ملاحسین قلی همدانی

 

ملا حسینقلی همدانی توانست عارفان بزرگی را پرورش دهد که جزو افتخارات تشیع به شمار می‌آیند.

ملا حسینقلی همدانی را از اعقاب جابر بن عبدالله انصاری، صحابی معروف رسول خدا (ص) می دانند، که در روستایی که جمع زیادی از نوادگان جابر در آن زندگی می کنند، نشو و نما یافته است(1) ،


فرزانه ای از نسل جابربن عبدالله انصاری

ملاحسین قلی همدانی

 

ملا حسینقلی همدانی توانست عارفان بزرگی را پرورش دهد که جزو افتخارات تشیع به شمار می‌آیند.

ملا حسینقلی همدانی را از اعقاب جابر بن عبدالله انصاری، صحابی معروف رسول خدا (ص) می دانند، که در روستایی که جمع زیادی از نوادگان جابر در آن زندگی می کنند، نشو و نما یافته است(1) ،

 

جالب تر اینکه، پیراهنی را که حضرت علی (ع) به جابر بن عبدالله انصاری عطا کرده بودند، از او به یادگار داشته است، بگونه ای که هرگاه مرض طاعون در آن منطقه و روستاهای اطراف پیدا می شده، آن جامه را در آبی شستشو می دادند و به عنوان تبرک از آن آب می نوشیدند.

 

 کسانی که از آن آب می نوشیدند، به طاعون مبتلا نمی شدند. آن گاه که شاه عباس صفوی از این موضوع مطلع گردید، مقداری از این لباس را جهت تبرک از آنان گرفت.(2)

 

از اوان کودکی حسینقلی که بعدها به ملا حسینقلی همدانی مشتهر گردید را، به دانش اندوختگی گمارده و در محضر بزرگانی چون حکیم سبزواری و سید علی شوشتری .... به کسب فیض پرداخت.

 

استاد شهید مرتضی مطهری (ره) در این زمینه می گوید: «بزرگترین حسنه حکیم سبزواری، مرحوم حکیم ربانی، عارف کامل الهی، فقیه نامدار، آخوند ملا حسینقلی همدانی در جزینی ـ قدس سره ـ است. این مرد بزرگ و بزرگوار که فرزند یک چوپان پاک سرشت بود، برای ادامه تحصیل از همدان به تهران آمد.

 

 جاذبه ی معنوی حکیم سبزواری او را به سبزوار کشانید.مدتی که تاریخ و مقداری را فعلاً نمی دانم، درحوزه ی آن حکیم شرکت کرد...اگر همه شاگردان حوزه حکیم سبزواری به حضور وی در حوزه ی او افتخار می کنند، حوزه حکیم به حضور چنین مردی مفتخر است.»(3)

 

در ادامه سیر روحانی عارف همدانی، خداوند برای او چنین رقم زد، که در محضر صاحب کمالی چون مرحوم شوشتری، راه عبودیت حق پیماید، و چنین شد که به محضر مقدس آقا سید علی شوشتری (ره) شرف حضور یافت.

 

مرحوم ملاحسینقلی همدانی، در محضر آن عارف ربانی به مقامات عالی رسید و چنان در عرفان حق پیش رفته که از نوادر روزگار گردید.

 

شاگردان مکتب اخلاقی وی را تا سیصد نفر ذکر کرده اند، که نام تعدادی از شاگردان ایشان در دست است که در قله عرفان و معرفت قرار داشته اند.

 

عارفان و عاشقان دلسوخته ای چون: حاج میرزا آقا ملکی تبریزی، آقا سید علی همدانی، آقا شیخ علی زاهد قمی، آقا سید احمد کربلایی، آقا شیخ محمد بهاری همدانی، حاج علی محمد نجف آبادی رحمه الله، و ... شاگردانی خارق العاده ای که به هنگام تدریس استاد، چنان تحت تأثیر سخنان او قرارمی گرفتند که خویش را از یاد برده و ساعتها محو روحانیت کلام استاد می شدند.

 

علامه طباطبایی (ره) نقل می کند: «مرحوم آقا سید علی قاضی می فرمود: در ایام تشرفم به نجف اشرف، روزی در معبری فردی را دیدم که کنترل کافی بر خویش نداشت.

 

از یکی پرسیدم: آیا این مرد اختلال فکر و حواس دارد؟ در پاسخ گفت: خیر، او هم اکنون از جلسه ی درس اخلاق آخوند ملا حسینقلی همدانی برخاسته است و این از خود بی خودی که در او مشاهده می شود، تأثیر کلام و تصرف روحی آن جناب است.»(4)

 

در احوالات این عارف کم مانند همدانی، آیت الله شبیری زنجانی می فرمودند :روزی از جناب عارف آخوند ملاحسینقلی می پرسند آیا شما خدمت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه تشرف داشته اید ؟

 

 ایشان می فرمایند متاسفانه نه، اما در یک زمانی به من القا شد که حضرت ولی عصر عجل ا... تعالی فرجه الشریف، در مسجد سهله در حجره سید علی شوشتری هستند ، من خود را به سرعت به مسجد سهله رساندم و چون خواستم به حجره سید علی شوشتری وارد شوم، جناب سید علی شوشتری صدا زد : همانجا بایست ، من نیز همانجا ماندم تا ایشان اذن ورود بدهند.

 

 من از بیرون صدای همهمه دو نفر را که با هم صحبت می کردند می شنیدم اما سخنان آنان را نمی فهمیدم که با هم چه می گویند .

پس از مدتی سید علی اذن ورود دادند من نیز وارد شدم، اما کسی جز سید علی شوشتری را آنجا نیافتم. آن روز من حضرت ولی عصر را ندیدم، اما سید علی شوشتری به ما وعده ها داد .(5)

 

آیت الله نجابت شیرازی نیز در شرح گلشن راز می‌نویسد: «حاج شیخ عباس قمی(ره) در مقدس بودن، نمره یک بود و همه در تقدس او متفق الکلمه بودند.

 

آقا شیخ مجتبی لنکرانی یک زمانی برای بنده نقل کرد که شیخ علی قمی با پدر من همدرس بود. آن دو از خوش‌پوشهای حوزه نجف محسوب می‌شدند. یعنی بهترین لباسها را اینها می‌پوشیدند.

 

چون درسشان هم خیلی خوب بود، در حوزه نجف مشارالیه(ره)  بودند که درس را خوب می‌فهمند. به هیچ کس هم اعتنایی نمی‌کردند. یک روز آخوند ملا حسینقلی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در صحن نشسته بود.

 

در این اثنا، آقا شیخ علی قمی از در قبله وارد حرم می‌شود. چشم مبارک آخوند ملا حسینقلی به او می‌افتد، شیخ علی به سر می‌دود تا می‌آید پهلوی آقا. آخوند ملاحسینقلی یک دقیقه در گوش او صحبت می‌کند.

 

چه گفت؟ خدا می‌داند: دیگران هم نفهمیدند. شیخ علی قمی عقب عقب بر می‌گردد می‌رود. با فاصله اندکی، تمام لباسهایش را عوض می‌کند، توی درس هم قفل می‌زند به دهنش، یعنی این لذت سخن گفتن در درس از سرش پریده بود، لذت لباسهای پاک و پاکیزه و گران قیمت از سرش پریده بود، تا آخر عمرش که او را می‌دیدیم، تمام لباسهایش کرباس بود.(6) 

 

و اینگونه بود که یکی از شاگردان مکتب اهل بیت و فرزانه ای از نسل جابر بن عبدالله انصاری، با تدبیر الهی و به توصیه استاد خود، محور اصلی فعالیت‌هایش را بر ایجاد مکتب اخلاق و عرفان قرار داد(7)

 

  و با گرد آوردن عالمانی مجاهد و مۆمنان مخلص، مشغول تربیت و تهذیب اخلاق و ریاضت آنان گردید تا آنها را از تنگنای ظلمتکده دنیا به فراخنای عالم قدس الهی بکشاند.

 

 او توانست عارفان بزرگی را پرورش دهد که جزو افتخارات تشیع به شمار می‌آیند. حوزه پر برکت عارف همدانی که حدود 30 سال دوام یافت، آن چنان پربار بود که امروزه بعد از گذشت یک قرن از رحلت آن عارف کامل، شاهد آثار و برکات معنوی مکتب تربیتی او هستیم.

 


 

پی نوشت‏ها:

1.    مهدی درخشان، بزرگان و سخن سرایان همدان، تهران: انتشارات اطلاعات، 1374،ج2،ص67

2.    www.rasekhoon.net

3.    مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، قم؛ انتشارات صدرا، ص 604

4.    کیهان اندیشه، ش 15، ص 45.

5.    http://serajnet.org/userfiles/www.salehin.com/fa/salehin/hekayat/hamedani/index.htm

6.    محمدبن‌سلیمان تنکابنی، کرامات الاولیاء، قم؛ نشر زائر، ص 61 و 62

7.    سید حسن صدر الدین عاملی، تکمله امل الآمل،قم؛  مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی

منابع:

کرامات الاولیاء