نخستین سفارشی که به تو دارم، داشتن پروای خدا و همراه بودن و اجرا کردن همیشگی فرمان خدا، آبادان کردن قلب خودت و چنگ زدن به ریسمان خداست که هیچ وسیله ای محکم تر از آن رشته ای که میان تو و خداست، وجود ندارد به شرط آنکه به آن رشته چنگ بزنی .


امام علی علیہ السلام

 

قبل از آنکه درباره منشور (نامه) صحبتی به میان آید ضروری است به زمینه تاریخی آن اشاره ایی شود. زیرا این نامه را حضرت علی علیه السلام هنگام بازگشت از جنگ صفین نوشته است. جنگ صفین نه تنها در جریان مسؤولیت و فرمانروایی امیرالمؤمنین (علیه السلام) بلکه در سراسر تاریخ اسلام یک جنگ سرنوشت ساز بوده است. اصولاً فرقه های کلامی بعد از این جنگ به وجود آمدند و گروه های گوناگو شیعه، و سنی هم بعد از این جنگ شکل گرفتند. به همین دلیل این جنگ، نقطه عطفی در تاریخ اسلام است.

 

 

امیر المؤمنین (علیه السلام) در راه بازگشت از جنگ صفین (منطقه ای از شام) در محلی به نام "حاضرین" این منشور را تحت عنوان "وصیت به امام حسن (علیه السلام)" نوشت. این نامه، هم مقدمه و هم محتوای تربیتی خیلی جالبی دارد.

در این وصیت نامه یا در واقع منشور تربیتی امیر المؤمنین (علیه السلام) می فرماید:

"از پدری در حال فنا شدن، اقرار به گذشت روزگار، پشت کننده به زندگی، تسلیم روزگار شونده، نکوهش گر این جهان، ساکن محله ی مردگان و کوچ کننده این جهان، در فردایی که معلوم نیست به فرزندان آرزومند چیزهایی که به دست نمی آورد، پیماینده راه کسانی که از بین رفته اند. هدف بیماری ها، گروگان روزگاران، تیر خورده ی مصیبت ها، بنده ی دنیا، بازرگان فریب، بدهکار آرزوها، اسیر مرگ، هم پیمان غم و اندوه ها، هم نشین حزن ها، قرار گرفته در برابر آفت ها و آسیب ها، به زمین خورده ی شهوت ها و جانشین مردگان." (1)

در این جهان، از همه جا بریده ای و هر پیوند و وابستگی که برای خودت ایجاد کرده ای از بین رفتنی است. تنها وابستگی و رشته ای که برای تو می ماند. رشته ای است که بین خودت و خدا ایجاد کرده ای

 

امام علی(علیه السلام) در اینجا هفت صفت برای پدر و 14 صفت برای فرزند به کار می برد. حقیقتاً نه خودش به طور مشخص مصداق آن هفت صفت است و نه فرزندش، بلکه تصویر کننده یک پدر (هر کسی که می خواهد باشد) و یک فرزند در این جهان (هر کسی که با شد) است. این صفت ها کلی است و برای هر پدر و یا فرزندی مورد استفاده قرار می گیرد. محتوای وصیت نامه بسیار مفصل است امام علی (علیه السلام) می فرماید: با تجربه ای که من از این دنیا به دست آورده ام. طبیعت آن است و خیلی عادی است که تمام فکر و ذکرم درباره ی شخص خودم باشد و جز خودم به فکر دیگری نباشم اما از آنجا که تو را جزئی از خودم و حتی کل خودم می دانم، همه ی آنچه را که درباره ی خود می اندیشیدم، درباره تو هم می اندیشم. لذا در این موقعیتی که گفتم، قصدم آن است که تمام تجاربی را که به دست آورده ام و تمام وجودم را در اختیار تو بگذارم که چه باقی باشم و چه نباشم، این وصیت نامه وسیله خوبی در اختیار تو باشد و بتوانی از تجربه گذشتگان و دانش آینده گان استفاده کنی. این نشان می دهد که نه امام حسن(علیه السلام) می ماند و نه امام علی(علیه السلام). بنابر این این را برای همه جوانان و نوجوانان آینده نوشته است.

 

بعد می فرماید: "نخستین سفارشی که به تو دارم، داشتن پروای خدا و همراه بودن و اجرا کردن همیشگی فرمان خدا، آبادان کردن قلب خودت و باد او چنگ زدن به ریسمان اوست که هیچ وسیله ای محکم تر از آن رشته ای که میان تو و خداست، وجود ندارد به شرط آنکه به آن رشته چنگ بزنی.

نامه

 

یعنی تو در این جهان، از همه جا بریده ای و هر پیوند و وابستگی که برای خودت ایجاد کرده ای از بین رفتنی است. تنها وابستگی و رشته ای که برای تو می ماند. رشته ای است که بین خودت و خدا ایجاد کرده ای. به شرطی که این را ایجاد کرده باشی و محکم گرفته باشی و گرنه آن هم از بین رفتنی است. لذا می گوید: تو را سفارش می کنم که به ریسمان الهی چنگ بزنی و آن را محکم بگیری که دیگر از آن رشته محکم تر وجود ندارد. سپس سفارش های فراوانی می فرماید: این یکی از طولانی ترین وصیت نامه هایی است که در نهج البلاغه آمده و حدود 18 صفحه است.

یکی از نکات بسیار جالبی که امیر المؤمنین (علیه السلام) در همان آغاز به امام حسن (علیه السلام) سفارش می کند، درس گرفتن از تاریخ – یعنی در واقع تربیت به روش تاریخی – است. خیلی از ما مسلمانان گذشته را همیشه سیاه می بینیم متعلق به جباران، مستکبران و فراعنه می دانیم و می خواهیم آن را فراموش کنیم و از آن ها یادی نکنیم. یعنی دوست داریم بیشتر در زمان حال یا گذشته ای که گویی یکی از آن افراد گذشته بوده ام. حتی از این بیشتر و گویی که با همه آنها زندگی کرده ام – زیرا هر یک از آنها یک نسل وجود داشته اند. اما من با مکالمه ای که در سرگذشت امت های پیشین کرده ام، گویی با اولین تا آخرین آنها زندگی کرده ام و به همین علت می خواهم تجربه این گذشته را در اختیار تو بگذارم و تو باید از تاریخ عبرت بگیری. بنابر این در سرزمین و نشانه های برجای مانده از آنها سیر کن (سیر کردن هم می تواند سیر جغرافیایی باشد و هم مطالعه درونی و اندیشیدن درباره آنهاست) و در آنچه که انجام داده اند و عمل کرده اند نظر کن (نظر کردن غیر از نگاه کردن است. رؤیت یعنی چشم و نگریستن و نظر کردن به معنی با اندیشه در چیزی نگاه کردن و توجه کردن است) و ببین که از کجا به کجا منتقل شده اند. کجا فرود آمده اند و در کجا منزل کرده اند. اگر این کار را بکنید، خواهید دید که از کنار دوستان رفتند و از هر چه دل بسته بودند رها شدند و رفتند و در دیار غربت ( که همان قبر باشد) غریب و بی کس وارد شدند. خود را در نظر بگیر که مدت زمانی طول نخواهد کشید که یکی از آنها خواهی شد. (تو هم رها می کنی و می روی) این سرنوشت همه ی انسان هاست. پس جایگاهی که ناچار به فرود آمدن در آنجا هستی، اصلاح بگردان و آخرت را به دنیا مفروش.

از راهی که می ترسی با پیمودن آن راه در نهایت به گمراهی برسی، دست بردار. [زیرا دست برداشتن در جایی که انسان سرگردان است بیم گمراهی می رود. بهتر از آن است که مرتکب کارهای ماجراجویانه و خطرناک شود و نداند که آخرش چیست] و هیچ کار نسنجیده ای مکن. عاقلانه نیست که انسان عمر خود را صرف کارهای نامعلوم بکند

از گفتن در چیزی که به آن آشنایی و شناخت نداری، در گذر و درباره ی چیزی که مکلف نیستی سخن بگویی، سخن نگو. (این اولین نکته تربیتی در این نامه است. یعنی اگر انسان در جایی وظیفه دارد واجب است که سخن بگوید و باید دنبال آن برود ولی آنجا که مکلف نیست و شناخت و آمادگی ندارد، اگر بخواهد سخن بگوید جز حرف بیهوده و لغو چیز دیگری نخواهد گفت).

و از راهی که می ترسی با پیمودن آن راه در نهایت به گمراهی برسی، دست بردار. [زیرا دست برداشتن در جایی که انسان سرگردان است بیم گمراهی می رود. بهتر از آن است که مرتکب کارهای ماجراجویانه و خطرناک شود و نداند که آخرش چیست] و هیچ کار نسنجیده ای مکن. عاقلانه نیست که انسان عمر خود را صرف کارهای نامعلوم بکند. مگر انسان چقدر عمر دارد که آن را صرف آزمایش های نامعلوم کند؟ سپس حضرت نکته جالبی مطرح می فرمایند که هم از نظر تربیتی و هم از نظر سیاسی و اجتماعی قابل توجه است.

پدر جان: "دیدم که سنی از من گذشته است و در اثر گذشت سن، در خودم احساس سستی می کنم. احساس می کنم که جسم من رو به سستی و فرسودگس می رود. از این جهت پیش دستی کردم به این وصیت به تو که ترسیدم پیش از انتقال تجربه هایم به تو، اجلم برسد و بدون اینکه این کار را انجام داده باشم بمیرم. مرگ با زندگی مسابقه دارد و از این جهت من از مرگ جلو زدم. چون معلوم نیست مرگ من کی فرا می رسد، شاید فردا و حتی یک لحظه دیگر باشد. و همان طور که در جسم خود احساس سستی کردم، بیم آن دارم که در اندیشه ام نیز کمبود و کاستی ایجاد شود."

این وصیت نامه در سال 37 قمری نوشته شده است که به روایت غالب حضرت در سال 40 به شهادت رسیدند. بنابر این در آن زمان حضرت 60 ساله بودند که قهرمانانه از میدان جنگ بازگشتته بودند و به شهادت تاریخ امیر المومنین (علیه السلام)  کمترین سستی و فرتوتی در این جنگ نداشتند و چون گذشته رزم آوری نمونه بودند حتی یک سال بعد از آن نیز در جنگ نهروان ظاهر می شوند. اما این پدر مهربان و نمونه وقتی گرد پیری در چهره اش مشاهده می کند و از طرفی سنگینی تربیت فرزند را جزء مهمترین اصول در زندگی خود فرض می دانند، بنابراین در آن برهه از زمان وظیفه خطیر خود را انتقال تجربیات و سفارش های اساسی جهت زندگی مطلوب به فرزند خود دانسته و به فکر آینده و آیندگان سرمشق زندگی می دهند.

از آن جایی که این نامه طولانی است و گذر اجمالی از آن کم لطفی تلقی می شود لذا بقیه مطلب را به نوشتار بعدی موکول کرده تا در حد بضاعت و امکان حق مطلب ادا شود.

 

سؤال:

 چرا امیر المومنین (علیه السلام)  در فرازهای اول نامه بدبین به دنیا و نکوهش گر آن است؟

جواب: حضرت پیوسته از دنیا بیزار بود و با بیان زشتی هایش از آن دوری می جست البته از غل و زنجیر و تعلقات مادی آن بیزار بودند نه اینکه از اصل دنیا بیزار باشند چرا اینکه حضرت این دنیا را مقدمه ای برای بقای آخرت می دانستند.

 

پی نوشت:

1-نهج البلاغه، نامه 31، شرح نهج البلاغه ابن میثم – مترجم محمدی مقدم – جلد5 ، ص2