توی بزرگراه داشتم لایی می‌کشیدم، یه زانتیا اومد گفت داری لایی‌بازی می‌کنی؟ گفتم: پَ نَ پَ دارم واست عربی می‌رقصم. گفت: دِ نـَــ دِ کنترل نامحسوس، بزن بغل!
ستاد مبارزه با پ نه پ، واحد جایگزینی با دِ نَ دِ.

رفتم دستتشویی هی در می‌زنم. می‌گه هــــان، دستشویی داری؟ پَ نَ پَ خواستم بگم آخریم مهلت نام‌نویسی جشنواره حساب‌های بانک صادراته، جا نمونی. طرف اومد بیرون و گفت: خاک بر سرتون کنن که فقط بلدین از این چرت و پرتا بگین.
کمیته مبارزه با فتنه پَ نَ پَ، ستاد سیار در توالت عمومی.

ماه رمضون 7 صبح رفتم تهران 7 شب برگشتم خونه، خسته و کوفته. می‌پرسم مامان شام چی داریم؟ می‌گه گشنته؟ چند ثانیه سکوت می‌کنم، چشام رو می‌بندم و یه نفس عمیق می‌کشم. آروم و با طمانینه می‌گم: بله گشنمه!
ستاد مبارزه با فتنه پَ نَ پَ، واحد کظم غیظ.

نوزاده توی بغل مامانش گریه می‌کرده. مامانه می‌گه قربونت برم گرسنته؟ بچه‌هه به اذن خداوند می‌گه: پَ نَ پَ دارم برای گرسنگان و زلزله‌زدگان سومالی گریه می‌کنم.
واحد نفوذی فتنه پَ نَ پَ.

بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال. مامان‌بزرگم برگشته می‌گه: حالا می‌خاین براش اسم بذارین؟ می‌گم: اگه شما صلاح بدونین.
ستاد مبارزه با فتنه پَ نَ پَ، واحد احترام به بزرگتر.

رفتیم پایگاه انتقال خون، می‌گه شما هم اومدین خون بدین؟ گفتم بله اومدیم خون بدیم. شما هم بفرمایید بساط لودگی‌تون رو جای دیگه پهن کنید. یارو همون جا به گریه افتاد و ابراز پشیمونی کرد.
ستاد مبارزه با فتنه پَ نَ پَ، واحد نهی از منکر.

به مامانم می‌گم پول بده. می‌گه اونایی که دو روز پیش گرفتی چی شد؟ نکنه همشو خرج کردی؟ تا اومدم بگم  پـَـ، زد تو دهنم، نذاشت حرف بزنم. من فقط می‌خواستم بگم پـس‌اندازشون کردم.
ستاد مبارزه سخت‌افزاری با فتنه پَ نَ پَ.

می‌خوام مسواک بزنم. مامانم می‌پرسه می‌خوای مسواک بزنی؟ می‌گم بله مامان جون. می‌گه خمیردندونم روش می‌زنی؟ می‌گم بله مامان‌جان. می‌گه خاک تو سرت این همه موقعیت پَ نَ پَ واست درست کردم استفاده نکردی.
ستاد مبارزه با فتنه پَ نَ پَ، واحد فرزند صالح.

رفتم خونه سالمندان عیادت پدربزرگم، مسئول اون جا می‌پرسه: شما هم اومدین عیادت؟ می‌گم نه خونه سالمندان طلبیده اومدیم زیارت.
ستاد مبارزه با فتنه پَ نَ پَ، واحد زیارتی سالمندان.

رفتـــم بــه کنـــار دلــبرم با شــادی، گفتـا کـه چـه خوب یاد من افتــادی، گفتـم صـنما تــو عشق را استـادی، گفتا پَ نَ پَ تو یاد من می‌دادی.
ستاد تحقیقات ادبی مبارزه با فتنه پَ نَ پَ.