عادت اول: آنها منفی فکر می‌کنند، منفی حرف می‌زنند و منفی عمل
می‌کنند. فکر می‌کنند همه عالم برخلاف میل آنهاست. همیشه مشکل را می‌بینند و
هیچ‌وقت راه‌حل را نمی‌بینند. آنها شکست را عاقبت هر کاری می‌دانند و هیچ‌وقت به
جلو حرکت نمی‌کنند و در زندگی‌شان تغییر زیادی نمی‌دهند; چرا که همیشه می‌ترسند
حاشیه امنیت و راحتی خودشان را از دست بدهند.

عادت دوم: آنها قبل از این‌که فکر کنند، عمل می‌کنند.آنها
براساس تصمیم‌های غریزی، آنی عمل می‌کنند. مثلاً


اگر چیزی را ببینند که خوششان
بیاید و چشمشان را در نگاه اول بگیرد بدون لحظه‌ای درنگ آن را می‌خرند. حتی خیلی
چیزهای به درد نخور و بی‌ربط با زندگی‌شان. بعد یک چیز بهتر را می‌بینند و شروع
می‌کنند به ناله و نفرین و چانه زدن برای به‌دست آوردن آن. اگر آن را به دست
بیاورند زود از یادش می‌برند و اگر به دست نیاورند زمان زیادی را صرف غم و اندوه
ناشی از آن می‌‌کنند.

عادت سوم:خیلی بیشتر از آن‌که گوش بدهند، حرف می‌زنند.وقتی کسی
به آنها نصیحتی می‌کند، گوش‌های‌شان را می‌بندند و چیزی نمی‌شنوند، چرا که آن‌قدر
مغرورند که نمی‌خواهند اشتباه‌شان را قبول کنند. در تصور خودشان، خیلی هم با فهم و
کمالات هستند.

عادت چهارم: آنها راحت تسلیم می‌شوند.آدم‌های موفق از
ناموفق‌ها و شکست‌خورده‌ها به عنوان پله‌هایی برای بالا رفتن استفاده می‌کنند، اما
جواب این‌که چگونه این افراد را شناسایی می‌کنند و پل موفقیت‌شان را از ناکامی آنها
می‌سازند این است که ناموفق‌ها اکثرا در کاری که انجام می‌دهند یا صلاحیت ندارند یا
استعداد و چه نشانه‌ای واضح‌تر از نشان آدمی که چیزی در آستین برای رد کردن
ندارد؟!

عادت پنجم: آنها حسودند و سعی می‌کنند دیگران را پایین‌تر از
خــودشــان نــــگه دارنــد.آنها حسودند! خودشان را در موفقیت‌های دیــگران سهـیم
می‌بینند و دیگران را سهیم در شکست‌های‌شان و به جای این‌که کار و تلاش‌شان را
بیشتر کنند شروع می‌کنند به شایعه‌سازی و زیر‌آب‌زنی دیگران و با این کار سعی
می‌کنند دیگران را از معرکه به در کنند و جای آنها را بگیرند.

عادت ششم: آنها وقت‌شان را زیاد هدر می‌دهند. آنها نمی‌دانند
فردا چه کاری باید انجام بدهند و گاهی فقط می‌خورند و مهمانی می‌روند و می‌گردند و
تلویزیون نگاه می‌کنند و از آن بدتر، خیلی از آنها هیچ کاری نمی‌کنند و هیچ فکری هم
برای آینده در سرشان ندارند.

عادت هفتم: آنها راحت‌ترین و بی‌دردسرترین راه را انتخاب
می‌کنند.اگر دو راه برای انتخاب کردن وجود داشته باشد، آدم‌های ناموفق راهی را
انتخاب می‌کنند که راحت‌تر است؛ حتی اگر این راه منفعت کمتری داشته باشد. آنها
نمی‌خواهند به هیچ عنوان به خودشان کمی زحمت بدهند؛ در حالی که یک زندگی خوب
می‌خواهند. نکته‌ای که این آدم‌ها نمی‌دانند این است که هر کسی آن دِرَوَد عاقبت
کار که کشت! و هیچ چیزی بدون تلاش به دست نمی‌آید.