آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی

 

روح همه این اعمال، خدمت با اخلاص نسبت به سادات و ذریّه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است و بدون آن، اینگونه اعمال، همچون جسمی بی جان می باشد.(نخودکی اصفهانی رحمه الله علیه)

به نام خدا

 

دودمان و فرزندان شریف و برجسته یک خاندان، به تناسب مقام بزرگ و سرور خاندان آن‏ها، دارای احترام و شخصیت هستند. بنابراین، در نظر ما، سادات و ذریه رسول اکرم صلوات الله علیه و آله، به خاطر نسبتی که با بزرگ‏ترین شخصیت عالم انسانیت دارند، دارای احترام هستند.

 

ناگفته پیدا است که انتساب به پیامبر نمی‏تواند توجیه کننده کم‏ترین تخلف باشد و از نظر قوانین تفاوتی با دیگران ندارند و کسی نباید از سید بودن خود سوء استفاده کند، بلکه باید احترام این جایگاه را با اعمالش حفظ نماید و رفتار اجداد طاهرینشان را نسبت به دیگران، سرمشق قرار دهند.

 

 از آن جایی که ملاک قرب معنوی، پاکی و شایستگی است، نه حَسَب و نسبت؛ در تاریخ زندگی پیامبروامامان بزرگوار علیهم السلام می خوانیم که بعضی از نزدیک‏ترین افراد منتسب به خود را به خاطر عدم ایمان یا انحراف از خط اسلام، رسماً طرد کردند.

 

اما روشن است که وقتی ما برای شخصیتی احترام خاصی قائل باشیم، فرزندان او را اکرام می کنیم و این در واقع محترم داشتن آن شخصیت است. چنان که در روایت نبوی آمده است:

 

مَن‏ أَکْرَمَ‏ أَوْلَادِی‏ فَقَدْ أَکْرَمَنِی‏  هر کس فرزندان مرا اکرام کند، مرا گرامی داشته است.

و در حدیثی از آن حضرت است که:

أَکْرِمُوا أَوْلَادِی‏ وَ حَسِّنُوا آدَابِی ؛ فرزندان مرا گرامى بدارید، و آداب و سنن مرا خوب انجام دهید.

 

روح اعمال یک عارف

 

مرحوم «شیخ حسنعلی اصفهانی»(ره) از راه کسب، روزی خود و خانواده را تحصیل می کرد و آنچه عاید او می شد، نیمی را صرف خویش و خانواده می کرد و نیم دیگر را به سادات و ذراری حضرت زهرا علیها السلام اختصاص می داد.

 

فرزند ایشان می گوید:

پدرم با آنکه به عبادت و مجاهدت و ریاضت و زیارت و اعتکاف در اماکن متبرک، سخت مداومت و مراقبت داشت، لیکن اظهار می فرمود:

«روح همه این اعمال، خدمت با اخلاص نسبت به سادات و ذریّه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است و بدون آن، اینگونه اعمال، همچون جسمی بی جان می باشد و آثاری بر آنها مترتب نمی گردد.»

 

ترشى مخصوص شه رضا

 

جناب «حاج شیخ اسداللّه‏ طیّاره»، یک هم حجره ‏اى داشتند به ‏نام «سید جواد». یک وقت هم حجره‏اى ایشان هوس ترشى مى‏کند، آن هم از نوع مخصوص شهرضایى‏اش!

 

آقای طیاره تا مى‏فهمد که هم حجره‏اى سیدش هوس ترشى مى‏کند به طرف شهرضا به راه مى‏افتد و ترشى را مى‏آورد و در سه ‏راهى سلفچگان چهل کیلومترى قم، ماشین در اثر بارندگى در برف مى‏ماند.

 

ایشان  پیاده مى‏شود و با پاى پیاده در برف‏ها به قم مى‏آید و ترشى را به دست سیّدجواد مى‏رساند. و فرمودند: من از آن سال پادرد گرفتم.

 

همچنین درباره ایشان، نقل شده که حتى به همسرشان هم نمى‏گفت یک لیوان آب مى‏خواهم.

سؤال می شد : چرا این کار را نمى‏کنید؟

مى‏گفتند: «چون سادات هستند باید دقیقاً رعایت حال ایشان را بکنیم.»

 

برکت احترام به سادات

 

یکی از شاگردان مرحوم آیت‌الله «میرزا احمد سیبویه» می گوید:

از ویژگی‌های برجسته مرحوم سیبویه، احترام بی‌نظیری بود که نسبت به سادات داشت. هرگاه در منبر می‌نشست و سیدی وارد مجلس می‌شد از منبر پایین می‌آمد و دست سید را می‌بوسید و مجدداً بر منبر می‌نشست.

 

احترام ایشان به سادات تا جایی بود که هرگاه سیدی را ملاقات می‌کرد، به احترامش تمام قد می‌ایستاد و دست ایشان را می‌بوسید و برای او ذکر صلوات می‌داد.

از مرحوم سیبویه شنیده‌ام که هرچه خداوند به ایشان داده از برکت احترامی است که نسبت به سادات داشت؛ به طوری که تا به آن سن که نزدیک 90 سال داشت، سوزن را نخ می‌کرد، بدون اینکه احتیاجی به عینک داشته باشد.

مرحوم سیبویه گاهی به منزل ما می‌آمد و در حیاط کنار باغچه می‌نشست و می‌فرمود «آمده‌ام که احترام سادات را بجا آورم و در محضر حضرت زهرا (سلام الله علیها) بگویم که فرزندانش را دوست دارم».

 

نسبت دزدی به سید

 

از ویژگی ها و سجایای اخلاقی مرحوم «آیت الله شیخ محمد کوهستانی» احترام و تواضع در برابر سادات بود. ایشان بزرگداشت آن ها را سبب خشنودی رسول اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم می دانست: در حدیث شریف نبوی وارد شده است که: «هر کس می خواهد به من صله کند به ذراری من صله کند.»

 

روزی عده ای از مؤمنین یکی از سادات را به عنوان این که سارق حرفه ای است و مردم از دست او تأمین مالی ندارند نزد آقا جان  آوردند.

 

آیت الله کوهستانی به آنان فرمود:

«شما حق ندارید این سید را دزد خطاب کنید، چون مادرش حضرت زهرا علیه السلام رضایت ندارد کسی نسبت دزدی به سادات و فرزندانش بدهد و باعث رنجش و آزردگی اش شود.»

این سخن پندآموز چنان در قلب آن سید اثر گذاشت که یکباره توبه کرد و کارهای خلاف خود را ترک کرد و از نیکان گردید.

یکی از سادات حسینی نقل می کند:

 

روزی من و یکی از بستگانم به محضر آیت الله کوهستانی رسیدیم، پس از کسب فیض موقع خداحافظی آقا می خواست مبلغی را عنایت کند، نخست مبلغ دو تومان را از جیب خود بیرون آورد که به ما بدهد، ناگهان دست خود را کشید و با حالت خاصی فرمود:

 

«من از مادرتان زهرا علیها السلام خجالت می کشم

لذا دوباره دست به جیب کردند و مبلغ بیست و پنج تومان مرحمت فرمودند. در آن زمان این مبلغ بسیار قابل توجه بود و ایشان نیز کمتر این مبلغ پول را به کسی می داد.

 

اول، سیدها

 

نقل شده است که مرحوم «حاج ملا آقا جان زنجانی» می گفتند: «روایت است که بر سادات نباید در راه رفتن مقدم شد.»

وقتی سادات ( ولو از نظر سن، خردسال بودند) وارد مجلسی می شدند ایشان به تمام قد در مقابلشان می ایستاد و می گفت:

 

«در حدیث است که اگر کسی یکی از سادات را ببیند و در مقابل او نایستد و قیام تام نکند، خدا به دردی او را مبتلا می کند که دوا نداشته باشد.»

 

شهریه تدریس

 

زمانی پسر آقای «سید علی نقی» امام جماعت «مسجد دروازه» را خدمت مرحوم « شیخ حسین زاهد» بردند که در خدمت آقا تحصیل کند.

 

آن زمان شهریه 3 یا 4 تومان بود و خرجی استاد از این راه تأمین می شد. سر ماه، وقتی برای پرداخت شهریه رفتند، ایشان فرمود: «داداشی تو حاضری من پسر حضرت زهرا (علیها السلام) را درس بدهم و پول بگیرم؟ حیف نیست؟»

 

هر چه اصرار شد که آقا، شما خرجتان فقط از این راه تأمین می شود، این پسر هم یک از آن بچه هاست.

ایشان قبول نکرد و فرمود: «راضی نباش برای درس دادن به پسر حضرت زهرا (علیها السلام) پول بگیرم.»