نظم ریاضی در معارف دینی


امام سجاد علیه السلام در دعای خود، خداوند متعال را اینگونه توصیف می کند: «یَا مَنْ لَا تُبَدِّلُ حِکْمَتَهُ الْوَسَائِلُ»؛ ای کسی که اسباب و دست آویزها حکمت او (آنچه صلاح دانسته و مقدّر فرموده) را تغییر نمی دهد. با دقت در این فراز نورانی می توان به مهم ترین حقیقت موجود در عالم دعاهای ما و اجابت های الهی پی برد. (صحیفه سجادیه، دعای13)


معنای حکمت

«حکمت» که از کلمه «حکم» گرفته شده به گزاره هایی اطلاق می شود که به معارف قطعی و حقایق یقینی عقلی بازگشت کند.(التحقیق2/265) به عبارت دیگر حکمت نوعى از امر محکم و متقن است که به هیچ وجه بطلان و کذب در آن راه ندارد.(المیزان2/606)

 

معنای وسائل

وسائل که جمع وسیله است به معنای هر چیزیست که انسان به کار می گیرد تا او را به هدفش نزدیک کند.(لسان العرب11/725) یکی از این هدفها ، قرب الی الله است که وسایل مربوط به آن را می توان در روایات ذیل آیه 35/مائده، ملاحظه کرد.

گاهی نیز هدف از به کار گیری وسیله، رسیدن به خواسته ها و  برآورده شدن حاجتهاست که این هم ابزار و وسایل مخصوص به خود را دارد. تلاش در جهت تحقق خواسته، یکی از وسایل نیل به این هدف است.

معنای «یَا مَنْ لَا تُبَدِّلُ حِکْمَتَهُ الْوَسَائِلُ»

بنابراین معنای آن دعای حضرت این می شود: ای کسی که وسایل و ابزاهای رسیدن به آمال و خواسته ها نمی تواند آن امر قطعی را که حکمت تو بر آن تعلق گرفته تغییر دهد و آن را به چیز دیگری تبدیل کند. یعنی اگر نتیجه چند مقدمه یک امر یقینی و صددرصد شد احدی نمی تواند این نتیجه را تغییر دهد مگر با تغییر در مقدمات.

ای کسی که وسایل و ابزاهای رسیدن به آمال و خواسته ها نمی تواند آن امر قطعی را که حکمت تو بر آن تعلق گرفته تغییر دهد و آن را به چیز دیگری تبدیل کند. یعنی اگر نتیجه چند مقدمه یک امر یقینی و صددرصد شد احدی نمی تواند این نتیجه را تغییر دهد مگر با تغییر در مقدمات

مثالی برای توضیح بیشتر

حکمت خدا بر این تعلق گرفته است که 2+2 مساوی با چهار شود. حال اگر تمام عالم هم جمع بشوند دست به دعا بردارند که نتیجه چیزی غیر از عدد چهار شود مثلا بشود پنج؛ اثری نخواهد داشت. برای رسیدن به عدد مورد نظر باز هم باید از راهی رفت که حکمت خدا بر آن تعلق گرفته است یعنی حتما باید عدد یک را هم به آن دو عدد اضافه کنیم تا نتیجه مطلوب حاصل شود.

با مراجعه به معارف و آموزه های دین می توان به این نتیجه رسید که خداوند متعال این عالَم را بر اساس یک  نظم ریاضی آفریده و اداره می کند. زیرا که فرمود من حکیمی هستم که بر اساس حکمت کار می کنم؛ «یا مُوسى‏ إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»؛ اى موسى به طور یقین منم خدای شکست ناپذیری که جز بر اساس حکمت کار نمی کنم و نیز فرمود: «ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ »(8/روم) و این یعنی تمام بیرون و درون هر آنچه خدا خلق کرده است حق است و یک حساب دقیق در آن اعمال شده است.

خلاصه باید بدانیم که ما در یک عالَمی زندگی می کنیم که درون و بیرونش بسیار منظم است هیچ بخت و شانسی در آن راه ندارد و هیچ چیزی در آن بی دلیل و اتفاقی رخ نمی دهد. باور کنیم که در مسیر تحقق هر خواسته ما مجموعه ای از عوامل وجود دارد که تا همه آنها دست به دست هم ندهند، هدف محقق نخواهد شد.

امام صادق علیه السلام فرمود:« أَبَى اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِکُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِکُلِّ شَرْحٍ عِلْماً»؛ (کافی1/183) یعنی خداوند عالم برای هر پدیده ای سببی قرار داده که تنها از همان راه آن را محقق می سازد. از راه عقل و نقل (قرآن و عترت) هم علم دستیابی به تمام آنچه که بشر برای رسیدن به خواسته هایش بدان نیاز دارد را در دسترس او قرار داده است. از اینجا به بعد دیگر نوبت اوست که با بکارگیری صحیح از معارف عقل و نقل خود را برساند به آنجایی که می خواهد.

 

نکته ای که نباید از آن غفلت کرد

باید توجه داشت که وسایل رسیدن به هدف تنها آن چیزهایی نیست که حواس پنجگانه انسان شناخته و درک می کند. بسیاری از امور هستند که برای نوع بشرِ مادی و حس گرا؛ ناشناخته است؛ مانند دعا، نماز، زیارت، صدقه و مانند آن(45/بقره)؛ ما به این امور که از طریق عقل و نقل، کارآمدی شان ثابت شده، ایمان داشته باشیم و در راه رسیدن به خواسته هایمان از آنها بهره ببریم.   

اگر بنده‏اى لب به دعا باز نکند و از خدا چیزى را طلب نکند خداوند متعال به او چیزى نمى‏دهد؛ پس اگر از خدا بخواهی خدا به تو خواهد داد

یک نمونه

بشر مادی راه رسیدن به روزی یا همان درآمد روزانه را منحصر در کسب و کار و دوندگی چند ساعته می داند و بس؛ بعد هم می بیند روز به روز از آنچه دنبالش بود دورتر می شود. چنین شخصی باید بداند و باور کند این سخن امام صادق علیه السلام را که فرمود: « وَ لَوْ أَنَّ عَبْداً سَدَّ فَاهُ وَ لَمْ یَسْأَلْ لَمْ یُعْطَ شَیْئاً فَسَلْ تُعْطَ »؛ اگر بنده‏اى لب به دعا باز نکند و از خدا چیزى را طلب نکند خداوند متعال به او چیزى نمى‏دهد؛ پس اگر از خدا بخواهی خدا به تو خواهد داد. (کافی2/466)

و در فرازی نظیر همین مضمون فرمودند: «مَنْ لَمْ یَسْأَلِ اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ افْتَقَرَ »؛ کسى که فضل خدا و روزیش را از خدا نخواهد نیازمند خواهد شد. (الاختصاص/223)

متاسفانه برخی هم از این طرف بام افتاده اند و برای رفع حاجت و یا رسیدن به خواسته شان راههای به ظاهر مادی را رها کرده و فقط به امور معنوی می پردازند که این هم اشتباهی است بس بزرگ

 




منافات آیه 68 سوره یس با طول عمر امام زمان(ع)

 


عده‌ای از افرادی که با قرآن کریم سرو کار داشته و در طول روز به آن سر می‌زنند وقتی به آیه 68 سوره یس می‌رسند از خود می‌پرسند :" آیا آیه وَ مَن نُعَمِّرهُ نُنَکِّسهُ فی الخَلق با طول عمر امام زمان(علیه اسلام) منافات دارد؟ "

در این مقاله به پاسخ به این سؤال می‌پردازیم :


آیه مزبور در حقیقت یک ناموس طبیعی و قانون الهی را توضیح می‌دهد; یعنی، انسان‌ها مطابق سیر طبیعی، پس از آن که به سر حدّ تکامل جسمی رسیدند، تدریجاً نیروهای خود را یکی پس از دیگری از دست داده و به ضعف و ناتوانی روز اوّل بازگشت می‌کنند. این «منحنی» ضعف و قدرت یک قانون عمومی برای تمام موجودات زنده است و همگی روی سیر طبیعی و معمولی این سرنوشت را خواهند داشت; ولی در موضوع طول عمر امام زمان(عج) با این که یک سلسله مطالعات علوم طبیعی چنین طول عمری را طبق موازین علمی امری کاملاً ممکن معرّفی می‌کند، در عین حال باید اعتراف کرد که این طول عمر فعلاً جنبه استثنایی دارد.

به عبارت دیگر، عمر هزار ساله و بیشتر انسان مطابق اصول علمی امروز به هیچ وجه محال نیست; به دلیل این که دانشمندان علوم طبیعی برای طولانی ساختن عمر انسان همواره مشغول مطالعاتی هستند و به ما نوید می‌دهند که روزی موفّق شدند از طرق علمی حدّاکثر طول عمر انسان را به مراتب افزایش دهند، این خود نشانه امکان و معقول بودن چنین طول عمری است. ولی نمی‌توان انکار کرد که فعلاً چنین طول عمری جنبه استثنایی دارد و هنوز انسان از طرق معمولی موفّق به آن نشده است، بنا بر این خداوند برای اصلاح جامعه بشریّت یکی از بندگان برگزیده خود را طول عمر فوق‌العاده ای داده که در موقع معیّنی قیام کند و جهانی را مملوّ از عدالت گرداند. پرواضح است آیه مزبور که نظر به افراد معمولی و عادی دارد شامل حال چنین فردی نخواهد شد که وضع او یک وضع فوق‌العاده است و از جریان‌های معمولی برکنار می‌باشد.

خلاصه، همان خدایی که برخلاف وضع عادّی چنین عمر طولانی را به آن حضرت داده و به صورت فوق‌العاده او را زنده نگه داشته، از عوارض طول عمر که ضعف و ناتوانی و بازگشت به قهقراست نیز می‌نماید و این مطلب با آیه مزبور که نظر به افراد عادی معمولی دارد، هیچ گونه منافاتی نخواهد داشت.

بی تردید تأملی در کائنات و آنچه در اطراف ما قرار دارد، تأکیدی بر قدرت بیکران خالق هستی بخش است و پس شک نیست اینکه خداوند اراده کند بنده‌ای بسیار بیشتر از سایرین عمر کند، به هیچ عنوان غیرممکن، بعید و عجیب نیست .

طول عمر امام زمان (عج)

بلندی عمر امام با در نظر گرفتن عمرهای درازی که قرآن به آن‌ها اشاره شده و در کتاب‌های تاریخی نیز آمده نظیر عمر نوح(علیه السلام)، موضوع عجیب و پیچیده‌ای نیست.

در قرآن کریم آمده است: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِینَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ؛ و به راستی نوح را به سوی قومش فرستادیم پس در میان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ کرد تا طوفان آن‌ها را در حالی که ستمکار بودند فرا گرفت.(سوره عنکبوت، آیه 14)

فَلَوْلَا أَنَّهُ کَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِین، لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛ و اگر او (حضرت یونس) از زمره تسبیح‌کنندگان نبود قطعاً تا روزی که برانگیخته می‌شوند در شکم آن [ماهی] می‌ماند.(سوره صافات، آیات 143 و 144)

تورات نیز در شرح زندگی پیشینیان به عمرهای طولانی برخی از آنها اشاره دارد: حضرت آدم 920، شیث پسر آدم 912، انوش پسر شیث 905، لمک 777 و حضرت نوح 950 سال عمر کردند.

فلاسفه اعتقاد دارند بهترین دلیل برای امکان چیزی، واقع شدن آن است.

ضمن اینکه بی تردید تأملی در کائنات و آنچه در اطراف ما قرار دارد، تأکیدی بر قدرت بیکران خالق هستی بخش است و پس شک نیست اینکه خداوند اراده کند بنده‌ای بسیار بیشتر از سایرین عمر کند، به هیچ عنوان غیرممکن، بعید و عجیب نیست .

 




زن پرستی و جنون شهوت در آخرالزمان

 


مردان و زنان آخرالزّمانی، دچار نوعی «قحط غیرت» می‌شوند تا جایی که در دفاع از کیان عفّت و نجابت خانواده‌های خود دچار نوعی بی‌حسّی و بی‌میلی می‌گردند و گاه به عمد، ناموس خویش را در معرض دید نامحرمان قرار می‌دهند و حتّی به بی‌عفّتی‌ها و خودفروشی ایشان رضایت می‌دهند.


از مهم‌ترین ناهنجاری های خانوادگی در آخرالزّمان ایجاد گسست شدید عاطفی بین اعضای خانواده و از هم گسیختگی خانواده‌هاست. از منظر احادیث اسلامی، در آخرالزّمان بنیاد خانوده‌ها به شدّت سست و آسیب پذیر خواهد شد و فسادها، فتنه‌ها و آفت‌های فراگیر این دوران، در متن تمام خانه‌های شرق و غرب عالم نفوذ خواهد یافت و نه تنها فرزندان که پدران و مادران را نیز فراخواهد گرفت:

از ویژگی‌های خانواده مهدی باور، شناخت آسیب‌ها و آفت‌های خانوادگی در دوران آخرالزّمان، حفاظت و پاک نگه داشتن حریم خانه و خانواده از آسیب‌ها و آفات آخرالزّمانی و جای‌گزینی «فرهنگ انتظار» در برابر «فرهنگ ابتذال» است.

 

نابه‌سامانی عاطفی در روابط خانوادگی

از مهم‌ترین ناهنجاری های خانوادگی در آخرالزّمان ایجاد گسست شدید عاطفی بین اعضای خانواده و از هم گسیختگی خانواده‌هاست. از منظر احادیث اسلامی، در آخرالزّمان بنیاد خانوده‌ها به شدّت سست و آسیب پذیر خواهد شد و فسادها، فتنه‌ها و آفت‌های فراگیر این دوران، در متن تمام خانه‌های شرق و غرب عالم نفوذ خواهد یافت و نه تنها فرزندان که پدران و مادران را نیز فراخواهد گرفت:

«در آخرالزّمان، خواهی دید که پدران و مادران از فرزندان خود به شدّت ناراضی اند و عاقّ والدین شدن رواج یافته است.1 حرمت پدران و مادران سبک شمرده می‌شود.2 فرزند به پدرش تهمت می‌زند، پدر و مادرش را نفرین می‌کند و از مرگ آنها مسرور می‌شود.3 در آن هنگام، طلاق و جدایی در خانواده‌ها بسیار خواهد شد.4 در آن زمان، فتنه ها چونان پاره‌های شب تاریک، شما را فرا می‌گیرد و هیچ خانه‌ای از مسلمانان در شرق و غرب عالم نمی‌ماند؛ مگر اینکه فتنه‌ها در آن داخل می‌شوند.»5

هنگامی که ببینی اگر مردی یک روز گناه بزرگی همچون فحشا، کم فروشی، کلاه‌برداری و شرب خمر انجام نداده باشد، بسیار غمگین و اندوهگین می‌شود که گویی آن روز عمرش تباه شده است20 و می‌بینی که زندگی مردم از کم‌فروشی و تقلّب تأمین می‌شود.

شهوت‌گرایی و لذّت‌جویی

عفّت و نجابت زنان و مردان آخرالزّمانی در تاخت و تاز اسب وحشی شهوت تاراج می‌گردد و روح ایشان به لجنزاری بدبو از بی‌عفّتی و هواپرستی تبدیل می‌گردد:

«همّ و غم مردم (در آخرالزّمان) به سیر کردن شکم و رسیدگی به شهوتشان خلاصه می‌شود، دیگر اهمیت نمی‌دهند که آنچه می‌خورند حلال است یا حرام؟ و اینکه آیا راه اطفای غرایزشان مشروع است یا نامشروع؟!6

زنان در آن زمان، بی ‌حجاب و برهنه و خودنما خواهند شد.7 آنان در فتنه‌ها داخل، به شهوت‌ها علاقه‌مند و با سرعت به سوی لذّت‌ها روی می‌آورند.8 خواهی دید که زنان با زنان ازدواج می‌کنند.9 درآمد زنان از راه خودفروشی و بزهکاری تأمین می‌گردد.10 آنان حرام‌های الهی را حلال می‌شمارند و بدین سان در جهنّم وارد و در آن جاودان می‌گردند.11

بی‌غیرتی خانوادگی

مردان و زنان آخرالزّمانی، دچار نوعی «قحط غیرت» می‌شوند تا جایی که در دفاع از کیان عفّت و نجابت خانواده‌های خود دچار نوعی بی‌حسّی و بی‌میلی می‌گردند و گاه به عمد، ناموس خویش را در معرض دید نامحرمان قرار می‌دهند و حتّی به بی‌عفّتی‌ها و خودفروشی ایشان رضایت می‌دهند:

«مرد از همسرش انحرافات جنسی را می‌بیند و اعتراضی نمی‌کند. از آنچه از طریق خودفروشی به دست می‌آورد، می‌گیرد و می‌خورد. اگر انحراف سراسر وجودش را فرا گیرد، اعتراض نمی‌کند، به آنچه انجام می‌شود و در حقّش گفته می‌شود، گوش نمی‌دهد. پس چنین فردی دیوث است (که بیگانگان را بر همسر خود وارد می‌کند).»12

 

زن‌پرستی

یکی از آفات و ناهنجاری‌های خانوادگی در آخرالزّمان، زن‌سالاری تا سر حدّ زن‌پرستی و قبله قرار دادن زنان است:

«(در آخرالزّمان) تمام همّت مرد، شکم او و قبله‌اش، همسر او و دینش، درهم و دینار او خواهد بود.13 مرد از همسرش اطاعت می‌کند، ولی پدر و مادرش را نافرمانی می‌کند.14 در آخرالزّمان زن را ببینی که با خشونت با همسرش رفتار می‌کند، آنچه را که او نمی‌خواهد، انجام می‌دهد، اموال شوهرش را به ضرر وی خرج می‌کند.»15

در آخرالزّمان، خواهی دید که پدران و مادران از فرزندان خود به شدّت ناراضی اند و عاقّ والدین شدن رواج یافته است. حرمت پدران و مادران سبک شمرده می‌شود.2 فرزند به پدرش تهمت می‌زند، پدر و مادرش را نفرین می‌کند و از مرگ آنها مسرور می‌شود.

مانع تراشی در تربیت دینی فرزندان

از دیگر ناهنجاری‌های خانوادگی در آخرالزّمان، کم توجّهی والدین به تربیت دینی فرزندان و مانع‌تراشی برای علم آموزی دینی و گرایش‌های الهی آنان است:

«وای بر فرزندان آخرالزّمان از روش پدرانشان! نه از پدران مشرکشان، بلکه از پدران مسلمانشان که چیزی از فرایض دینی را به آنها یاد نمی‌دهند و اگر فرزندشان نیز از پی فراگیری معارف دینی بروند، منعشان می‌کنند و تنها از این خشنودند که آنها درآمد آسانی از مال دنیا داشته باشند، هر چند ناچیز باشد. من از این پدران بیزارم و آنان نیز از من بیزارند.»16

 

آشناگریزی و همسایه آزاری

از آسیب‌های خانوادگی دوره آخرالزّمان، قطع رحم، آشناگریزی و همسایه‌آزاری به شیوه‌های گوناگون است:

«هنگامی که پیوند خویشاوندی قطع شود و برای اطعام و مهمانی دادن بر یکدیگر منّت گذارند... .17 همسایه به همسایه‌اش آزار و اذیت می‌کند و کسی جلوگیری نمی‌کند.18 و همسایه را می‌بینی که همسایه‌اش را از ترس زبانش اکرام و احترام می‌کند.»19

 

حرام‌خوری و آلودگی‌های اقتصادی

در آخرالزّمان بحران اقتصادی حرام به حدّ اعلای خود می‌رسد، خانواده‌ها تقوای اقتصادی را از دست داده و در منجلاب آلودگی‌های اقتصادی همچون ربا، کم فروشی، رشوه‌خواری و گران‌فروشی غوطه‌ور می‌گردند:

«هنگامی که ببینی اگر مردی یک روز گناه بزرگی همچون فحشا، کم فروشی، کلاه‌برداری و شرب خمر انجام نداده باشد، بسیار غمگین و اندوهگین می‌شود که گویی آن روز عمرش تباه شده است20 و می‌بینی که زندگی مردم از کم‌فروشی و تقلّب تأمین می‌شود.21 در آن زمان ربا شایع می‌شود، کارها با رشوه انجام می‌یابد، مقام و ارزش دین تنزّل می‌نماید و دنیا در نظر آنها ارزش پیدا می‌کند.»22

 

پی‌نوشت‌ها:

1. اصول کافی، ج8، ص41.

2. همان.

3. بحار الانوار، ج52، ص259، باب 25.

4. إلزام الناصب، ص182؛ منتخب الأثر، ص 433..

5. الملاحم و الفتن، ص 38.

6. اصول کافی، ج8، ص42.

7. من لایحضره الفقیه، ج3، ص390، ح4374.

8. همان.

9. وسائل الشّیعه، ج 16، ص 275، ح 21554.

10. همان.

11. همان.

12. إلزام الناصب، ص195.

13. بشارة الاسلام، ص 132.

14. إلزام الناصب، ص181، یزدی حائری.

15.  اصول کافی، ج 8، ص 38.

16. جامع الأخبار، ص 106، فصل 62.

17. بحار الانوار، ج 52، ص 263.

18. وسائل الشّیعه، ج 16، ص 275.

19. اصول کافی، ج 8، ص 40.

20. وسائل الشّیعه، ج 16، ص 279.

21. اصول کافی، ج 8، ص 40.

22. وسائل الشّیعه، ج 15، ص 348.

 




روزه سه روز آخر ماه شعبان فراموش نشود!!

 


السنن الکبری عن أنس: قیلَ: یا رَسولَ الله‌ِ، أیُ الصَّومِ أفضَلُ؟ قالَ: «صَومُ شَعبانَ تَعظیما لِرَمَضانَ»( السنن الکبری: 4/503/8517، شُعب الإیمان: 3/377/3819، کنز العمّال: 8/591/24292؛ ثواب الأعمال: 86/14، بحار الأنوار: 97/77/35 .)؛ السنن الکبری ـ به نقل از انس ـ به پیامبر خدا گفتند: کدام روزه برتر است؟ فرمود: «روزه شعبان در بزرگداشتِ رمضان

الإمام الصادق علیه‌السلام: « مَن صامَ ثَلاثَةَ أیّامٍ مِن آخِرِ شَعبانَ و وَصَلَها بِشَهرِ رَمَضانَ، کَتَبَ الله‌ُ لَهُ صَومَ شَهرَینِ مُتَتابِعَینِ» (کتاب من لا یحضره الفقیه: 2/94/1829، الخصال: 582/6، فضائل الأشهر الثلاثة: 53/31، الأمالی للصدوق: 768/1038، الإقبال: 1/43، بحار الأنوار: 97/72 . )

امام صادق علیه‌السلام: هر کس سه روزِ آخر شعبان را روزه بدارد و آن‌ها را به ماه رمضان متّصل کند، خداوند برای او پاداش روزه دو ماه پیاپی را می‌نویسد.


                                            و ما از خود نگذشتیم ...  خدایا تو از گناهان ما بگذر"

ماه رجب  و شعبان هم از دستمون رفت و نزدیک به ماه خدا ، ماه مبارک رمضان می‌شویم .

خوش به حال آنانی که توانستند از این دو ماه استفاده‌ی لازم را کرده و توشه‌ای برای ماه رمضان بر چینند .یکی از اعمال شریف و بسیار ارزشمندی که برای ماه شعبان ذکر شده ،مخصوص سه روز آخر این ماه می‌باشد .

بله ! درست متوجه شده‌اید .روزه‌ی سه روز آخر ماه شعبان و اتصال آن به ماه شریف رمضان .

این سه روز آخر شعبان می‌تواند فرصت خوبی باشد چه برای آنانی که ار قافله عقب مانده‌اند و در طول دو ماه پیشواز برای ماه رمضان  کاری نکرده اند ، و چه برای آنانی که در طول این دو ماه در تکاپوی جمع آوری توشه برای رمضان بوده‌اند باشد، فرصت و توفیقی مجدد باشد .

 

روزه شعبان در کلام بزرگان

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «من صام ثلاثه ایام من شعبان وجبت له الجنه و کان رسول الله صلی الله علیه و آله شفیعه یوم القیامه » هر که سه روز از ماه شعبان را روزه بدارد، بهشت برای او واجب گردد و رسول خدا در روز قیامت شفیعش خواهد بود.

در ماه شعبان امام زین‌العابدین علیه‌السلام اصحاب خود را جمع می‌کرد و می‌فرمود: «معاشر اصحابی اتدرون ای شهر هذا؟ هذا شهرشعبان و کان رسول الله(صلی الله علیه وآله) یقول: شعبان شهری. الا فصوموا فیه محبه لنبیکم و تقربا الی ربکم، فوالذی نفس علی بن الحسین بیده، سمعت ابی الحسین یقول: سمعت امیرالمومنین(علیه‌السلام) یقول: من صام شعبان محبه لنبی الله و تقربا الی الله عزوجل، احبه الله عزوجل و قربه من کرامته یوم القیامه و اوجب له الجنه ».

یاران من! می‌دانید این چه ماهی است؟ این ماه شعبان است که رسول خدا(صلی الله علیه و آ له) می‌فرمود: شعبان ماه من است، پس در آن روزه بگیرید به خاطر محبت و دوستی پیامبرتان و برای تقرب به پروردگارتان،به همان خدایی که جان علی بن الحسین در دست اوست از پدرم حسین بن علی(علیه‌السلام) شنیدم که امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمود: هر که به خاطر محبت پیامبر و برای تقرب به خدای عزوجل ماه شعبان را روزه بدارد، خداوند او را دوست خواهد داشت و به کرامتش در روز رستاخیز نزدیک خواهد کرد و بهشت را بر او واجب خواهد گردانید.

این ماه شعبان است که رسول خدا(صلی الله علیه و آ له) می‌فرمود: شعبان ماه من است، پس در آن روزه بگیرید به خاطر محبت و دوستی پیامبرتان و برای تقرب به پروردگارتان،به همان خدایی که جان علی بن الحسین در دست اوست از پدرم حسین بن علی(علیه‌السلام) شنیدم که امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمود: هر که به خاطر محبت پیامبر و برای تقرب به خدای عزوجل ماه شعبان را روزه بدارد، خداوند او را دوست خواهد داشت و به کرامتش در روز رستاخیز نزدیک خواهد کرد و بهشت را بر او واجب خواهد گردانید.

شعبان و رمضان در کلام رسول خدا(ص)

رسول خدا(صلی الله علیه و آ له) در روایت مفصلی درباره این ماه شعبان و رمضان می‌فرماید:  

شعبان ماه من است و رمضان ماه خدای عزوجل. پس هر که ماه مرا روزه بدارد، در روز قیامت شفیعش خواهم بود و هر که ماه خدا را روزه بدارد خداوند در قبرش وحشتش را از بین می‌برد و او رامانوس می‌سازد و تنهائیش را می‌زداید و هرگاه از قبرش خارج شود با روی سفید و در حالی باشد که در دست راستش کتابش را گرفته و جاودانگی را در دست چپش و می‌آید تا در برابر خدای عزوجل قرار گیرد پس خداوند به او می‌فرماید: بنده‌ام! پاسخ می‌دهد: لبیک یا مولای من! خداوند می‌فرماید: به خاطر من روزه گرفتی؟

عرض می‌کند: آری مولای من، پس خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید:

(ای فرشتگانم) دست بنده‌ام را بگیرید و او را نزد پیامبرم بیاورید. پس او را به حضور رسول خدا می‌رسانند. پس من به او می‌گویم: ماه مرا روزه گرفتی؟ (شاید مقصود جزئی از ماه شعبان باشد نه همه‌اش) می‌گوید: آری! پس من به او می‌گویم: من امروز شفاعتت می‌کنم.

سپس خدای عزوجل می‌فرماید: اما من از حقوق خودم به خاطر بنده‌ام گذشتم و اما حقوق دیگر بندگانم که بر گردن او هست، هر که از او بگذرد و عفوش کند، من آنقدر تعویضش می‌کنم تا راضی گردد.

رسول خدا(صلی الله علیه و آ له) فرمود:

پس من دست او رامی گیرم تا اینکه او را به صراط می‌رسانم، پس آن را صاف و لغزنده می‌یابم که گام‌های خطاکاران بر آن ثابت نشود و بلغزد،پس من دست او را می‌گیرم، فرشته موکل به صراط می‌گوید: ای رسول خدا، این کیست؟ می‌گویم: این فلان است (اسمش را می‌آورم) او در ماه من (شعبان) به خاطر دریافت شفاعتم، روزه گرفته و ماه خدا(رمضان) را به خاطر وعده الهی روزه گرفته، پس در بهشت را برای او می‌گشایم و رضوان (فرشته بهشت) می‌گوید که در آن روز به ما امر می‌شود که در بهشت را بر امتت بگشاییم.

 

شفاعت در برابر روزه در ماه شعبان

سپس امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: ماه رسول خدا را روزه بدارید تا در روز رستاخیز شفیعتان باشد و ماه خدا را روزه بگیرید تا ازرحیق مختوم (شراب گوارای بهشتی) بیاشامید و هر که ماه شعبان را به ماه رمضان بپیوندد، برای او پاداش دو ماه پی در پی نوشته شود.

به هر حال این فرصت را باید غنیمت شمرد و گرچه تاکنون از این ماه‌های پر فضیلت استفاده نشده در این آخرین روزهای ماه شعبان،بسیار بهره باید برد و با دعا و قرآن و نیایش و مناجات شعبانیه روزها و شب‌ها را گذراند و از هر لحظه و دقیقه‌ای برای توشه گیری روز رستاخیز استفاده شایان برد. ضمن اینکه باید خدای را بسیار شکر و سپاس گوییم که ما را تا فرا رسیدن این ماه‌های مبارک زنده نگه داشته و صحت و سلامتی داده است، هرگز نباید این ساعت‌ها و روز و شب‌های با ارزش به بطالت و بی کاری و سستی و کاهلی بگذرد. در طول سال جز چند روزی بیش نیست که از روزها و ماه‌های دیگر امتیاز و خصوصیت بسزایی دارند، به ویژه آخرین روزهای ماه شعبان و تمام روزها و شب‌های ماه مبارک رمضان.

امام صادق علیه‌السلام: هر کس سه روزِ آخر شعبان را روزه بدارد و آن‌ها را به ماه رمضان متّصل کند، خداوند برای او پاداش روزه دو ماه پیاپی را می‌نویسد.

جمعه آخر ماه شعبان را از دست ندهید !

ابوالصلت هروی گوید: در آخرین جمعه از ماه شعبان خدمت امام هشتم علیه‌السلام مشرف شدم. حضرت فرمود:

ای اباالصلت! ماه شعبان بیشترش گذشت و اینک جمعه آخرش فرارسیده پس تلافی کن در این چند روز آخر، آنچه از تقصیرهایت در این ماه گذشته است و رو آور به آنچه برای تو سودمند است و بسیار دعا کن و از خدا طلب آمرزش گناهانت نما و قرآن را بسیار تلاوت کن و از گناهانت توبه کن تا چون ماه مبارک رمضان فرا رسد خود را برای خدا خالص و آماده گردانیده باشی و امانت کسی را در گردن خود نگذار جز آنکه آن را ادا کنی و کینه مؤمنی را در دل قرار نده جز آنکه بیرونش کنی و تقوای الهی داشته باش و بر او در پنهان و آشکار توکل کن زیرا هر که بر خدا توکل کند، خدا او را بس است و در بقیه این ماه بسیار خدا را بخوان. و اما در فضیلت ماه رمضان آنقدر روایت از معصومین(علیه‌السلام) رسیده است که کتاب‌ها برای نوشتن لازم است، همین بس که در این ماه خدا، درهای بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود و پاداش کارهای خیر مضاعف و دو برابر می‌گردد; پس باید بسیار تلاش کرد که خدای نخواسته درهای جهنم بر رویمان باز نشود. ضمناً بدین مناسبت خطبه رسول اکرم در آخر ماه شعبان را حتماً مطالعه کنید . (این خطبه شریفه در بسیاری از کتاب‌ها و همچنین مفاتیح نقل شده است).

 

ثواب روزه سه روز ماه شعبان

السنن الکبری عن أنس: قیلَ: یا رَسولَ الله‌ِ، أیُ الصَّومِ أفضَلُ؟ قالَ: «صَومُ شَعبانَ تَعظیما لِرَمَضانَ»( السنن الکبری: 4/503/8517، شُعب الإیمان: 3/377/3819، کنز العمّال: 8/591/24292؛ ثواب الأعمال: 86/14، بحار الأنوار: 97/77/35 .)؛ السنن الکبری ـ به نقل از انس ـ به پیامبر خدا گفتند: کدام روزه برتر است؟ فرمود: «روزه شعبان در بزرگداشتِ رمضان

الإمام الصادق علیه‌السلام: « مَن صامَ ثَلاثَةَ أیّامٍ مِن آخِرِ شَعبانَ و وَصَلَها بِشَهرِ رَمَضانَ، کَتَبَ الله‌ُ لَهُ صَومَ شَهرَینِ مُتَتابِعَینِ» (کتاب من لا یحضره الفقیه: 2/94/1829، الخصال: 582/6، فضائل الأشهر الثلاثة: 53/31، الأمالی للصدوق: 768/1038، الإقبال: 1/43، بحار الأنوار: 97/72 . )

امام صادق علیه‌السلام: هر کس سه روزِ آخر شعبان را روزه بدارد و آن‌ها را به ماه رمضان متّصل کند، خداوند برای او پاداش روزه دو ماه پیاپی را می‌نویسد.

 




دل‏گیری غروب جمعه و آرزوی وصال

 


باشگاه کاربران: کوچک‏تر که بودیم و از بزرگ‏ترهای خود درباره علت دل‏گیری غروب جمعه می‏پرسیدیم، پاسخ می‏شنیدیم که شب جمعه آتش جهنم خاموش می‏شود؛ به همین دلیل شب جمعه شاد است و دوباره 24 ساعت بعد یعنی غروب جمعه در آتش جهنم دمیده می‏شود و به همین دلیل است که غروب‏های جمعه دل‏گیر می‏شود. البته که این توجیه، توجیه شرعی و روایی دارد؛ اما عارفان توجیه قشنگ‏تری ارائه می‏دهند: چه جمعه‏ها که یک‏به‏یک غروب شد، نیامدی! به همین خاطر است که غروب جمعه در غم فراق امام عصر (عجّل الله فرجه) غم و درد سنگینی در خود دارد.


در دعای ندبه وقتی جریان دعا به حضرت صاحب الزمان (ارواحنافداه) می‌رسد، چنین عبارتی آمده است: «یَاابْنَ مَنْ دَنَی فَتَدَلیَّ فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ اَوْ اَدْنَی دُنّوا وَاْقتِرابا مِنَ اْلعَلِیِّ اْلاَعْلَی»(1)

یعنی می‌خواهیم از جدایی امام عصر (سلام الله علیه) ناله کنیم و آرزوی وصال داشته باشیم، این آخرین سخن انسان است، گویا کامل ترین مقامی است که در مورد بنده وجود دارد.

در قرآن شریف نیز در باره معراج پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) آمده است: «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلََّی فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی»(2) سپس نزدیک و نزدیک‌تر شد تا جایی که به اندازه دو کمان یا نزدیک‌تر شد.

این درخواست، مرتبه بسیار بلندی است و به همه کس داده نمی‌شود، حتی انبیای اولواالعزم اما می‌توان به آن نزدیک شد.

حضرت امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) می‌فرماید:

خداوندا این نورانیت و بصیرت قلوب که اولیاء از تو خواستند و خواهش نمودند که به نورانیت آن، واصل به تو شوند، چه بصیرتی است؟ بارالها، این حجب نور که در لسان ائمه‌ی معصومین (علیهم السلام) ما متداول است، چیست؟ این معدن عظمت و جلال و عزّ قدس و کمال چه چیزی است که غایت مقصد آن بزرگواران است، و ما تا آخر از فهم علمی آن هم محرومیم، تا چه رسد به ذوق آن و شهود آن؟ خداوندا، ما که بندگان سیه‏روی سیه‏روزگاریم، جز خور و خواب و بغض و شهوت از چیز دیگر اطلاع نداریم و در فکر اطلاع هم نیستیم، تو خود نظر لطفی به ما کن و ما را از این خواب بیدار و از این مستی هوشیار فرما.(3)

چرا غروب جمعه دلگیر است؟

از یکی از بزرگان اهل معنی پرسیدم: علت این که عصرهای جمعه دل انسان می‌گیرد و غمگین می‌شود چیست؟ فرمود:«چون در آن لحظه قلب مقدّس امام عصر (ارواحنافداه) به سبب عرضه اعمال انسان‌ها، ناراحت و گرفته است، آدم و عالم متأثر می‌شوند. او قلب و مدار وجود است

ما هنوز به این نور نرسیده ایم، امّا ائمه معصومین (علیهم السلام) بدان رسیده اند، با این حال، همین نور را نیز حجاب می‌دانند. در ادامه حضرت امام (اعلی الله مقامه الشریف) می‌فرماید: «در هر صورت برای اهلش همین یک حدیث کفایت می‌کند تمام عمر خود را صرف کنند برای تحصیل محبت الهی و اقبال وجه الله».

اگر انسان ارتباط خود را با خدا قوی کند، خواهد دید که محجوب و محروم نمی‌شود. برخی از نکات، بسیار عجیب است.

از یکی از بزرگان اهل معنی پرسیدم: علت این که عصرهای جمعه دل انسان می‌گیرد و غمگین می‌شود چیست؟ فرمود:«چون در آن لحظه قلب مقدّس امام عصر (ارواحنافداه) به سبب عرضه‌ی اعمال انسان‌ها، ناراحت و گرفته است، آدم و عالم متأثر می‌شوند. او قلب و مدار وجود است

پس بیاییم ارتباط خود را قوی‌تر کنیم و رفاقت داشته باشیم؛ آن هم با کسی که بیش از همه به او محتاجیم و گردن ما حق دارد. امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) از تمام انبیا و اوصیاءشان به جز پیامبر خاتم (صلوات الله علیه و آله) و وصّی ایشان برترند. ایشان بهترین ارتباط را با خداوند دارند. این لطفی از الطاف الهی است که ما از امت این پیامبر و این امام هستیم.

در روایات آمده است که انبیای گذشته اگر در جایی گرفتار می‌شدند به ائمه معصومین (علیهم السلام) متوسل می‌شدند، ولی ما با این که جزء امت ایشان هستیم، این قدر عقب افتاده ایم. به راستی چرا باب الله را رها کرده‌ایم؟

پی‌نوشت‌ها:

1. مفاتیح الجنان، دعای ندبه

2. سوره مبارکه نجم، آیه شریفه 9

3. شرح چهل حدیث، ح 432

 




چرا نام امامان در قرآن نیامده است؟


روش آموزشی قرآن بیان کلیات و اصول عمومی است. تشریح مصادیق و جزئیات غالباً بر عهده پیامبر گرامی می‌باشد. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نه تنها مأمور به تلاوت قرآن بود، بلکه در تبیین آن نیز مأموریت داشت، چنان که می‌فرماید:

«وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْر لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون».


چرا نام امامان دوازده‌گانه در قرآن مجید نیامده است؟

روش آموزشی قرآن بیان کلیات و اصول عمومی است. تشریح مصادیق و جزئیات غالباً بر عهده پیامبر گرامی می‌باشد. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نه تنها مأمور به تلاوت قرآن بود، بلکه در تبیین آن نیز مأموریت داشت، چنان که می‌فرماید:

«وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْر لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون».[1]

«قرآن را بر تو فرستادیم تا آنچه برای مردم نازل شده است، برای آن‌ها بیان کنی و آشکارسازی، شاید آنان بیندیشند».

در آیه یاد شده دقت کنید، می‌فرماید:«لتُبَیّن» و نمی‌گوید: «لتقرأ» یا «لیتلو» و این نشانه آن است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) علاوه بر تلاوت، باید حقایق قرآنی را روشن کند. بنابراین، انتظار این که مصادیق و جزئیات در قرآن بیاید، همانند این است که انتظار داشته باشم همه جزئیات در قانون اساسی کشور ذکر شود. اکنون برخی از روش‌های قرآنی را در مقام معرفی افراد بیان می‌کنیم:

1. معرفی به نام

گاهی وضعیت ایجاب می‌کند که فردی را به نام معرفی کند، چنانکه می‌فرماید:

«وَمُبَشّراً برَسُول یَأْتِی مِنْ بَعْدی اسْمُهُ أَحْمَد».[2]

«(عیسی می‌گوید:) به شما مژده پیامبری را می‌دهم که پس از من می‌آید و نامش احمد است».

در این آیه، حضرت مسیح، پیامبر پس از خویش را به نام معرفی می‌کند و قرآن نیز آن را از حضرتش نقل می‌نماید.

کسانی که از رسول و نبی درس ناخوانده‌ای پیروی می‌کنند که نام و خصوصیات او را در تورات و انجیل نوشته می‌یابند، که آنان را به نیکی دعوت کرده و از بدی‌ها بازشان می‌دارد، پاکی‌ها را برای آنان حلال کرده و ناپاکی‌ها را تحریم می‌نماید و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌کند و بارهای گران و زنجیرهایی که بر آنان بود، از ایشان برمی‌دارد...

2. معرفی با عدد

و گاهی موقعیت ایجاب می‌کند که افرادی را با عدد معرفی کند، چنان که می‌فرماید:

«وَلَقَدْ أَخَذَ اللّه مِیثاقَ بَنی إِسرائیلَ وَبَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَی عَشَرَ نَقِیباً...».[3]

«و خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرگروه برانگیختیم».

 

3. معرفی با صفت

بعضی اوقات وضعیت به گونه‌ای است که فرد مورد نظر را با اوصاف معرفی کند؛ چنان که پیامبر خاتم را در تورات و انجیل، با صفاتی معرفی کرده است.

«الّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُول النّبیَّ الأُمّی الّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدهُمْ فِی التَّوراةِ وَالإِنْجِیل یَامُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ ویُحِلُّ لَهُمُ الطَّیّبات وَیُحَرّمُ عَلَیْهِمُ الخَبائِث وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلالَ الّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ...».[4]

«کسانی که از رسول و نبی درس ناخوانده‌ای پیروی می‌کنند که نام و خصوصیات او را در تورات و انجیل نوشته می‌یابند، که آنان را به نیکی دعوت کرده و از بدی‌ها بازشان می‌دارد، پاکی‌ها را برای آنان حلال کرده و ناپاکی‌ها را تحریم می‌نماید و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌کند و بارهای گران و زنجیرهایی که بر آنان بود، از ایشان برمی‌دارد...».

با توجه به این روش، انتظار این که اسامی دوازده امام با ذکر نام و اسامی پدر و مادر در قرآن بیاید، انتظاری بی جا است؛ زیرا گاهی مصلحت در معرفی به نام است و گاهی معرفی به عدد و احیاناً معرفی با وصف.

اگر این اصل را بپذیریم و بگوییم خداوند باید کلیه مسائل اختلاف آفرین را در قرآن ذکر کند، تا مسلمانان دچار تفرقه نشود; در این صورت باید صدها مسأله کلامی و عقیدتی و فقهی و تشریعی در قرآن ذکر شده باشد، مسائلی که قرن‌ها مایه جنگ و جدل و خونریزی در میان مسلمانان شده است، ولی قرآن درباره آن‌ها به طور صریح و قاطع ـ که ریشه‌کن کننده نزاع باشد ـ سخن نگفته است، مانند:

1. صفات خدا عین ذات اوست یا زاید بر ذات؟

2. حقیقت صفات خبری مانند استوای بر عرش چیست؟

3. قدیم یا حادث بودن کلام خدا.

4. جبر و اختیار.

این مسایل و امثال آن‌ها هر چند از قرآن قابل استفاده است، ولی آنچنان شفاف و قاطع که نزاع را یک سره از میان بردارد، در قرآن وارد نشده است و حکمت آن در این است که قرآن مردم را به تفکر و دقت در مفاد آیات دعوت می‌کند، بیان قاطع همه مسائل، به گونه‌ای که همه مردم را راضی سازد، بر خلاف این اصل است.

 

معرفی به نام، برطرف کننده اختلاف نیست

پرسشگر تصور می‌کند که اگر نام امام و یا امامان در قرآن می‌آمد، اختلاف از بین می‌رفت، در حالی که این اصل کلیت ندارد؛ زیرا در موردی تصریح به نام شده ولی اختلاف نیز حاکم گشته است.

بنی اسرائیل، از پیامبر خود خواستند فرمانروایی برای آنان از جانب خدا تعیین کند تا تحت امر او به جهاد بپردازند و زمین‌های غصب شده خود را بازستانند و اسیران خود را آزاد سازند. آنجا که گفتند:

«إِذْ قالُوا لِنَبِیّ لَهُمُ ابْعَث لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فِی سَبیلِ اللّه».[5]

«آنان به یکی از پیامبران خود گفتند: برای ما فرمانروای معین کن تا به جنگ در راه خدا بپردازیم...».

پیامبر آنان، به امر الهی فرمانروا را به نام معرفی کرد و گفت:

«إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلکاً...».[6]

«به راستی که خدا طالوت را به فرمانروایی شما برگزیده است».

درباره حضرت مهدی(علیه السلام) که اشاره‌ای به نسب و خاندان ایشان شد، حساسیت‌های فراوانی پدید آمد و خانه حضرت عسکری(علیه السلام) مدت‌ها تحت نظر و مراقبت بود تا فرزندی از او به دنیا نیاید و در صورت تولد، هر چه زودتر به حیات او خاتمه دهند

با اینکه نام فرمانروا با صراحت گفته شد، آنان زیر بار نرفتند و به اشکال تراشی پرداختند و گفتند:

«أَنّی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤتَ سَعَةً مِنَ المالِ...».[7]

«از کجا می‌تواند فرمانروای ما باشد، حال آن که ما به فرمانروایی از او شایسته‌تریم، و او توانمندی مالی ندارد؟...».

این امر، دلالت بر آن دارد که ذکر نام برای رفع اختلاف کافی نیست، بلکه باید موقعیت جامعه، آماده پذیرایی باشد.

چه بسا ذکر اسامی پیشوایان دوازده‌گانه، سبب می‌شد که آزمندان حکومت و ریاست به نسل کشی بپردازند تا از تولد آن امامان جلوگیری کنند، چنان که این مسأله درباره حضرت موسی رخ داد و به قول معروف:

صد هزاران طفل سر ببریده شد       تـا کلیـم اللّه مـوسی زنـده شـد

درباره حضرت مهدی(علیه السلام) که اشاره‌ای به نسب و خاندان ایشان شد، حساسیت‌های فراوانی پدید آمد و خانه حضرت عسکری(علیه السلام) مدت‌ها تحت نظر و مراقبت بود تا فرزندی از او به دنیا نیاید و در صورت تولد، هر چه زودتر به حیات او خاتمه دهند.

همان‌طور که گفته شد، قرآن به سان قانون اساسی است. انتظار این که همه چیز در آن آورده شود، کاملاً بی‌مورد است. نماز و روزه و زکات که از عالی‌ترین فرایض اسلام است به طور کلی در قرآن وارد شده و تمام جزئیات آن‌ها  از سنت پیامبر(صلی الله علیه وآله) گرفته شده است.

 

پی نوشت ها :

[1] . نحل/44

[2] . صف/6

[3] . مائده/11

[4] . اعراف/157

[5] . بقره/246

[6] . همان/247

[7] . همان/247

 




ازدواج در نگاه علامه جوادی آملی

انسان با ازدواج هم شخصاً وهم نوعاً محفوظ خواهد بود 


انسان مثل فرشته نیست که بدون غذا بماند و غذای او ذکر خدا باشد انسان مثل فرشته نیست که نیاز به نکاح نداشته باشد و محفوظ باشد هم به غذا محتاج است، برای حفظ شخص هم به نکاح محتاج است .


 علامه آیت الله جوادی آملی در سخنانی به تبین فلسفه ازدواج پرداختند که متن این سخنان به شما کاربران محترم اسرا تقدیم می‌گردد:

در جریان ازدواج مستحضرید که این ازدواج مثل غذا خوردن برای حفظ انسان است انسان هم باید شخصاً بماند هم باید نوعاً محفوظ باشد حفظ شخصِ انسان با غذاست حفظ نوع انسان با نکاح است و هر دو را ذات اقدس الهی به عنوان ضروری مطرح کردند و چون تحمّل این کارها دشوار است یا آسان نیست یک سلسله لذایذی را در هویت انسان تأمین کرد تا انسان برای رسیدن به آن لذّت تن به این کار بدهد این‌ها در حقیقت مُزد کار است نه هدف. انسان اگر غذا نخورد می‌میرد انسان اگر نکاح نداشته باشد منقرض می‌شود انسان مثل فرشته نیست که بدون غذا بماند و غذای او ذکر خدا باشد انسان مثل فرشته نیست که نیاز به نکاح نداشته باشد و محفوظ باشد هم به غذا محتاج است برای حفظ شخص هم به نکاح محتاج است برای حفظ نوع چون این کارها دشوار است تأمین غذا و تهیه غذا سخت است زیرا انسان مثل حیوان نیست که غذای او در سفره? طبیعت حاضر باشد او علف خوار نیست او نیاز به پخت و پَز و دستگاه تغذیه دارد بنابراین این کار دشوار است برای اینکه او این دشواری را تحمّل کند لذّتی در فضای کام او پیدا می‌شود و همچنین نکاح برای حفظ نسل است این کار ضروری است نظیر مسئله? غذا و چون این کار دشوار است تأمین خانواده تأمین هزینه? آن‌ها تربیت فرزند مشکل است چند کار را ذات اقدس الهی به عنوان پاداش این کار دشوار قرار داد یکی لذّت نکاح است و یکی محبّت اولاد.

مبادا خیال بکنید این نکاح برای آن است که شما لذّت ببرید این نکاح برای آن است که نسل بشر محفوظ بماند همان طوری که در پرخوری و بدخوری این‌ها خیال می‌کنند که انسان برای لذّت غذا می‌خورد نه برای ماندن لذا به ماندنِ خودشان آسیب می‌رسانند که به لذّت برسند در جریان نکاح هم همین طور است برای اینکه این نکاح اساس خانواده را حفظ بکند (یک) و فرزند صالح تربیت بکند (دو)

این انسان خیال می‌کند که این لذّت هدف است یا آن محبّت هدف است در حالی که اگر پدر و مادر به کودک علاقه نداشته باشند تمام مشکلات او را تحمّل نمی‌کنند این مُزد آن کار است انسان خیال می‌کند که محبّت اولاد چیزی است برای او یک اصل است یا لذّت نکاح برای او اصل است در حالی که این مُزد آن کار است این لذّت غذا خوردن مُزد تحمّل این دشواری است و چون این افراد عادی نمی‌دانند که این لذّت مُزد آن کار است تا می‌توانند می‌خورند و اکثر بیماری‌ها هم مستحضرید که بیماری گوارشی است حالا این سال‌ها بیماری تصادفی و تصادفات و این‌ها هم پیدا شده و گرنه هشتاد درصد بیماری در اثر بدخوری و پرخوری است این دین دستور داده تا اشتها به غذا ندارید کنار سفره نروید یک مقداری مانده که سیر بشوید از کنار سفره برخیزید و هیچ انسانِ پرخوری خوش‌استعداد و خوش‌فهم نخواهد بود این جزء بیانات نورانی حضرت امیر بود که بارها خوانده شد فرمود: «وَ لاَ تَجْتَمِعُ عَزِیمَةٌ وَ وَلِیمَةٌ» «لن تجتمع الفتنة والبطنة» پرخوری با فِتانَت بَطین بودن با فَتِن بودن جمع نمی‌شود هیچ آدم پرخوری مُلاّ نخواهد شد هیچ آدم بدخوری هم خردمند نمی‌شود به مقداری که بدن نیاز دارد آدم باید غذا بخورد.

خب این را گفتند آن که نمی‌فهمد بشر چرا باید غذا بخورد پرخوری می‌کند آن که نمی‌فهمد بشر چرا محتاج به نکاح است دنبال هرزه‌گی است فرمود شما مواظب غذایتان باشید مواظب اندام تناسلی‌تان باشید این هم یک مطلب و مبادا خیال بکنید این نکاح برای آن است که شما لذّت ببرید این نکاح برای آن است که نسل بشر محفوظ بماند همان طوری که در پرخوری و بدخوری این‌ها خیال می‌کنند که انسان برای لذّت غذا می‌خورد نه برای ماندن لذا به ماندنِ خودشان آسیب می‌رسانند که به لذّت برسند در جریان نکاح هم همین طور است برای اینکه این نکاح اساس خانواده را حفظ بکند (یک) و فرزند صالح تربیت بکند (دو) چون اگر خانواده حفظ نشود و فرزند صالح تربیت نشود ما امّت اسلامی جامعه اسلامی جامعه متمدّن نخواهیم داشت زیرا جوامع را خانواده‌ها تشکیل می‌دهند و عواطف در همان دوران خردسالی است متمّم قانون همان عاطفه و اخلاق است جایی که عاطفه نباشد اخلاق نباشد قانون هر چه کامل باشد نمی‌تواند مشکلات جامعه را حل کند لذا قرآن کریم برای خانواده خیلی حرمت قائل است خیلی تأکید می‌کند همان طوری که برای عقل حرمت قائل است هم‌زمان با نزول وحی دو چیز را پشت سر هم با تعبیرهای گوناگون تحریم کرده یکی خَمر یکی زنا.

فرمود این کارها را نکنید چه در سوَر مکی چه در سوَر مدنی گاهی به صورت نهی گاهی به صورت اینکه این‌ها مذموماند گاهی به صورت اینکه این‌ها فحشای‌اند گاهی به صورت اینکه این‌ها منکرند گاهی به صورت اینکه این‌ها مورد ملامتاند گاهی به صورت اینکه این‌ها عدوان و تعدّی و تجاوزند چه در سوره‌های مکی چه در سوره‌های مدنی پشت سر هم درباره حرمت زنا و حرمت خمر با تعبیرهای گوناگون سخن گفته برای اینکه نه می‌گذارند خانواده سامان بپذیرند نه می‌گذارند جامعه شکل بگیرد .

و بسیاری از مشکلاتی که ما در جامعه شاهد آن هستیم ناشی از عدم شناخت اهداف است بحث مهمی است نباید سرسری گرفت واقعی بسیاری از جوانان نمی‌دانند که هدف از ازدواج لذت نیست .

پرخوری با فِتانَت بَطین بودن با فَتِن بودن جمع نمی‌شود هیچ آدم پرخوری مُلاّ نخواهد شد هیچ آدم بدخوری هم خردمند نمی‌شود به مقداری که بدن نیاز دارد آدم باید غذا بخورد.

نظر علامه حسن زاده آملی

آیت الله حسن زاده آملی (دامت برکاته) نکته ظریفی در این باب فرموده‌اند که جا دارد همه ما به دقت به آن بیندیشیم .

ایشان می‌فرمایند این نکته که می‌گویند ازدواج باعث کامل شدن دین می‌شود این نیست که یک راحتی را برای انسان فراهم می‌کند که به واسطه آن ایمانش کامل شود بلکه ازدواج با درگیری‌ها و تکالیفی که به همراه دارد انسان را درگیر می‌کند چنان که وی ممکن است از وظایف معنوی خود باز بماند چون حفظ ایمان و توجه به خداوند در این شرایط سخت‌تر است لذا این ایمان کامل‌تر است چرا که انسان مجرد اگر فقط دغدغه مسائل جنسی را دارد یک شخص متأهل هزاران دغدغه دیگر هم دارد .

اما ما چقدر به این نکات توجه داریم همه همّ و غممان شده اینکه چه چیزی بهتر است همان را بخوریم .

در مسأله ازدواج جوانان به سمتی کشیده شده‌اند که به جای ملاک قرار دادن تقوا و متدین بودن طرف مقابل ملاکشان شده است اینکه با چه کسی ازدواج کنند که بیشترین لذت و کام‌جویی را از وی داشته باشد .

و مشخص است که وقتی معیار و ملاک این باشد مشخصاً بزودی جذابیت‌ها از میان می‌رود همان‌طور که یک غذا هم هر چقدر لذیذ باشد نمی‌تواند مدت زیادی تنها غذای مصرفی باشد .

و این است که مردمی که هدف واقعی ازدواج را درک نکرده اند وقتی دیدند که آن طور که انتظار داشتند نیست و ازدواج سختی‌های خاص خود را دارد قدم بعدیشان طلاق است و یا اگر هم قادر به آن نباشند چشم به ناموس دیگران می‌دوزند .

پس راه حل بسیاری از مسائل و مشکلاتی را که جامعه درگیر آن است را باید در ناآگاهی و جهل مردم از اهداف متعالی دانست . و باید کوشید قبل از هر عمل و حرکتی همه هدف خود را از آن کار بدانند.

 

منابع :

بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء

کتاب مراتب طهارت نفس بیانات آیت الله حسن زاده آملی به شرح حجت الاسلام صمدی آملی

 




آثار زیارت امام حسین (علیه‌السلام)


زرارة بن اعین گوید: «امام صادق (ع) فرمود: «زائرین حسین یک برتری نسبت به سایر مردم دارند» پرسیدم : برتریشان چیست ؟ فرمود: «چهل سال قبل از مردم وارد بهشت می‌شوند در حالی که دیگران هنوز در حال حساب هستند.


همه معصومان علیهم السلام در قلوب ما شیعیان عزیز و محترمند و درک مقام والای ایشان در درگاه حضرت باری تعالی در عمق وجود هر کس که با ایشان مختصر آشنایی داشته باشد احترام و ارادتی ژرف پدید می‌آورد . با این حال در میان ائمه علیهم السلام محبت و ارادت به امام حسین علیه‌السلام رنگ دیگری دارد چرا که حادثه جان‌سوز کربلا هر وجدان خفته‌ای را به واکنش در می‌آورد.

حال که ما از وجود پر برکت ایشان محرومیم باید بکوشیم تا با زیارات وارده ایشان و زیارات قبور مطهرشان روح و جان خود را صفایی خدایی دهیم چرا که ایشان واسطه فیض و رحمتند و مشتاقان خود را دست خالی نمی‌گذارند.

امام رضا (ع) می‌فرماید: «هر امامی بر گردن دوستان و پیروانش عهد و پیمانی دارد و وفای به این عهد، با زیارت قبر آنان ممکن می‌باشد . و کسی که به شوق زیارت آن‌ها و با تصدیق به فضیلت آن‌ها به سوی قبور آن‌ها برود مورد شفاعت ائمه در قیامت قرار می‌گیرد.

هر زائری که با معرفت و شناخت مقام صاحب این مرقد و اهداف او به زیارت برود، از صاحب قبر الهام می‌گیرد و اصول و تعالیم مکتب را به یاد می‌آورد ، و هر زیارت و سلام او سرشار از این آموزش‌ها و الهام‌ها است.

از طرفی زیارتنامه‌های وارده، و خواندن هر کدام از آن‌ها، خواننده و زائر را به دقت و تفکر واداشته ، متذکر تاریخ و احوال انبیا و اولیای معصوم می‌گرداند. تأمل در زیارت عاشورا و دیگر زیارات ، این مطلب را به خوبی روشن می‌سازد که امامان به این وسیله در صدد ساختن انسان‌های مؤمن و متعهد بوده‌اند ، لذا به آن‌ها تعلیم داده‌اند که در زیارت امام حسین (ع) از خداوند بخواهند که زندگی و مرگشان را «حسین گونه» قرار دهد، و آن‌ها را در دنیا و آخرت همراه آن حضرت بدارد: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد ، و مماتی ممات محمد و آل محمد ... و ان یجعلنی معحکم فی الدنیا و الاخره».

 

به امام صادق (ع) عرض کردند: کم‌ترین اثری که برای زائر قبر امام حسین (ع) چیست؟ فرمود: «کم‌ترین تأثیرش این است که خداوند متعال، او و خانواده و مالش را حف0 می‌کند تا به سوی اهل خویش برگردد ،و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او خواهد بود »

به امید به اینکه خداوند متعال توفیق زیارت حضرتش را در دنیا و شفاعتش را در روز قیامت نصیب ما گرداند، به آثار و برکاتی که زیارت سیدالشهدا (ع) به دنبال دارد می‌پردازیم:

 

1- آرامش بخشیدن به زائر

در زیارت یک نوع کشش و نیاز الزام آوری انسان را وا می‌دارد که فشارها و فریادهای درونی را از راهی خارج کند . زائر آن مرقد شریف در پرتو دعا و گفتگو با پاکان و استمداد از ارواح پاک مقربان درگاه الهی، نیرو گرفته و نابسامانی‌ها را با توسل بدان‌ها بر خود هموار می‌سازند .

2- در امان خدا بودن

به امام صادق (ع) عرض کردند: کم‌ترین اثری که برای زائر قبر امام حسین (ع) چیست؟ فرمود: «کم‌ترین تأثیرش این است که خداوند متعال، او و خانواده و مالش را حفظ می‌کند تا به سوی اهل خویش برگردد ،و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او خواهد بود ».(1)

3- زائر خدا محسوب شدن

زید بن شحام گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم : برای زائر قبر امام حسین (ع) چه می‌باشد؟ فرمود: «همانند کسی است که خدا را در عرش دیدار نموده باشد». گفتم: برای کسی که یکی از شما را زیارت کند چه می‌باشد؟ فرمود:

«همانند کسی است که رسول خدا (ص) را زیارت نموده است » . (2)

4- برآورده شدن حاجات و دفع پریشانی

امام صادق (ع) فرمود: «همانا نزد شما قبری است که هیچ فرد پریشانی نزد آن نمی‌آید مگر آنکه خداوند از او دفع پریشانی نماید و حاجتش را برآورد» .(3)

و نیز به ابوصباح کنانی فرمود: «همانا نزد شما قبری است که هیچ فرد پریشانی نزد آن نمی‌رود مگر آنکه خداوند از او پریشانی را دفع نموده و حاجتش را برآورده می‌نماید، و همانا نزد او چهار هزار فرشته هستند که از هنگام شهادتش آشفته و غم آلود تا روز قیامت بر او می‌گریند. هر کس او را زیارت کند، وی را تا خانه‌اش بدرقه می‌کنند، و هر که مریض شود به عیادتش می‌روند، و هر که بمیرد جنازه‌اش را تشییع می‌کنند». (4)

5- زیادتی در عمر و رزق

امام باقر (ع) فرموده است : «شیعیان ما را به زیارت قبر حسین (ع) امر کنید ، زیرا زیارت او موجب فزونی در رزق و طول عمر و دفع بلایا و ناگواری‌ها می‌شود » . (5)

6- آمرزش گناهان

امام صادق (ع) فرمود: «هر کس حسین (ع) را زیارت کند در حال یکه عارف به حق او بوده و به امامتش اقرار داشته باشد خدای سبحان ،گناهان گذشته و آینده‌اش را می‌آمرزد». (6)

و جابر ضعفی در ضمن یک حدیث طولانی از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود: «چون از نزد قبر حسین (ع) بازگشتی ، ندا کننده‌ای تو را ندا می‌دهد که اگر آن را می‌شنیدی ، تمام عمر را نزد قبر شریف حسین (ع) اقامت می‌گزیدی. آن منادی گوید:خوشا به حال توی بنده خدا که سود فراوان بردی و به سلامت (در دین ) دست یافتی. عمل از سربگیر که گناهان گذشته‌ات آمرزیده شد» . (7)

7- محسوب نشدن ایام زیارت از عمر زائر

امام صادق (ع) فرمود: «همانا ایام زیارت زائران حسین بن علی (ع) از عمرشان محسوب نگشته و جزء حیاتشان به شمار می‌آید» . (8)

8- حفاظت زائر در دنیا و آخرت

عبدالله بن هلال به امام صادق (ع) عرض کرد: فدایت شوم، کم‌ترین نصیبی که زائر امام حسین (ع) دارد، چیست ؟ فرمود: «ای عبد الله، کم‌ترین چیزی که برای او می‌باشد، این است که خداوند او و خانواده‌اش را حفظمی کند تا وی را به سوی خانواده‌اش باز گرداند، و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حاف0او می‌باشد» (9)

امام صادق (ع) فرمود: «هر کس به زیارت قبر حسین (ع) برود در حالی که عارف به حق او باشد، خداوند نام او را در اعلی علیین می‌نویسد»

9- عنایت و توجه سیدالشهدا)

امام صادق (ع) فرمود: «حسین در نزد پروردگارش ... به زائرانش نظر می‌کند . او نگاه می‌کند که چه کسی برای آن حضرت گریه می‌کند، پس برای او طلب آمرزش کرده و پدرانش را می‌خواند تا برای آن زائر دعا کرده و طلب آمرزش و مغفرت نمایند. سپس امام (حسین) می‌فرماید: اگر زائر من می‌دانست که خدا چه چیزی برای او عطا می‌فرماید شادی او بیشتر از جزع و بی‌تابی وی می‌گردید» . (10)

و امام حسین (ع) فرمود: «هر کس مرا در زندگانیش زیارت کند، پس از مرگش بازدیدش خواهم کرد» . (11)

10- خیر و برکت زیاد

امام صادق (ع) فرمود: «اگر مردم می‌دانستند که چقدر خیر و برکت در زیارت امام حسین (ع) وجود دارد ، برای زیارت کردنش با یکدیگر مقاتله می‌کردند، و هر آینه اموالشان را برای رفتن به زیارتش می‌فروختند» (12)

و امام باقر (ع) فرمود: «اگر مردم می‌دانستند که زیارت قبر شریف حسین (ع) چه مقدار فضیلت و برکت دارد، از شوق زیارت جان می‌سپردند و نفس‌هایشان از شدت حسرت بند می‌آمد» (13).

11- برابری زیارت قبر حسین (ع) با حج

عبدالله بن عبید انباری گوید: به امام صادق (ع) عرضه داشتم : فدایت شوم ، همه ساله وسایل تشرف به حج به رایم فراهم نمی‌شود. فرمود: «چون قصد حج نمودی و اسباب برایت فراهم نگشت ، به زیارت قبر حسین (ع) برو، که یک حج برایت نوشته می‌شود و چون قصد عمره نمودی و وسایل مهیا نشد ، عزم زیارت قبر حسین (ع) نما، که یک عمره برایت منظور می‌شود» (14)

12- نام زائر در اعلی علیین ثبت می‌شود

امام صادق (ع) فرمود: «هر کس به زیارت قبر حسین (ع) برود در حالی که عارف به حق او باشد، خداوند نام او را در اعلی علیین می‌نویسد» . (15)

13- غرق شدن در رحمت الهی

از امام صادق (ع) پرسیدند: ثواب کسی که قبر امام حسین (ع) را زیارت کند، در حالی که کبر و غرور نداشته باشد چیست ؟ فرمود: «برایش هزار عمره و حج مقبول نوشته می‌شود . اگر شقی باشد، سعید نوشته می‌گردد، و پیوسته در رحمت الهی غوطه‌ور خواهد بود» . (16)

14- دعای معصومین برای زائر

معاویه بن وهب از امام صادق (ع) نقل نموده که فرمود: «ای معاویه، زیارت قبر حسین (ع) را از روی ترس وامگذار ، زیرا هر که آن را ترک کند ، چنان دچار حسرت می‌شود که آرزو نماید قبرش نزد او باشد . آیا دوست نداری که خداوند تو را در زمره کسانی به حساب آورد که رسول خدا (ص) و علی و فاطمه و امامان معصوم (ع) برایش دعا می‌کنند؟» (17).

و نیز فرمود: «همانا فاطمه (س) دختر محمد (ص) نزد زائران قبر فرزندش حسین (ع) حضور یافته و برای گناهانشان طلب آمرزش می‌کند». (18)

15- تجلی خدا

امام صادق (ع) فرمود: «به درستی که خدای تبارک و تعالی، قبل از اهل عرفات ، برای زائران قبر حسین (ع) تجلی می‌نماید، حوایج آنان را بر آورده می‌کند ، گناهانشان را آمرزیده و درخواست‌هایشان را به اجابت مقرون می‌سازد ، و سپس متوجه اهل عرفات شده و در مورد آنان نیز این‌گونه عمل می‌کند». (19)

16- سعادت

امام صادق (ع) به عبدالملک خثعمی فرمود: «زیارت حسین بن علی (ع) را ترک مکن و دوستانت را نیز به آن فرمان بده، تا خداوند بر عمرت افزوده و روزیت را زیاد گرداند. خداوند سبحان زندگانی تو را در سعادت قرار خواهد داد، و نمی‌میری مگر سعادتمند ، و تو را در سلک سعادتمندان خواهند نوشت » . (20)

17- تأثیر زیارت در روز عاشورا

امام صادق (ع) فرمود: «هر کس قبر حسین را در روز عاشورا زیارت کند ، همانند کسی است که در برابر او به خون خود غلطیده باشد» (21).

18- قرار گرفتن در جوار پیامبر و علی و فاطمه (ع)

امام صادق (ع) فرمود: «هر کس می‌خواهد در جوار پیامبر (ص) و علی و فاطمه (ع) باشد، نباید زیارت حسین بن علی (ع) را ترک کند» (22).

رسول گرامی اسلام (ص) فرمود: «من تعهد می‌کنم که در روز قیامت هنگامه رستاخیز ، ضمن ملاقات با زائر حسین (ع دستش را بگیرم و از مراحل هول‌انگیز و سختی‌های قیامت نجاتش بخشیده و او را به بهشت وارد کنم»

19- تأثیر زیارت در روز قیامت

امام صادق (ع) فرمود: «هیچ کس در روز قیامت نیست مگر آنکه آرزو می‌کند که‌ای کاش از زائرین امام حسین (ع) می‌بود زیرا مشاهده می‌نماید که با زائران حسین (ع) به واسطه مقامی که در نزد پروردگار دارند، چگونه عمل می‌شود» . (23)

و نیز فرمود: «هر کس دوست دارد در روز قیامت بر سر سفره‌هایی از نور بنشیند پس باید از زائرین حسین بن علی (ع) باشد» (24).

و زرارة بن اعین گوید: «امام صادق (ع) فرمود: «زائرین حسین یک برتری نسبت به سایر مردم دارند» پرسیدم : برتریشان چیست ؟ فرمود: «چهل سال قبل از مردم وارد بهشت می‌شوند در حالی که دیگران هنوز در حال حساب هستند» . (25)

20- رهایی از شداید قیامت

رسول گرامی اسلام (ص) فرمود: «من تعهد می‌کنم که در روز قیامت هنگامه رستاخیز ، ضمن ملاقات با زائر حسین (ع)، دستش را بگیرم و از مراحل هول‌انگیز و سختی‌های قیامت نجاتش بخشیده و او را به بهشت وارد کنم»(26).

21- نجات از آتش جهنم

امام صادق (ع) فرمود: «هر کس قبر حسین (ع) را به خاطر خداوند و در راه خدا زیارت نماید، خداوند او را از آتش دوزخ آزاد می‌سازد، و روز ترس بزرگ (قیامت) او را ایمن می‌دارد . از خداوند نیز هیچ حاجتی از حوائج دنیا و آخرت را طلب نمی‌کند مگر آنکه به او عطا می‌نماید»(27).

این آثار و آثار دیگری که به خاطر اجتناب از طولانی شدن مطلب ذکر نکردیم ، همگی به برکت وجود حضرت سیدالشهدا (ع) است که امیدوارم هر چه زودتر توفیق زیارت مرقد مطهرش نصیب تمام عاشقان گردد.

 

پی نوشت ها :

1. ثواب الاعمال شیخ صدوق ، ص 116

2. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص 281

3. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص 337

4. همان مأخذ.

5. همان مأخذ ، ص 289

6. کافی ، مرحوم کلینی ، ج 4 ص 582

7. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص 295

8. وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملی ، ج 10ص 322

9. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص 247

10 .امالی شیخ طوسی ، ص 55

11. بحارالانوار ، علامه مجلسی ، ج 1ظ1 ص 16

12. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص 87

13. سفینه البحار، محدث قمی ، ج 1 ص 565

14. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص 3ظ6

15. وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملی ، ج 10ص 324

16. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص 328

17. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص 199

18. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص 2ظ4

19. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص 346

20. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص 292

21. وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملی ، ج 10ص 331

22. وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملی ، ج 10ص 23ظ

23. وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملی ، ج 10ص 33ظ

24. وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملی ، ج 10ص 331

25.بحارالانوار ، علامه مجلسی ، ج 44 ص 235

26. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص 278

27. وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملی ، ج 10ص 324