمت‌هایی است که خداوند به انسان داده است.

 


 

 

قرآن

 

معادلات زندگی انسان‌ها بسیار پیچیده و مبهم است و به خاطر همین باید دقیق بدانیم که چه رفتاری را در این معادلات سخت و مبهم از خود بروز دهیم تا زندگی ما تبدیل  به یک زندگی ایده آل و درجه یک شود و به عبارتی همه حسرت زندگی ما را بخورند نه اینکه شبانه روز در حسرت زندگی دیگران باشیم. همه افراد در زندگی خود با مشکلات فراوانی روبرو هستند اما انسان موفق کسی است که اولاً به فکر رفع مشکلات باشد و دوما در میان مشکلات نیز برای خود یک زندگی بیست و نمونه بسازد تا الگویی برای دیگران باشد .

برای داشتن یک زندگی نمونه و درجه یک و مدل بالا فقط کافی است چند کار ساده انجام دهید تا از زندگی خود رضایت کامل داشته باشید .

 

1)دستگاه عیب سنج و ایرادگیر وجودتان را از کار بیندازید

در منطق قرآن کریم تنها این افراد به عیب جویی می‌پردازند :

1)انسان‌های ستمگر و متجاوز (1)

2) فاسقان (2)

3)کافران (3 )

4)گناهکاران و مجرمان (4)،

5)تکذیب کنندگان انسان‌های سالم (5)

6)منافقان دورو که به سرکوفت دیگران تمایل و گرایش دارند (6)

اگر بخواهیم سوره ای را در قرآن کریم به عنوان سوره مثبت اندیشی انتخاب کنیم شاید سوره مبارکه ضحی یکی از بهترین انتخاب‌ها باشد چرا که سرتاسر این سوره در باره مثبت اندیشی و یاد آوری نعمت‌هایی است که خداوند به انسان داده است

 

اگر می‌خواهید در زمره این گونه افراد نباشید از همین امروز این دستگاه را در وجودتان از کار بیندازید با از کار انداختن این دستگاه در وجود خود قول می‌دهیم خیلی چیزها در زندگی شما متحول شود ,خورشید درخشان تر، پرنده‌ها خوش آوازتر، مردم مهربان‌تر و حتی کسب و کارتان پربرکت‌تر خواهد شد.

ناراحت

 

2) استفاده از فکر های منفی ممنوع

تنها جنبه های منفی زندگی را دیدن باعث می‌شود تا انسان در گرداب گناه و فساد غرق شود چون او فقط گناه و فساد را در جامعه مشاهده می‌کند و به خاطر همین کم کم خود او نیز به گناه و فساد متمایل می‌شود و خود نیز در آن غرق می‌شود .

در مورد مثبت اندیشی می‌گویند: روزی دانشمندی در سخنرانی خود دستور داد روی تخته سیاهی کاغذ سفید بزرگی نصب شود و سپس خود وی نقطه کوچکی در وسط آن ترسیم کرد. آنگاه رو به حاضران سؤال کرد شما روی تخته سیاه چه می‌بینید؟ اکثر آن‌ها پاسخ دادند ما نقطه سیاهی می‌بینیم. آن دانشمند گفت: چطور شد که شما کاغذ سپید بزرگی را که یک سوم تخته سیاه را فرا گرفته نادیده گرفتید و فقط نقطه سیاه کوچک نظر شما را جلب کرد؟ وی افزود این راه دعوت به سلامت و سعادت و خوشی است. سپیدی‌ها را باید دید و سیاهی‌ها را ندید.

اگر بخواهیم سوره ای را در قرآن کریم به عنوان سوره مثبت اندیشی انتخاب کنیم شاید سوره مبارکه ضحی یکی از بهترین انتخاب‌ها باشد چرا که سرتاسر این سوره در باره مثبت اندیشی و یادآوری نعمت‌هایی است که خداوند به انسان داده است.

(وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی* أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَی *وَ وَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَی * وَ وَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَی * فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ * وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ * وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ : البته به زودی پروردگارت (آن قدر) به تو عطا کند که خشنود شوی آیا تو را یتیم نیافت پس جای و پناه داد؟ و آیا تو را یگانه زمان و تنها نیافت، پس جهانی را به دورت جمع نمود و تو را ناآگاه (از معارف دینی) یافت پس (به وسیله وحی) هدایت نمود و تو را فقیر و نیازمند یافت پس بی نیاز کرد پس یتیم را هرگز خوار و رانده مساز و با سائل خشونت مکن و مران و از نعمت پروردگار خویش [با مردم] سخن گوی.)(7)

سوره ای که با تمام سختی‌های پیامبر در مسیر رساندن پیام الهی با مثبت اندیشی و بیان نعمت‌های فراوانی که پیامبر  از آن‌ها بهره‌مند است انرژی ویژه ای  را به پیامبر  عطا کرد تا بتواند با نیروی بیشتری به رسالت خود ادامه دهد .

کسانی که دل‌هایشان دریاچه ای کوچک است و به هیچ اقیانوسی راه ندارد با کوچک‌ترین حادثه ای مضطرب می‌شوند برعکس کسانی که دلشان به اقیانوس الهی وصل است که هیچ طوفانی نمی‌تواند کوچک‌ترین اضطرابی به آن‌ها وارد کند

 

اگر می‌خواهید در زندگی خود پیشرفتی را مشاهده کنید چاره ای جز این ندارید که افکار منفی را از ذهن خود کاملاً پاک کنید و افکار مثبت را جایگزین آن کنید پس  همین حالا به پشت بام ذهن خود بروید و  آنتن‌های ذهنتان را تنها به سوی ایستگاه‌هایی تنظیم کنید که شبانه روز امواج مثبت پخش می‌کند، کاری کنید که کارکنان ایستگاه های منفی از شدت بیکاری اخراج شوند.

 

 

3) دلتان را تبدیل به اقیانوسی آرام کنید نه یک گرداب خروشان

تنها انسان‌هایی که از روح آرام برخوردار هستند می‌توانند از زندگی خود لذت ببرند و برای اینکه از روح آرامی برخوردار باشیم باید دریاچه دلمان را به اقیانوس معنویت و دریاهای آرام الهی وصل کنیم وگرنه کسانی که دلشان دریاچه است و از همه طرف بسته است و راهی به اقیانوس ندارد بعد از مدتی این دریاچه تبدیل به نمک زار و لجن زاری می‌شود که همه از آن فرار می‌کنند .

کسانی که دل‌هایشان دریاچه ای کوچک است و به هیچ اقیانوسی راه ندارد با کوچک‌ترین حادثه ای مضطرب می‌شوند برعکس کسانی که دلشان به اقیانوس الهی وصل است که هیچ طوفانی نمی‌تواند کوچک‌ترین اضطرابی به آن‌ها وارد کند  به همین خاطر است که خداوند متعال در مورد کسانی که دریاچه وجودشان را به اقیانوس عظیم الهی وصل کرده‌اند می‌فرماید :

(الَّذِینَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم به ذکرِ اللّهِ أَلاَ به ذکرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ :همان کسانی که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام می‌یابد آگاه باشید که دل‌ها تنها به یاد خدا آرام می‌یابد) (8)

 

پی نوشت ها :

1)حجرات آیه 11

2)توبه آیات 79 و 80

3)توبه آیات 77 و 79

4)مطففین آیات 29 و 30

5)قلم آیات 8 و 11

6)توبه آیات 77 و 79

7)سوره مبارکه ضحی

8)رعد 28




 


 

در خود معنای حورالعین و وجه تسمیه این کلمه فرموده‌اند حور به معنی سفید اندام و عین به معنای گشاده چشم و یا معنای این که سفیده چشم که در نهایت سفیدی است و سیاهی آن در غایت سیاهی و صفا و طراوت.

 


 

 

حورالعین

 

آیا حورالعین فرشته است و آیا مؤمنین با آن‌ها ازدواج می‌کنند؟

سؤال مطرح شده در مورد یکی از نعمت‌های بهشتی است که نصیب بهشتیان می‌شود.

در آیاتی از قرآن که در مورد حورالعین اشاره‌ای فرموده‌اند و عمده آن‌ها در سوره الرحمن و سوره واقعه می‌باشند، سخنی از این که حورالعین فرشته است یا نه؟ مطرح نشده فقط اوصافی از آن‌ها گفته شده که با توجه به این آیات و اوصاف پی خواهیم برد که یک سری ویژگی‌هایی دارند که مخصوص زنان است، مثلاً در آیه‌ای که می‌فرماید: «و جعلناهن ابکارا»؛ ما آن‌ها را باکره آفریدیم.[1]

و یا در آیه‌ای دیگر که می‌فرماید: «و لهم فیها ازواج مطهره»؛ که در بهشت برای متقین زوج‌های پاکیزه‌ای است.[2] و در تفسیر آن ذکر فرموده‌اند این‌ها زوج‌هایی هستند که از تمام خبائث ظاهری و باطنی به دور هستند.

و از این‌ها که بگذریم در خود معنای حورالعین و وجه تسمیه این کلمه فرموده‌اند حور به معنی سفید اندام و عین به معنای گشاده چشم و یا معنای این که سفیده چشم که در نهایت سفیدی است و سیاهی آن در غایت سیاهی و صفا و طراوت.

همه این‌ها و اوصافی که ذکر شد دلالت دارند بر اینکه این موجودات بهشتی را خداوند به شکل زنان دنیوی با ویژگی‌های خاص خلق فرموده است.

و امّا اگر بخواهیم جنس حورالعین برایمان مشخص شود باز روایتی در این رابطه آمده است که تصریح به جنس حورالعین فرموده‌اند:

ابی بصیر از امام صادق ـ علیه‌السلام ـ می‌خواهد او را با توصیف بهشت به شوق آورد، حضرت نیز پس از بیان اوصافی از بهشت و نعمت‌هایش به توصیف حورالعین می‌پردازد. راوی سؤال می‌کند: فدایت شوم، حورالعین از چه چیزی خلق شده است؟ فرمودند: از خاک و سرشت بهشتی.[3]

در بهشت درجات و مقامات مختلفی هست «درجاتٌ متفاضلات و منازل متفاوتات»؛ برای کسانی با تقوی باشند و بر هوای نفس خود غلبه نمایند دو جنت است، «و لمن خاف مقام ربه جنتان»که یکی از نعمت‌های این افراد در این دو بهشت زنانی هستند که لبان چون یاقوت و اندامی چون مرجان دارند که فقط به همسران خود دلبسته‌اند و با آن‌ها هیچ انس و جنی آمیزش نکرده است

 

و در روایتی دیگر نیز که از امام رضا ـ علیه‌السلام ـ نقل شده که می‌فرمایند حورالعین جنسش از خاک و زعفران بهشتی است که هرگز فاسد نمی‌شود.[4]

 

 

طرح یک سؤال

(نتیجه) با توجه به آیات و روایات و توضیحات مذکور می‌توان دریافت که حوریان موجودات بهشتی از جنس خاک بهشت هستند که خداوند آن‌ها را به شکل زنان خلق فرموده و با ملائکه فرق دارند و امّا قسمت دوم سؤال که می‌فرمایند بر چه اساسی حورالعین به بهشتیان تعلق می‌گیرد و با آن‌ها ازدواج می‌کنند؟

اولاً باید گفت، که مراد از تزویج اهل بهشت با حوریان غیر از تزویج اصطلاحی که بین زنان و مردان دنیا صورت می‌گیرد و دارای شرائط خاصی است، بلکه تزویج در مورد آن‌ها یعنی قرین و هم نشین با حوریان هستند و از تمام لذائذ وجود آن‌ها بهره‌مند می‌شوند.[5]

بهشت

 

و ثانیاً باید ثابت شود شخص لیاقت و قابلیت ورود به بهشت را دارد، آن وقت در مورد تعلق نعمت‌های بهشتی به او بحث نمود، پس اگر شخصی از تمام مراحل و گذرگاه‌ها به خوبی گذر و عبور نماید و به قول معروف برگ سبز و گذرنامه بهشت را در دست داشته باشد و وارد بهشت شود، از نعمت‌های بهشتی به قدر معرفت و درجه و مقامش بهره‌مند خواهد شد که یکی از آن نعمت‌ها حورالعین است.

البته در بهشت درجات و مقامات مختلفی هست«درجاتٌ متفاضلات و منازل متفاوتات» [6]؛ برای کسانی که با تقوا باشند و بر هوای نفس خود غلبه نمایند دو جنت است، «و لمن خاف مقام ربه جنتان» [7] که یکی از نعمت‌های این افراد در این دو بهشت زنانی هستند که لبان چون یاقوت و اندامی چون مرجان دارند که فقط به همسران خود دلبسته‌اند و با آن‌ها هیچ انس و جنی آمیزش نکرده است.

و در روایت هم وارد شده که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرمایند: هیچ بنده ای وارد بهشت نمی‌شود مگر این که بالای سر و پایین پای او دو حورالعین می‌نشینند و با زیباترین صوت برای او نغمه سرایی می‌کنند و این نغمه هرگز نغمه شیطانی نیست بلکه محتوای آن تمجید و تقدیس الهی است.[8]

البته این نکته هم قابل توجه است که در بهشت زنان مؤمنه دنیا هم وجود دارند که طبق بعضی روایات حتی از حوریان هم زیباترند و اگر شوهر آن‌ها در بهشت باشد می‌تواند آن جا نیز با هم باشند.[9]

مراد از تزویج اهل بهشت با حوریان غیر از تزویج اصطلاحی که بین زنان و مردان دنیا صورت می‌گیرد و دارای شرائط خاصی است، بلکه تزویج در مورد آن‌ها یعنی قرین و هم نشین با حوریان هستند و از تمام لذائذ وجود آن‌ها بهره‌مند می‌شوند

 

 

تزویج با حوریان بهشتی اختصاص به مردان دارد و یا نصیب زنان هم می‌شود؟

قرآن کریم جریان همسران بهشتی را برای بهشتیان در چند جای مطرح کرده از جمله می‌فرماید: (و زوّجناهم به حورٍ عین)

[10] یعنی ما آن‌ها را با حورالعین تزویج می‌کنیم.

هیچ دلیلی وجود ندارد که این وعده های الهی اختصاص به مردان داشته باشد. به خصوص آن که اگر در واژه (حور) و واژه (عین) دقت شود و از نظر مفهوم لغوی به خوبی مشخص گردد معلوم خواهد شد نعمت حورالعین اختصاص به مردان ندارد. از تحلیل استاد علامه حسن زاده آملی «توضیح واژه (حورالعین)[11] بدست می‌آید که اگر در متون دینی (آیات و روایات و دعاها) سخن از ازدواج با حورالعین به میان آمده اختصاص به مردان ندارد بلکه زنان بهشتی نیز با مردی که به اصطلاح (احور) و (اعین) است یعنی چشم‌های درشت آهوی دارد و زیباست ازدواج می‌کند پس این نعمت بهشتی یعنی همسر (حورالعین) داشتن اختصاص به مردها نخواهد داشت و زنان بهشتی نیز از آن بی نصیب نخواهد بود.

 

حورالعین به تفسیر آیت الله مکارم شیرازی

حور مفهوم گسترده ای دارد که همه همسران بهشتی را شامل می‌شود, همسران زن برای مردان با ایمان, و همسران مرد برای زنان مؤمن در نتیجه زن‌ها هم بی نصیب نیستند.[12]

 

 

برای مطالعه بیشتر به کتب ذیل مراجعه گردد:

1. ناصر مکارم پیام قرآن، ج 6، ص 261 نشر مدرسه امیرالمؤمنین، قم 1370 ش.

2. دائرة المعارف، تشیع، ج 6، ص 547، نشر شهید سعید محبی، تهران، 1376 ش.

3. محمد حسین طهرانی، معادشناسی، ج 10، مجلس، 70، ص 177 تا 182، نشر حکمت، 1407 ق.

و حورٌ عینٌ کامثال اللّولو المکنون جزاء به ما کانوا یعملون

(از جمله نعمت‌های بهشتی) حوران چشم درشت است که مثل لؤلؤ نهان میان صدف، این‌ها پاداش اعمال و کارهای آنان است. سوره واقعه، آیه 22 تا 24

 

پی نوشت ها :

[1] . واقعه/ 3.

[2] . آل عمران/ 15.

[3] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 8، ص 121.

[4] . همان، ص 122.

[5] . ترجمه تفسیر المیزان، دفتر انتشارات اسلامی، ج 18، ص 228.

[6] . نهج‌البلاغه، خطبه 85.

[7] . الرحمن/ 46.

[8] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 8، ص 196.

[9] . همان، ص 214؛ و دستغیب، عبدالحسین، معاد، ص 145

[10] . سوره دخان، آیه 54.

[11] . حسن زاده آملی، نقل از: آغاز و انجام خواجه (با شرح و تعلیقه حسن زاده آملی) ص 225

[12] .آیت الله مکارم شیرازی,پیام قرآن, ج6ص261




 

 


روزی زنی را نزد حجاج آوردند که قبیله او سرکشی کرده بود. حجاج به او گفت: ای زن! آیه ای مناسب بخوان تا تو را ببخشم. زن این جملات را خواند: «أِذَا جَاءَ نَصْرُاللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَیتَ النَّاسَ یخْرُجُونَ مِنْ دِینِ اللَّهِ اَفْوَاجاً.» حجاج گفت: وای بر تو! اشتباه گفتی؛ بلکه «یدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ» درست است. زن گفت: ای حجاج! «دَخَلُوا وَ اَنْتَ تُخْرِجُهُمْ؛ یعنی آنها داخل در دین خدا شدند و تو آنها را خارج می کنی.

 


قرآن
1. سهم برادری

 

مسکینی به نزد امیر آمد و گفت: به مقتضای آیه «أِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ»؛ 1«مؤمنان برادر یکدیگرند.» مرا در مال تو سهمی است؛ چرا که برادرت هستم.

امیر گفت تا یک دینار به او دادند.

مسکین گفت: ای امیر! این مبلغ کم است.

امیر گفت: ای درویش! تنها تو برادر من نیستی، بلکه همه مؤمنان عالم برادر من هستند. پس اگر مال مرا به همه ایشان قسمت کنند، به تو بیش از این نرسد.

2. زن نکته سنج

روزی زنی را نزد حجاج آوردند که قبیله او سرکشی کرده بود. حجاج به او گفت: ای زن! آیه ای مناسب بخوان تا تو را ببخشم.

زن این جملات را خواند: «أِذَا جَاءَ نَصْرُاللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَیتَ النَّاسَ یخْرُجُونَ مِنْ دِینِ اللَّهِ اَفْوَاجاً.» حجاج گفت: وای بر تو! اشتباه گفتی؛ بلکه «یدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ» درست است. زن گفت: ای حجاج!«دَخَلُوا وَ اَنْتَ تُخْرِجُهُمْ ؛ یعنی آنها داخل در دین خدا شدند و تو آنها را خارج می کنی.» 2

3. مراتب ایمان

کسی به دیگری گفت: آیا تو مؤمنی؟

مخاطب در پاسخ گفت: اگر منظور تو از مؤمن، مؤمنی است که در آیه آمده: «آمَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا اُنْزِلَ عَلَینَا» ؛ 3 «ما به خدای عالم و کتابی که به ما نازل شده، ایمان آورده ایم.» آری، مؤمنم؛ ولی اگر منظورت مؤمنی است که در این آیه آمده است:

«أِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ أِذَا ذُکرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»؛ 4 «مؤمنان آنها هستند که چون ذکری از خدا شود، دلهاشان ترسان و لرزان شود.» نمی دانم.

گویند: سلطان محمود غزنوی مقبره ای برای خود ساخت و به یکی از ندیمان خود گفت: آیه مناسبی از قرآن پیدا کن که بر روی سنگ قبر حک شود! ندیم گفت: خوب است نوشته شود: «این همان جهنمی است که به شما وعده داده شد.»

شخصی به احمد بن خالد گفت:خدا به تو عطایی کرده که به رسول خداصلی الله علیه وآله نکرده بود. احمد از این گفته در خود فرو رفت و به خشم آمد و با عتاب از گوینده سؤال کرد که ای کم خرد! آن چیست که خداوند به من عطا کرده و به رسول خداصلی الله علیه وآله ارزانی نداشته است؟ آن مرد در پاسخ گفت: خداوند به رسول خودش می فرماید:«ای پیامبر! اگر تندخو و سخت دل بودی، مردم از گرد تو متفرق می شدند.» در صورتی که تو تندخو و سخت دل هستی و ما از گردت متفرق نمی شویم!

 

4. پاسخ منطقی

 

منصور دوانقی امر کرد، مردی را که درباره او سعایت شده بود، آوردند. آن مرد نیز شروع به طرح دلایل خود کرد. منصور بر آشفت و گفت: آیا نزد من نیز دوباره به تکرار حرفهایت می پردازی؟

آن مرد پاسخ داد: خداوند می فرماید:«یوْمَ تَأْتِی کلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَنْ نَفْسِهَا» ؛ 5 « [یاد آور] روزی را که هر نفسی برای رفع عذاب از خود به جدل و دفاع برخیزد.»

تو با خدا مجادله می کنی و ما چیزی به تو نمی گوییم. حال مرا به این گستاخی ام مؤاخذه می کنی! منصور از این پاسخ مبهوت شد و دستور داد تا جایزه ای به او دهند.

5. نکوهشی چون ستایش

شخصی به احمد بن خالد گفت: خدا به تو عطایی کرده که به رسول خداصلی الله علیه وآله نکرده بود. احمد از این گفته در خود فرو رفت و به خشم آمد و با عتاب از گوینده سؤال کرد که ای کم خرد! آن چیست که خداوند به من عطا کرده و به رسول خداصلی الله علیه وآله ارزانی نداشته است؟ آن مرد در پاسخ گفت: خداوند به رسول خودش می فرماید:«لَوْ کنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک» ؛ 6 «ای پیامبر! اگر تندخو و سخت دل بودی، مردم از گرد تو متفرق می شدند.» در صورتی که تو تندخو و سخت دل هستی و ما از گردت متفرق نمی شویم!

400 سوال خواندنی از قصه های قرآنی

6. جلوگیری از آزار کودکان

شخصی که به دیوانگی اشتهار داشت در شهر بغداد از آزار و سنگ اندازی کودکان می گریخت تا اینکه به خانه بزرگی رسید. به نزدش دوید و این آیه را خواند:

«یا ذَالْقَرْنَینِ أِنَّ یأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْاَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَک خَرْجاً عَلَی أَنْ تَجْعَلَ بَینَنَا وَ بَینَهُمْ سَداًّ» ؛7

«ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج فساد [و خونریزی] می کنند؛ آیا چنانچه ما خرج آن را به عهده بگیریم، سدی میان ما و آنها می بندی [که از شر آنان آسوده شویم] .»

خواجه از اقتباس او به این آیه متعجب شد و کودکان را از آزار او برحذر داشت و از طعام سیرش ساخت.

 

7. از ترس سنگ اندازی گریخت

شخصی از ترس سنگ اندازی کودکان گریخت تا به خانه خواجه ای رسید و چون در باز بود، به درون رفت و در را بست. کودکان بیرون خانه، سنگ به دست به انتظار او نشستند. صاحب خانه چون او را سر و پا برهنه و مجروح دید، دلش به حال او سوخت و به غلامان خود گفت تا مقداری غذا برایش آوردند. او که آن غذای لذیذ را دید این آیه را خواند:

«لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ» ؛ 8

«آن دیوار (حصار بین مؤمنان و منافقان) دری دارد که باطن و درون آن رحمت است و از جانب ظاهر، عذاب خواهد بود.»

با این آیه هم به لطف صاحب خانه اشاره کرد و هم به عذابی که بیرون خانه در انتظارش بود. خواجه از این اقتباس او خوشش آمد و گفت تا اطفال را از آنجا راندند و به او هدایایی داد.

گویند: روزی کارفرمایی به شاگرد خود گفت: در دُکان را ببند و آن را به حضرت عباس علیه السلام بسپار و بیا! در وقت ملاقات، کارفرما به شاگردش گفت: چه کردی؟ گفت: در را بستم و مغازه را به خدای عباس علیه السلام سپردم. کارفرما گفت: ای وای بر من! دیگر معلوم نیست آن مال، مال من باشد؛ زیرا مال، مال خداست؛«و خدا راست فرمانروایی آسمانها و زمین.» و ممکن است به هر کس دیگر بدهد؛ اما حضرت عباس علیه السلام چون مال خودش نیست، از این جهت گفتم به او بسپار

 

8. این پا شبیه چیست؟

 

روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در مسجد و با حضور اصحاب و یاران نشسته بودند. پس از مدتی پای آن حضرت خسته می شود و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله حیا می کند که پایش را دراز کند؛ چنان که قرآن می فرماید:

«فَاِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِروُا وَ لاَ مُسْتَأْنِسینَ لِحَدیثٍ أِنَّ ذَلِکمْ کانَ یؤْذِی النَّبِی فَیسْتَحْیی مِنْکمُ» ؛ 9 «چون غذا تناول کردید، [از پی کار خود بروید و] متفرق شوید و به سرگرمی و انس به بحث و صحبت نپردازید؛ چرا که این کار پیامبر را آزار می دهد و او از شما خجالت می کشد [و حیا می کند که اظهار نماید.]»

ولی بر اثر شدت خستگی پا، آن حضرت با یاران و اصحاب مزاح می کنند و پا را دراز کرده، می پرسند: به نظر شما این پای من، شبیه چیست؟ حاضران در مجلس هر کدام چیزی می گویند و هر یک پا را به چیزی شبیه می کنند.

چون خستگی از پای آن حضرت رفع می شود، اشاره به آن یکی پایشان کرده و می فرمایند: این پا شبیه پای دیگر من است.

9. قبر سلطان محمود غزنوی

گویند: سلطان محمود غزنوی مقبره ای برای خود ساخت و به یکی از ندیمان خود گفت: آیه مناسبی از قرآن پیدا کن که بر روی سنگ قبر حک شود! ندیم گفت: خوب است نوشته شود: «هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کنْتُمُ تُوعَدُونَ «؛10 «این همان جهنمی است که به شما وعده داده شد.»

10. کارفرما و شاگرد

گویند: روزی کارفرمایی به شاگرد خود گفت: در دُکان را ببند و آن را به حضرت عباس علیه السلام بسپار و بیا! در وقت ملاقات، کارفرما به شاگردش گفت: چه کردی؟ گفت: در را بستم و مغازه را به خدای عباس علیه السلام سپردم. کارفرما گفت: ای وای بر من! دیگر معلوم نیست آن مال، مال من باشد؛ زیرا مال، مال خداست؛ «وَ لِلَّهِ مُلْک السَّمَوَاتِ وَ الْاْرضِ» ؛11 «و خدا راست فرمانروایی آسمانها و زمین.» و ممکن است به هر کس دیگر بدهد؛ اما حضرت عباس علیه السلام چون مال خودش نیست، از این جهت گفتم به او بسپار.

 

پی نوشت ها :

1) حجرات / 10.

2) ر. ک: نصر / 1 - 2.

3) آل عمران / 84.

4) انفال / 2.

5) نحل / 111.

6) آل عمران / 159.

7) کهف / 94.

8) حدید / 13.

9) احزاب / 53.

10) یس / 63.

11) آل عمران / 189.




باسمه تعالی

در کتاب "مجموعه شهید اول (ره)"

 از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمودند:

طلبتُ الجنة، فوجدتها فى السخاء :

بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگى و جوانمردى یافتم.

و طلبتُ العافیة، فوجدتها فى العزلة:

و تندرستى و رستگارى را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گیرى (مثبت و سازنده) یافتم.

و طلبت ثقل المیزان، فوجدته فى شهادة »ان لا اله الا الله و محمد رسول الله

و سنگینى ترازوى اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهى به یگانگى خدا تعالى و رسالت حضرت محمد (ص) یافتم.

و طلبت السرعة فى الدخول الى الجنة، فوجدتها فى العمل لله تعالى:

سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در کار خالصانه براى خداى تعالى یافتم.

و طلبتُ حب الموت، فوجدته فى تقدیم المال لوجه الله:

و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) براى خشنودى خدا یافتم.

و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فى ترک المعصیة:

و شیرینى عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترک گناه یافتم.

و طلبت رقة القلب، فوجدتها فى الجوع و العطش:

و رقت (نرمى) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگى و تشنگى (روزه) یافتم.

و طلبت نور القلب، فوجدته فى التفکر و البکاء:

و روشنى قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.

و طلبت الجواز على الصراط، فوجدته فى الصدقة:

و (آسانى) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.

و طلبت نور الوجه، فوجدته فى صلاة اللیل:

و روشنى رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.

و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فى الکسب للعیال:

و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگى زن و فرزند یافتم

و طلبت حب الله عزوجل، فوجدته فى بغض اهل المعاصى:

و دوستى خداى تعالى را جستجو کردم، پس آن را در دشمنى با گنهکاران یافتم.

و طلبت الرئاسة، فوجدتها فى النصیحة لعبادالله:

و سرورى و بزرگى را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهى براى بندگان خدا یافتم.

و طلبت فراغ القلب، فوجدته فى قلة المال:

و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در کمى ثروت یافتم.

و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فى الصبر :

و کارهاى پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شکیبایى یافتم.

و طلبت الشرف، فوجدته فى العلم:

و بلندى قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.

و طلبت العبادة فوجدتها فى الورع:

و عبادت در جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزکار یافتم .

و طلبت الراحة، فوجوتها فى الزهد:

و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایى یافتم.

و طلبت الرفعة، فوجدتها فى التواضع:

برترى و بزرگوارى را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنى یافتم.

و طلبت العز، فوجدته فى الصدق:

و عزت (ارجمندى) را جستجو نمودم، پس آن را در راستى و درستى یافتم.

و طلبت الذلة، فوجدتها فى الصوم:

و نرمى و فروتنى را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم.

و طلبت الغنى، فوجدته فى القناعة:

و توانگرى را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.

و طلبت الانس، فوجدته فى قرائة القرآن:

و آرامش و همدمى را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.

و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فى حسن الخلق:

و همراهى و گفتگوى با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویى یافتم.

و طلبت رضى الله، فوجدته فى برالوالدین:

و خوشنودى خدا تعالى را جستجو نمودم، پس آن را در نیکى به پدر و مادر یافتم.

مستدرک الوسائل ، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.




ریان بن شبیب ، روایت مى کنند :

« روز اول مـحرم خـدمـت امـام رضا علیه السلام رسیدم فـرمـود: 

یا ابن شبیب أصائم انت  پـسر شبیب ، آیاروزه دارى ؟

عرض کردم نه پس فرمود: «بدرستیکه این روز روزى است که

 زکریا پروردگارش را خواند و گفت : «پروردگارا فرزندپاکیزه اى به  

من عطا کن که تو شنونده دعایى».

 « پـس خدادعایش را اجابت فرمود و به امر پروردگار فرشته ها

زکریا را که در محراب عبادت ایستاده بود مخاطب قرار داده و گفتند

که خدا ترا مژده مى دهد به یحیى .  پس کسى که روزه بدارد در

 این روز و سپس دعا کند - خدا دعایش را مستجاب مى فرماید

چنانکه دعاى زکریا علیه السلام را مستجاب فرمود. »

«سپـس فـرمود: پسر شبیب ، بدرستیکه محرم ماهى است که

اعراب جاهلیت بخاطر احترامش ظلم و ستم و کشت و کشتار را در

این ماه حرام کرده بودند و این امت با اینکه به حرمت این ماه آشنائى

 و شناخت داشتند مع هذا احترام پیامبر خودرا رعایت نکردند و در

این ماه فرزندان پیامبر خود را کشتند و زنانشان را اسیر نمودند و

 اموالشان را غارت کردند پس خدا هرگز آنها را نیامرزد. »

پـسرشبیب ، اگر مى خواهى ثواب شهداى کربلا نصیبت شود

هنگامى که یاد شهداى کربلا را مى کنى بگو: کاش من هم با آنها

بودم و از فوز و سعادت بزرگ بهره مند مى گشتم

 

«پـسر شبیب ، اگـر مـى خـواهى براى

 چیزى گریه کنى پس براى

حسین بن على بن ابیطالب علیه السلام

 گریه کن که او را ذبح کردند همانطور که

 گوسفند را ذبح مى کنند و از اهلبیت او هم هیجده نفـر را با او به

 شهادت رساندند که درروى زمـین مثل و مانند نداشتند،و به تحقیق

 هفت آسمان و زمین براى شهادت آن حضرت گریه کردند، و

چـهار هزار فرشته براى یارى او از آسمان فرودآمدند، اما وقتى

رسیدند که حسین کشته شده بود لذا این فرشتگان پریشان مو و

گرد آلود اطراف قبر حسین معتکفند تا قائم ما قـیام کند آنگـاه او را

یارى خـواهند کرد و شعـار آنها (یا لثارات الحسین) است (یعنی اى

 انتقام گیرندگان خون حسین ).»

«پسر شبیب ، پدرم برایم حدیث فرمود از پدرش ، از جدش که وقتى

 جدم حسین به شهادت رسید از آسمان خون و خاک سرخ بارید. »

«پسر شبیب : اگر براى حسین چنان گریه کنى که اشک هایت بر

گونه هایت جارى شودخداوند همه گناهان کوچک و بزرگ ترا

مى آمرزد اندک باشد یا بسیار. »

«پـسر شبیب ، اگـر تـرا خـوشحال مى کند که به هنگام ملاقات با

خدا گناهى نداشته باشى پـس حسین علیه السلام را زیارت کن ،

پسر شبیب ، اگر مى خواهى در غرفه هاى بهشتى با پیامبر اکرم

 صلى الله علیه و آله و سلم باشى برقاتلان حسین لعنت فرست .»

« پـسر شبیب ، اگر مى خواهى ثواب شهداى کربلا نصیبت شود

 هنگامى که یاد شهداى کربلا را مى کنى بگو: کاش من هم باآنها

بودم و از فوز و سعادت بزرگ بهره مند مى گشتم .»

« پـسر شبیب ،اگر مى خواهى که در بهشت با ما باشى در بالاترین

 درجه ها و مرتبه ها پـس به حزن و اندوه مـا مـحزون و اندوهناک باش

 و به خوشحالى و شادى ما شاد وخـوشحال ، و ولایت و دوستى ما

را بپذیر، که اگر مردى سنگى را دوست خودگیرد و به او تولى جوید

خدا در روز قیامت او را با  همان سنگ محشور فرماید.»

------------------------------------

قال الصّادق(ع):

رَحمَ اللهُ شیعتَنا، شیعتُنا خُلِقُوا مِن فاضِل طینتنا

 و عُجنوا مِن ماء وِلایتنا یَفرَحُون لِفَرحِنا و یَحزَنُون لِحُزنِنا

امام صادق علیه الیلام فرمودند:

خدا رحمت کند شیعیان مارا ،

پیروان ما از زیادی گل ما خلق شده اند

 وبا آب ولایت ما مخلوط گردیده اند ،

در شادی ما شادند و در اندوه ما اندوهناک

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى صفحه 468

---------------

قال علی علیه السلام

 «اَلا أُخْبِرُکُمْ بِالْفَقیهِ حَقَّ الْفَقیهِ؟

مَنْ لَمْ یُرَخِّصِ النّاسَ فى مَعاصِى اللّهِ وَ لَمْ یُقَنِّطْهُمْ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ

وَ لَمْ یُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَکْرِ اللّهِ وَ لَمْ یَدَعِ القُرآنَ رَغْبَةً عَنْهُ إِلى ما سِواهُ،

 وَ لا خَیْرَ فى عِبادَة لَیْسَ فیها تَفَقُّهٌ. وَ لاخَیْرَ فى عِلْم لَیْسَ فیهِ تَفَکُّرٌ.

وَ لا خَیْرَ فى قِراءَة لَیْسَ فیها تَدَبُّرٌ.»

امام علی علیه السلام میفرمایند: 

آیا شما را از فقیه کامل، خبر ندهم؟

آن که به مردم اجازه نـافرمانى خـدا را ندهـد، و آنهـا را از رحمت خدا نومید نسازد،

 و از مکر خدایشان آسوده نکند، و از قرآن رو به چیز دیگر نکنـد،

و خیـرى در عبـادت بدون تفقّه نیست، و خیـرى در علم بدون تفکّر نیست،

 و خیرى در قرآن خواندن بدون تدبّر نیست.

-------

امام على ‏علیه السلام :

المُنتَظِرُ لأِمرِنا کَالمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فی سَبیلِ اللَّهِ ؛
آن‏که منتظر فرج ما است، همچون کسى ‏است‏که

 در راه‏ خدا در خون خود تپیده‏ باشد.
کمال الدّین و تمام النعمه ، ص 645

امام باقرعلیه السلام :

 ما مِن شَى‏ءٍ یُعبَدُ اللَّهُ بِهِ یَومَ الجُمُعَةِ أحَبَّ إلَىَّ مِنَ الصَّلاةِ عَلى‏ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ ؛
هیچ عبادتى در روز جمعه نزد من دوست داشتنى ‏تر از صلوات بر پیامبر و آل او نیست .
وسائل الشیعه ، ج 7 ، ص 388




 

 

بعد الحمد و الصلاة على النبى و آله . این چند کلمه است که به درخواست بعضى از برادران دینى  در خلاصه نصایح و تهذیب اخلاق مرقوم مى‏گردد . جناب احدیّث همگان را توفیق رفیق سازد .

بدان که دفع صفات نفاق و تحصیل اخلاق ، بر جمیع مکلّفین بالاتفاق ، از جمله فروض عینیّه و تغافل و تهاون ، منشأ تضییع قابلیت و باعث خروج از کرامت انسانیت گردیده ، نفس نفیس را به بهایم ملحق خواهد گردانید که:«ان هم الاّ کالانعام بل هم اضلّ سبیلا»شاهد صدق مدّعا مى‏باشد .

پس طالب حق را لازم است که بعد از تحصیل اعتقاد به مبدأ و معاد و تحصیل یقین ، به کتب درسى بر وفق شریعت غرّاى سید المرسلین و صفوت عالمین ، متابعاً لرؤف رحیم که درباره ذى شأن آن جناب «انّک لعلى خلق عظیم» ورود یافته ، در ایام مهلت حیات ، متمتّع؛ اقوال و اطوار آن بزرگوار را شعار و به تدریج خود را از خصیص نقصان ، به اوج کمال و حدّ تمکین و وقار به حول و قوّه ملک غفّار ، تعالى شانه ، برساند . پس بر سبیل تنبیه به پاره‏اى از رؤوس فضایل اشاره مى‏شود:

اول ، تحصیل تقوا و پرهیزکارى در جمیع فعل و ترک است که مدام در مقام مراقبه بوده ،جناب اقدس الهى ، تعالى شأنه ، را در هر حال حاضر و بر خود ناظر دانسته ، در مقام خوف و خشیت به او امر ، مؤتمر و از نواهى منتهى بوده و در آشکار و نهان ، فضیلت تقوا را شعار خود ساخته ، پا از اندازه شریعت غرّا بیرون نگذارد و بر تقدیر عروض اثم و گناه با استغفار و توبه و انابه و ندامت ، به زودى تدارک مافات نماید .

دوم ، دوام ذکر حق به قلب و لسان که لمحه‏اى به غفلت نگذارند و ساعت را غنیمت شمارد و به غیر فایده ، ایّام مهلت را از دست ندهد که هر ساعت ، گوهر گرانبهایى است که جمیع دنیا و مافیها با آن برابرى نمى‏نماید .

سوم ، توکل و واگذاشتن امور به ولى حقیقى و پناه بردن به جناب مقدس اوست ، تعالى شانه . که در هیچ حال به راى و تدبیر خود اعتماد ننموده ، اتکال به ذات بى زوال نموده ، آنچه منعم حقیقى درباره او تقدیر نماید ، راضى بوده ، جناب متعال را متهم در قضا نداند و ضیق قلب و سخط اقدار را از صفحه دل بزداید .

چهارم ، تمسّک است به جمیع شرایع دین مبین در سنت سنیّه سید المرسلین و اخذ نمودن آن از علماى دین و ورعین متّقین که تخلّف از آن منشأ و اخذ به بدع و اهواء و باعث بر هلاکت است ، مانند: مداومت فرایض و واجبات و باز داشتن نفس از منهیّات در تمامی شب وروز . باید نهایت اهتمام و سعى تمام معمول داشت و به مجرّد وصف طریق بدون اعمال نفس ، به نصیحت شفیق اکتفا ننموده و در خصوص مراقبات نوافل و مندوبات فضایل بعد ذلک به قدر جهد طاقت و فراغ و صحت در لیل و نهار ، سعى بسیار نموده ، از ندامت تضییع عمر گرانبها در روز عرض اکبر با حذر بوده و زیان از سخن لغو و بى فایده خصوصاً فحش و کذب و غیبت و نمیمه نگاهداشت و از استماع منهیّات و امورات بى فایده دینیّه و دنیویّه با حذر بوده و جمیع اعضا و جوارح را از خلاف رضاى مالک حقیقى مضبوط و محفوظ داشت .

پنجم ، ممارست زهد وبى رغبتى در دنیاى و مافیها و اقتصاد در معیشت ،

ششم ، دوام یاد مرگ و مستعد بودن براى نزول فرض است که مکرر در نصب عین خود دانسته ، لمحه‏اى غافل نشود که غفلت ، باعث و بال دنیا و آخرت است و تهیّه اسباب سفر آخرت از وصیت و آماده کردن کفن و غیر آن از ضروریات را لازم داند که با ترک استعداد هر چند عمر یابد مرگ او فجأة خواهد بود .

هفتم ، دوام محاسبه نفس است در هر صبح و شام . پس هر گاه چیزى در اعمال خود ببیند ، حمد و شکر الهى را به جاى آورده و آن نعمت عظما را از جناب مقدس او تعالى دانسته ، توفیق زیادت طلب نماید و هرگاه شرّ و بدى در اعمال خود ببیند ، در تو به و انابه استعجال نموده ، به آب حسرت و ندامت ، صفحه دل را پاک گرداند و به تدارک اعمال نیک ، نفس نفیس را از آن دنیّه رهاند .

هشتم ، مداومت بر استغفار و طلب آموزش است و ساعات روز و شب ، خصوصاً در اعصار و اسحار؛ چه در وصیت حضرت لقمان که براى پسر خود فرموده : «بسیار بگو: اللهم اغفرلى» پس به تحقیق که براى جناب احدیت ، وقتهایى چند مى‏باشد که در آن وقت ردّ سائلى از درگاه عزت و جلالت نمى‏نماید . پس دائم الاوقات باید در دعا بود شاید دعا در ساعتى از ساعات به هدف اجابت رسد .

نهم ، امر به معروف و نهى از منکر است به قدر مقدور و با تحقق آداب و شرایط که مشهور و در کتب اسلاف مسطور است و هر گاه اظهار حق ممکن نشود ، لااقل مجالست اشرار را اختیار ننموده ، از دل بایداطوار و رفتار ایشان را ناخوش شمرده ، مداهنه با ایشان اصلاً به عمل نیاورد .

دهم ، مساعدت و یارى نمودن برادران دینى است در امور خیریّه و متوجّه شدن بر آوردن حاجتهاى ایشان است ، خصوصاً ذریّه طیبه حضرت با رفعت خیر البریّه و سلاله علویه فاطمیه .

یازدهم ، عظیم شمردن فرمانهاى الهى و تعظیم و تکریم علماى دین و اهل تقوا و اصحاب ورع از مؤمنین است که منشأ رستگارى دنیا و نجات عقبى است .

دوازدهم ،صبر نمودن است در جمیع مواطن که صبر به منزله سرایمان است و راضى بودن به اقدار ، باعث راحت دارین است و باید هرگز تمنّى و آرزو ننماید چیزى که عاقبت آن را نمى‏داند و دایم ، در هر حال ، شاکر بوده باشد که منشأ مزید نعمت است و درتعجیل فرج آل محمد(ص) مکرر داعى بوده باشد .

سیزدهم ، اشتغال است به ممارست علوم دینیّه نافعه در سلوک مسلوک آخرت و طلب آن از اهلش و از ملامت احدى بیم ننماید و در جهالت نماند .

چهاردهم ، اخلاص ورزیدن است در جمیع اعمال که غیر حقّ ، معیار نظر نبوده؛ چه ریا نعوذ باللّه شرک است و اجتناب از آن واجب است .

پانزدهم ، سعى نمودن در صله ارحام و احسان به آنهاست که منشأ رفع درجات و برکت مال و طول اعماد و رضاى حضرت کردگار است ،

هر چند سلام دادن بوده باشد . هر گاه غیر از آن ممکن نشود ، خصوصاً و الدین که حقوق ایشان بى شمار و عقوق ، موجب خسران و وبال است خواه در حیات و خواه در ممات .

شانزدهم ، زیادت برادان دینى و مذاکره ایشان است در امور دین و آخرت که از مذاکره با ایشان ، استعداد تام و توشه سفر پر خطر عقبى حاصل مى‏گردد .

هفدهم ، عدم توسع است در مباحات و عدم سخت‏گیرى است بر نفس ، بلکه اقتصاد و میانه روى باید سلوک داشت .

هجدهم ، معاشرت با مردم دنیا ، به عنوان مدارا ، در خور فهم و تاب عقل ایشان معامله نمودن و اعراض نمودن در معارف از آنچه ایشان منکر مى‏شمارند و به عقل ناقص راست نمى‏آرند و مزاوله و حسن خلق و کظم غیظ و تواضع و رفع کبر و عجب و خود بینى و خیلاء و نخوت و درخواست اصلاح اعمال خود و ایشان از درگاه احدیت است و سر رشته جمیع امور در اخذ به تقوا و پرهزکارى و دام مراقبه و نگهبانى ، جناب اقدس الهى ، تعالى شانه ، و توسل به اهل بیت اطهار ، صلوات اللّه علیهم ، فى اللیل و النهار مى‏باشد .

نوزدهم ، تحصیل خوفو رجاست که از سخط جبارى هراسان و از رحمت بى نهایت در مهد امن و امان بوده . در یک مرتبه این دوحال را نگهدارد که یاس و امن ، هر دو منشأ مآتم بى شمار مى‏گردد ، مگر در دم احتضار که دست از جان شسته ، رجاء رحمت باید غالب باشد .

بیستم ، تحصیل عفت نفس با وجود و سخاوت و ثبات و اطمینان و مواسات اخوان و مسامحه با ایشان است و تامل در دقایق مسطور و ریاضت نفس با مداومت ، مثمر سعادت و ارتفاع شقاوت است .

عصمنا اللّه واخواننا المؤمنین عن هوا جس الشیطان اللعین

وجعلنافى یوم الدین فى مقام الامنین .آمین ربّ العالمین .


 




شیخ حسین انصاریان :شما که نماز مى‏‌خوانى و روزه مى‌گیرى چرا منشى دختر به این زیبایى آورده‏‌اى؟
شما که نماز مى‏‌خوانى چرا منشى دختر به این
زیبایى آورده‏‌اى؟ مى‏‌گوید: آقا در من اثر نمى‏‌کند. دروغگو! در صورتى راست مى‏‌گویى که پروردگار تو را مرد خلق نکرده باشد.

 

 


قرآن مجید و روایات در مسأله خودسازى به بهترین صورت مطابق با فطرت و عقل، عباد الهى را راهنمایى کرده‌‏اند.

در قرآن مجید خودساخته‏‌ها با آیاتى شناسانده شده‏‌اند که همه مى‏‌توانند با اوصافى که خدا براى آنها بیان کرده است، مایه‌‏هاى خودسازى را از آن اوصاف بگیرند. در روایات و اخبار هم همین طور است.

وجود مبارک امیرالمؤمنین(ع) قطعه بسیار مهمى در همین زمینه دارند. در مقدمه فرمایش، امیرالمؤمنین(ع) سه هشدار جالب مى‏‌دهند، تا انسان گرفتار بعضى از برنامه‏‌ها نشود. البته انسان‏هایى که عاشق تربیت و ادب خودشان هستند.

قرآن هم مى‏‌فرماید این حرف‏ها براى کسى است که: « لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ » یا رفته و این مایه‌‏ها را کسب کرده است، یا گوشش را آماده کرده که این مایه‌‏ها را بشنود.

اما اگر کسى علاقه نداشته باشد، عاشق نباشد، پاى وجود او براى ظهور مسائل الهى پیش نمى‌‏رود و پاى قلب او، در این راه قدمى بر نمى‌دارد.

هم و غم چهارپایان
حجت الاسلم والمسلمین شیخ حسین انصاریان در ادامه سخنانشان درباره "وسائل هدایت" می‌گوید: در جمله اول، حضرت مى‏‌فرماید:« إن البهائم همُّها بطونُها » تمام حیوانات و چهارپایان، همت، اراده و خواسته آنها متمرکز در شکمشان است. کل هدف و لذت‏ها را در این عالم فقط در این مى‌‏بینند که بخورند.

شکمشان که پر مى‏‌شود، یک سلسله توابعى دارد؛ خواب، استراحت، چاق و قوى شدن، شهوت رانى. نهایت کارشان هم این است که یا در همین بیابان‏ها بمیرند، یا حلال گوشت‏هاى آنها به دست انسان بیافتند و در قصابخانه به آخر کار برسند.

در این جمله این هشدار را مى‌‏دهد که عاشقان ادب و تربیت! مواظب باشید که درونتان، یا اوضاع و احوال زمان و اطرافیان، یا شیاطین و خناسان، همت و اراده شما را به طرف شکم جهت ندهند.

تسلط حیوانات وحشى بر یکدیگر
« و إن السباع همُّها العدوان على غیرها ». تمام درندگان عالم هم همتشان این است که با چنگ و دندان و قدرتشان به زیر دستشان مسلط شوند، و بود و نبود او را ببرند.

شیر، گرگ، پلنگ، روباه، آنهایى که جزء خانواده درندگان هستند، تمام همت و اراده و قدرتشان در این است که ضعیف‏تر از خود را بچاپند، شکمش را پاره کنند، لقمه را از حلقش بیرون بکشند و ببرند.

مواظب خودتان باشید! اگر پاى ادب و سلوک الى الله و طى مسیر معنا در کارتان نباشد، تبدیل به درنده مى‌شوید. یک نفر هستید، اما هیتلر مى‌‏شوید که یازده سال بیشتر روى صندلى ننشسته، نزدیک به پانزده میلیون نفر را تکه تکه کرد. این همه خون از گلوى بشر روى زمین ریخت. هیچ کدام را هم نمى‏‌شناخت.

یا چنگیز خان مغول، خودش در جنگ‏ها شرکت کرد، تیمور گورکانى، آتیلا، نرون، فرعون، نمرود، یا در زمان خودمان، طاغوت‏ها دارند مردم را تکه پاره مى‌‏کنند، کشته‌‏ها هم به قاتل‏ها هیچ ظلمى نکرده‌‏اند.

امیرالمؤمنین(ع) مى‏‌فرماید: مواظب باشید، خودتان را رها نکنید، اگر رها شوید، بخواهید یا نخواهید، درنده مى‏‌شوید. حد ضعیف‏تر آن، بخواهید یا نخواهید چهارپا و بهائم مى‏‌شوید. این هشدار براى این است که مردم مواظب خودشان باشند.

هم و غم جنس زن
جمله سوم:« و إن النساء ». البته این زنانى که امیرالمؤمنین(ع) مى‌‏فرماید، یک تعدادى از خانم‏ها قهرا مستثنى هستند، و جمله امیرالمؤمنین(ع) همه زنان را در برنمى‌‏گیرد.

مثلاً در ایام جنگ جمل، حضرت راجع به خانم‏ها منبر و کلمات قصار و نامه دارند، این نامه‌ها یا جملات قصار یا منبرشان را نباید برداشت و روى منبرها بر سر کل خانم‏ها داد کشید. معلوم است که در جمل، خطاب حضرت راجع به جنس زن، متوجه عایشه است. ولى همه زنان اسلام که عایشه نیستند.

قسم دادن خدا به زنان پاک در شب احیا
در بین زنانِ الهى، ما آسیه همسر فرعون را داریم که در شب احیا چند میلیون شیعه قرآن روى سر مى‏گذارند و به پروردگار مى‏‌گویند: « اللهم بحقّ هذا القرآن و بحقّ من أرسلته به و بحقّ کل مؤمنٍ مدحته فیه ». یکى از آنهایى که در قرآن سرگرفتن، مردم خدا را به او قسم مى‏دهند که ما را بپذیر، آسیه، زن فرعون است.

زنان نمونه در قرآن
ما مریم، خدیجه، زینب کبرى(ی) را داریم، اسم فاطمه(س) را نمى‏‌برم، چون او هم وزن انبیا(ع) است. آنجا کسى صحبت نمى‌‏تواند بکند. حضرت امّ کلثوم، حضرت رباب و زنان دانشمند باکرامتى را داریم. زمان خودمان، خانم مجتهده امین را داشتیم که بزرگان دین به او اجازه اجتهاد داده بودند.

ارزش دادن اسلام به زنان با ایمان
« و إن النساء همهنّ زینة الحیاة الدنیا و الفساد فیها ». یک مشت انسان هم در جنس زنان هستند که تمام همت این‏ها دستبند و گلوبند و گوشواره و آرایش و خودنمایى و عشوه و ناز و طنازى است، و بعد هم « و الفساد فیها » بیرون آمدن از خانه، براى به لجن کشیدن یک مملکت.

امیرالمؤمنین(ع) حرفش را با زینت تنها تمام نکرد، بلکه گفت: « و الفساد فیها ». به ما مردها گفت: حیوان و درنده نشوید، اگر خودتان را رها کنید، بخواهید یا نخواهید، به طرف حیوان شدن و درنده شدن مى‌‏روید.

اما به جنس زن که رو مى‏‌کند، مى‌‏فرماید: شما یک جنسى هستید که:« الجنةُ تحت أقدام الأمهات » بهشت زیر پاى مادران است. در طایفه شما مریم، خدیجه، زینب و آسیه به وجود آمده‌‏اند، شما جزء آن زنانى نشوید که خود را رها کرده و در رها شدن، کالاى شهوات مردم خبیث، پلید و آلوده شدند.

کالا بودن زن در فرهنگ غرب
اگر زنها را نداشتند، فیلم‏ها، مجلات، ویدئو و اجناسشان در دنیا فروش نداشت. اگر آنها را نداشتند، مردم بى‏بند و بار نمى‏شدند که در غارت شدن منابعشان، به بى‏‌خبرى بگذرانند. ملتى که اول شب را تا سحر در آغوش زنان نامحرم و مجالس رقص و شهوات هستند، فردا هم با بى‏‌خوابى مى‏‌خواهند سر کار بروند، همه چیزشان را هم غارت بکنند، کارى به این حرفها ندارند، منتظر است در روز پول گیر بیاورد و شب دوباره در آغوش نامحرم برود، مى‌‏گوید: به جهنم که چه بلائى سر این مردم و زمین‏ها و معادن و دین و مملکت و قرآن و فرهنگشان مى‌‏آید.

مراعات زن در هنگام حضور در اجتماع
« و إن النساء همهنّ زینة الحیاة الدنیا و الفساد فیها ». خانم‏ها! شما لباس زیبا براى جلوه‌
‎‏گرى در بیرون نپوشید. جورابى که چشم جوان را جلب کند، کفشى که صدا مى‏‌دهد، راه رفتنى که صداى النگو و گلوبندتان را در آورد، قرآن مى‏‌گوید: نپوشید. صریح قرآن است.

نامحرمى که مى‏‌دانید تقوا ندارد، وقتى تلفن مى‏‌کند یا در مى‌‏زند، در قوم و خویش خودتان است و او را مى‏‌شناسید، با صداى طبیعى خدا داده با او حرف نزنید، تو دارى حرف مى‏‌زنى و او دارد در خیالش زنا مى‏‌کند.

شما که نماز مى‏‌خوانى و روزه مى‌گیرى، چرا منشى دختر به این زیبایى آورده‏‌اى؟ مى‏‌گوید: آقا در من اثر نمى‏‌کند. دروغگو! در صورتى راست مى‏‌گویى که پروردگار تو را مرد خلق نکرده باشد.

اى اهل دین! تو چرا؟ همه، چرا همسرت را در بیمارستان‏هاى زنانه نمى‌‏برى؟ چرا دخترتان نرود که درس بخواند، تا دکتر خانم‏ها بشود، چرا؟ یک مدیر اسلامى که منشى زن نباید داشته باشد. او را بفرست در یک اتاق در بسته کاغذهایى که باید تایپ کند، برود تایپ کند. نه تلفن شصت میلیون جمعیت را جواب بدهد. تمام این گناهان را در قیامت خدا در پرونده تو هم مى‌‏نویسد.
 

 




درس فیزیک 3 دارای اهمیت زیادی هم از جهت امتحان نهایی و هم کنکور سراسری به واسطه­ی تعداد سئوالات مطرح شده می­باشد. در عین حال که این فصل پر محتوا و مهم است برای عده­ی زیادی از دانش­آموزان بسیار لذت بخش می­باشد.کتاب درسی در این درس بسیار اهمیت دارد در حالی که اکثر دانش­آموزان تمام وقت خود را صرف مطالعه­ی جزوه­ی معلم و حل سئوالات خارج از کتاب می­کنند. به­دلیل پیش­رو داشتن امتحان نهایی و کنکور سراسری مطالعه و تسلط بر این منبع مطالعاتی بسیار مهم است. برای یادگیری بهتر مطالب: * تمام مثال­ها، تمرین­ها و فعالیت­های کتاب درسی را خط به خط دنبال کنید * تا حد امکان از محاسبات ذهنی پرهیز کنید و همه مطالب را روی کاغذ بیاورید تا دقت محاسبه­­­ی شما بالاتررود*برخی از مباحث کتاب، مطالب تقریباً حفظی است. برای یادگیری آن­ها بهتر است پس از یادگیری دقیق مطلب، یک­بارآن­ها را به زبان خودتان بازنویسی کنید، با این­کار مطلب برایتان مرور می­شود و در صورت فراموشی مطلب به سرعت نسبت به رفع آن اقدام کنید، البته شب امتحان این بازنویسی­ها هم به درد می­خورد * سعی کنید یک مسئله را برای یادگیری بهتر و عمیق­ترمطلب، بار چند بار حل کنید* فرمول­ها را برای تسلط بیشتر دسته­بندی کنید * نکته بسیار مهم که نقش بسزایی در حل مسائل فیزیک دارد رسم شکل در حین خواندن  صورت مسئله است که شما هم این­کار را تمرین کنید * به علامت­ها و تمام مراحل حل مسئله به خصوص علامت­های مثبت و منفی توجه کنید.

و اما بررسی فصول فیزیک3 ....

فصل اول:  ترمودینامیک

این فصل از متفاوت­ترین فصول کتاب فیزیک است به­طوریکه بسیاری از بچه­های قوی هم بعد از مطالعه این فصل احساس می­کنند که خوب متوجه مطالب نشده­اند.در این فصل مباحثی همچون چرخه ماشین گرمایی، چرخه اتو و قوانین ترمودینامیک مطرح شده است که به دقت مفاهیم آن را باید درک کرد. این فصل دیگر تکرار نمی­شود و به عنوان پیش­نیاز و یادگیری بهتر مطالب، مرور فصل دما و گرمای فیزیک 1 وفصل 6 فیزیک 2 می­تواند کمک حال شما باشد. سعی کنید تعاریف را دسته­بندی کرده و با دقت فرا گیرید و مبحث تحلیل نمودارها تمرین کنید چون بعضاً برخی سئوالات مطرح شده وابسته به نمودارهای فرآیندهای مختلف این فصل است. یکی از بهترین روش­های درک این فصل مقایسه کردن فرآیندهای مختلف می­باشد. برای این کار قبل از این که به سراغ حل مسأله بروید، سعی کنید نمودارهای  (v-t)(p-t)….. را رسم کنید، چون به درک بصری شما از موضوع کمک زیادی می‌کند. در این نمودارها دقت کنید که با تغییرات دما، فشار و حجم، نمودارها چگونه تغییر می‌کنند. نمودارهای (p-v) را یک بار دیگر برای هر 4 نوع فرآیند کنار هم رسم کنید و نکات مربوط به هر فرآیند را زیر آن بنویسید و دوباره با هم مقایسه کنید. سعی کنید این نوع نمودار را حتماً کامل یاد بگیرید، چون بیش‌ترین کاربرد را دارد.

در هنگام حل تمرین‌ها و مثال‌ها دقت کنید که واحدها حتماً یکی باشد چون تنوع واحد در این فصل بسیار زیاد است. به عنوان مثال حجم می‌تواند برحسب واحد milt – lit – mm3 – m3 – cm3 بیان شود.

در هنگام حل تمرین‌ها به ترتیب زیر عمل کنید:

  1. 1.    واحدها را یکی کنید.
  2. 2.    مقدار n (مول) را حساب کنید.
  3. 3.    نوع فرآیند را مشخص کنید (این که هم‌دما است یا هم فشار و...)
  4. 4.    فرمول‌های این نوع فرآیند را بنویسید یا در ذهن خود مرور کنید.
  5. 5.    مجهول خواسته شده را حساب کنید.

نکته‌ی قابل توجه این است که فضای سؤالات تشریحی و تستی خیلی با هم متفاوت است و اکثر بچه‌هایی که سؤالات تشریحی را خوب جواب می‌دهند، در پاسخ دادن به سؤالات تستی مشکل دارند. چون از فرمول‌های این فصل به بیان‌های مختلف مسأله می‌دهند. شما باید استفاده ترکیبی از این فرمول‌ها را خوب یاد بگیرید. بنابراین مثال‌ها و تمرین‌های کتاب را حل کنید. تمامی پرسش‌های چهارگزینه‌ای کنکور سراسری و کتاب درس آزمون را چند بار بزنید تا دیگر اشتباهی نداشته باشید.

فصل دوم:  الکتریسیته ساکن

مطالب اولیه این فصل در دوره راهنمایی و فصل سوم فیزیک1 مطرح شده است که برای یادگیری بهتر می­توانید به آنها مراجعه کنید. از مباحث مهم این فصل قانون کولن، میدان الکتریکی و خازن­ها می­باشد. برای یادگیری میدان الکتریکی بهتر است مقایسه­ای با میدان گرانشی داشته­باشید و برای درک بهتر مفاهیم خازن و شارژ آنها تسلط بر مبحث پتانسیل الکتریکی حائز اهمیت می­باشد. از این فصل به بعد کل مطالب فیزیک 3 در مورد الکتریسیته است، به همین دلیل فیزیک 3 را فیزیک الکتریسیته می­نامند. لازم به ذکر است این فصل در دوره پیش­دانشگاهی تکرار نمی­شود .

فصل سوم:  جریان الکتریکی و مدارهای جریان مستقیم

این فصل، فصل ساده‌ای است، به شرط آن که قادر به تحلیل درس مدار باشید. در انتهای فصل، معادلات نسبتاً پیچیده‌تری مطرح می‌شوند و شما باید بتوانید دستگاه‌های چند معادله، چند مجهولی حل کنید و برای مدیریت زمان و افزایش سرعت تمرین بیشتری لازم است. برای تسلط بیشتر مطالب فصل قبل و فصل3 فیزیک1 را مرورو کنید. بعضاً از این مبحث سئوالات ترکیبی با خازن ارائه می­شود و بهتر است از این­گونه سئوالات هم کار کنید.

فصل چهارم:  مغناطیس

مغناطیس ساده­ترین و نمره آورترین فصل فیزیک 3 است.یکی از مهم‌ترین مباحث این فصل قانون دست راست است. راست دست‌ها عموماً وقتی مداد را در دست راست دارند و مشغول حل مسأله هستند، ناخودآگاه با دست چپ این قانون را اجرا می‌کنند که باید به این مطلب کاملاً دقت داشته باشند.اگر در این فصل احساس گنگی کردید به سراغ فصل خازن­ها و بارهای الکتریکی بروید و آن­را مطالعه کنید.

فصل پنجم:  القای الکترومغناطیس 

این فصل وابسته به فصل قبل است، بنابراین اگر فصل مغناطیس را خوب یاد نگیرید در این فصل دچار مشکل می­شوید. اگر سعی کنید صرفاً به حفظ کردن فرمول­های این بخش بپردازید به زودی  در حل مسائل به مشکل بر می­خورید متن کتاب را چندین بار بخوانید و قبل از آنکه شروع به حل تمرین کنید سعی کنید یک­بار شبیه یک معلم درس را برای خود یا دیگران توضیح داده تا اطمینان حاصل کنید که بر مفاهیم تسلط دارید.لازم به ذکر است که در رویارویی با مسائل نهراسید و از آن استقبال کنید زیرا به نقاط ضعفتان پی می­برید. به رفع مشکلات بپردازید و یک جمع­بندی کلی در ارتباط با نحوه­ی ارتباط موضوعات مختلف ذکر شده در یک فصل انجام دهید.

فصل

نوبت اول

نوبت دوم و شهریور

اول

10

5/4

دوم

10

5/4

سوم

-

5/3

چهارم

-

5/4

پنجم

-

3

جمع

20

20

 



 

کار را باید متقن و خوب انجام داد؛ درس را باید خوب خواند؛ اخلاق را باید رعایت کرد؛ تدین را باید در زندگى خود اصل دانست.

خوب عمل کردن طلاب، عامل ثمر بخشی حوزه علمیه

[طلاب علوم دینى و فضلاى جوان، براى آینده‌ى حوزه نقش دارند] هرکسى نقش خودش را دارد. در یک مجموعه، همه‌ى افراد داراى نقشند. در یک بدن سالم، هر سلولى مشغول کار است.

 اگر هر کدام ما در آن‌جایى که هستیم، کار خود را خوب انجام بدهیم، به سلامت مجموعه کمک کرده‌ایم؛ اما اگر هر کدام ما کار خود را خوب انجام ندهیم، به قدر شعاع وجودى خود، به سلامت مجموعه ضربه زده‌ایم؛ «رحم اللَّه امرء عمل عملا صالحا فأتقنه».(1)

کار را باید متقن و خوب انجام داد؛ درس را باید خوب خواند؛ اخلاق را باید رعایت کرد؛ تدین را باید در زندگى خود اصل دانست؛ ممشاى بزرگان را در آداب زندگى، در خلقیات عبادى و عملى باید اسوه و الگو قرارداد. چیزهایى هم هست که البته به تطور زمان متطور مى‌شود؛ آنها را هم باید متطور و متحول کرد.

 پس افراد حوزه، از بزرگ و کوچک، تا طلبه‌ى تازه به حوزه آمده، در عمل شخصى خود مى‌توانند نقشى ایفا کنند که آن نقش در سلامت حال و آینده‌ى حوزه اثر خواهد گذاشت.

1 ) رحم اللّه امرءا عمل عملا صالحا فأتقنه

خداوند فردی را که کار نیکویی انجام دهد و آن [کار] را محکم ومتقن گرداند، مورد رحمت قرار میدهد.

مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، علی بن جعفر (علیه السلام) ص 93  ؛

تطبیق قول و عمل

از یکى از همسران رسول خدا(صلّى‌اللَّه‌علیه‌واله وسلّم) پرسیدند که اخلاق رسول خدا را براى ما توصیف کن؛ او در جواب گفت که «کان خلقه القران»؛(2) اخلاق او قرآن بود.

 یعنى هرچه شما در قرآن راجع به روش و عمل و رفتار و خلقیات یک انسان به صورت مستحسن و خوب و پسندیده مى‌خوانید، او در وجود آن بزرگوار مجسم و متبلور بود.

همین هم شد که آن حرکتى که او آغاز کرد، آن گویى که او در فضاى تاریخ پرتاب نمود، هنوز دارد با شدت پیش مى‌رود. هنوز ما و همه‌ى مسلمین عالم داریم از برکات آن دست معنوى و معجزنشان که چهارده قرن و اندى پیش آن را حرکت داد، پیش مى‌رویم.

اخلاق ما باید طبق آن چیزى باشد که مى‌گوییم و به آن دعوت مى‌کنیم؛ « کونوا دعاة النّاس بغیر السنتکم»؛(3) یعنى «باعمالکم».

 اگر ما به زخارف دنیا بى‌اعتنا بودیم، اگر ما در آن راههایى که به آن معتقدیم و داعى و مبلّغ آن هستیم، قدم ثابت گذاشتیم، اگر ما پایبندى خودمان را به اصول دینى و اصول اسلامى و فرمایشات امام بزرگوار و آنچه که در نظام جمهورى اسلامى مقرر است، عملاً نشان دادیم، حرف ما در محیطى که پراکنده مى‌شود، اثر خواهد کرد؛ آن وقت خیلى احتیاج به اصرار و فشار و زور نخواهد بود؛ بلکه نفس جاذبه‌ى عمل، دیگران را به هماهنگى و همگامى و هماوایى وادار خواهد کرد.

2 ) سألت عائشة فقلت أخبرنی عن خلق رسول الله صلى الله علیه وسلم فقالت کان خلقه القرآن »

سعد بن هشام گوید از عایشه پرسیدم؛ مرا از اخلاق رسول خدا (ص) آگاه کن او پاسخ داد: براستی که اخلاق پیامبر (ص) همان قرآن بود.

مسند احمد، احمد بن حنبل، ج 6، ص 163

الطبقات الکبرى ، ابن سعد، ج ‏1، ص  273

مجموعة ورام (تنبیه الخواطر)، ورام بن ابی فراس، ج‏ 1، ص 89

شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید : ج 6 ص 340

3 ) کُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِالْخَیْرِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ لِیَرَوْا مِنْکُمُ الِاجْتِهَادَ وَ الصِّدْقَ وَ الْوَرَعَ

امام صادق(ع) فرمود با غیر از زبان دعوت کنندگان مردم به سوی خوبی باشید تا از شما تلاش و راستی و پرهیزکاری ببینند.

الکافی، ثقة الاسلام کلینی، ج 2، ص 105 ؛

محاسن، برقی، ج 1، ص 18 ؛

مشکاة الانوار ،الطبرسی، ص 46 ؛

بحار الانوار ،مجلسی، ج 82 ص 135 ح 15 ؛

 




ملجاء الانام و حجت الاسلام آیت الله آقا شیخ مرتضی زاهد"اعلی الله مقامه"

 

ولادت
شیخ
مرتضی زاهد در سال 1247 هجری شمسی در تهران، در محله حمام گلشن، چشم به جهان گشود.
والدین

پدرش آخوند ملاآقا بزرگ، مردی روحانی و یکی از واعظان و روضه
خوانهای توانا و بلند آوازه تهران بود؛ تا آنجا که به او « مجدالذاکرین » لقب داده بودند.
تحصیلات

بنابر آنچه که در ششمین جلد از کتاب گنجینه دانشمندان آمده
است آقا شیخ مرتضی ابتدا درسهای مقدماتی را نزد پدرش و بعضی دیگر از فضلای تهران فرا می‌گیرد و آن گاه به صورت رسمی از طلبه‌های مدرسه مروی تهران می‌شود.
او
درسهای معروف به « سطوح» را از اساتید مدرسه مروی، به خصوص مرحوم آقا میرزا مسیح طالقانی، بهره می برد و سپس از محضر اساتیدی چون حضرت آیت الله آقای حاج سیدعبدالکریم لاهیجی و شهید مجاهد فی سبیل الله آیت الله شیخ فضل الله نوری استفاده می‌برد.
اگر چه که ایشان اساتیدی چون آقا سیدعبدالکریم لاهیجی ( حکایت آیت الله
لاهیجی در پیشگفتار همین بخش از نظر شما گذشت ) و آقا شیخ فضل الله نوری داشته است؛ اما در زندگی خودش را فقط یک واعظ و روضه خوان ساده می‌دانسته و از هر گونه اظهار فضل و دانشی به شدت پرهیز می‌کرده ‌است؛ حتی منبرها و روضه‌هایش را هم از روی کتاب برای مردم می‌خوانده است!
بهر حال از آن چنان استادی، چنین شاگردی بی‌ادعا و به
دور از هر گونه هوای نفسی، دور از انتظار نیست.
تعلیم و تربیت

شیخ مرتضی زاهد
پس از مدتی تحصیل به این نتیجه رسیده بود که باید همانند پدرش به تعلیم و تربیت مردم و وعظ و روضه خوانی برای مردم کوچه و بازار بپردازد و بیشترین ارتباط و نشست و برخاست را با مردم داشته باشد.
او سالها در یکی از شبستانهای مسجد جامع، واقع در
بازار تهران، همیشه یکی دو ساعت بعد از اذان ظهر به اقامه جماعت می‌پرداخت تا هر کس نتوانسته است در دیگر نمازهای جماعت حاضرشود، بتواند نمازش را به جماعت بخواند.
او خودش را برای ارشاد و تعلیم و تربیت و خدمت به مردم وقف کرده بود و
کمتر روزی بود که آقا شیخ مرتضی زاهد جلسه خانگی نداشته باشد. به غیر از این جلسات، خانه‌اش همیشه به روی همه مردم باز بود و غالباً چند نفر از مؤمنین، به خصوص جوانهای صالح و جویای جوهره عبودیت و معارف الهی، در محضرش بودند و از صفای باطنی و معنویتش استفاده می‌بردند.
مرحوم آیت الله شیخ مهدی معزّی که خودش از علمای
اخلاق و عالمان مهذّب تهران بود می گفت:
« در زمان رضاخان دو نفر بودند که به
حقیقت بیشتر از بقیه ایمان و دین مردم تهران را نگه داشتند ... یکی از آن دو نفر آقا شیخ مرتضی زاهد بود. »
نوه ایشان نقل میکند
:
مرحوم آقا شیخ مرتضی فرموده
بود:
« من اگر تا سه چهار سال دیگر به تحصیلات ادامه داده بودم، به درجه اجتهاد
می‌رسیدم؛
از مسئولیتش ترسیدم و مشغول تبلیغ و وعظ شدم. اما بعدها از این تصمیم
بسیار پشیمان و نادم شدم؛ بعدها فهمیدم اگر مجتهد شده بودم خیلی بهتر بود
شیخ
مرتضی زاهد در تمام مدت عمر پربرکت خویش با دقت و وسواس فراوان مقید به حضور و راه اندازی جلسات مذهبی و تعلیم و تربیت بود و همانطور که در آینده خواهد آمد ، برای عدم وقفه در این مسیر حتی به مسافرت هم نمی رفتند ، با اینکه در اواخر عمر به علت کهولت قادر به راه رفتن نبودند توسط شخصی که ایشان را به دوش می گرفت خود را به این مجالس می رساندند.
سیره عملی

جناب حاج آقای جاودان در رابطه با سیره جدش
مرحوم شیخ مرتضی زاهد، نقل می کنند:


« روش و سیره ایشان چیزی جز عمل به
دستورات شرع مقدس و توجه کامل بر انجام واجبات و ترک محرمات نبوده‌ است. »
رحلت

سرانجام جناب شیخ مرتضی زاهد پس از سالها مجاهده و تعلیم و تربیت
عمومی و تأثیرگذاری شگفت انگیز خود بر انفاس مردم در روز جمعه دوم خرداد 1331ه.ش دعوت حق را لبیک گفت.
حاج آقا مهدی فرزند ایشان در آن ایام به پدرش در تطهیر و
آماده شدن برای نماز کمک می‌کرد. ایشان نقل می کنند: در یکی از آخرین شبهای اردیبهشت ماه، سال 1331 هجری شمسی به دلیلی، تأخیر داشته و در وقت مقرر به منزل نرسیدم .
کم کم آقا شیخ مرتضی ناراحت و پریشان شدند و ترسیدند نمازشان قضا شود
. آن شب بعد از رسیدن به منزل از زبان آقا شیخ مرتضی شنیدم که می‌گفت:
« خدایا،
دیگر، مرتضی خسته شده ‌است تا همین هفته دیگر، مرتضی را ببر پیش خودت».
یک هفته
بعد، در روز جمعه دوم خرداد 1331 آقا شیخ مرتضی، فقط کمی سرما خورده بود و فرزندش آقا شیخ عبدالحسین، برای احتیاط به حاجی، همان شخصی که در اواخر عمر شیخ مرتضی، ایشان را به دوش می گرفت و به جلسات می برد گفته بود خودش را جلوی آقا آفتابی نکند تا آن روز را، آقا استراحت کند و به جلسه خانه آقای کسایی نرود.
آقا شیخ مرتضی
بسیار دلخور بودند و از صبح، تند تند سراغ حاجی را می گرفتند.
آن روز، بعد از
ظهر حاج آقا شریف از واعظان محترم تهران به دیدن آقا شیخ مرتضی آمده بود.
همسر
ایشان ظرف شیری را از پشت پرده برای آقا شیخ مرتضی گذاشت و ایشان نگاهی به شیر انداخت و گفت:
« عجب! خدا را شکر، آخرین غذای حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام هم
شیر بود
ساعتی بعد آقا حاج محمدحسین سعیدیان برای بردن آقا، به جلسه هفتگی شب
های شنبه خانه شان آمدند.
آقا شیخ عبدالحسین می خواست آقا استراحت کند ولی شیخ
مرتضی خودش راضی بود تا او را به جلسه خانه آقای سعیدیان برسانند.
حاج شیخ
محمدعلی جاودان در آن روزها حدوداً هفت سالش بود. مادرش او را برای خرید چیزی مأمور کرده بود.
ایشان به یاد می آورد که
:
« به جلوی اتاق آقا شیخ مرتضی رفتم و
نگاهی به داخل اتاق انداختم. آقای سعیدیان و پدرش، به طور عادی در حال گفتگو با پدر بزرگم آقا شیخ مرتضی زاهد بودند.
من برای خرید بیرون رفتم و وقتی که برگشتم دیدم
سر آقا شیخ مرتضی بر روی پاهای آقای سعیدیان است و او در حال ریختن تربت سیدالشهداء علیه‌السلام در دهان آقا شیخ مرتضی است
و لحظاتی بعد؛ غم و ماتم، خانه را فرا
گرفت و آقا شیخ مرتضی به همین آسانی و در حالی که دوست داشت خودش را برای انجام وظیفه و رفتن به یکی از جلساتش آماده کند جانش را به جان آفرین تسلیم کرد. »
محل
دفن
دفن پیکر ایشان در حرم حضرت اباالفضل العباس (ع) نیز حاوی تذکر و عبرت
است:
« یکی از تاجران بازار تهران از دنیا رفته بود و فرزندانش می خواستند جنازه
اش را به عتبات عالیات و به کربلای امام حسین علیه‌السلام حمل و دفن کنند.
آنها
با تمام امکاناتشان به دنبال گرفتن اجازه نامه از دولت های ایران و عراق می افتند؛ ولی هر چه تلاش می کنند موفق نمی شوند. پس از چند روز مجبور می شوند پدرشان را در همین ایران به خاک بسپارند.
آن مرحوم دفن می‌شود و پس از چند روز، برگه اجازه
حمل جنازه به کربلا، به دست فرزندانش می رسد.
در همان روزها آقا شیخ مرتضی از
دنیا می رود و فرزندان آن تاجر، آن اجازه نامه را به خانواده آقا شیخ مرتضی تقدیم می کنند.
و بدین ترتیب، جنازه آن عبد صالح و پرهیزکار و خداترس به کربلا حمل
می‌شود و در صحن حرم قمر بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس علیه‌السلام دفن می‌شود و سیر برزخی را در آن حریم ملکوتی آغاز می‌کند. »
کرامات بعد از رحلت

1. نورافشانی حیاط خانه

آقای حاج حسن محمدی می گفت
:
« من در حدود هفت، هشت سالم
بود آقا شیخ مرتضی زاهد از دنیا رفت.
آن شب جمعی از مومنین و دوستانش در خانه
ایشان جمع شده بودند و جنازه ایشان را در حیاط شستشو و غسل و کفن می کردند.
من
آن شب با همان حال و هوای کودکی و از روی کنجکاوی، برای تماشای رفت و آمدهای خانه آقا شیخ مرتضی به بالای پشت بام خانه مان رفته بودم. از بالای پشت بام خانه ما به خوبی می شد حیاط و رفت و آمدهای خانه آقا شیخ مرتضی را تماشا کرد.
من آن شب در
بالای پشت بام، صحنه عجیبی را دیدم که در آن زمان نمی توانستم اهمیت و حقیقتش را درک کنم؛ ولی با این حال تماشای آن صحنه برای من در آن سن و سال بسیار جالب و ذوق آور بود.
آن شب در حالی که عده ای جنازه آقا شیخ مرتضی را می شستند من می دیدم
نوری بسیار شدید و زیبا و تماشایی از بالای آسمان تا بالای خانه آقا شیخ مرتضی زاهد آمده است و مستقیم به حیاطی که آقا شیخ مرتضی را غسل می دادند تابیده است!
در
واقع نوعی نورباران بود نورها می آمدند و می رفتند!
این نورافشانی بسیار واضح و
تماشایی بود، به خصوص با توجه به اینکه در آن زمان هنوز کوچه ها و خیابانها و خانه های تهران به این شکل و به این صورت کامل برق کشی نشده بود و شبهای تهران تا حدودی در تاریکی قرار می گرفت.
آن شب وقتی این نورافشانی را مشاهده کردم، بسیار ذوق
زده شده بودم. با عجله از بالای پشت بام پایین آمدم و آنچه را دیده بودم برای پدربزرگم بازگو کردم. سپس دستهای پدر بزرگم را گرفتم و با شتاب او را به بالای پشت بام بردم.
دوستان و رفقای آقا شیخ مرتضی همچنان در حال غسل و شستشوی جنازه او
بودند و آن نورافشانی نیز همچنان بر آن نقطه ادامه داشت. ولی نمی دانم چگونه بود که پدر بزرگم همانند من که بچه ای هفت و هشت ساله بودم آن نورافشانی را نمی دید و من هرچه با ذوق و هیجان آن نور را به پدر بزرگم نشان می دادم،
او چیزی نمی دید و
فقط برای اینکه مرا آرام کند اشاره ای به چشمهایش کرد و به من گفت: پسرک من پیرمرد هستم و چشمهایم ضعیف و کم سو است و نمی توانم ببینم. »
2. پیکر سالم

آیت الله
خرازی در رابطه با جنازه آقا شیخ مرتضی نقل می کنند:مرحوم پدرم می گفت:
« چند
سال پس از وفات آقا شیخ مرتضی زاهد به کربلا مشرف شده بودم و بر بالای قبر آقا شیخ مرتضی که در یکی از حجره های حرم حضرت اباالفضل علیه السلام واقع است زیاد حاضر می شدم.
یکی از خدام حرم که مسئولیت آن حجره را نیز بر عهده داشت، زمانی که فهمید
من با آقا شیخ مرتضی دوستی و رفاقت داشته ام، بنای گفتگوی با من را باز کرد و گفت:
جنازه صاحب این قبر پس از گذشت چند سال همچنان همانند روز اولش سالم است و
شما در یک وقت خلوتی به اینجا بیا من گوشه ای از قبر را باز کنم تا شما صورت و جنازه آقا شیخ مرتضی را با چشمهای خودت مشاهده کنی!
و مرحوم پدرم گفته بود: نه،
نه این کار از نظر شرعی اشکال دارد. »
به غیر از پدر آیت الله خرازی، افراد
دیگری نیز این موضوع را نقل کرده اند، از جمله مرحوم شمس زاده و مرحوم حاج محمود کاشانی که از تجار محترم بازار تهران و از خیرین بوده اند.
نقل است ایشان جنازه
سالم شیخ مرتضی را خودش در هنگام تعمیر صحن مطهر حضرت ابوالفضل علیه السلام رویت کرده است.
همچنین حاج آقا سیبویه نیز در این رابطه می فرمودند
:
« جنازه مرحوم
آقا شیخ مرتضی زاهد را در صحن حرم حضرت قمر بنی هاشم، اباالفضل العباس علیه السلام، به خاک سپرده اند.
ما هم تا زمانی که در کربلا ساکن بودیم بر سر قبر ایشان می
رفتیم. چند سال بعد از وفات مرحوم زاهد، صحن حضرت عباس علیه السلام نیاز به تعمیرات و بازسازی پیدا کرد. در آن تعمیرات، قبر مرحوم زاهد را هم باید می شکافتند.
اما
زمانی که قبر را باز کرده بودند، مشاهده شد جنازه ایشان بعد از چند سال همچنان سالم و تر و تازه است و هیچ تغییری نکرده است! »

 




مقالات علمی در خصوص گسل کوهبنان

          چگونه می توان موقعیت گسل کوهبنان را با شهر کوهبنان به وضوح تطبیق داد؟
   گسل
کوهبنان یک روند بنیادی است که به دلیل درازای طولانی آن به صورت یک سامانه گسلی در نظر گرفته می شود. فراموش نکنید وقتی به جستجوی یک روند بنیادی و طولانی مشغول هستید باید مقیاس پی جویی ها را مرحله به مرحله دنبال کنید پیش از پاسخ صریح به این پرسش باید هدف از بررسی را مشخص کرد. آیا شما در حال انجام بررسی های نوزمینساختی، لرزه زمینساختی وخطر های زمینشناختی هستید و یا الگو و سیمای ساختاری منطقه مد نظر شماست نحوه بررسی و رهیافت هر روش متفاوت است با این وجود در بررسی های باید به این نکات توجه کرد.
   1- پیش از تمرکز بر روی نگاره های هوایی بزرگ مقیاس تصویر واضحی از سامانه گسلی
کوهبنان بر روی مقیاس یک میلیونیم و سپس یک صد هزار داشته باشید
   2- سپس تمامی داده های موجود را بر روی نقشه های توپوگرافی یک پنجاه هزار یا یک بیست و پنج هزار انتقال دهید توجه داشته باشید داده های شما در صورت تخصص شما در پی جویی گسل ها به دو دسته تقسیم می شود گسل هایی که خود از اطلاعات صحرایی استخراج نمودید و نیز گسل هایی که از کارهای انجام شده گذشته اعم از تمامی نقشه های زمین شناسی و مغناطیسی که در مقیاس های مختلف تولید شده است
   3- اکنون شما یک نقشه توپوگرافی یک پنجاه هزارم یا یک بیست و پنج هزارم در اختیار دارید که حاوی گسل هایی است که دقیقا با مرفولوژی زمین هم خوانی دارد
   4- با استفاده از استریواسکوپ به بررسی عکس هوایی خود در مقیاس یک دوهزار بپردازید و سعی نمایید با بهره گیری از عوارض موجود در روی نقشه توپوگرافی گسل ها را نظیر به نظیر بر روی نگاره هوایی پی جویی کنید
   5- اکنون اگر موفق نشدید گسل های مذکور را دقیقا به عکس انتقال دهید سعی کنید حتی الامکان پهنه ای را به عنوان زون گسله معرفی کنید تا بازدید صحرایی نهایی مکان حتمی آنرا تعیین کنید
   در پایان نوصیه اکید می شود پس از پیاده سازی گسل ها بر روی نگاره هوایی، بازدید صحرایی جهت تایید نهایی را به هیچ وجه فراموش نکنید.
 بی شک  مراحل فوق بیانگر روند اجرایی است. سلامت داده ها به تجربه و مطالعه شما بستگی دارد

   شهرام نصیری- پایگاه ملی داده های علوم زمین کشور - تاریخ:  03/07/1383

برای کسب اطلاعات بیشتر:  nasiri@ngdir.ir

 

سازند کوهبنان

محل برش الگو: شمال کرمان
سن: کامبرین بالایی
لیتولوژی: در شمال کرمان رسوبات کربناتی کامبرین میانی- بالایی با تغییرات ناچیز سنگ شناختی و افزایش لایه های شیلی سرخ رنگ، کم وبیش با یک افق ماسه سنگ کوارتزی سفید آغاز می شود و به دنبال آن ردیف های کربناتی حاوی فسیل می آید. سنگ شناسی این مجموعه شباهت نزدیکی با سازند میلا دارد.
 فسیل شناسی: در ردیف های کربناتی تریلوبیت گروه ردلیچیا
Redlichia یافت می شود.
گسترش:گسترس جغرافیایی سازند
کوهبنان محدود به نواحی کرمان، کوهبنان، راور و رفسنجان است. سازندهای هم ارز: سنگ شناسی این مجموعه شباهت نزدیکی با سازند میلا دارد.     منبع: www.ngdir.ir

    

 بازنگرى در سریهاى ریزو و دزو و معرفى سازند جدید بنستان در ناحیه کوهبنان

در بررسیهاى زمین شناسى ناحیه کوهبنان، به منظور تهیه نقشه هاى زمین شناسى به مقیاسهاى 1:100000 کوهبنان و 1:250000 چهار گوش راور که بخشى از کار هوکریده و همکاران در سال 1962 تحت عنوان زمین شناسى کرمان و ساغند است، مسائل مربوط به سریهاى ریزو و دزو مورد مطالعه و بررسى بیشتر قرار گرفت. بزعم هوکریده و همکاران سریهاى ریزو و دزو داراى شباهتهاى سنگ شناسى بسیارى است بطوریکه در مواردى تفکیک این دو سرى را از یکدیگر مشکل دانسته اند.
اشتوکلین در سال 1961 در ناحیه راور سازند راور را معرفى نموده و معتقد است که گچهاى دزو بیانگر گذر تدریجى مابین رخساره نمکى سازند راور در شرق و رخساره دولومیت حاشیه اى ریزو در غرب است.
نویسنده پس از بررسیهاى ناحیه
کوهبنان به مساحت 3750 کیلومتر مربع بر این باور است که:
- از سریهاى معرفى شده توسط هوکریده و همکاران تنها ریزو با واقعیتهاى زمین شناسى ناحیه انطباق دارد زیرا مجموعه سنگ هاى سریهاى ریزو دزو یکسان معرفى شده و همچنانکه هوکریده و همکاران نیز اشاره کرده اند تفکیک آنها مشکل است.
- برخلاف نظر اشتوکلین (1961) و داود زاده، واله (1971) سریهاى ریزو و دزو تغییرات جانبى یکدیگر نمى باشند.
- سرى ریزو از مجموعه اى از سنگهاى آذرین و رسوبى تشکیل گردیده است که ولکانیک هاى آن اسید تا نیمه اسید همراه با تداخلهایى از دولومیت، شیل سیلتى ارغوانى میکادار، توف و ماسه سنگ است.
- به روى سرى ریزو، سازندى متشکل از گچ، شیلهاى دولومیتى گچ دار، دولومیت چرت دار، شیل، ماسه سنگ و آهک قرار دارد که با قاعده ماسه سنگى و کنگلومرائى در این مقاله براى اولین بار به نام سازند بنستان معرفى مى گردد.

میرعلیرضاحامدى - سومین گردهمائى علوم زمین شناسى سازمان زمین شناسى کشور

 

بررسی لرزه خیزی اسفند 83 تا اردیبهشت 84 شرق زرند

دکتر مهدی زارع، دکترغلام جوان دولویی

استادیاران پژوهشکده زلزله شناسی

مقدمه

در تاریخ 4/12/ 83 در ناحیه داهوئیه (شرق زرند) زمین لرزه ای با بزرگای5/6 Mw به وقوع پیوست که موجب بیش از 600 نفر تلفات جانی و خسارات عمده به روستاهای داهوئیه و حتکن و همچنین آسیب به روستاهای دیگر منطقه (از جمله خانوک و اسلام آباد) و شهر زرند گردید. در این گزارش باتوجه به رخداد زلزله های پی در پی پس از لرزه اصلی که به ویژه در ناحیه شرقی گسل داهوئیه موجب زلزله هایی با بزرگای بیش از 5 در حوالی هجدک گردیده است، تلاش می شود تا جمع بندی از وضعیت لرزه خیزی موجود ارائه گردد.

 

1- زمین لرزه 4/12/84 داهوئیه زرند با بزرگای 5/6 Mw

در  ساعت 5 و 55 دقیقه و 8/20 ثانیه ( به وقت  محلی) روز  4 اسفند ماه  1383 برابر با  ساعت 2 و 25 دقیقه  و 8/20 ثانیه ( به وقت  GMT) زمین لرزه ای  به   بزرگای  امواج  سطحی (5/6= Ms) و (5/6=Mw) در شرق شهر زرند استان کرمان. مختصات رومرکز این زمین لرزه 76/30 درجه عرض شمالی و 74/56 درجه طول شرقی می باشد. وضعیت لرزه خیزی قبل زلزله داهوئیه (زرند) در شکل -1 و لرزه خیزی پس از آن (زلزله های 4/12/83، 26/2/84) در همان شکل آمده است.
رویداد اصلی در منطقه زرند بلافاصله با حدود 30 پسلرزه دنبال شده و تا عصر روز 4/12/83 بزرگترین پسلرزه با بزرگای 2/4 در شبکه لرزه نگاری باند پهن پژوهشگاه ثبت شده است. روند عمومی پسلرزه ها پراکندگی به سمت جنوب و جنوب شرق کانون زلزله را (براساس تعیین مکانهای اولیه) نشان می دهد. در جدول 1 فهرست زمین لرزه اصلی و پسلرزه های تعیین مکان شده ارائه شده اند. نگاشتهای ثبت شده از لرزه اصلی را در ایستگاههای شبکه لرزه نگاری باند پهن پژوهشگاه بین المللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله نشان می دهد.

گسل داهوئیه

گسل داهوئیه با طول حدود 30 کیلومتر در محل روستای داهوئیه با پهنه گسل کوهبنان در شرق زرند تلاقی کرده است. بازدید های صحرایی پس از زلزله 4/12/84 نشان دهنده ایجاد گسیختگی سطحی به طول حدود 15 کیلومتر در راستای این گسل درجاده اسلام آباد به حتکن بوده است. کانون زلزله های با بزرگای بیش از 5 ریشتر در اردیبهشت ماه 1384 عمدتاً در انتهای شرقی این گسل به وقوع پیوسته اند.

گسل کوهبنان

گسل لرزه زای کوهبنان گسلی است با راستای عمومی شمال باختری- جنوب خاوری و و طول قطعه 80 کیلومتر که از شمال کرمان و خاور زرند می گذرد. سازوکار این گسل، فشاری با شیب به سمت شمال خاوری است و در راستای آن سنگهای پرکامبرین پسین و پالئوزوئیک (از سمت شمال خاوری) بر روی بادزنهای آبرفتی و رسوبات کواترنر دشت (در جنوب باختری) رانده شده اند. گسل لرزه خیز کوهبنان علاوه بر سازوکار فشاری، دارای جنبش راستالغز راستگرد نیز می باشد. صفحه گسلی کوهبنان به عنوان یکی از لرزه خیزترین روند های ساختاری در استان کرمان مطرح است. زمین لرزه های ویرانگر این گسل:

  • ·         28/10/1242 ( هـ. ش، کرمان- چترود 6=Ms)
  • ·        24/5/1250 (هـ.ش، چترود)
  • ·        1254 کوهبنان 6=Ms
  • ·         2/3/1276 هـ.ش کرمان- چترود (7/5=Ms)
  • ·         8/9/1312 هـ.ش شمال بهاباد (4/6=Mb) و
  • ·        29/9/1356 گیسک – زرند ( باب تنگل) (9/5=Mw) که سبب کشته شدن 665 نفر و مجروح شدن 260 تن گردید ناشی از جنبش این گسل بوده است.

تاریخچه لرزه خیزی گستره کرمان

    لرزه خیزی تاریخی و سده بیستم گستره زرند برای زلزله های بابزرگای بیش از 5 تا قبل از زلزله های اسفند 1383 در ذیل شرح داده می شوند:

  • ·        زمین لرزه 28 دی 1242 چترود (17/1/1864)
    این زمینلرزه آسیب های چشمگیری به کرمان رسانید بطوری که ایوان جامع مظفر فرو ریخت و به دیوارهای قبه سبز آسیب رسید. بزرگای این زلزله 6=
    Ms تعیین شده است.
  • ·        زمین لرزه 24 مرداد 1250 چترود ( 14/8/1871 م)
    این زمینلرزه در کرمان احساس شد اما خسارتی در کرمان به بار نیاورد اما موجب ویرانی تعدادی از دهات و خرابی بعضی از قنوات شد.
  • ·        زمین لرزه اردیبهشت 1254 کوهبنان ( مه 1875 م)
     این زمینلرزه باعث خشک شدن چشمه ها در ظفر الجرد و خسارت دیدن خانه های دهکده رشک شد، روستای واسط نیز ویران شد.
  • ·        زلزله 28 اردیبهشت 1276 ( مه 22/ 1897)
    این زلزله در 140 کیلومتری کرمان حوالی
    کوهبنان رخ داده است.
  • ·        زمینلرزه 2 خرداد 1276 کرمان- چترود ( قبه سبز) ( 27/5/1897)
     در این زمینلرزه گنبد قبه سبز فرو ریخت بزرگای این زمینلرزه 5/5=
    Ms تعیین شده است.
  • ·        زمین لرزه 8 آذر 1312 شمال بهاباد( 28/11/1933)
    روستای علی آباد ( ملاعلیرضا) به کلی تخریب شد و گروه کوچکی از روستاهای شمال بهاباد به کلی ویران شد.
  • ·        زمینلرزه 29 آذر 1356 گیسک زرند( باب تنگل) (19/12/1977)
     این زمینلرزه حدود 665 نفر کشته و 260 نفر مجروح داد. روستاهای درتنگل، گیسک و سرباغ را ویران کرد، خاستگاه آن بخشی از گسل
    کوهبنان به طول 5/11 تا 5/19 کیلومتر بود که از 8 کیلومتری شمال خاور زرند می گذرد. بزرگای آنرا mb=5.5,Ms=5.8 ,Mw=5.9 تعیین کرده اند. این زمین لرزه با دو پسلرزه نیرومند در منطقه گیسک کرمان رخ داد که چند روستا را در منطقه زرند ویران کرد. جنبش های گسله در این زون عمدتاً راستگرد بوده و میانگین جابجایی آن در حدود ده سانتیمتر است، میانگین جابجایی قائم 7 سانتیمتر بوده، یک نیروی فشاری شدید از شمال خاور با یک مولفه راستگرد ظاهری وارد شده است.  بعضی از ساختمانهای جدید در زرند آسیب اندکی دیدند.

 

2- زمین لرزه یکشنبه 11/2/84 هجدک (زرند)

زمینلرزه ای با بزرگای  7/5 در مقیاس امواج پیکری mb ساعت 28: 23 یکشنبه 11/2/84 به وقت محلی در شرق زرند به مختصات جغرافیایی 79/30 درجه عرض شمالی و 01/57 درجه طول شرقی و در عمق 14 کیلومتری زمین به وقوع پیوست. این زمینلرزه در 14 ایستگاه لرزه نگاری باند پهن سه مولفه ای پژوهشگاه بین المللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله ثبت و مورد پردازش قرار گرفته است. کانون زمین لرزه در فاصله 42 کیلومتری شرق زرند و در شمال شهر چترود قرار گرفته است.
این زلزله با توجه به موقعیت کانون آن که براساس شبکه ملی لرزه نگاری باند پهن پژوهشگاه در حدود روستای هجدک ( زرند) واقع است، پسلرزه زلزله 4/12/83 داهوئیه( زرند) با بزرگای5/6
Mw می باشد. به احتمال فراوان بخش شرقی گسل داهوئیه که در زلزله قبلی فعال شده بود و یا یک قطعه دیگر از گسل که در مجاور قطعه جابه جا شده قبلی واقع بوده است در زلزله 11/2/84 فعال شده است. این رویداد لرزه ای با وقوع 50 رویداد لرزه ای دیگر همراه بوده است که بزرگترین آنها به ترتیب 3/4، 2/3، 1/4 و 1/3 در مقیاس محلی ریشتر بوده اند.

 

 3- زمین لرزه شنبه شب 24/2/84 هجدک (زرند)

زمینلرزه ای با بزرگای 5.3 در مقیاس محلی ریشتر ساعت 34: 22 شنبه 24/2/84 به وقت محلی در شرق زرند به مختصات جغرافیایی 30.81 درجه عرض شمالی و 57.03 درجه طول شرقی واقع در عمق 14 کیلومتری از سطح زمین بوقوع پیوست. این زمینلرزه تقریباً در همان نقطه ای رویداد که هفته گذشته در ساعت 28: 23 یکشنبه 11/2/84 به وقت محلی زمینلرزه ای به بزرگای 5.4 در مقیاس محلی ریشتر رویداده بود. این زمینلرزه در تمام ایستگاههای شبکه لرزه نگاری باند پهن پژوهشگاه ثبت و مورد پردازش قرار گرفته است. کانون این زمینلرزه حدوداً در فاصله 43 کیلومتری شرق زرند قرار گرفته است. 
این رویداد لرزه ای 30 رویداد لرزه ای دیگر را به همراه داشته است که قوی ترین آنها با بزرگی 3/3 و 0/3 در مقیاس محلی ریشتر بوده اند.  مشخصات این رویداد و برخی رویدادهای همراه آن در وب سایت پژوهشگاه http://www.iiees.ac.ir/EQSearch/RecentEQ.aspx  ارائه شده است.


گسل داهوئیه پس از جنبا شدن در زلزله 4/12/83 داهوئیه (زرند) با روند شرقی- غربی فعال شده و در هفته های اخیر ( به ویژه دو رویداد زلزله 11/2/84 و 24/2/84 هجدک) در قسمتهای منتهی الیه شرقی خود لرزه خیزی نشان می دهد. این زلزله ها یا مربوط به فعال شدن قسمت شرقی گسل داهوئیه و یا پسلرزه های مربوط به همان قطعه ای است که موجب زلزله 4/12/83 داهوئیه زرند گردید.
 
4- شبکه لرزه نگاری  موقت پژوهشگاه در استان کرمان

پژوهشگاه بین المللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله پس از وقوع زمین لرزه چهارم اسفند ماه 1384 زرند به منظور ثبت پسلرزه ها و مانیتورینگ لرزه ای منطقه زلزله زده اقدام به نصب و راه اندازی یک شبکه موقت لرزه نگاری نموده است. مشخصات ایستگاههای شبکه لرزه نگاری نصب شده در منطقه زرند در جدول (2) ارائه شده است.

ایستگاههای لرزه نگاری پژوهشگاه مستقر در منطقه زرند از نوع میان دوره (MiD-BAND)  بوده است. البته در دو ایستگاه حتکن و خانوک به خاطر نزدیکی به کانون زمین لرزه علاوه بر تجهیزات لرزه نگاری میان دوره، از تجهیزات شتابنگاری رقمی از نوع SSA2 نیز نصب گردیده است.
پسلرزه های زمین لرزه زرند به مدت 40 روز توسط شبکه لرزه نگاری موقت پژوهشگاه ثبت شده اند. علاوه بر آن شبکه ملی لرزه نگاری باندپهن پژوهشگاه تمام رویدادهای لرزه ای بزرگتر از 5/2 ریشتر منطقه را با کیفیت قابل قبول ثبت نموده اند که در مرکز شبکه مورد پردازش قرار گرفته اند. نتایج پردازش اولیه رویدادهای لرزه ای منطقه کرمان بعد از وقوع زمین لرزه چهارم اسفند 83 در شکل (1) ارائه شده است. تعداد 175 رویداد لرزه ای با بزرگی بیش از 5/2 ریشتر از 4/12/83 تاکنون در پهنه استان کرمان روی داده است.

بزرگترین پسلرزه های زمین لرزه 4/12/83 زرند حدوداً دو ماه پس از زمین لرزه اصلی به وقوع پیوسته اند. این پسلرزه ها به ترتیب در ساعت 28: 23 یکشنبه شب 11/2/84 بابزرگی 4/5 در مقیاس محلی ریشتر و در ساعت 34: 22 شنبه شب 24/12/84 با بزرگی 3/5 در مقیاس محلی ریشتر به وقوع پیوسته است.
رویداد لرزه ای 4/5 ریشتری 11/2/84 زرند در تمام ایستگاه شبکه ملی لرزه نگاری باند پهن پژوهشگاه ثبت گردیده است که بیش از 50 پسلرزه به دنبال داشته است. رویداد لرزه ای 24/2/ 84 نیز با پسلرزه های زیادی همراه بوده است که پسلرزه ها تا 48 ساعت بعد از وقوع آن همچنان ادامه  داشته است. شکل (3) رویداد لرزه ای 24/2/84 زرند را نشان می دهد که در تمام ایستگاههای شبکه ملی لرزه نگاری باند پهن پژوهشگاه ثبت شده است.

 

5- نتیجه گیری

زلزله های اسفند 1383 تا اردیبهشت ماه 1384 با جنبا شدن گسل داهوئیه و لرزه خیزی در راستای این روند شرقی-غربی همراه بوده است.
زلزله4/2 /84 در ساعت 20: 55: 5 دقیقه بامداد در ناحیه شرق – جنوب شرق شهر زرند کرمان (در فاصله رومرکزی حدود 20 کیلومتری از شهر زرند) رخ داد. این زلزله با بزرگای  5/6 در مقیاس امواج سطحی و 5/6=
Mw با سازوکار فشاری با مؤلفه راستالغز در پهنه گسل کوهبنان رخ داده است. تلفات این زلزله تا بیش از 600 کشته و حدود 3000 مجروح بوده است. این زلزله در پهنه ای رخ داده که در سالهای اخیر زلزله های مهمی مثل زلزله های گسیک (باب تنگل) شمال زرند (29 آذر 1356 با بزرگای 9/5 Mw) در شمال غرب پهنه رومرکزی همین زلزله اخیر تجربه شده است. باتوجه به بررسیهای انجام شده دراین منطقه می توان به مشخصات زیر اشاره نمود:

¯  ژرفای کانونی این زلزله بین 10 تا 15 کیلومتر بوده و باتوجه به عمق کانونی کم این زلزله شدت زیاد در پهنه رومرکزی و میزان تخریب بالا در محدوده روستاها و شهرهای حتکن، داهوئیه، خانوک، اسلام آباد، هجدک و عبدل آباد قابل توجیه است.

¯ کاهندگی سریع این زلزله به نحوی که در محدوده شهر زرند در فاصله رومرکزی حدود 16 کیلومتری میزان خسارت و خرابی بسیار کم بوده است. این مساله در ناحیه شرق لوت مسبوق به سابقه بوده و به طور کلی زلزله های  این ناحیه از ایران مرکزی (نظیر زلزله بم) کاهندگی سریعی نشان می دهند (با دورشدن پهنه رومرکزی میزان خرابی و خسارت شدت کاهش می یابد).

 

زلزله های 11/2/84 و 24/2/84 در نزدیکی هجدک کرمان ناحیه منتهاالیه شرقی زلزله رخ داده است به صورت ادامه لرزه خیزی در راستای گسل داهوئیه به سمت شرق خودنمایی می کند.  دراین مورد می توان یا به ادامه لرزه خیزی تا قطعه گسل فعال شده در 4/12/83 و یا فعال شدن قطعه دیگری از گسله در منتهاالیه قطعه فعال شده قبلی است. به نظر می رسد که با درنظر گرفتن شرایط موجود احتمال رخداد زلزله های بزرگ در ناحیه وجود داشته باشد و از این لحاظ توجه به وضعیت شهرهای زرند، چترود  و ناحیه شمالی کرمان و از سوی دیگر معادن زغال سنگ واقع در این پهنه (هجدک و اشکلی) باتوجه لرزه خیزی موجود حائز اهمیت است.

 

نکاتی از زلزله  اسفند ماه 1383 شهرستان زرند  

  در تاریخ 4 اسفند ماه 1383 و در ساعت 5 و 55 دقیقه و 28 ثانیه (به وقت محلی) برابر با ساعت 2 و 25 دقیقه و28 ثانیه (به وقت GMT) زمین لرزه ای به بزرگای امواج درونی (6/4 Mb) در شرق شهر زرند از توابع استان کرمان بوقوع پیوست. مختصات رومرکز این زمین لرزه 79/30 درجه عرض شمالی و 9/56 درجه طول شرقی می باشد که نزدیک به شهر زرند و گسل کوه بنان می باشد و با ساز و کار راستالغز در پهنه گسل کوهبنان رخ داده است. این زمین لرزه دارای عمق کانونی 14-16 کیلومتر نیز بوده است. شتاب این زمین لرزه 0.323 گزارش شده است.

     

آثار صحرایی گسلش زمین لرزه:
   گسل مسبب این زمین لرزه احتمالا گسل کوه بنان می باشد و نوع حرکت آن از نوع امتداد لغز راستگرد است. با توجه به نوع گسل کوه بنان که از نوع راستالغز می باشد می تواندد سبب راندگی نیز گردد .در بعضی مناطق اثر شکستگی ها بخوبی به سطح رسیده است و جابجایی 1 متر یا بیشتر بر روی آنها قابل مشاهده است (جاده اسلام آباد _حتکن) وطول شکستگی در این منطقه به بیش از 1 کیلومتر نیز می رسد.در همین راستا در جاده اسلام آباد _هجدک نیز جابجایی در حد 40
cm با باز شدگی 30cmکه میتواند نشان دهنده یکی شاخه های بزرگ گسل اصلی باشد. 

نکاتی دیگر از زلزله زرند:  

 ساز و کار ژرفی زمین لرزه زرند، یک حرکت راندگی را نشان می دهد بر اساس بازدید های کارشناسان پایگاه، نقطه رومرکز و تصاویر دورسنجی گسل عامل زمینلرزه معرفی شده است. این زمینلرزه نشان داد که گسلهای فرعی و کوچکتر در ایران مرکزی در مقایسه با سامانه اصلی راست لغز نیز می تواند عامل ایجاد زمینلرزه های نسبتاٌ بزرگی باشند.

ارتباط این راندگی با گسل کوهبنان به صورت یک سامانه راست لغز قابل توجه است که خود نمایانگر نوع شاخص سامانه های تغییر شکل در ایران مرکزی است.

1- موقعیت و نقاط رومرکز زمین لرزه گزارش شده توسط موسسه ژئوفیزیک و سازمان زمین شناسی آمریکا، با توجه به رانده شدن واحد های قدیمی بر روی جدی از شمال غرب به جنوب شرق (بر اساس نقشه زمین شناسی) شیب گسل به سمت شمال غرب بر آورد می شود که سازو کار ژرفی صفحه نودال با این 070 درجه، 41 به سمت شمال غرب درجه که در مقایسه با شیب 50 درجه صفحه مقابل نیز برای گسل راندگی معمول تر است.

2 – شکستگی های سطحی در منطقه یکی از بارز ترین عوارض این زمینلرزه بوده است.

3- اسکارپ ایجاد شده که با توجه به روند می تواند یکی از شاخه های گسلی محسوب شود.

قابل توجه است که خود نمایانگر نوع شاخص سامانه های تغییر شکل در ایران مرکزی است.

1- مول با این 070 درجه ، 41 به سمت شمال غرب درجه که در مقایسه با شیب 50 درجه صفحه مقابل نیز برای گسل راندگی معمول تر است.

2 – شکستگی های سطحی در منطقه یکی از بارز ترین عوارض این زمینلرزه بوده است.

3- اسکارپ ایجاد شده که با توجه به روند می تواند یکی از شاخه های گسلی محسوب شود.  

تاریخچه لرزه خیزی در منطقه کرمان:  

 زمین لرزه های تاریخی و سده بیستم در این منطقه بیشتر در بخشهای شمال باختری و باختر منطقه و در اثر عملکرد پهنه های گسلی نایبند، گوک و شهداد بوقوع پیوسته اند. در این قسمت شرح مختصری از مهمترین رویداد زمین لرزه ها براساس منابع موجود ارائه شده است. این توصیف به منظور ارائه تصویر هرچه بهتری از سازوکار مسبب این رویدادها و همچنین سیمایی کلی از شرح تلفات جانی و خسارات مالی در این زلزله ها مطرح شده است.

زمین لرزه های تاریخی و سده بیستم:

¯زمین لرزه آذر 1233 هـ..ش خورجند (11/1854 میلادی)

این زمین لرزه در 40 کیلومتری شمال خاور کرمان به وقوع پیوسته و سبب ویرانی کامل این آبادی و خسارات قابل توجهی به روستاهای درختنگان،ده شیر و دوران گردید. شدت نسبی این زلزله در خورجند VIII برآورد شده است. این زلزله در کرمان احساس شده و به نظر می رسد که در اثر جنبش گسل لکرکوه روی داده است.

¯زمین لرزه 28 دی 1242 هـ .ش چترود (17/1/1864 میلادی)

زمین لرزه ویرانگری در شب 7 شعبان 1280 هـ.ق تلفات انسانی بسیاری را در چترود و آبادیهایی که در شمال خاور دشت قرار داشتند، به بار آورد. این زلزله آسیبهای چشمگیری به کرمان رسانید به طوری که ایوان جامع مظفر فروریخت و به دیوارهای قبه سبز آسیب رسید. بزرگای این زلزله را 6Ms تعیین کرده اند.

¯زمین لرزه سال 1255 هـ..ش سیرچ-حسن آباد (چترود-سرآسیاب)، (1877میلادی)

دراین سال زلزله ای در چترود و سرآسیاب حادث شده و خساراتی سنگین به بار آمد. در روستاهای آبگرم، سیرچ، حسن آباد، ده قلی و هشتادان خانه ها خراب شد و چشمه های معدنی خشک گردید.

¯زمین لرزه 2 خرداد 1276 هـ..ش کرمان- چترود(قبه سبز)، (27/5/1897میلادی)

این زمین لرزه خانه های سرآسیاب و بیشتر آسیابهای این منطقه را ویران کرد. منابع تأمین آب قطع شد و بیشتر مردم کرمان به حومه شهر پناه بردند. در کرمان چند نفر کشته شدند و به چندین ساختمان همگانی و شخصی آسیبهای تعمیر ناپذیری رسید. گنبد قبه سبز فروریخت و به ساختمان باغ ناصریه و سقف تکیه تعزیه نیز آسیب رسید. پس از رویداد زلزله، روستاهای پیرامون چترود متروک رها شده و بازماندگان زمین لرزه در کرمان استقرار یافتند. بزرگای این لرزه را 5/5 Ms مشخص کرده اند.

¯ زمین لرزه 5 آبان 1288 هـ..ش خبیض (27/10/1909 میلادی)

این زلزله جوشان را خراب کرده و به دروزاه هشتادان خساراتی وارد نمود. همچنین تعداد دیگری از روستاها در خبیض خسارت دیدند. زمین لرزه مذکور در کرمان به فاصله 50 کیلومتری از پهنه رومرکزی زلزله احساس شد و خسارات اندکی را به بار آورد. 

 ¯زمین لرزه 30 فروردین 1290 هـ..ش راور (18/4/1911میلادی)

به دنبال پیش لرزه نیرومندی، زلزله ویرانگری که هنگام شب در دهستان راور روی داد حدود 700 تن را کشت. روستاهای کوچک آبدرجان، مکی و ده لکرکوه در ناحیه خاور راور به کلی ویران شدند و تلفات بسیاری به بار آمد. تقریباً تمامی خانه های راور و آبادیهای اطراف آن خراب شدند. در راور که در زمان زمین لرزه 600 تن جمعیت داشت. چندین باب از کارگاههای فرش بافی و مسجد جامع فروریخت و 50 نفر کشته شدند. زمین لرزه مذکور و پسلرزه های آن سنگ ریزشهای بسیاری از سمت شمال خاوری لکرکوه به راه انداخت. این زلزله احتمالاً با گسلش به طول چند کیلومتر (روند 160?) در باختر روستای آبدرجان همراه بوده است. در کرمان، ده زوئیه و کوهبنان این زلزله به نیرومندی احساس شد. به علاوه، لرزه مذکور در بیرجند، نصرت آباد و دزدآب نیز احساس شد. رویداد پس لرزه ها با فواصل طولانی به مدت چند سال ادامه یافت. بزرگای لرزه اصلی را 7/6 mb و2/6  Ms تعیین کرده اند. 

¯زمین لرزه 31 شهریور 1302 هـ..ش 1302 لاله زار (22/9/1923میلادی)

در 31/6/1302 هـ.ش، دیرهنگام شب، زمین لرزه ویرانگری در استان کرمان بخش هایی از مناطق سیرجان و بافت را ویران کرد. دهستان گوغر و روستاهای خطیب، قلعه عسکر و لاله زار تخریب شدند و بیش از 200 تن کشته شدند. تقریباً همه خانه ها و استحکاماتی که در چنالو و چمن رنگ در کوه آهورک و جود داشت ویران شد. این زلزله باعث وقوع سنگ ریزشهایی در گردنه باختر گوغر (مسیر سیرجان) گردید. دامنه آسیبهای این زلزله به نگار وراین و نیز 90 کیلومتر فراتر تا کرمان که در آن تعدادی از ساختمانهای همگانی از جمله اداره تلگراف به شدت ترک برداشت. کشیده شد. خانه های شخصی در بیرون از دروازه وکیل و نیز برج وکیل آسیب رسید و 2 تن زخمی شدند. در سیرجان قناتها فروریخت و از میزان تأمین آب شهر کاست. در رفسنجان 120 کیلومتر دورتر، بیشتر خانه ها شکاف برداشت. لرزه در بم و انار نیز احساس شد.

 ¯زمین لرزه 8 آذر و 1312 هـ..ش شمال بهاباد (28/11/1933میلادی)

در اثر این زلزله، گروه کوچکی که از روستاهای شمال باختر بهاباد به کلی ویران شد. در روستای علی آباد (ملا علیرضا) که به کلی تخریب شد و تلفاتی به بار آمد، لرزه باعث پدیداری روانگرایی خاک و بیرون ریختن گل از گسل فشانها شد. روستاهای رحیم آباد، خیرآباد، علی آباد و محمد رفیع ویران شد و تلفاتی به بار آمد. در بهاباد اگرچه تلفاتی رخ نداد اما تقریباً همه خانه ها آسیب دیدند.
زمین لرزه 8/9/1312 هـ.ش بهاباد آسیبهای اندکی به انار و بافق رساند و در رفسنجان، یزد، تفت، اردکان، مهدی آباد یزد و کرمان به نیرومندی احساس شد. این زلزله احتمالاً در اثر جنبش گسل
کوهبنان روی داده است.

¯زمین لرزه 14 تیر 1327 هـ..ش گوک (گلباف) (5/7/1948 میلادی)

بنابر اطلاعات محلی، آبادیهای کم شماری که دردهستان تنک جمعیت گوک قرار داشتند در اثر این زلزله ویران شدند. خاستگاه این لرزه، کوه دو شاه در شمال گوک بوده است. زلزله مذکور تا بم و کرمان به گونه ای نیرومند احساس شد و در سکنج  مایه بیم  و  هراس مردم شد. بزرگای این لرزه را 9/5 mb و 6Ms تعیین کرده اند. این زمین لرزه در امتداد جنوب خاوری همان منطقه ای روی داد که از وقوع زلزله های پیشتر در سده نوزدهم آسیب دیده بود؛ به ویژه زمین لرزه ای در سال 1255 هـ .ش روستاهای سیرچ، حسن آباد و هشتادان را ویران کرد و سبب خشک شدن آب چشمه های روستاهای آبگرم گردید.

 ¯زمین لرزه 12 شهریور 1348 هـ..ش سیرچ (2/9/1969میلادی)

این زلزله با بزرگای 3/5 Ms در سیرچ روی داد. زمین لرزه مذکور در کرمان احساس شد و خسارات مختصری به وجود آورد. زلزله 12/6/1348 هـ.ش سیرچ در ماهان و خبیض به شدت احساس شد.

 ¯زمین لرزه 29 آذر 1356 هـ..ش گیسک زرند (باب تنگل)، (19/12/1977 میلادی)

هنگام شب زمین لرزه ای که پیش از آن دو پیش لرزه نیرومند روی داد، چند روستا را در منطقه زرند ویران کرد. این زلزله با حدود 665 نفر کشته و 260 تن مجروح همراه بود. زمین لرزه گیسک زرند روستاهای در تنگل، گیسک و سرباغ را ویران کرد و خاستگاه آن بخشی از گسل کوهبنان به طول 5/11 تا 5/19 کیلومتر بود. در شمال خاور زرند در پهنه گسلی مذکور، جابه جایی کم زمین به صورت ناپیوسته در فاصله ای حدود 10 کیلومتر با روند N140? دیده می شود. جنبش های این پهنه گسلی عمدتاً راستگرد بوده و میانگین جابه جایی قائم و افقی آن به ترتیب حدود 7 و 10 سانتی متر (حداکثر 20) است. بزرگای این زلزله را 5/5 mb و 8/5Ms تعیین کرده اند.  

لازم به تذکر است که قبل از رویداد زلزله 29/9/1356 هـ .ش گیسک زرند، پیش لرزه هایی در این ناحیه به وقوع پیوسته است. به طور مثال در 27/6/1356 هـ.ش زلزله شدیدی در تنگل را لرزاند و موجب خساراتی گردید. ضمناً در 20/8/1356 هـ.ش ده زوئیه در اثر زلزله به شدت آسیب دید.
به طور کلی زمین لرزه 29/9/1356 گیسک زرند با وقوع زمین لغزشهایی در دامنه های پرشیب واقع در شمال باختر دهکده های در تنگل، ده زوئیه و همچنین شمال سرباغ همراه بوده است. دگرشکلی سطح زمین ضمن تشکیل ترکهای کششی با آرایش نردبانی، مؤلفه جنبش راستگرد گسل
کوهبنان را در پهنه مهلرزه ای نشان می دهند. گستره گسیخته شده غالباً با ظهور گوژگسلی (Fault gouge) در واحدهای سنگ ماسه و سنگهای تبخیری به پهنای چند متر و فرونشست ها و برجستگیهای کششی متعددی در واحدهای سنگی پالئوزوئیک یا نهشته های کواترنری سطح زمین مشخص می شود.

¯ زمین لرزه 21 خرداد 1360 هـ..ش گلباف (11/6/1981 میلادی)

در 21/3/1360 هـ.ش زمین لرزه مخرب و ویرانگری با بزرگای 1/6 mb و 8/6Ms قسمتی از استان کرمان را به لرزه درآورد و در اثر آن شهر گلباف به کلی ویران شد. این زلزله حدود 1071 نفر کشته و 4000 نفر مجروح به همراه داشت. حداکثر جابه جایی قائم گسل گلباف در زلزله 21/3/1360 حدود 10 سانتی متر (خاور گلباف) بوده است. در این زمینلرزه حدود 16 کیلومتر از گسل گلباف جابه جا گردیده به طوری آثار این گسیختگی به صورت شکستگیها و ترکهای کوچکی مشاهده می شود. راستای عمومی اکثر این گسیختگی ها شمال، شمال باختر-جنوب، جنوب خاور می باشد. در خاور گلباف گسلهای متعددی به موازات یکدیگر با امتداد عمومی شمال، شمال باختری در سنگهای آهکی و کنگلومراها و نهشته های عهد حاضر دیده می شود.
بیشترین خسارات و ویرانی در نواحی جنوب (آبادیهای تیرکان و ده ملک) و مرکزی (بخش مسکونی گلباف) متمرکز می باشد. پدیده روانگرایی و نشست زمین به علت وجود تشکیلات رسی و بالا بودن سطح اساس آبهای زیرزمینی که عامل مؤثری در تشدید حسارات بوده است در بخش عمده ناحیه جنوبی گلباف، خاور سنگ، شمال فندقا، خاور و جنوب هشتادان و سیرچ، چهارفرسنگ بیشه و پشته مشاهده شده است. در جنوب گلباف، تشکیلات رسی و خاور گلباف،‌به خصوص دره سنگ، سازندهای آهکی ریزش کرده اند.

¯ زمین لرزه 6 مرداد هـ..ش 1360  سیرچ، (چهارفرسنگ) (28/7/1981میلادی)

این زمین لرزه وحشتناک با بزرگای 1/7 Ms شدیدترین زلزله ای است که تا کنون در گستره استان کرمان روی داده است. در اثر این زمین لرزه حدود 1300 نفر کشته، 915 نفر زخمی و 000، 25 نفر در ناحیه چهار فرسنگ (فرسخ)، سیرچ، هشتادان، فندقا، شهداد و آبادیهای اطراف آنها بی خانمان شدند. در سیرچ حدود 85 درصد خانه ها شدیداً آسیب دیده یا تخریب شدند. پس از رویداد زلزله چشمه های آب متعددی در این ناحیه ظاهر شده و سطح آب چاهها بالا آمد. حداکثر شدت زمین لرزه مذکور در سیرچ و چهارفرسخ حدود VIII در مقیاس اصلاحی مرکالی برآورد شده است.
گسل گلباف در زمین لرزه 6/5/1360 هـ.ش چهار فرسنگ جابه جایی قائم 14 سانتی متر و گسل لکرکوه جابه جایی قائم و افقی راستگرد به ترتیب 5 و 20 سانتی متر را نشان می دهند. جنبش حدود 48 کیلومتر از بخش شمالی گسل گلباف و 10 کیلومتر از بخش جنوبی گسل لکرکوه سبب وقوع این زلزله گردیده است. در جنوب و باختر دهکده چهارفرسنگ شکستگیهای متعددی با راستای عمومی شمالی-جنوبی تا شمال خاوری-جنوب باختری در واحدهای سنگی کنگلومرایی یا نهشته های عهد حاضر گزارش شده است.
در اثر زمین لرزه 6/5/1360 هـ.ش سیرچ ناحیه ای به وسعت 577 کیلومتر تحت تأثیر خسارت و تخریبی در حد شدت نسبی
VIII قرار گرفت. زمین لرزه مذکور سبب ویرانی ساختمانهای قدیمی و فرسوده در شهرهای کرمان و ماهان گردید،‌به طوری قسمتی از سقف بازار و بخشی از مسجد حاج آقای علی در کرمان و قسمتی از مقبره شماه نعمت ا... ولی در ماهان ریزش کرد. ضمناً سنگ ریزش و زمین لغزش در خاور هشتادام، سیرچ و شمال چهارفرسنگ به ویژه در دره خرشکی گزارش شده است. در جنوب باختر چهارفرسنگ (10 کیلومتری ابتدا دره خفتان) ریزش کوه سبب مسدود شدن جریان آب رودخانه و تشکیل دریاچه ای به عمق حدود 10 متر شده است.

 

رسوبات رودخانه اى  پیش رونده در قاعده سیلورین آغازین ایران مرکزى و معرفى سازند جدید شبجره

 سیستم سیلورین، شبیه اردویسین، تنها در چند قسمت از ایران گسترش دارد. چینه هایى که توسط روتنر و همکاران 1968 در ناحیه طبس تحت عنوان سازند نیور معرفى شده،در برش تیپ در یک زون گسله 466متر ضخامت دارد. این سازند در برش رجوع در دهانه کلوت با فاسیس غنى از کورال 628 متر ضخامت دارد که گذر آن را به سازند زیرین شیرگشت تدریجى معرفى کرده اند (روتنر و همکاران 1968).
چینه هاى با بیش از 1000 متر ضخامت را در ناحیه کرمان که روى رسوبات اردویسین قرار دارند هوکریده و همکاران (1962) به سیلورین- کربونیفر نسبت داده اند.
مطالعات اخیر نویسنده نشان مى دهد رسوبات سیلورین در ناحیه طبس- کرمان به سادگى آنچه که قبلاٌ براى توسعه این سیستم معرفى شده نیست.
برش تیپ سازند نیور در زون گسله و برش رجوع آن در دهانه کلوت توسط گسل دهانه کلوت سبب قطع و مخلوط شدن بخش پایینى این سازند با واحدهاى قدیمى تر سازند درانجال (کامبرین پایانى) و سازند شیرگشت (اردویسین آغازین) گردیده(حامدى 1369 و حامدى- رایت 1992). این تکتونیک شدید سازند نیور را در ناحیه طبس غیر کامل کرده، بنابراین نمى تواند بصورت برش تیپ و رجوع معرف فاسیس هاى سنگى و محیط رسوبگذارى سیستم سیلورین در ایران باشد.
آنچه در کرمان به سیلورین- کربونیفر (هوکریده و همکاران 1962) نسبت داده شده را رسوبات اردویسین- سیلورین با محیط هاى رسوبى دریایى- غیر دریایى تشکیل مى دهد.
غیر کامل بودن رسوبات سیلورین در مقاطع تیپ و رجوع و متفاوت بودن محیط رسوبگذارى و تا حدودى سن آن با رسوبات بسیار ضخیم سیلورین ناحیه کرمان سبب معرفى سازند جدید شبجره گردید.این سازند با بیش از 1000 متر ضخامت حقیقى عمدتاٌ از رسوبات تخریبى تشکیل گردیده. فاسیس هاى عمده این سازند مبین عدم گسترش محیط دریایى عمیق در این بخش از ایران است.

حضور افق هاى متعدد کالیچى در بخش آغازین این سازند و قرارگیرى آن بر روى افق هاى کامبرین اردویسین نشانه اى از آب و هواى گرم و خشک و پیش روى دریاى سیلورین در ایران است. تغییر ضخامت، فاسیس و تکرار محیطهاى عمده رسوبى، غیر دریایى barrier island، دریاى کم عمق، intertidal supratidal کربناته و تخریبى نشانه اى از فعالیت تکتونیکى و تغییرات سطح آب دریا است. 
توالى چینه هاى سیلورین در ایران تحت عنوان سازند نیور را از کوههاى ازبک کوه در شرق ایران مرکزى (روتنرو همکاران1968) معرفى کرده اند. این سازند عمدتاٌ از فاسیس هاى کربناته غنى از کورال سیلورین و فوناهاى براکیوپود تشکیل شده، سازند نیور بین سازندهاى پاده ها (دونین) و شیرگشت (اوردویسین آغازین) (حامدی1995) قرار دارد.
چینه هاى سیلورین را از یک توالى با بیش از 1000متر ضخامت در ناحیه زرند، در 70 کیلومترى شمال کرمان هوکریده و همکاران (1962)، گزارش مى کنند. آنها معتقدند این توالى ضخیم کربنات و سیلیسى کلاستیک که روى چینه هاى اردویسین قرار دارند معرف رسوبات دریایى سیلورین کربونیفر مى باشند، بدون هیچگونه توصیف واضحى از مرز آنها.
مطالعات اخیر نویسنده نشان مى دهد این توالى را رسوبات ته نشین شده در محیطهاى دریایى - غیر دریایى اردویسین- سیلورین تشکیل مى دهند.

توالیهاى دریایى- غیر دریایى سیلورین در هردو سوى گسل کهبنان حضور دارد و به علت دارا بودن افق غیر دریایى و تا حدودى اختلاف سنى با برش تیپ بصورت یک سازند جدید، سازند شبجره معرفى مى شود.
سازند شبجره
برش تیپ سازند شبجره در 6کیلومترى شمالغرب دهکده شبجره در غرب گسل
کوهبنان قرار دارد. نام جدید به علت حضور لیتوفاسیس بخش قاعده اى که عمدتاٌ تخریبى با محیط ته نشینى رودخانه اى، عدم حضور آهک هاى دریایى کم عمق پرفسیل بخش آغازین سازند نیور و خصوصاٌ وجود طبقات قرمز و کنگلومرا پیشنهاد گردید.
سازند شبجره در ناحیه کرمان معرف ضخیم ترین توالیهاى غیر دریایى- دریایى سیلورین در ناحیه طبس- کرمان است. در هر دوسوى گسل
کوهبنان این سازند، 4 زیر تقسیم عمده را نشان مى دهد:
چینه هاى غیر دریایى در بخش قاعده؛ فاسیسهاى پیش رونده دریاى کم عمق، طبقات قرمز؛ و فاسیس کربناته کم عمق شونده به سمت بالاى واحد پایانى مثل
Subtidal تا intertidal- supratidal است.
سازند شبجره در برش تیپ 961 متر ضخامت دارد و شامل:
1- واحد غیردریایى زیرین با 83/29 متر ضخامت شامل سیکل هاى متعدد
Fining upward کانالهاى رودخانه اى و دشت سیلابى قرمز تیره است. این واحد در 10کیلومترى شمال برش تیپ 34متر ضخامت دارد، در شرق گسل کوهبنان، در ناحیه خدا آفرین ضخامت آن 78/6 متر و به سمت شمال به 72 متر تغییر مى کند.
2- واحد کربنات زیرین با 63/88متر ضخامت شامل تناوبى از ماسه سنگ، شیل با
planolites و تداخل هاى نازکى از مارن ژیپسیفر، دولومیت و آهک است.
3- واحد ماسه سنگ زیرین 3 متر ضخامت دارد و شامل ماسه سنگ کوارتز آرنایت سفیدرنگ با چینه بندى
herring - bone مى باشد.
4- واحد آهک پایینى داراى 214/22 متر ضخامت و شامل آهک لایه نازک تیره با کورال، براکیپود و تریلوبیت، مارن و ماسه سنگ آهکى
bioturbate با سالت پسودومورف است.
5- واحد ماسه سنگ میانى به ضخامت 76/28 متر شامل ماسه سنگ کنگلومرایى در بخش قاعده دولومیت هاى استروماتولیت دار، ماسه سنگ و ماسه سنگ آهکى است.
6- واحد آهک میانى از 85/44 متر آهک لایه نازک تیره، دولومیت، مارن و ماسه سنگ آهکى با سالت پسودومورف تشکیل شده است.
7- واحد ماسه سنگ بالایى به ضخامت 137/27 متر شامل ماسه سنگ کراس بدینگ دار و تناوب شیل با افق هاى نازک آهک
bioturbate است.
8- واحد آهک بالایى از 107/13 متر تناوب شیل و آهک گلى، آهک لایه نازک تیره، شیل ژیپسیفر، ماسه سنگ آهکى تشکیل شده. دولومیت بخش قاعده اى این واحد داراى کمتر از 1متر کنگلومراى پلى میکتیک با حمایت خمیره است.
9- واحد شیل و ماسه سنگ بالایى شامل 30/37 متر ماسه سنگ کراس بدینگ دار، تناوب ماسه سنگ و شیل با چند تداخل دولومیت است.
10- واحد طببقه قرمز بالایى به ضخامت 32/13 متر شامل سیکلهاى متعدد ماسه سنگ که به سمت بالا دانه ریز شده به شیل ختم مى شود
(
Fining and thining upwards) (غیر دریایى). این واحد احتمالاٌ معرف رسوبات دشت سیلابى تا supratidal است.
11- واحد شیل بالایى از 63/62 متر، تناوب شیل سبز رنگ و ماسه سنگ با چندین تداخل نازک ماسه سنگ آهکى تشکیل شده است. 
12- واحد دولومیت بالایى با 64متر ضخامت شامل دولومیت هاى زرد و خاکسترى با لایه بندى خوب است.
چندین افق کنگلومرى پلى میکتیک در این سازند مبین نوسانات سطح دریا است. واحد قرمز بالایى چندین سیکل ریزدانگى به سمت بالا است. شروع کنگلومرا (تنها در پایین ترین سیکل) یا ماسه سنگ قرمز تیره که به سمت بالا به ماسه سنگ دانه ریز و سیلتستون گذر مى کند مبین شرایط پس روى و ته نشست غیر دریایى است.
گذر سازند
گذر سازند شبجره به سازند زیرین کتکوئیه (اردویسین آغازین) و دولومیت هتکن (کامبرین پایانى) دگر شیب فرسایشى است. گذر به سازند روئى پادها (دونین) به نظر تدریجى است.
سازند شبجره در دو سوى گسل
کوهبنان لیتوفاسیس و ضخامت متفاوت را نشان مى دهد.
1- حداکثر ضخامت سازند شبجره در غرب گسل
کوهبنان 1068 متر است، در حالیکه در شرق این گسل ضخامت آن 609/2 متر مى باشد.
2- بخش غیر دریایى قاعده این سازند در غرب گسل
کوهبنان 83 متر و در شرق گسل 72 متر و حداکثر به 103 متر مى رسد.
3- واحد طبقه قرمز بالایى (غیر دریایى) سازند شبجره در غرب گسل 33 متر و در شرق 10 متر است.
4- توالیهاى دریایى روى طبقه قرمز بالایى در غرب گسل
کوهبنان ضخیم تر از شرق گسل است.
نتیجه:
از آنالیزرخساره ها، تفاوتهاى فوق و نتایج جریانهاى قدیمى مى توان نتیجه گرفت که:
بطور کلى استروماتولیت، ترک هاى گلى و فراوانى دولومیت و رسوبات تخریبى ممکن است بیانگر عدم توسعه فاسیس عمیق دریایى در این نواحى باشد.
- قبل از پیشروى دریاى
Wenlokian شیب کلى از شمال به سمت جنوب بوده.
- رسوبات غیر دریایى به سمت جنوب نازک تر و گوه شده و توالى ضخیم تر در غرب گسل ته نشین شده. در این زمان، گسل
کوهبنان ممکن است دوباره فعال شده هورست کرمان- بهاباد اوردویسین در غرب گسل کوهبنان (بطور نسبى) فرونشسته.
- حضور واحدهاى کنگلومراى پلى میکتیک و فاسیس هاى
retrogtadation و progradational (یا پیش رونده- پس رونده) در غرب گسل ممکن است بیانگر تلفیقى از حرکات قائم و نوسانات سطح دریا در گرابن تازه شکل گرفته باشد.
- پایین بودن سطح دریا یا ورود رسوب زیاد در بخشهاى بالاى سازند شبجره سبب تشکیل توالیهاى ضخیم طبقه قرمز بالایى در غرب گسل گردیده، احتمالاٌ توسط حرکات بطور نسبى قائم شدیدتر در غرب گسل.
- واحد طبقه قرمز بالایى در شرق گسل
کوهبنان داراى گذر تند با فاسیس دریایى رویى است. در غرب گسل کوهبنان این گذر به واحد دریایى کم عمق رویى تدریجى است. این امر ممکن است بیانگر یک فرونشینى سریع پس از یک وقفه فرسایش کوتاه در شرق گسل کوهبنان باشد.

میرعلیرضاحامدى- دانشگاه تربیت مدرس تهران

اولین همایش سالانه انجمن زمین شناسى ایران

 

تاریخ زلزله های بزرگ ایران

تاریخچه زمین لرزه های بزرگ در ایران

ایران کشوری لرزه خیز است. ایران بر روی یکی از دو کمربند بزرگ لرزه خیزی جهان موسوم به «آلپا» قرار دارد و هر از گاهی زمین لرزه های بزرگی در آن بوقوع می پیوندد.

از سال 1340 تاکنون زمین لرزه های مختلف و در مواقعی ویران کننده مناطق مختلف کشور را با خسارات و تلفات سنگینی روبه رو کرده است که آخرین آنها، زمین لرزه صبح روز جمعه  شهرستان بم می باشد.

آخرین زمین لرزه در ایران که در سال 79 و در دو استان زنجان و قزوین با قدرت 2/5 در مقیاس ریشتر به وقوع پیوست، مناطق طارم، خدابنده، ابهر، خرمدره و سلطانیه و همچنین بویین زهرا را لرزاند و خسارت ها و تلفاتی به بار آورد. بیش از 500 نفر بر اثر وقوع این زمین لرزه کشته شدند.

بزرگترین زمین لرزه ای که در سالهای اخیر در ایران به وقوع پیوست مربوط به 31 خرداد 1369 در استانهای گیلان و زنجان با قدرت هفت و سه دهم در مقیاس ریشتر بود. این زمین لرزه بیش از 40 هزار کشته برجای گذاشت که خونبارترین زمین لرزه در ایران به حساب می آید. این زلزله در عرض چند ثانیه حدود و هزار و 100 کیلومتر مربع که 27 شهر و 1871 روستا را در برمی گرفت، ویران کرد. این در حالی است که دیگر کشورهای منطقه مانند، ترکیه، سوریه، ارمنستان و یا افغانستان نیز به دلیل قرار گرفتن در این خط زلزله با تعداد بیشماری از این قبیل زمین لرزه ها رو به رو هستند. دانشمندان گفته‌اند که دلیل این پدیده در بستر اقیانوسها که نشانه های حرکت شبه قاره هند به سمت قاره های آسیا و اروپا را آشکار می سازد، نهفته است.

قاره هند از 30 میلیون سال گذشته با سرعتی معادل 10 سانتی متر در سال به سمت قاره های اروپا و آسیا حرکت کرده است و در زمان حاضر این سرعت به پنج سانتی متر در سال کاهش پیدا کرده است. فهرستی از زمان و میزان قربانیان زمین لرزه های به وقوع پیوسته در ایران در ذیل به طور خلاصه ارائه می شود:

- آوریل سال 1960 (فروردین / اردیبهشت 1339) 450 تن در شهر لار، واقع در جنوب کشور کشته شدند.

- سپتامبر 1962 (شهریور / مهر 1341) 11 هزار تن کشته و 200 روستا در غرب تهران ویران شد.

- اوت 1968 (مرداد / شهریور 1347) حدود 10 هزار تن در استان خراسان جان سپردند.

- آوریل 1972‌ (فروردین / اردیبهشت 1351) پنج هزار و 44 تن در جنوب کشور کشته شدند.

- آوریل 1977 (فروردین / اردیبهشت 1356) حدود 900 تن در منطقه اصفهان جان باختند.

- سپتامبر 1978 ((شهریور / مهر 1357) 25 هزار تن در شرق ایران کشته شدند.

- نوامبر 1979 (آبان / آذر 1358) 600 تن در شمال شرقی ایران جان سپردند.

- ژوئن 1981 (خرداد / تیر 1360)، یکهزار و 28 تن در استان کرمان کشته شدند.

- ژوئیه 1981 (تیر/ مرداد 1360) یکهزار و 300 تن در استان کرمان جان باختند.

- 21 ژوئن 1990 (31 خرداد 1369) حدود 40 هزار تن در شهر رودبار در شمال کشور در اثر سنگین ترین زمین لرزه کشته شدند.

- 28 فوریه 1997 (10 اسفند 1375) حدود یک هزار و 100 تن در اردبیل کشته شدند، بزرگی آن زمین لرزه، 5/5 درجه در مقیاس ریشتر بود.

- 10 مه 1997 (20 اردیبهشت 1375) یکهزار و 613 تن در بیرجند بر اثر زمین لرزه با بزرگی 1/7 درجه در مقیاس ریشتر، جان باختند.

به گفته کارشناسان امور شهری مقاوم سازی ساختمانها و تقویت سازه های ساختمانی در امور شهرسازی و احداث بنا در شهرها و استفاده مناسب از تحقیقات در حوزه زمین شناسی و اقلیمی اساسی از جمله مولفه های بسیار مهمی است که در کاهش خسارت و تلفات زمین لرزه هایی از این دست می تواند نقش مهمی داشته باشد. این واقعیت که ایران در کمربند زلزله جهانی قرار دارد و استفاده از تجربیات دیگر کشورهای زلزله خیز و موفق در ساماندهی به امور شهری و مقاوم سازی شهرها در مناطق زلزله خیز بیش از گذشته احساس می شود.

کارشناسان فن معتقدند در صورتی که هزینه های گزاف امداد رسانی و جبران خسارتهای مادی و معنوی حوادث طبیعی نظیر سیل و زلزله در مسیر بازسازی و ایجاد تغییرات بنیادی در حوزه شهرسازی و تمهیداتی لازم برای پیشگیری از حوادث غیر مترقبه قرار گیرد، نتایج به مراتب بهتر از گذشته خواهد بود.

(منبع: سایت وزارت راه و ترابری)

 

وضعیت لرزه زمینساختی پهنه زلزله زده بم

منطقه زلزله زده بم در جنوب شرقی ایران در یک پهنه فعال لرزه خیز واقع است. از خود شهر بم هیچ زمینلرزه تاریخی تا پیش از 5/10/1382 گزارش نشده است. به سوی شمال غرب بم 4 زمینلرزه بزرگ با بزرگای بیش از 5/6 بین سالهای 1360 تا 1377 در ناحیه گلباف و سیرچ رخ داده است. روند عمومی گسلهای اصلی (از جمله گسل بم با طول کلی حدود 100 کیلومتر) شمالی- جنوبی با کمی تمایل به سوی غرب، و همچنین شمال غربی- جنوب شرقی است. این دو سامانه گسله در ناحیه غربی دشت لوت با هم تلاقی می کنند. گسلهای با روند شمالغربی جنوب شرقی (گسلهای کوهبنان و راور) با گسلهای با راستای شمالی- جنوبی (گسلهای گلباف، نایبند، چهار فرسخ، گوک، سروستان و بم) مرز غربی ناحیه لوت را مشخص می نمایند. گسل گوک در همین ناحیه در رخداد زمینلرزه های 1360 گلباف و سیرچ فعال گردید. این گسل زلزه های دیگری را در سالهای 1368 و 1377 موجب شد. سامانه گسلهای غرب دشت لوت موجب یک اختلاف ارتفاع ساختاری قائم در حدود 4000 متر ایجاد نموده اند.  اکثر زمینلرزه های یاد شده در فوق با گسیختگی سطحی نیز همراه بوده اند. سازو کار ژرفی این زلزله ها به صورت راستالغز و فشاری گزارش شده است.

 

                                                               گسل گوک
   این گسل توسط زمین شناسان یوگسلاو در سال 1972 بنام گسل سروستان شناسایی و معرفی شد. گسل آثار حرکتی در کواترنر نزدیک گوک (جنوب شرق کرمان) و جنوب بدخوش نشان می‌دهد. . لازم به توضیح است که در طول تاریخ، کرمان با زمینلرزه‏های متعددی اجین بوده است. رویداد زمینلرزه‏های تاریخی و سدة بیستم در زرند، کوهبنان، گلباف، راور، بردسیر، سیرک، جوشان، سرآسیاب، کوه‏پایه، درتنگل، ماهان، لاله‏زار و گوغر سبب شده است که این استان به عنوان یکی از لرزه‏خیزترین مناطق ایران شناخته شود. با توجه به سابقة لرزه‏خیزی این منطقه، گسل گوک (گلبافت) نزدیکترین روند گسلی جنبا و لرزه‏زا رومرکز دستگاهی این زمینلرزه است. این گسل با طولی حدود 100 کیلومتر و روند شمال، شمال باختری – جنوب، جنوب خاوری از باختر بم تا باختر شهداد گسترش یافته است. این گسل به عنوان یکی از جنباترین روندهای ساختاری در کل استان کرمان مطرح است.

 به عنوان مثال زمینلرزه‌های با بزرگای 7.3 و 6.6 ریشتر در 1981 که به ترتیب 1500 و 3000 کشته برجای گذاشتند. ساز و کار این زمینلرزه امتداد لغز با مولفه بزرگ راستالغز راستگرد است.

 




 آیت الله سید عبدالکریم لاهیجی از شاگردان برجسته ی شیخ انصاری بود.[1]بعد از این که درس و تحصیلش به پایان رسیده بوداز محضر اساتید خود خداحافظی کرده و به ایران و تهران آمد. ایشان استفاده از وجوه شرعی را جایز نمی دانست. لذا چاره ای نداشت جز اینکه به کار برود. به بازار رفت، و خوشبختانه صاحب کارو به اصطلاح عامیانه اوستای خوبی پیدا کرد. حاج ملا حاجی از اخیار بازار تهران بود. مرحوم لاهیجی در مغازه ی ایشان دردالان امین الملک شاگرد شد. از آن طرف شیخ انصاری (ره) نامه ای به عالم بزرگ تهران، حاج ملا علی کنی، نوشت و در آن به ایشان آمدن این شاگرد برجسته را خبر داد، و از ایشان درخواست کرد که از وجود او استفاده کند. حاجی کنی به شاگردان و دوستانش دستور داد که در مدارس و مجامع مختلف به دنبال آقای لاهیجی باشند. اما هرچه گشته بودند کمتر یافته بودند. یک روز حاج ملا حاجی به مسئله ای نیازمند شد که ناگزیر بایستی از آیت الله کنی بپرسند؛ لذا شاگرد خودش آقای سیدعبدالکریم را خواسته و به منزل ایشان فرستاد.

 

سید وقتی به خانه ی آیت الله حاج ملا علی رسید، ایشان مشغول تدریس بودند، و علما و فضلای تهران در محضر ایشان زانوی تلمذ زده بودند. چاره ای نبود. سید در همان جلوی در اتاق درس به انتظار نشست. در میان درس اشکالی به خاطر سید رسید، و ناگزیر به رسم درس های حوزوی بی پروا اشکال را عرضه داشت.طبیعی بود که سایر طلاب از اینکه کسی که در زیّ اهل علم نیست به درس و بحث اشکال می کند ناراحت شوند،و بایستی آیت الله حاج ملا علی کنی که قوت اشکال را دریافته بود، و به طور جدی به بحث و جواب آن بپردازد.حاجی هنگامیکه ساعت درس تمام شد، سید را به نزد خویش خواند ،وبه احترام در کنار خود نشاند.بعد پرسید شما اهل کجا هستید؟ و نام شما چیست؟ سید جواب داد: اهل لاهیجان هستم ،و نامم سید عبدالکریم است. حاجی بسیار خوشحال شد، و گمشده ی خود را پیدا کرده بود.

 

اما حاج ملا حاجی انتظارش بطول کشیده بود، و از دیر آمدن سید ناراحت و نگران شده بود، و هزار فکر می کرد. به هر صورت به راه افتاد ،و خود به طرف منزل آیت الله حاج ملاعلی کنی رهسپار شد. وقتی به خانه و اتاق مخصوص حاجی رسید، شاگرد یا پادوی خودش را در کنار عالم بزرگ تهران نشسته دید. خیلی برای او ناراحت کننده و تعجب آور بود. اما حاجی کنی واقعیت جریان را برای او بازگو کرد. حاج ملا حاجی حالا خجالت زده شده بود که این عالم بزرگ و مجتهد برجسته را روزهای زیادی به پادویی خود گرفته است.

 

حاج ملا علی چون عالم درجه اول تهران بود، و تولیت مدرسه مروی مربوط به اعلم علمای تهران است، آقای لاهیجی را به درس در آن مدرسه مأمور کرد، تا هم طلاب تهران از محضر او بهره ببرند، و هم ایشان بتواند از حقوق استادی آن مدرسه معیشت خویش را بگذراند. آقای لاهیجی استاد درجه اول مدرسه مروی شد، و در مسجد آن مدرسه که مسجد بزرگ و معتبری است، امامت جماعت یافت. تأیید شیخ انصاری و حاج ملا علی کنی شهرت و اعتبار ایشان را به اوج رسانید. اخیار و ابرار تهران به نماز ایشان آمدند. اما روز اولی که به محراب رفت عبا و عمامه و قبای خویش را به در آورد، و با لباس زیر، پیراهن و شلوار معمولی، به نماز ایستاد. ناگزیر مأمومین که همه لباس کامل به تن داشتند به ایشان اعتراض کردند که آقا چرا به این شکل نماز می خوانید؟ ایشان درجواب فرموده بود: من در خانه هم به همین شکل نماز می خوانم، و اینجا نمی توانم برآنچه که در خانه عمل می کنم چیزی بیافزایم. اصرار مردم بی فایده بود. ناگزیر به حاج ملاعلی کنی پناه بردند. حاجی حکم کرده بود که ایشان در نماز لباس کامل بپوشند.

 

در آن  روزگار ایشان همسری نداشت. بنابراین حاجی کنی او را به دامادی خویش قبول کرد، و ظاهراً خواهر خودش را به عقد و ازدواج ایشان درآورد[2]. منزلی برای آقای لاهیجی در محله حمام گلشن تهیه شد، و آن خانم به همراه یک خدمتگزار به خانه شوهر آمد. مدتی بعد آقای لاهیجی به خانم فرموده بود که شما دیگر اینجا نمانید، و به خانه برادرتان بروید. خیلی عجیب و ناراحت کننده بود. سرانجام آقای کنی از ایشان پرسید که به چه علت شما همسرتان را از خانه رانده اید؟ ایشان فرموده بود: که این خانم فکر می کند خانم آقاست، و به این خدمتگزار تحکم می کند. من از این وضع راضی نیستم.مسئله حل شد،وخانم به خانه باز گشت.

 

مرحوم آیت الله آقای سیدعبدالکریم لاهیجی طبق رسم آن روزگار خارج قوانین میرزای قمی را درس می فرمود. قوانین کتاب مشکل و مغلقی است. حل مشکلات کتاب وبررسی  ومحاکمه مطالب آن،تمرکز کامل می خواهد،و فکر آدمی را کاملاً مشغول می کند؛ اما گفته اند ایشان در عین اینکه این مسائل مشکله را  درس می داد،وحل وفصل وبررسی ومحاکمه می کرد، گاه و بیگاه از گوشه ی چشمش اشک جاری بود.

 

«هرگزحدیث حاضر وغایب شنیده ای!      من در میان جمع ودلم جای دیگر است»

 

 بزرگان علمای تهران مرحوم لاهیجی را بسیار عظیم القدر می دانستند.صبیه ی مرحوم آقای آقا شیخ مرتضای زاهدکه فرزند بزرگ ایشان بود نقل می کرد:یک روز ما درمنزل بودیم که خدمتگزار آیت الله لاهیجی در خانه ی مارا کوبید، وبه پدرم خبر داد که حال آقای لاهیجی خیلی سخت شده شما به بالای سر ایشان بیائید . پدرم رفت ،وساعت دیگر باز گشت،و باتاثر خبر رحلت آقای لاهیجی بهمراه داشت،و فرمود:ایشان در رختخواب افتاده وشاید بیهوش بود؛اما ناگهان از جای برخاست وبه تمام قد ایستاد،وبه همه ی چهارده تن اهل عصمت سلام وعرض ادب کرد.سپس خوابید ،وروحش به ملکوت اعلا پروازکرد.

 

 ایشان در قبرستان چهارده معصوم واقع در کنار جاده تهران به حضرت عبدالعظیم (فدائیان اسلام کنونی) مدفون شدند[3]. می گفتند: متصدی قبرستان در شب ها می دیده است که بر سر قبر ایشان یک چراغ روشن است. اما هنگامی که به کنار قبر می آمد هیچ چیز نبود. رحمۀُُ الله علیه رحمۀًً واسعۀً


نقل از سایت آیت الله جاودان

 

 







[1]مراجعه کنیدبه کتاب:زندگانی وشخصیت شیخ انصاری/390



[2]مرحوم آیت الله شیخ محمد رضا تنکابنی صبیه ی این خانم را داشته وداماد آقای لاهیجی است.



[3]ازاین قبرستان که تعدادی از بزرگان در آن مدفون بوده اند ،امروزه باکمال تاسف چیزی باقی نماند ه است.





هر که می‌خواهد قلبش تسلیم خدا شود، باید در مرحله اوّل، تسلیم ولیّ خدا شود. وقتی رهبر بزرگوار خودش را تسلیم اوامر امام کرد و بیشتر از دیگران تسلیم بود، خدا هم ایشان را اوج داد.


حقیقت عمل برای خدا

پروردگار عالم به واسطه یک خصلت خوب خصّیصین خود، چنان درجه‌ای به آن‌ها مرحمت می‌کند که بر اساس روایات شریفه، فردای قیامت اهل عالم به این مقامات عالی که این بندگان خاصّ خدا به دست آورده‌اند، غبطه می‌خورند.

این خصوصیّتی است که اگر در کسی پیدا شود، خدا او را هم در دنیا عزیز می‌کند و هم در آخرت. چنان مقامی به او مرحمت می‌کند که در باور خود او هم نمی‌گنجد.

آن خصوصیّت این است که انسان حقیقت عمل برای خدا را بداند. حقیقت عمل برای خدا این است که انتظار تمجید، تشکّر و سپاس از خلق را نداشته باشد.

 

 نیت اخلاص، بی پاداش و سپاس

اگر کسی می‌خواهد اهل اخلاص شود، می‌بایست تنها خداوند را منظور نظر خویش قرار دهد و هیچ کاری را برای مزد و مواجب انجام ندهد، بلکه اگر کار خیری را انجام می‌دهد حتی منتظر تشکر نباشد.

اهل بیت کارشان را بدون چشم داشت پاداش و تشکر و صرفاً برای رضای خدا انجام می‌دادند: انما نطعمکم لوجه الله لانرید منکم جزاء ولاشکورا، و خداوند هم به بهترین نحو از آنان تشکر کرده و پاداش گران‌قدر به آن‌ها داد: «ان هذا کان لکم جزاء و کان سعیکم مشکورا»

بسیاری از ما انسان‌ها کاری را که برای دیگری انجام می‌دهیم هرچند در زبان می‌گوییم که برای خدا بوده اما در دل خود توقع جبران و پاداش و یا حداقل تشکر را داریم و این خود نشان از آن دارد که کار ما ناخالصی دارد و صددرصد برای خدا نیست.

براین اساس باید گفت معیار اینکه بدانیم کار ما خالصانه بوده یا نه این است که اگر پس از انجام کاری، انتظار تلافی کردن و جبران و یا تشکر و تقدیر داشتیم عمل ما به طور حتم برای خدا نبوده، اما اگر برای ما فرقی نکند که کسی از ما تشکر کند و یا جبران نماید یا نه، پس باید بدانیم عمل خالصانه به محضر خدا تقدیم نموده‌ایم.

خداوند در سوره انسان با اشاره به اهل بیت(علیهم السلام) به عنوان الگوها و اسوه‌های کامل اخلاص می‌فرماید که ایشان در کارهای نیک خویش نیت خیر و خالصی داشته‌اند و کاری را برای مزد و تشکر انجام نمی‌دادند: انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لاشکورا؛ «ما برای خشنودی خداست که به شما می‌خورانیم، توقع پاداش و تشکر از شما نداریم» (الانسان، آیه9)

اما اینکه نیت ایشان وجه الله بوده و پاداش و سپاسی را در کارهایشان نمی‌خواستند، به معنای این نیست که دیگرانی که برای ایشان کاری انجام شده پاداش ندهند و یا سپاس نگویند؛ زیرا می‌بایست از خداوند چنان که خود در همین سوره گزارش داده یاد گرفت؛ خداوند خود از اهل بیت(علیهم السلام) ستایش کرده و پاداش بزرگ در دنیا و آخرت به ایشان عطا نموده و بهشت را به آنان بخشیده است. (انسان، آیات 11 تا 15)

به عبارت دیگر اهل بیت کارشان را بدون چشم داشت پاداش و تشکر و صرفاً برای رضای خدا انجام می‌دادند: انما نطعمکم لوجه الله لانرید منکم جزاء ولاشکورا، و خداوند هم به بهترین نحو از آنان تشکر کرده و پاداش گران‌قدر به آن‌ها داد: «ان هذا کان لکم جزاء و کان سعیکم مشکورا».

اگر کسی خدا را فقط برای خودش عبادت کند و امر خدا را به عنوان تکلیف انجام دهد، بداند و یقین داشته باشد همان‌گونه که ذوالجلال و الاکرام محمود است، او را هم به مقام محمود می‌رساند

پاداش بی پایان برای مخلص

آن قدر خدا به واسطه این عمل، به او لطف و محبّت می‌کند و درجه می‌دهد که به فرموده‌ی آیت‌الله العظمی سلطان‌آبادی بزرگ(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، اوّلین خصوصیّتی که بلاشک در دنیا به آن می‌رسد، این است که پروردگار عالم چشم او را به حقایق باز می‌کند. هر که چشمش به حقایق باز شد، دیگر انتظار از مردم برای او کنار می‌رود و قرب حضرت حق، ذوالجلال و الاکرام برای او به وجود می‌آید. اصلاً حقیقت اخلاص همین است.

وجود مقدّس و منوّر خاتم‌الانبیاء، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) می‌فرمایند: «إِنَّ لِکُلِّ حَقٍّ حَقِیقَةً» برای هر حقّی حقیقتی هست، «وَ مَا بَلَغَ عَبْدٌ حَقِیقَةَ الْإِخْلَاصِ حَتَّی لَا یُحِبَّ أَنْ یَحْمَدَ عَلَی شَی‌ءٍ مِنْ عَمَلٍ لِلَّهِ» و بنده خدا به واسطه حقیقت اخلاص به جایی می‌رسد که دیگر دوست ندارد او را به واسطه عملی که دارد برای خدا انجام می‌دهد، تمجید کنند. اصلاً شاید نه تنها از تمجید دیگران به رنجش درآید، بلکه حتّی احساس کند تمجید دیگران یعنی اجر و مزد او برای امر دنیاست.

 

چگونه به حقیقت اخلاص برسیم ؟

پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) می‌فرمایند: برای هر حقّی حقیقتی است و بنده خدا به حقیقت اخلاص نمی‌رسد مگر این که دوست نداشته باشد در برابر کاری که برای خدا انجام می‌دهد، تمجید شود.

آن وقت است که پروردگار عالم چنان درها را برای او باز می‌کند و چنان لطفش را شامل حال او می‌کند که اوّلین حال او این است که در این دنیا چشمش باز می‌شود.

آن قدر مهم است که انبیاء الهی، آن هم انبیاء عظام به خصّیصین خودشان این تذکر را می‌دادند. ابوثمامه بیان می‌کند: «قَالَ الْحَوَارِیونَ لِعِیسَی (علی نبیّنا و آله و علیه الصّلوة و السّلام): یا رُوحَ اللَّهِ مَنِ الْمُخْلِصُ اللّهِ» از عیسی‌بن‌مریم(علی نبیّنا و آله و علیه الصّلوة و السّلام) سؤال کردند: ای روح‌الله! مخلص پروردگار عالم کیست؟

فرمودند:«الَّذی یَعَمَلُ اللّه لا یُحِّبُ أَنْ یَحْمَدُهُ النَاسُ عَلَیهِ» آن کسی که عمل را فقط برای خدا انجام می‌دهد و اصلاً دوست ندارد که دیگران او را ستایش کنند «أَنْ یَحْمَدُهُ النَاسُ عَلَیهِ» . دیگر از به‌به و آفرین دیگران تنفّر دارد؛ چون می‌ترسد گفتن این آفرین‌ها او را فریب داده، مغرور و بیچاره‌اش کند. لذا فقط و فقط می‌خواهد عملش برای خدا باشد.

 

رسیدن به مقام محمود

اولیاء الهی دو سه نکته راجع به عمل لله و حمد خدا بیان کرده‌اند، یکی این که فرمودند: اگر کسی خدا را فقط برای خودش عبادت کند و امر خدا را به عنوان تکلیف انجام دهد، بداند و یقین داشته باشد همان‌گونه که ذوالجلال و الاکرام محمود است، او را هم به مقام محمود می‌رساند.

اولیاء الهی می‌گویند: یک دلیل این ‌که نماز شب، انسان را به مقام محمود می‌رساند، این است که انسان در نماز شب تنهاست و کسی نیست، خودش هست و خدای خودش.

مخلصین عالم، آن‌ها که انتظار تشکّر و حمد و سپاس از خلق را ندارند. آن وقت است که پروردگار عالم خودش تشکّر می‌کند و می‌فرماید: من راضیم، همان‌گونه هم تو را راضی می‌کنم «ارْجِعی‌ إِلی‌ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً»، این مقام محمود است!

هر چقدر در نماز شب حال داشتی، دلیل اخلاص توست. چرا؟ چون دیگر آن‌جا کسی نیست که به انسان به‌به بگوید. اگر اخلاصت در نماز شب بالا رفت و دیگر انتظار حمد و تشکّر دیگران را نداشتی - که هم پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: «لا یُحِّبُ أَنْ یَحْمَدُهُ» و هم عیسی‌بن‌مریم(علی نبیّنا و آله و علیه الصّلوة و السّلام) فرمودند: «لا یُحِّبُ أَنْ یَحْمَدُهُ النَاسُ عَلَیهِ» - خدا تو را به مقام محمود می‌رساند«عَسی‌ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً» ؛ چون خود خدا محمود است و ما حامد و حمد کننده‌ایم. لذا خصوصیّت کار برای خدا این است.

مرحوم آیت‌الله نخودکی اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمایند: مقام محمود این است که خود خدا از انسان تشکّر کند - این حرف بسیار بزرگی است - آن وقت خدا آن‌چه که متعلّق به خودش است، به بنده‌اش می‌دهد. یکی این که مسجود ملائکه الله می‌شود، همان‌گونه که ما خدا را سجده می‌کنیم، «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا» .

 

چه کسی مسجود ملائکه خداست؟

مخلصین عالم، آن‌ها که انتظار تشکّر و حمد و سپاس از خلق را ندارند. آن وقت است که پروردگار عالم خودش تشکّر می‌کند و می‌فرماید: من راضیم، همان‌گونه هم تو را راضی می‌کنم «ارْجِعی‌ إِلی‌ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً»، این مقام محمود است!

اخلاص در حقیقت این است: انسان به جایی برسد که هرگز نگوید: من بودم این کار را کردم، پس چه شد؟ چرا کسی تشکر نکرد؟! اصلاً اولیاء خدا تنفّر دارند از این که دیگران کار الهی‌شان را بفهمند. اگر کسی این‌طور شد، ببیند چه اوجی می‌گیرد! لذا مخلصین عالم خصایصی دارند که یکی از آن‌ها همین است. آن وقت دائم اوج می‌گیرند و دارای خصایص بسیار عالی می‌شوند.

 




چکار کنیم که در نماز حواسمان پرت نشود؟


معنی جلوگیری از دلبستگی به امور دنیا این نیست که انسان هیچ بهره ای از دنیا نداشته باشد بلکه منظور این است که استفاده داشته باشد، ولی دل به آن نبندد و برایش قید و بند نشود؛ زیرا در صورتی که بند شد، مانع پرواز اوست. دنیا مرزعه آخرت است ، اگر دلبستگی غیر خدایی در آن نباشد. زندگی معصومین(علیهم السلام) ما بهترین الگو و نمونه در این زمینه است. با مردم و در میان مردم بودند و هنگام نماز، عاشقانه با خدا خلوت می‌کردند.


نماز، همچون نور است، و نور، راهنمایی است که به انسان کمک می‌کند تا در تاریکی گمشده خود را پیدا کند.

هر کدام از ما گمشده ای داریم که در این عالم خاکی به دنبال آن می‌گردیم. هر کس مشغول خواندن نماز می‌شود با نور نماز به دنبال این گمشده است. اگر گمشده ما در این عالم مقام، ثروت، قدرت و... و از این قبیل مسایل باشد، ذهن و فکر و قوه مخیله ما در نماز سریعآ به سراغ همین امور می‌رود. اما اگر گمشده ما بهشت و یا فراتر و با ارزش‌تر از آن، مقصد کسب رضای خدا و رسیدن به مقام قرب الهی باشد، با بهره گیری از نور نماز، نه تنها قوه خیال و فکر و اندیشه ما از امور پست و بی ارزش دنیوی فاصله می‌گیرد، بلکه با تمام وجود متوجه کوچکی و حقارت خویش و عظمت خالق آفرینش می‌شود و در این صورت نور نماز وسیله معراج می‌شود، و نماز او یکی از مصادیق: "الصلوه معراج المؤمن" می‌شود.

گفته‌اند که وقتی می‌خواهی خدا با تو سخن بگوید قرآن بخوان و وقتی می‌خواهی تو با خدا سخن بگویی نماز بخوان. نظر قرآن، کلام خدا، راجع به نماز چیست؟

خدا دوست دارد بنده‌اش چگونه با او سخن بگوید؟ ابتدا ببینیم حضور قلب در نماز چیست؟ به زبان ساده می‌گویم: وقتی می‌خواهیم با کسی صحبت کنیم یا به سخن کسی گوش دهیم، اگر حواسمان جمع نباشد چه اتفاقی می‌افتد؟ طرف دوم ناراحت می‌شود و می‌گوید مثل این که برای من و رابطه با من ارزشی قائل نیستی. با دوست، پدر، مادر، استاد و هر که می‌خواهی صحبت کنی اگر توجه نداشته باشی ، چنین نتیجه ای می‌گیرد. حال هنگامی که با معبود و پروردگار و خالق و رازق خود سخن می‌گویی اگر توجه نداشته باشی، چه انتظار داری؟

عزیزی می‌گفت: نماز آیینه اعمال روزانه من و توست. می‌خواهی ببینی در طول روز چقدر یاد خدا بوده ای و جهت و رنگ کارهایت خدایی بوده، به نمازت نگاه کن هر چقدر حضور قلب داشتی همان قدر اعمال روزانه‌ات خدایی بوده و متقابل آن هرچقدر که می‌خواهی کارهایت خالص شود، به فکر اصلاح نمازت باش

مشکل بسیاری از ما این است که وقتی نماز را شروع می‌کنیم به عوض این که از امور دنیوی فارغ باشیم باز هم فکر کارهای روزمره می‌افتیم و در حالی که خیلی‌ها یمان دوست داریم این گونه نباشد و با حواس پرتی، بی ادبی نکنیم، باز هم نمی‌توانیم. می‌دانید علت چیست؟

1) اول: علاقه و دوستی دنیا که عبارت است از دوستی غیر خدا. همین دوستی دنیاست که در وقت نماز ما را به تک تک چیزهایی که به آن‌ها دلبستگی داریم متوجه می‌کند و از توجه به معبود باز می‌دارد.

نمازی که ما می‌خوانیم با نمازی که منظور قرآن است تفاوت دارد و آن تفاوت عبارت است از حضور قلب در نماز. همان دوستی دنیا که باعث می‌شود حضور قلب در نماز نداشته باشیم، باعث انواع گناهان می‌شود. به همین علت در نماز توجه به امور دنیا و کارهای روزمره داریم.

در اینجا توضیح یک مطلب را لازم می‌دانم که معنی جلوگیری از دلبستگی به امور دنیا این نیست که انسان هیچ بهره ای از دنیا نداشته باشد بلکه منظور این است که استفاده داشته باشد، ولی دل به آن نبندد و برایش قید و بند نشود؛ زیرا در صورتی که بند شد، مانع پرواز اوست. دنیا مرزعه آخرت است، اگر دلبستگی غیر خدایی در آن نباشد. زندگی معصومین(علیهم السلام) ما بهترین الگو و نمونه در این زمینه است. با مردم و در میان مردم بودند و هنگام نماز، عاشقانه با خدا خلوت می‌کردند.

2) علت دوم که انسان را از داشتن حضور قلب در نماز باز می‌دارد عبارت است از پرواز خیال که مرتبط با حب دنیاست. خوب است گوشه ای از کتاب بی نظیر «سر الصلاة» امام خمینی(ره) این عارف عاشق حقیقی خدا را باهم بخوانیم: «خیال قوه ای است بسیار غدار که پی در پی از شاخه ای به شاخه ای آویزد و از کنگره ای به کنگره ای پرواز کند و این مربوط به حب دنیا و توجه به امور دنیوی و مال و منال دنیوی نیست بلکه فرار بودن خیال خود، مصیبتی است که تارک دنیا نیز به آن مبتلا است .

وقتی که هنگام نماز احتیاج به ارتباط با حق تعالی داشته باشیم، مگر ممکن است که حضور قلب نداشته باشیم و عمده کار این است که احساس نیاز در ما پیدا شود.

        

ترا ا ز کنگره عرش می‌زنند صفیر                        ندانمت که در این دامگه چه افتاد ست

عزیزی می‌گفت: نماز آیینه اعمال روزانه من و توست. می‌خواهی ببینی در طول روز چقدر یاد خدا بوده ای و جهت و رنگ کارهایت خدایی بوده، به نمازت نگاه کن هر چقدر حضور قلب داشتی همان قدر اعمال روزانه‌ات خدایی بوده و متقابل آن هرچقدر که می‌خواهی کارهایت خالص شود، به فکر اصلاح نمازت باش.

خدا از مهم‌ترین صفات مؤمن را خشوع در نماز می‌داند. چگونه محب خدا و مدعی ایمان به اومی تواند سراسر نمازش به فکر همه موضوعات و تخیلات باشدو لحظه ای به خدا متوجه نباشد؟

کسالت در نماز نیز از صفات دورویان و دوچهرگان معرفی شده است، یعنی فرد، ظاهراً با خدا حرف می‌زند و در دلش اثری از خدا نیست.

(منافقان می‌خواهند خدا را فریب دهند در حالی که او آن‌ها را فریب می‌دهد؛ و هنگامی که به نماز بر می‌خیزند با کسالت بر می‌خیزند و در برابر مردم ریا می‌کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی‌نمایند.)

یکی از عوامل حواس پرتی در نماز توجه زیاد و وسواس داشتن در قراءت است که موجب می‌شود نمازگزار از باطن و حقیقت نماز به ظاهر توجه کند و به جای توجه کردن به معانی نماز و کسب حضور قلب به الفاظ و چگونگی تلفظ آن‌ها مشغول گردد، اگر چه رعایت قراءت، از شرایط صحت نماز است، و لیکن شرط صوری است و باید در حدّ تکلیف آن را انجام داد و نیز از توجه زیاد به ظاهر، باید پرهیز کرد

چرا موقع عبادت احساس خستگی و چرت به ما دست می‌دهد؟ چرا با دوستان و رفقای خود ساعت‌ها به حرف و بحث می‌نشینیم و حرف زدن با خدا این قدر کسالت آور شده است؟

چرا حال مناجات و نماز ما یک دهم گفت وگو با همسر و دوست ما نیست؟ چرا؟

 

چکار کنیم که در نماز حواسمان پرت نشود؟

خداوند در آیه 2 سوره مؤمنون می‌فرماید: [مؤمنان [کسانی ] هستند] که در نمازشان خاشعند . بنابراین خشوع در نماز علامت ایمان است نه نماز خواندن . برای تحصیل خشوع و حضور قلب در نماز امور ذیل توصیه شده است:

- اندیشه در اهمیت و آثار نماز

اگر گوهر گران بهایی و یا یک انگشتر، به ارزش صد هزار تومان، گم کنیم تا مدتی آشفته خاطر می‌گردیم و شب‌ها خوابمان نمی‌برد ، این در حالی است که دو رکعت نمازی را که به همه دنیا و لذت‌های آن می‌ارزد، از دست می‌دهیم و ناراحت نمی‌شویم!

همان طور که گفته شد قرآن کریم کسالت در نماز و بی میلی به این فریضه الهی را از اوصاف منافقین برشمرده است . (نساء/142)

- امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید: وقتی نماز می‌خوانی فرض کن (در آستانه مرگ هستی) و آخرین نمازت را می‌خوانی. اگر انسان بداند، از عمرش تنها به اندازه خواندن چند رکعت نماز باقی مانده است، حواسش را جمع می‌کند و سعی می‌کند نمازش را بهتر و شایسته تر بجا آورد و از کاستی‌هایش توبه می‌کند. حال که ما نمی‌دانیم عمرمان تا کی باقی است، فرض کنیم این آخرین نمازی است که بجا می‌آوریم . چنین تصوری باعث می‌گردد در برابر شیطان مقاومت کنیم و او را از خود برانیم، از لحظات و دقایقی که در نماز سپری می‌کنیم ، بهره شایان ببریم.

 

وسواس در قرائات

یکی از عوامل حواس پرتی در نماز توجه زیاد و وسواس داشتن در قراءت است که موجب می‌شود نمازگزار از باطن و حقیقت نماز به ظاهر توجه کند و به جای توجه کردن به معانی نماز و کسب حضور قلب به الفاظ و چگونگی تلفظ آن‌ها مشغول گردد، اگر چه رعایت قراءت، از شرایط صحت نماز است، و لیکن شرط صوری است و باید در حدّ تکلیف آن را انجام داد و نیز از توجه زیاد به ظاهر، باید پرهیز کرد.

دوستان! به خاطر تشکر از خدا هم شده تا 5 دقیقه حواسمان فقط جمع صحبت با او باشد، به خاطر تشکر از انبوه نعمت‌های آشکار و پنهانی که به ما داده، دل و زبانمان یکی شود و چه نعمتی بالاتر از اجازه حرف زدن با او در نماز!

باید بدانیم که رعایت قراءت، از احکام ظاهریه نماز و عبادت می‌باشند و باید در حدّ اعتدال و تکلیف به آن‌ها توجّه کرد و حضور قلب و تخلیه قلب ازدیگران از شرایط باطنیه نماز است و حقیقت نماز با وجود آن معنا پیدا می‌کند که هرچه توجه به این معنا زیادتر باشد، نماز کامل‌تر خواهد شد، باید توجه کنیم که فرق نماز امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ با نماز ما در حضور قلب به خدا می‌باشد نه به مدّ «و لا الضالّین» و قراءت کامل‌تر آن حضرت.

 

ارتکاب گناه

یکی دیگر از عوامل حواسپرتی در نماز ارتکاب گناه است چون همان طور که نماز، عامل بازدارنده از گناه است، فحشا و منکرات نیز مانع حضور قلب در نماز است. نماز و گناه رابطه متقابل و متضاد دارند. کسی که اهل فحشا و منکر است، توفیق تحصیل حضور قلب در نماز را ندارد، چرا که گناه اثر منفی خود را در نماز می‌گذارد و از طرفی نماز به میزان حضور قلب در آن، بازدارنده از معصیت و بزهکاری می‌باشد و این که خداوند در قرآن کریم فرموده است:

«اِنّ الصّلوة تَنهی عنِ الفحشاء و المنکَرِ؛ نماز انسان را از فحشا و منکر باز می‌دارد» مسلماً نماز با حضور قلب را اراده کرده است، چرا که حضور قلب یعنی حاضر شدن قلب در محضر خدا که مبدأ پاکی‌هاست و قلب آدم فاسق، فاجر و گناهکار نزد معاصی است نه خدا؛ ممکن نیست دل آدمی هم در معاصی غرق باشد و هم در معنویّات.

دوستان! به خاطر تشکر از خدا هم شده تا 5 دقیقه حواسمان فقط جمع صحبت با او باشد، به خاطر تشکر از انبوه نعمت‌های آشکار و پنهانی که به ما داده، دل و زبانمان یکی شود و چه نعمتی بالاتر از اجازه حرف زدن با او در نماز!

 




چر از مرگ می ترسیم؟


یکی از سوالاتی که همواره مطرح است چرا بشر از مرگ می ترسد؟ چرا وقتی اسم مرگ جلومان می آورند موهای سرمان سیخ می شود؟ چرا وقتی اسم مرگ می آورند مادر به بچه اش میگه خدا نکند ؟نیاید آن روز . دور از جون و ....


می گویند هارون الرشید که در خواب دیده بود همه دندانهای او ریخته است و تعبیر خواب کردن آن دو نفر که یکی گفت: «همه کسان تو پیش از تو  می میرند. و دیگری گفت: «عمر خلیفه از همه بستگانش طولانی‏تر خواهد بود» و واکنش هارون در برابر دو تعبیر کننده که به دومی صد دینار داد و اولی را صد تازیانه زد نیز دلیل دیگری بر این حقیقت است. زیرا هر دو یک مطلب را گفته بودند اما آنکه نام مرگ کسان خلیفه را بر زبان جاری کرده بود صد تازیانه نوش جان کرد، و کسی که مرگ آنها را در قالب «طول عمر خلیفه» ! ادا نمود صد دینار پاداش گرفت!

علماء علم اخلاق می فرمایند علت ترس انسان ازمرگ چند عامل است:

1 – بدلیل این که شناختی از حقیقت مرگ نداریم  و حقیقت مرگ را نمی دانیم.

ماکروکی مرگ را نمی دانیم . هیچ اطلاعی ازمرگ ومسائل بعد ازمرگ نداریم .مرگ را نیستی ونابود شدن می دانیم . غالبا تصور می‌کنند مرگ یک امر عدمی و به معنای فنا است ولی این برداشت هرگز با آنچه در قرآن کریم آمده و دلائل عقلی به آن رهنمون می‌شود موافق نیست.

مرگ از نظر قرآن یک امری وجودی است، یک انتقال و عبور از جهانی به جهان دیگر است و لذا بسیاری از آیات قرآن از مرگ تعبیر به توفّی شده است که به معنی باز گرفتن و دریافت روح از تن بوسیله فرشتگان است.

در حالی که انسان با مرگ ازعالم دنیا به جهان آخرت منتقل می شود که آخرت ابتدایش عالم برزخ و انتهایش بعد از برپایی قیامت کبری بهشت یا دوزخ است.

مـردى خـدمـت پـیـامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: "چرا من مرگ را دوست ندارم ؟ حضرت فرمو(الک مال) آیا مال و ثروت دارى؟ عرض کرد: بله .فرمود: آیا آن را پیش فرستاده‌اى [و در کار خیر و براى آخرت صرف کرده‌اى]؟ عرض کرد: نه .فرمود: به همین علت مرگ را دوست نمى دارى

ما متأسفانه مطالعه کم داریم یا اگر داریم می ترسیم درباره مرگ مطالعه کنیم عیب جوان ماهمین است که اگر ازش بپرسی توآلمان بهترین بازیکن کیه ؟ فوراً جواب می دهد : کیه ، سنش چقدره ، قدش چه قدره، شماره پیرهنش ، این ازدواج کرده و.... اما اگر ازش بپرسی وقتی رفتی داخل قبر چی میشه میگه نمی دانم ؟یا گاهی شنیده میشه :بابا از این حرفا نزن ، بذار خوش باشیم وزندگیمونو بکنیم !

راننده وقتی ببیند ماشین او درآستانه سقوط ونابودی است می ترسد ، افرادی که ایمان به معاد ندارند ومردن را نیست شدن می دانند باید ازمرگ بترسند چون مرگ درچشم آنان یک نوع سقوط ونابودی است .

چون کروکی مرگ را نمی دانیم می ترسیم

امام حسن عسکری(علیه السلام) می فرماید من و پدرم امام هادی(علیه السلام) هردو به عیادت یک شخص که داشت ازدنیا می رفت رفتیم.طرف داشت بی تابی می کرد گریه می کرد چشماش چپ و راست می شد .امام عسکری(علیه السلام) فرمود : چی شده ؟چرا بی تابی می کنی ؟

فرد گفت : آقا دارم می میرم . آقا فرمود : همه می میرند ، مگه توفقط می میری ؟! مرگ مال همه است. گفت : آقا الان که عزرائیل میاد سراغم . حضذرت فرمود : عزرائیل که ترس ندارد .

امام عسکری(علیه السلام) می فرماید : پدرم چند مثال برای این شخص مختصر بیان فرمودند :

1- فرمود اگر به شما بگویند این لباس کهنه ومندرس وکثیف رادربیار یک دست لباس شیک نو برات دوختم بپوش تو می ترسی ؟ مرد محتضر به امام هادی(علیه السلام) گفت : نه لباس نو پوشیدن که ترس ندارد امام هادی(علیه السلام) فرمود : مرگ هم همینه ، میگن لباس کهنه  وکثیف جسمانی ات رادربیار .می خواهیم لباس دنیوی ات را دربیاوریم ولباس اخروی تنت کنیم این که ترس ندارد لباس نو به تن کردن ترس ندارد.

2 – اگر به شما بگویند این خانه دویست متری که توش زندگی می کنی کوچکه به دردت نمی خورد ، بیا کلید بهت بدم مدینه کنار قبر پیغمبر یک منزل دنج هزارمتری ساخته آماده ، تو بدت می آید ؟ گفت نه آقا .اگر بروی توی آن خانه وسیع میترسی ؟ گفت نه کی بدش می آید ازیک خانه دویست متری ببرندش توی یک خانه پنج هزارمتری ؟!

آقا فرمودند : حکم دنیا درمقابل آخرت مثل یک خانه دویست متری درمقابل یک خانه پنج هزاری متری است اگر رفتی آنجا بدت می آید گفت نه آقا.

امام هادی(علیه السلام) با این چند کلمه آرامش کرد و راحت جان داد .

پس یکی ازدلائل ترس ما مردم این است که کروکی آن طرف را نداریم.(1)

 

2 – دلیل دوم دلبستگی به دنیا

مـردى خـدمـت پـیـامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: "چرا من مرگ را دوست ندارم ؟ حضرت فرمو(الک مال) آیا مال و ثروت دارى؟ عرض کرد: بله .

فرمود: آیا آن را پیش فرستاده‌اى [و در کار خیر و براى آخرت صرف کرده‌اى]؟

عرض کرد: نه .

فرمود: به همین علت مرگ را دوست نمى دارى.(2)

همه راجمع کردی تودنیا حالا می خواهی بروی آخرت هیچی آنجانیست .

مثل اینکه شما بخواهی ازاینجا بروی کشور خارج حساب توآن کشور خارجی نداری حساب بازنکردی پول نفرستادی خب معلومه می ترسی . میگی بروم آنجا چه کنم ، دریک کشور غریب یک کشور اجنبی پول هم توحساب نیست ترس داره دیگه کسی از قیامت و مرگ نمی ترسد که پول و اموالی را در حساب آخرت ریخته باشد واندوخته ای داشته باشد .

به ابوذر گفتند : برای چی ماازمرگ می ترسیم ؟‌گفت : « لانکم امرتم دنیاکم وخربتکم آخرتکم ؛ وقتی دنیا آباد کردی وآخرت خراب کردی کدام آدم عاقل ازیک جای آباد می رود جایی که هیچی نفرستاده .» (3)

گـام نـخـسـت بـراى رهایى از وحشت مرگ، شناخت و درک درست از مرگ است که معناى آن گذشت. بـهـره‌مـنـدى از این شناخت تا حدّى بسیار انسان هاى مؤمن را از ترس مرگ مى‌رهاند و براى در آغـوش گـرفـتن مرگ آماده مى‌کند. از این رو، امام محمد جواد علیه السلام پس ‍ از آن که از حقیقت مرگ پرده برمى دارد، مى‌فرماید:پس، خود را براى آن آماده کنید

مثل همان رانده ای که باخون دل ماشینی تهیه کرده وعلاقه زیادی به آن دارد ومی ترسد که مبادا کسی وسیله اورا بگیرد وازتصورجدایی آن رنج می برد وخیال می کند بهتر ازاین ماشین چیز دیگری نیست.

اسلام میگه خونه خوب داشته باش ، ماشین خوب داشته باش ، فرش خوب داشته باش اما بت نشه .  مثل آن آقایی نباش که ماشین بنزش دزدیند سکته زد مرد ، بعد هم که پیدا شد دیگه او در قبرستان خوابیده بود .

 دنیا داشته باش اما دل به دنیا نبند.

 

3 – دلیل سوم  کمی زاد و توشه

انسانی که می داند سفری ابدی درپیش دارد و برای آن توشه ای ذخیره نکرده است از فرارسیدن مرگ هراسان است و آرزو می کند مرگش دیرتر فرارسد تا بتواند توشه ای برای سرای آخرت فراهم کند .

گاهی ترس راننده بخاطر از دست دادن ماشینه و گاهی به دلیل ناآگاه بودن از جاده است و گاه چون جاده بسیار طولانی است و او سوخت کمی دارد می ترسد .

ایـن هـمـان اسـت کـه حـضرت على علیه السلام در یکى از سخنان حکمت آمیزش از آن، آه و ناله سر مى‌دهد و هشدار داده ، مى‌فرماید(4): (آه مِنْ قِلَّةِ الزّادِ وَ طُولِ الطَّریقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظیمِ الْمُورِدِ)

آه از کـمـى تـوشـه [ى راه آخرت] و طولانى بودن راه و دور بودن سفر و بزرگ بودن مقصد و محلّ ورود.

 

4 – دلیل چهارم گناه

گاه راننده ازکمبود سوخت اطمینان موتور و لاستیک ترس ندارد بله ترسش بخاطر این است که درگذشته تخلفاتی کرده و پا به فرار گذاشته و اکنون می ترسد در جلوی راهش پلیس باشد . ترس از گناهانی که انجام دادیم و فراموش کردیم .

امام باقر(علیه السلام) می فرماید : دل انسان وقتی متولد می شود مثل آینه صاف است ، وقتی گناه یک نطقه سیاهی ظاهر می شود اگر توبه کرد پاک می شود اگر ادامه یافت ، به جایی می رسد که کاملاً تاریک می شود وموفق به توبه نمی شود .

 

راه هاى زدودن ترس از مرگ

گـام نـخـسـت بـراى رهایى از وحشت مرگ، شناخت و درک درست از مرگ است که معناى آن گذشت. بـهـره‌مـنـدى از این شناخت تا حدّى بسیار انسان هاى مؤمن را از ترس مرگ مى‌رهاند و براى در آغـوش گـرفـتن مرگ آماده مى‌کند. از این رو، امام محمد جواد علیه السلام  پس ‍ از آن که از حقیقت مرگ پرده برمى دارد، مى‌فرماید:

پس، خود را براى آن آماده کنید.(5)

آنان که از مرگ مى‌ترسند و براى رو به رو شدن با آن آماده نیستند، مرگ را نشناخته‌اند. کسى از امام محمدجواد علیه السلام پرسید: چرا برخى مرگ را ناخوش مى دارند؟

فرمود: زیـرا مـرگ را نـشـنـاخـتـه‌انـد. اگـر آن را مى‌شناختند و از اولیاى خداى عزّوجلّ مى‌بودند، بى گمان مرگ را دوست مى‌داشتند و مى‌دانستند که آخرت از دنیا برایشان بهتر است .

مرگ مانند غروب خورشید است. وقتی که خورشید در اینجا غروب می کند در جایی دیگر نیز طلوع می کند و در واقع خورشی هیچ گاه غروب نمی کند. به همین ترتیب مرگ فقط یک توهم و مانند خواب است. آنچه در این دنیا مرگ تلقّی می شود در دنیای دیگر نیز تولد است، پس زندگی نهایتی ندارد

سپس، آن حضرت براى این که حقیقت را بیشتر آشکار کند، پرسید: "چـرا کـودک و دیـوانـه ، از خـوردن دارویـى کـه بدن را سالم مى‌کند و درد را از میان مى‌برد، خوددارى مى‌کند؟"

مرد گفت: "زیـرا آنـان از فـایـده دارو نـا آگاهند." حضرت جواد علیه السلام فرمود: "سوگند به آن کسى که به حقّ، محمد صلی الله علیه و آله را به پیامبرى برانگیخت ، کسى به درستى خود را براى مرگ آماده نـمى‌کند، مگر این که براى او از این دارو براى بیمار سودمندتر است . آگاه باش! اگر مردم مـى‌دانـسـتـند که مرگشان به چه نعمت هایى مى‌انجامد، آن را دوست مى‌داشتند؛ بسیار بیشتر از خردمندى که خوردن دارو را براى دفع بیماری ها و جلب سلامتى دوست مى‌دارد."(6)

عـامـل اسـاسـى بـراى نـهـراسـیـدن از مـرگ ، ایـمـان بـه مـبـداء و مـعـاد، عـمـل صـالح و تـقـرّب بـه خـداسـت و هـر قـدر ایـمـان و عـمـل شـایـسـتـه بـیـشـتـر شـود، تـرس از مـرگ کـمـتـر مـى‌گـردد، بـلکـه در اثـر ایـمـان و عمل صالح انسان به جایى مى‌رسد که نه تنها از مرگ نمى‌هراسد که مشتاق آن نیز مى‌شود؛ زیرا مرگ را وسیله رسیدن به محبوب و دار کرامت آخرت مى‌بیند.

از حضرت على علیه السلام سوأل شد: چرا شما مرگ را دوست دارید و گاهى مى‏فرمایید: اُنس من به مردن از علاقه طفل به پستان مادرش بیشتر است؟ آن حضرت در پاسخ فرمود:«لمّا رأیتُهُ قد اِختارَلى دینَ ملائِکَتِه و رُسُلِه و اَنبیائِه عَلِمتُ أنّ الّذى أکرمَنى بهذا لیس یَنسانى فَأحبَبتُ لِقائَه» چون نمونه الطاف خدا را در دنیا دیدم، یقین پیدا کردم آن خدایى که در دنیا آنقدر به من لطف کرد و مرا در راه فرشتگان و پیامبرانش سوق داد، در روز قیامت هم مرا فراموش نخواهد کرد.

آرى، من از مقصد و نوع برخورد و پذیرایى‏هاى آن خداى بزرگ در آن روز حسّاس دلهره‏اى ندارم.

مرگ مانند غروب خورشید است. وقتی که خورشید در اینجا غروب می کند در جایی دیگر نیز طلوع می کند و در واقع خورشی هیچ گاه غروب نمی کند. به همین ترتیب مرگ فقط یک توهم و مانند خواب است. آنچه در این دنیا مرگ تلقّی می شود در دنیای دیگر نیز تولد است، پس زندگی نهایتی ندارد .

 

پی نوشت ها :

1 - سایت کانون گفتگوی قرآنی

2 - میزان الحکمه ج4 ص2973

3 - میزان الحکمه ج9 ص254

4 - نهج البلاغه ص1119حکمت74

5 - معانی الاخبار ص289

6 - معانی الاخبار ص290

 




» گزارشی تکان دهنده از خانه قبر

میّت را در سرزمین مردگان می گذارند، و در تنگنای قبر تنها خواهد ماند. حشرات درون زمین پوستش را می شکافند، و خشت و خاک گور ، بدن او را می پوشاند، تندبادهای سخت آثار او را نابود می کند، و گذشت شب و روز، نشانه های او را از میان بر می دارد. بدن ها، پس از آن همه طراوت متلاشی می گردند، و استخوان ها بعد از آن همه سختی و مقاومت پوشیده می شوند.

مرگ مرده قبر قبرستان
« و قَد غودر فی مَحَلَّةِ الاموات رهیناً ، و فی ضیق المضجع وحیداً، قَد هتکت الهوامُّ جِلدَتَهُ ، وَ أبکتِ النواهِکُ جدَّتَهُ ، و عَفَتِ العواصِفُ آثارَهُ ، و محا الحدثان مَعَالِمَهُ ، و صارت الاجساد شَحبةً بعد بضَّیتِها ، و العظامُ نَخِرَةً بَعدَ قُوَّتها … » 1

شرح گفتار
هنگامی که خوب به اطراف خود نگریسته، و در محیط پیرامون خویش دقّت و تأمّل می نماییم، کانون زندگی را از افرادی خالی می بینیم که روزگاری در میان ما بوده، و لحظات عمر گرانبهای خویش را در کنار ما سپری کرده اند. همان کسانی که ما به وجود آنها عادت کرده بودیم، و با صدا و نگاهشان مأنوس بودیم.آنها در این دنیا از فرصت حیاتی که خالق هستی  در اختیارشان گذاشته بود، در راه حق یا باطل استفاده کردند، از نعمت های بی نظیر الهی بهره مند شدند، و از لذّت های چشمگیر دنیا چشیدند. امّا طولی نینجامید که آنها نیز همچون دیگر گذشتگان حقیقت مرگ به سراغشان آمد، و با سایه انداختن بر اندامشان، گریبان آنها را گرفته و در کام خود فرو برد.

اکنون نه صدایی از آنها شنیده می شود، و نه پیامی از آنها به ما می رسد چنان در خواب عمیق مرگ فرو رفته و ساکت و بی تحرک شده اند، که گویی هرگز قصد بیداری از آنرا ندارند. اندیشه نمودن پیرامون صحنه ی هولناک و دلخراشی که آنها در عالم قبر با آن روبرو هستند، می تواند انسان های دور گشته از راه حق را، در مسیر بندگی حضرت حق قرار داده و آنها را در این مسیر یاری رساند.

امیر متّقیان علی(علیه السلام) در فرازی از خطبه ی نورانی 83 نهج البلاغه از این صحنه ی هولناک سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید : «میّت را در سرزمین مردگان می گذارند، و در تنگنای قبر تنها خواهد ماند. حشرات درون زمین پوستش را می شکافند، و خشت و خاک گور ، بدن او را می پوشاند، تندبادهای سخت آثار او را نابود می کند، و گذشت شب و روز، نشانه های او را از میان بر می دارد. بدن ها، پس از آن همه طراوت متلاشی می گردند، و استخوان ها بعد از آن همه سختی و مقاومت پوشیده می شوند …»
اندیشه نمودن پیرامون صحنه ی هولناک و دلخراشی که آنها در عالم قبر با آن روبرو هستند، می تواند انسان های دور گشته از راه حق را، در مسیر بندگی حضرت حق قرار داده و آنها را در این مسیر یاری رساند.

این بیان از امیر متّقیان علی(علیه السلام)، درس بزرگی است به تمام انسان های کوته فکر و تنگ نظری که شرافت و بزرگی را تنها در این زندگی چند روزه دیده، و به طراوت و زیبایی ظاهری خویش می بالند و می نازند، و از این طریق به دیگران فخر و مباهات می فروشند. آنها باید بدانند که روزگار همیشه بر وفق مرادشان نبوده، و در نهایت روزی می رسد که طوفان مرگ به سراغشان آمده، و بزم عیش و نوششان را بر هم خواهد زد.

بنابراین تا زمانی که خون حیات در رگان آنها جاری است و ریسمان مرگ بر گلویشان تنگ نشده، هرچه سریعتر باید راه ندامت و پشیمانی را پیش گرفته ، و از گذشته ی تاریک خویش به درگاه آفریدگار هستی توبه نمایند.

با کدامین بدن محشور می شویم؟!
حال که از عالم قبر و سرنوشت دلخراش بدن ناز پرورده ی انسان سخن به میان آمد، شایسته است که بدانیم مطابق آیات نورانی قرآن مجید و نیز گفتار حیات بخش معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) به هنگام برپایی قیامت، انسان ها در حالی که همراه با بدن فرسوده ی خویش در عالم قبر به سر می برند، ناگهان به امر خدا زنده شده و از درون قبرها بر می خیزند و در پیشگاه آفریدگار عالم حاضر می شوند. به عنوان نمونه خداوند بی همتا در آیه ی 51 سوره مبارکه یس در این باره می فرماید : «وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ یَنسِلُونَ » . و در صور دمیده شود و به ناگاه از قبرها شتابان به سوی پروردگار خویش روان شوند.

قیامت
با دقّت در کلام حضرت حق می یابیم که در قیامت ، روح انسان با بدن ترکیب شده، و هر دو با هم در پیشگاه خداوند عالم حاضر می شوند حال ممکن است که با این پرسش مواجه شویم که چگونه چنین امری امکان پذیر است که در قیامت، بدن دنیوی مجدداً زنده و احیاء شود؟! آیا می توان باور کرد بدنی که طراوت و تازگی خود را از دست داده، و در اثر گذشت زمان چنان فرسوده و پوشیده شده که تنها از آن خاکستری به جای مانده است، دوباره لباس حیات بر تن کرده و زنده شود؟! آیا اینگونه نیست که خداوند بی همتا، جسم دیگری در خدمت روح قرار داده، تا همراه با آن در صحرای محشر حاضر شود؟! در پاسخ به این پرسش مهم باید گفت : اگر چه جمعی از فلاسفه پیشین که از اسم و رسمی هم برخوردارند، تنها به «معاد روحانی» معتقد بودند و بدن دنیوی را مرکبی می دانستند که صرفاً در این دنیا همراه انسان است، امّا حقیقت آن است که زنده شدن بدن دنیوی که از آن به «معاد جسمانی» تعبیر می شود، امری است انکار ناپذیر که هرگز نمی توان در موردش ذرّه ای شک و تردید به دل راه داد، زیرا علماء بزرگ اسلام که باعث افتخار ما در عرصه دین و مذهب هستند، براین باورند که در قیامت ، همان بدنی که متلاشی گشته و تبدیل به خاک شده، به فرمان الهی جمع آوری می شود. با دقّت در کلام این اندیشمندان بزرگ الهی خواهیم یافت که باور آنها در این زمینه ، عقیده ای است مستحکم که از متن آیات قرآن برخاسته است.

در قرآن مجید شواهد معاد جسمانی به قدری زیاد است که به طور یقین می توان گفت : کسانی که معاد جسمانی را منکرند، کمترین آگاهی از منطق و فرهنگ قرآن ندارند، وگرنه جسمانی بودن معاد به قدری روشن است که جای هیچگونه تردیدی در آن نیست.

از باب نمونه می توان به آیات 78 و 79 سوره یس اشاره نمود، در این آیات خالق هستی در پاسخ به این پرسش که چه کسی این استخوان های پوسیده را زنده می کند می فرماید : (قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ ) . بگو همان کسی که نخستین بار آن را آفرید، زنده اش می کند، و او بر هرگونه آفرینشی آگاه است. ما در ادامه به ذکر داستانی آموزنده در این باره می پردازیم، به امید آنکه در اثر آن، غبار شک و تردید از آینه ی دل کنار رفته، و با جوشیدن چشمه ی علم و یقین ، زنگار شبهات از صفحه ی ذهن برای همیشه پاک شود.
در قرآن مجید شواهد معاد جسمانی به قدری زیاد است که به طور یقین می توان گفت : کسانی که معاد جسمانی را منکرند، کمترین آگاهی از منطق و فرهنگ قرآن ندارند، و گرنه جسمانی بودن معاد به قدری روشن است که جای هیچگونه تردیدی در آن نیست

مردی که پس از صد سال دوباره زنده شد!
در سوره بقره، آیه 259، پروردگار عالم داستان شخصی به نام عزیر را ذکر می کند. او در اثنای سفر خود در حالی که بر مرکبی سوار بود و مقداری آشامیدنی و خوراکی همراه داشت، از کنار یک آبادی گذشت. آن منطقه به شکل وحشتناکی در هم ریخته و ویران شده بود، و اجساد و استخوان های پوسیده ساکنان آن به چشم می خورد.

هنگامی که این صحنه وحشت زا را دید،گفت: چگونه خداوند این مردگان را زنده می کند؟!
البته این سخن از روی انکار و تردید نبود، بلکه از روی تعجب بود زیرا قرائن موجود در آیه نشان می دهد که او یکی از پیامبران الهی بوده که خداوند در ذیل آیه با وی سخن گفته است و روایات نیز این حقیقت را تائید می کند.

وقتی او این سوأل را مطرح کرد، ناگهان خداوند جان او را گرفت و یکصد سال بعد او را زنده کرد و از او سوأل نمود چقدر در این بیابان بوده ای؟!

او که خیال می کرد تنها زمان اندکی در آنجا توقف کرده فوراً در جواب عرض کرد: یک روز یا کمتر! به او خطاب شد که یکصد سال در اینجا بوده ای. اکنون به غذا و آشامیدنی خودنظری بیفکن و ببین چگونه در طول این مدت به فرمان خداوند هیچ گونه تغییری در آن پیدا نشده است، ولی برای اینکه بدانی یکصد سال از مرگ تو گذشته است، نگاهی به مرکب سواری خودکن و ببین از هم متلاشی و پراکنده شده، و سپس خطاب آمد نگاه کن به مرکبت و ببین خدا چه می کند.

او ناگهان دید که اجزا و ذرّات بدن الاغ به حرکت آمده و به هم چسبیدند و الاغ زنده شد. عزیر هنگامی که این صحنه را دید گفت : «می دانم که خداوند بر هر چیزی توانا است» یعنی هم اکنون آرامش خاطر یافتم و مسأله معاد را به طور محسوس دیدم.




شیطان پیشوای متعصبان است


رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله فرمود: هر کس تعصب [ناروا] بورزد یا دیگران به خاطر او تعصّب بورزند، رشته‌های ایمان را از گردن خود باز کرده است


هنگامی که خداوند به فرشتگان دستور داد برای آدم علیه السلام سجده کنند، همگی اطاعت کردند، جز شیطان. حضرت علی علیه السلام درباره راز این سرپیچی می‌فرماید:

«اِعْتَرَضَتْهُ الْحَمِیةُ فَافْتَخَرَ عَلی آدَمَ بِخَلْقِهِ وَتَعَصَّبَ عَلَیهِ لِأَصْلِهِ فَعَدُوُّ اللَّهِ اِمامُ الْمُتَعَصِّبِینَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَکْبِرِینَ الَّذِی وَضَعَ اَساسَ الْعَصَبِیةِ؛ 1

تکبّر و تعصّب به او دست داد و بر آدم علیه السلام به خاطر خلقت خویش افتخار کرد و از جهت اصل و ریشه خود نسبت به او تعصّب ورزید. پس [به همین دلیل] این دشمن خدا، پیشوای متعصبان و سر سلسله مستکبران است و کسی است که بنای تعصّب را پی ریزی کرد

 

تعصب ناروا و مذموم آثار زیانبار فراوانی دارد که به اهم آنها اشاره می‌شود:

1. از دست دادن ایمان

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ تَعَصَّبَ أَوْ تُعُصِّبَ لَهُ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَ الْاِیمانِ مِنْ عُنُقِهِ؛ 2 هر کس تعصب [ناروا] بورزد یا دیگران به خاطر او تعصّب بورزند، رشته‌های ایمان را از گردن خود باز کرده است

تعصّب، وابستگی غیر منطقی به قوم یا عقیده باطل و یا عادات و رسوم خاص است که این حالت پرده ضخیمی بر دیده و عقل انسان ایجاد می‌کند و انسان را از درک حقایق و تشخیص حق و باطل، و مصلحت و مفسده محروم می‌سازد

2. محشور شدن با اعراب جاهلی

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ کانَ فِی قَلْبِهِ حَبَّةٌ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ عَصَبِیةٍ بَعَثَهُ اللَّهُ یوْمَ الْقِیامَةِ مَعَ اَعْرابِ الْجاهِلِیةِ؛ 3 هر کس در دلش به اندازه [دانه] خردلی عصبیت باشد، خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلیت [دوران قبل از اسلام] محشور می‌کند

3. عذاب آخرت

امام علی علیه السلام فرمود: «اِنَّ اللَّهَ یعَذِّبُ السِّتَّةَ بِالسِّتَةِ الْعَرَبَ بِالْعَصَبِیةِ وَالدَّهاقِینَ بِالْکِبْرِ وَالْأُمَراءَ بِالْجَوْرِ وَالْفُقَهاءَ بِالْحَسَدِ وَالتُّجَّارَ بِالْخِیانَةِ وَأَهْلَ الرَّساتِیقِ بِالْجَهْلِ؛ 4 خداوند شش گروه را به خاطر شش چیز عذاب می‌کند: عرب را به خاطر تعصّب، اربابان را به خاطر تکبّر، حاکمان را به خاطر ستم، و فقیهان را به خاطر حسد، تجّار را به خاطر خیانت و اهل روستاها را به خاطر جهل و نادانی

4. مطرود شدن

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «لَیسَ مِنَّا مَنْ دَعا اِلی عَصَبِیةٍ وَ لَیسَ مِنَّا مَنْ قاتَلَ عَلی عَصَبِیةٍ وَلَیسَ مِنَّا مَنْ ماتَ عَلی عَصَبِیةٍ؛ 5 از ما نیست کسی که [مردم را] به تعصّب دعوت کند و از ما نیست کسی که به خاطر تعصّب [ناروا] بجنگد و از ما نیست کسی که با تعصّب [مذموم] بمیرد

5. بازماندن از درک حقایق

اشاره شد که تعصّب، وابستگی غیر منطقی به قوم یا عقیده باطل و یا عادات و رسوم خاص است که این حالت پرده ضخیمی بر دیده و عقل انسان ایجاد می‌کند و انسان را از درک حقایق و تشخیص حق و باطل، و مصلحت و مفسده محروم می‌سازد.

از این رو قرآن در جواب مشرکین مکّه که می‌گفتند: «ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم، پیروی می‌کنیم.» می‌فرماید: «أَوَ لَوْ کَانَ ءَابَآؤُهُمْ لَا یعْقِلُونَ شَیا وَ لَا یهْتَدُونَ ‌»؛ 6 «آیا اگر پدران آنها چیزی نمی‌فهمیدند و هدایت نیافتند [باز از آنها پیروی می‌کنند] !»

این جملات نشان می‌دهد که مشرکان مکّه از درک این مسئله که پدران آنها چیزی نمی‌فهمیدند و گمراه بودند، عاجز بودند.

6. از بین رفتن اتّحاد و انسجام جامعه

استعمارگران تلاش می‌کنند بین ملّتهای اسلامی تعصّب منفی و مذموم را تشدید کنند و انسجام اسلامی را خدشه دار نمایند. در داخل کشور نیز همواره تلاش کرده اند با ایجاد تعصّب بین اقوام مختلف و گروهها و احزاب گوناگون وحدت ملّی را از بین ببرند.

7. ایجاد کینه

امام علی علیه السلام در این باره فرمود: «فَاللَّهَ اللَّهَ فِی کِبْرِ الْحَمِیةِ وَفَخْرِ الْجاهِلِیةِ فَاِنَّهُ مَلاقِحُ الشَّنَئانِ وَمَنافِخُ الشَّیطانِ الَّتِی خَدَعَ الْاُمَمَ الْماضِیةَ وَالْقُرُونَ الْخالِیةَ حَتّی اَعْنَفُوا فِی حَنادِسِ جَهالَتِهِ وَمَهاوِی ضَلالَتِهِ؛ 7 خدا را خدا را [در نظر بگیرید] ! در مورد تکبر ورزی از روی تعصّب و افتخار جاهلی که تعصّب و حمیت [ناروا] زادگاه کینه است و محل دمیدن شیطان که با آن امّتهای گذشته و روزگاران قدیم را فریب داده است تا اینکه در تاریکی های نادانی و گمراهی او پنهان شدند

8. کفر

در بخشی از آیات خواندیم که اکثر امتهای گذشته بر اثر تعصّب و لجاجت در مقابل پیامبران قرار گرفتند و از راه حق و هدایت دور گشتند و طریق کفر و ضلالت را در پیش گرفتند.

و در یکی از این آیات خواندیم که: «و این گونه در هیچ شهر و دیاری پیش از تو پیامبر انذار کننده‌ای نفرستادیم، مگر اینکه ثروتمندان مست و مغروران گفتند: ما پدران خود را بر آیینی یافتیم و به آثار آنان اقتدا می‌کنیم.» 8

چنان که شیطان نیز بر اثر تکبّر و تعصّب راه کفر را در پیش گرفت.

اگر ناگزیر باید متعصّب باشید، پس تعصّب خود را در مسیر یاری حق و فریادرسی به دردمند به کار گیرید.» این کار، همان تغییر محتوای تعصّب و جهت صحیح دادن به آن است

9. درد و رنج

قبل از ورود پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به مدینه، سالها دو قبیله «اوس‌» و «خزرج‌» بر اثر تعصّبهای کور درگیر و گرفتار رنج و زحمتهای فراوان بودند؛ ولی با مسلمان شدن این دو طائفه، تعصبها به برادری و مهربانی تبدیل گشت و رنجهای چندساله از بین رفت.

 

راههای درمان تعصّب

برای تعصّب چون دیگر رذائل اخلاقی راههایی برای درمان وجود دارد که به اهمّ آنها اشاره می‌شود:

1. توجّه به آثار زیانبار تعصّب

انسان اگر کم‌ترین توجّهی به پی آمدها و آثار زیانبار تعصّب داشته باشد که سعادت دنیا و آخرت انسان را نابود می‌کند، سعی می‌کند این رذیله را از خود دور نماید.

2. تغییر و تعویض

راه سوّم این است که در محتوای آن تغییر ایجاد نماییم؛ به این صورت که انگیزه‌ها را از بخشهای منفی و مذموم به سمت تعصّب ممدوح و مثبت هدایت کنیم؛ یعنی تعصّب را نمیرانیم، بلکه به آن سمت و سو و جهت صحیح بدهیم.

این روش همان است که امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: «اگر بناست تعصّب داشته باشید، سعی کنید تعصّب به خاطر مکارم اخلاق و محامد افعال و محاسن امور باشد.» 9

و در جای دیگر فرمود: «اِنْ کُنْتُمْ لا مَحالَةَ مُتَعَصِّبِینَ فَتَعَصَّبُوا لِنُصْرَةِ الْحَقِّ وَاِغاثَةِ الْمَلْهُوفِ؛ 10 اگر ناگزیر باید متعصّب باشید، پس تعصّب خود را در مسیر یاری حق و فریادرسی به دردمند به کار گیرید.»  این کار، همان تغییر محتوای تعصّب و جهت صحیح دادن به آن است.

 

پی نوشت:

1) نهج البلاغه، خطبه 192؛ منتخب میزان الحکمة، ص 350، ح 4279.

2) الکافی، کلینی، ج 2، ص 308، ح 2؛ منتخب میزان الحکمة، محمدی ری شهری، دار الحدیث، 1382 ش، ص 350، ح 4276؛ پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی، مدرسه امیر المؤمنین علیه السلام، ص 212، ح 5.

3) الکافی، ج 2، ص 308، ح 3؛ منتخب میزان الحکمة، ص 350، ح 4277؛ پیام قرآن، ص 211.

4) الکافی، ج 8، ص 162، ح 17، به نقل از: پیام قرآن، ص 211.

5) منتخب میزان الحکمة، ص 350، ح 4277؛ پیام قرآن، ص 350.

6) بقره/170.

7) نهج البلاغه، خطبه 192.

8) زخرف/22.

9) نهج البلاغه، خطبه 192.

10) غرر الحکم، ح 3738، به نقل از: منتخب میزان الحکمة، ص 350، ح 4282.

 




شخصی که 3 بار در قرآن نفرین شده


از اثرات  نیکی کردن به دیگران افزایش عمر انسان است. امام رضا(علیه السلام) فرمودند : برای افزایش عمر وسیله ای جز صله رحم نمی شناسیم.


اسلام دین محبت و دوستی است و در قرآن به نیکی کردن و خوبی به یکدیگر سفارش بسیار شده است و البته در مورد اقوام تأکید بیشتری دارد در احادیث نیز امامان ما به این موضوع تأکید بسیار کرده اند نیکی کردن به اقوام الزامی است و البته انواع گوناگونی دارد و صرفا رفتن به منزل یکدیگر نمی شود با یک ایمیل یا پیامک می توان به دوستی با دیگران پرداخت و از حال آنها آگاه شد  نیکی کردن به خویشاوندان به صورت های مختلفی است که از جمله می توان به کمک مالی فکری و یا حمایت های عاطفی و روحی اشاره کرد و حتی ترک بدی کردن و ظلم نمودن به خویشان هم نوعی صله رحم به حساب می آید. در قرآن آمده است ... و خدا را بپرستید و هیچ چیز را شریک قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید و نیز به خویشان و یتیمان و مسکینان محبت ورزید.(نسا4 آیه 36) امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: از هم نشینی با کسی که از خویشان خود بریده است بپرهیز چنان که من این فرد را در قرآن اینگونه یافتم چنین فردی در سه جای قرآن مورد نفرین قرار گرفته است.(کافی ج2 ص377) و این بیانگر اهمیت و اساسی بودن نیکی به اقوام و خویشان است .

 

اثرات نیکی به  اقوام

طول عمر

 از اثرات  نیکی کردن به دیگران افزایش عمر انسان است امام رضا(علیه السلام) فرمودند: برای افزایش عمر وسیله ای جز صله رحم نمی شناسیم. (کافی ج2ص152)

امام سجاد (علیه السلام) فرمودند : از هم نشینی با کسی که از خویشان خود بریده است بپرهیز چنان که من این فرد را در قرآن اینگونه یافتم چنین فردی در سه جای قرآن مورد نفرین قرار گرفته است

سلامت روحی و نجات از تنهایی: انسان امروز به واسطه دلبستگی به دنیا  و غرق شدن در صنعت، روز به روز تنهاتر می شود و آرامش روانی ندارد افزایش بیماری های روانی بیانگر همین واقعیت است انسان با اقوام خود احساس امنیت بیشتری دارد و البته باید توجه داشت که این روابط در چارچوب عقل و دیانت باشد.

به دست آوردن خیر دنیا و آخرت: نیکی به اقوام باعث کسب نیکی در دنیا و آخرت است به گونه ای که رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) فرمودند: ثواب صدقه ده برابر است و ثواب قرض هجده برابر و ارتباط با برادران دینی بیست برابر و پیوند با خویشان بیست و چهار برابر.(وسایل الشیعه ج6 ص286)

 

از بین رفتن گناهان 

از اثرات دیگر پاک شدن اعمال انسان از بدی ها و رذیلت هاست و در روز قیامت انسان های مهربان به راحتی از صراط عبور می کنند. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: صله رحم حساب روز قیامت را آسان و عمر را طولانی و از مرگ بد انسان را حفظ می کند. (کافی ج2 ص 157)

 

از بین بردن فقر

 در احادیث آمده است هر کسی دوست دارد از فقر نجات یابد صله رحم کند؛ چرا که ارتباط باعث افزایش درآمد و از بین بردن فقر می شود رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: صله رحم عمر را زیاد و فقر را از بین می برد. (بحارالانوار ج71باب 3)

 

اثرات قطع رحم

نزول بلا: ترک نیکی به خویشان باعث به وجود آمدن بلایای زیادی در زندگی بشر می شود  و انسان را در مشکلات زیادی فرو  می برد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: گناهی بزرگتر از آن نیست که خدا مجازات کند و آن  انسانی را که از خویشان خود بریده است و آنها را ترک کرده است.(جامع احادیث شیعه ج16 ص 282)

در احادیث آمده است هر کسی دوست دارد از فقر نجات یابد صله رحم کند چرا که ارتباط باعث افزایش درآمد و از بین بردن فقر می شود رسول خدا (صلی الله علیه و آله)فرمودند :صله رحم عمر را زیاد و فقر را از بین می برد.

عدم استجابت دعا

همیشه از درگاه خداوند چیزهای زیادی می خواهیم و حوائج زیادی داریم اما آیا به دستورات او عمل می کنیم تا دعای ما اجابت شود دعای ما در صورت ترک نیکی به خویشان اجابت نخواهد شد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: قطع ارتباط با خویشان نعمت را از بین می برد و مانع قبولی دعا می شود.(جامع احادیث شیعه ص274)

اگر در زندگی انسان های بزرگ نگاهی کنیم می بینیم که همه آنها به دیگران محبت و لطف داشتند و نسبت به اقوام خود محبت و می کردند و آنان را از خود  نمی رنجاندند.

 متأسفانه با گسترش دانش و اینترنت بشر کمتر فرصت برای محبت کردن دارد و بیشتر زمان ارزشمند را  صرف کارهای بیهوده می کند به نظر می رسد اگر این روش ادامه یابد روز به روز بیشتر شاهد دوری قلب ها از یکدیگر باشیم. اما اسلام دین روشنگری و هدایت با تأکید بر این واقعیت بشر را از این موضوع بر حذر داشته و بشر را به سوی سعادت هدایت می کند .