پروردگارا ‘چه بگویم از کشاکش طوفان حوادث ! چه بگویم از دردهای جسمانی و بلاهای روزگار . چه بگویم از وسوسه های بیرونی و نفس درونم و شیطان کینه ای و توانمند. چه بگویم از آشفتگی روانم و ترس درونم که هر روز بخاطر آنچه که می بینم و می شنوم بر آن افزوده می شود. هر چه پیش می روم بر آسایش گذشته حسرت می خورم. مگر یک انسان چه تاب و توانی دارد ؟

خداوندا ! می دانی و می دانم که چه مسیر ناهمواری در پیش رو دارم.

وسوسه های درونم یا نفس امّاره  از یک سوء و فریبهای شیطان رانده شده و شیاطین زمینی از سوی دیگر. بلایا ، امراض ، شر اشرار و حوادث بیرونی از یک سوء خوددرگیری ها ، غمها ، ترس و اضطراب و تشویشات درونم از سوی دیگر

.  خدایا ضعفم را ببین . دستم را بگیر .  چتر قدرتت را حفاظم کن. نور هدایتت را بر پیش رویم بتابان  تا در غبار آلود زندگی راه را گم نکنم. عزت به دلم بنه تا از هوس نلرزد و استوار نما پاهای مرا تا در سستی ها نلغزد. ایمان به وجودم انداز تا از ترس نترسد.