خنده

فرشاد

معلم: کریم جان با کلمه فرشاد جمله بساز.

کریم: روح غضنفر شاد.

 

گور خر

معلم: گور خر را می شناسی؟

دانش آموز: نه, آخر من تازه اومدم تو این
محله.


آدم نفهم

دو نفر مشغول دعوا بودند.

نفر اول: گیر عجب آدم نفهمی افتادیم
ها.

نفر دوم: خودت گیر عجب آدم نفهمی
افتادی.

 

ساده لوح

به ساده لوحی پول دادند تا روزنامه بخرد بعد از
ساعتی با یک آجر برگشت از او پرسیدند برای چه آجر گرفتی؟

گفت: به روزنامه فروش پول دادم روزنامه فروش گفت:
همون رو بردار.

 

نجات از مرگ

خسیسی رو به زنش کرد و گفت: امروز جان یک نفر را
از مرگ حتمی نجات دادم.

زن با تعجب گفت: از تو بعیده.

خسیس گفت: باور کن، گدایی به من گفت: اگر به من
هزار تومن بدهی از خوشی می میرم. من هم به او پول ندادم تا نمیرد.

 

نمره ی بیست

پسرک رو به مادرش کرد و گفت: مادر! امروز 20
گرفتم.

مادر گفت: آفرین، از چه درسی 20 گرفتی؟

پسر گفت: از ریاضی 8، از فیزیک 7 و از فارسی 5 که
روی هم می شود 20!

 

مال بابا

هواپیما داشت سقوط می کرد همه داشتند جیغ می زدند
به جز یک دیوانه. ازش می پرسند چرا تو ساکتی؟

می گه: مال بابام که نیست بذار سقوط کنه!